تبلیغات
کشکول بروجردی - مطالب هفته چهارم مهر 1394
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
پنجشنبه 30 مهر 1394 :: نویسنده :
نکاتی از علم حروف و اعداد

شایسته است در رابطه با کریمه بسم الله الرحمن الرحیم نکاتی را از علم حروف و اعداد بیان کنیم تا اسرار این آیه شریفه بیش از پیش جلوه گر شود.

محی الدین بن عربی در کتاب «الدر المکنون» می نویسد: « حروف گنجینه های خدایند و در آنها اسرار خدا و اسماء خدا و علم و امر و صفات و قدرت و مراد خداوند نهفته است»

مفتاح گشودن قفل صندوق گنجینه حروف را می باید از راسخون در این علم جویا شد و این حقیر فقیر سر تا به پا تقصیر با استفاده از فرمایشات حضرت علامه که خودشان از بزرگترین عالمان علوم غریبه میباشند مطالبی را در این رابطه تنظیم نموده ام. خوانندگان عزیز برای مطالعه بیشتر به رسائل و کتب ایشان مانند رساله مدارج و معارج و کتابهای دفتر دل و مآثر آثار و انسان و قرآن و وحدت از دیدگاه عارف و حکیم و ... مراجعه بفرمایند. مطالب زیر بر گرفته از این آثار حضرتشان میباشد.

در الفبای ابجد به هر حرف از حروف بیست و هشت گانه الفبا عدد خاصی اختصاص دارد. برای مثال عدد حرف الف برابر با یک و عدد حرف دال برابر با چهار و عدد حرف واو برابر با شش است. همانطور که انسان دارای روح و جسم است حروف و اعداد نیز همین رابطه را با یکدیگر دارند.

اعداد در حقیقت روح حروف محسوب میشوند و حروف به منزله جسمی برای این اعداد می باشند.

برای مثال کلمه (جامع) از چهار حرف (جیم+ الف+میم +عین) تشکیل شده است که در ابجد داریم که عدد جیم برابر عدد سه و عدد الف یک و عدد میم چهل و عدد عین هفتاد میباشد . از جمع این اعداد با هم عدد کلمه جامع به دست می آید.

جامع=ج+ا+م+ع=3+1+40+70=114

چه جالب است که کریمه بسم الله الرحمن الرحیم به عدد جامع یعنی 114 بار نازل شده است و این مطلب به این معنا اشاره دارد که بسم الله الرحمن الرحیم جامع تمام حقایق قرآن میباشد همانطور که صادر اول جامع تمام حقایق عالم است.

بسم الله الرحمن الرحیم همان صادر اول است که جامع تمام اسماء و صفات و حقایق میباشد و از وی عالم ظاهر گردیده و حقایق تمام موجودات عالم در این حقیقت یعنی صادر اول جمع شده است و به اندازه مشخصی از آن تنزل مییابد و در عالم ظهور میکند.

قرآن در حقیقت ظهور و تجلی کریمه بسم الله الرحمن الرحیم است که در هر سوره ای تجلی خاصی دارد و به این تجلیات گوناگون بسم الله در شرح بیت آینده اشاره خواهد شد.

حق متعال در قرآن میفرماید: وَإِنْ مِنْ شَیءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ(الحجر/22)و خزائن همه چیز، تنها نزد ماست؛ ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی‌کنیم!

این آیه شریفه اشاره به آن دارد که خزانه همه اشیا نزد اوست و به یک معنا این خزانه مقام صادر اول است که موجودات عالم از وی تنزل می یابند.

حروف و اعداد را در قرآن جایگاه رفیعی است که در باب ان کتابهای بسیاری نگاشته شده است. تمام حروف قران و نحوه چیدمان آن بر مبنای مهندسی خارق العاده ای است که عقل بشری از فهمش به حیرت و هیمان می افتد و بسم الله الرحمن الرحیم شاه بیت این غزل میباشد.برای مثال حضرت علامه حسن زاده از استادشان علامه طباطبایی نقل میفرمایند که جناب عبدالکریم جیلی کتابی به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم یعنی نوزده جلد نوشته اند که در آن از اسرار حروف این کریمه بحث میکنند.به ازای هر حرف یک جلد کتاب.سبحان الله

حروف مقطعه قران را پس از حذف مکررات میتوان در ترکیب (( صراط على حق نمسكه )) یا (( على صراط حق نمسكه )) یافت که چهارده حرف است و ان ها را حروف نورانیه میگویند و مقابل آنها را حروف ظلمانیه خوانند.

حروف نورانى به عدد چهارده میباشند و این مطلب اشاره به این راز دارد که حقیقت قرآن در ظاهر چهارده معصوم تجلی یافته است و این چهارده حقیقت در كلمه مباركه (( طه )) جمع اند.طه به عدد ابجد چهارده است که در روایت فرمودند طه رسول الله است و چه جالب است که تمام چهارده معصوم در جان رسول الله جمع اند زیرا او اصل همه است.

در میان حروف مقطعه (( الف )) را قطب حروف میدانند که برای ذات حق متعال است. (( الف )) مقوم حروف است همانطور که حق متعال مقوم تمام کلمات وجودی است. شاعر چه زیبا سروده است:

حق جان جهان است و جهان جمله بدن

حق متعال حقیقتی است که تار و پود اشیا را پر نموده و موجب قوام آن ها است. در دعای کمیل میخوانیم و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء. اسماء الله ارکان هر چیزی را پر نموده و موجب شی ء بودن شیء اوست.از طرف دیگر الف نیز در بین حروف چنین جایگاهی را حائز است.

برای توضیح این مطلب میباید عرض کنم که الف در همه حروف یا با واسطه و یا بی واسطه در کار است و به منزله ماده ان حرف می باشد.اما بی واسطه مثل با ، تا ، یا ، صاد ، ضاد ، واو که وجو.د الف در همه اینها مشهود است و اما به واسطه مثل میم و نون و جیم و سین که قوام آن ها بر واو و یا است و قوام واو و یا به الف است.

پس همه حروف برای اینکه قوام داشته باشند محتاج ماده ای و مقومی هستند به نام الف و چون کلمات از حروف تشکیل میشوند حروف را مقوم کلمات گویند.پس الف مقوم حروف است و (( حروف )) مقوم آیات و آیات مقوم سور و سور مقوم كتاب اند، چه كتاب تكوینى و چه كتاب تدوینى .

این الف كه حرف ذات متعالیه حق است اول چیزى كه بعد از وی در حروف الفبا ذکر شده (( باء )) كه حرف صادر نخستین عقل اول است میباشد. بلافاصله بعد از حرف الف حرف (با) آمده که اینمطلب میتواند اشاره به صدور بدون واسطه صادر اول از ذات حق متعال باشد.

دلیل دیگر بر قطب بودن الف این است که زبر ملفوظی (ا) که الف است لفظ قطب است. ( ا=1 ، ل =30 ، ف=80 که جمع آنها 111 که عدد قطب است) . این قطب حروف در حقیقت برای اهل علم کافی است زیرا:

الف کافی و قران است کافی تعالی الله از این حسن توافی

الف به عدد دور ابجدى (111) است بدین صورت كه (ا= 1 + ل =30 + ف = 80 =111) و كافى نیز (111) است بدین نحو كه (ك = 20 +ا = 1 + ف = 80 + ى = 10 =111).

پس الف یعنى حرف الف كه براى ذات احدى حق تعالى است براى انسان كافى است و عدد الف با عدد كافى نیز مساوى هم اند چه اینكه قرآن (نه لفظ آن ) یعنى حقایق و اسرار موجود در این كتاب آسمانى الهى براى انسان كافى است و سبحان الله كه سور قرآن به عدد حرف الف است ، و عجیب الف دنباله دارد.

حرف الف ، ملفوظى آن (ا ل ف ) است و قواى آن (111) است كه عالى و كافى است ، و با ضم حروف كلمه كه سه است بر آن یكصد و چهارده مى گردد كه (جامع ) است و به عدد سور قرآنى است ، یا عالى ، یا كافى ، یا جامع .

دل گفت مرا علم لدنى هوست

تعلیمم کن اگر تو را دسترس است

گفتم كه الف گفت دگر گفتم هیچ

در خانه اگر كسست یك حرف بسست

حافظ شیرین سخن گوید:

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم یاد نداد حرف دگر استادم

شایسته است در اینجا با مفهوم زبر و بینات آشنا شویم. زبر. ظاهر حرف و بینات باطن آن است که از تلفظ ظاهر می شود. در حقیقت زبر حرف اول است و بینات باقی حروف را گویند. مانند الف که حرف اول آن زبر و لام و فاء بینات آن است. و مانند سین که حرف اول آن زبر، و یاء و نون بینات آن است. و در بعضی از حروف ابجد زبر آن کمتر از بینات است و در برخی بیشتر و در برخی مساوی.

یکی از اسراری که با دانستن این مطلب به آن منتقل میشویم این است که: الف زبر آن یک و بینات آن صد و ده است و چون الف اسم ذات حق و لام و فا که بینات الف میباشند مطابق با علی است پس علی مظهر حق است.

عمان گوید:

به پرده بود جمال جمیل عزوجل

به خویش خواست کند جلوه ای بصبح ازل

چو خواست آنکه جمال جمیل بنماید

علی شد آینه خیر الکلام قل و دل

توضیح این مطلب آنکه زبر ملفوظی الف همزه است .بینه الف (ها=6 ، میم=90 ، زا=8 ، ها=6 ) است که مجموع آن صد و ده می باشد. و بینه الف لف است که او نیز صد و ده است که مطابق با علی است ، پس هم ظاهر الف علی است و هم باطن الف علی است و چه جالب اینکه لا اله الا هو هم مساوی با علی است.

هر حرفی که زبر و بینه آن مساوی باشد آن حرف را کامل نامند مانند الف و همچنین سین که زبر ملفوظی آن که (س) است شصت است و بینه آن که (ین) است نیز شصت است و آن را حرف انسان کامل میگویند. پس در سوره یس عبارت یاسین یعنی ای انسان کامل. جناب رجب برسی در مشارق الانوار آورده است که قال امیر المومنین علیه السلام: انا باطن السین و انا سر السین.

بینات بسم الله الرحمن الرحیم بعد از اسقاط مکرر 217 است و علی ابن ابی طالب هم 217 است. پس علی ابن ابیطالب بسم الله الرحمن الرحیم و به عبارت دیگر همان مقام صادر اول است که ظاهر و باطن الف که حرف ذات میباشد را تشکیل داده و حق متعال در وی ظهور و تجلی نموده است.

نکته جالبی که در باب زبر و بینات قابل عرض است این است که بینه محمد با اسلام برابر است و بینه علی با ایمان. جناب ملاجلال دوانی گوید:

خورشید کمال است نبی ، ماه ولی

اسلام محمد است و ایمان علی

گر بینه ای در این سخن می طلبی

بنگر که ز بینات اسماست جلی

حال با توجه به این مقدمات و نکات که برای تهییج و توجه خوانندگان عزیز گفته آمد میتوان به این مطلب اشاره کرد که: از الف که حرف ذات حق متعال است اولین حقیقتی که صادر میشود با است که این حرف با به توسط نقطه ای که در زیرش است از الف متمایز میگردد. اگر نقطه ای در زیر آن نباشد بین الف و با تماییزی نخواهد بود.

به این نقطه ، عابد كه انسان است از معبود كه حق است تمیز یافته است كه تركیب در (( باء )) آمده است و فرد على الاطلاق الف است . (با) یک حرف مرکب از الف و نقطه است اما خود الف وحدت دارد و ترکیب در آن راه ندارد.اینجاست که فرمودند همه ممکنات زوج و ترکیبی خلق شده است.(( كل ممكن روج تركیبى ))

و این اولین تركیب است كه در عالم امكان قدم نهاده است و حادث از قدیم تمیز یافته است چه اینكه ظهور حق تعالى در صور موجودات چون ظهور الف است در صورت حروف ، پس تعین حق مطلق كه معبود است به صورت خلق مقید كه عابد است نیست مگر به سبب نقطه تعینیه وجودیه اضافیه مسمى به امكان و حدوث كه تحت وجود (( باء )) است كه صورت عقل اول است و انسان كامل تعین اول است .

نخستین آیتش (( عقل كل )) آمد
كه در وى همچو (( باء )) بسمل آمد

حضرت علی وصى درباره نقطه زیر حرف با میفرمایند: (( انا نقطه تحت الباء )) . لذا از این (( نقطه )) به نبى و ولى نیز تعبیر مى كنند.

حضرت وصی میفرمایند:
«ان کل ما فی العالم فی القرآن و کل ما فی القرآن بأجمعه فی فاتحة الکتاب، و کل ما فی الفاتحة فی البسملة، و کل ما فی البسملة فی الباء، و أنا النقطة تحت الباء» ؛ تمام آنچه در عالم است در قرآن است و تمام آنچه در قرآن است در سوره حمد و آنچه در سوره حمد است در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است ، و آنچه در بسم الله الرحمن الرحیم است در باء آن است و من نقطه تحت الباء هستم

سید حیدر آملی در مورد ((نقطه)) در نقد النقود صفحه 695 چنین میفرماید:«از این جهت، این حقیقت را نقطه نامیده اند که این حقیقت، اولین وجود متعین در عالم هستی است که به خاطر تعین خود، پیدایش تعینات دیگر را به دنبال داشته است. مانند نقطه باء که اولین نقطه ای است که الف را که هیچ اسم و رسم و حدی نداشت، به شکل باء متعین ساخت. «باء» همان «الف» است که به وسیله نقطه، تعین «بائی» یافته است. این سخن امیرمؤمنان – صلوات الله و سلامه علیه- که فرمود: «انا النقطه تحت الباء» ، به همین مطلب اشاره دارد. همان گونه که نقطه باء سبب تعین الف و پیدایش باء شده است ، امیر مؤمنان نیز، همانند آن نقطه در عالم هستی است که سبب تعین وجود شده است . و نیز این بیان آن حضرت که فرمود: «لو شئت لا و قرت سبعین بعیراً من باء بسم الله الرحمن الرحیم» و نیز می فرماید: «لو شئت لاوقرت سبعین بعیراً من تفسیر فاتحه الکتاب» به همین نکته اشاره دارد. به همین معناست سخن دیگر آن حضرت که فرمود: «العلم نقطه کثرها جهل الجهلاء» و به همین معانی اشاره دارد سخن عارفان که گفته اند: ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم»

مطالب فوق گوشه کوچکی از حقایق موجود در علم حروف و اعداد بود که به مناسبت بحث بسم الله الرحمن الرحیم تقدیم عزیزان گشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 مهر 1394 :: نویسنده :

عارفانِ عاشق ، برای نفس هفت منزل برشمرده اند که باید برای رسیدن به مقصود ، به درجه ی نهایی آن ، که حالت مرضیّه بودن است رسید .

چو دل را محرم اسرار کردند

خموشی را امانت دار کردند

مسئله نفس در مباحث عرفانی از مباحث محوری است ، چرا که در تمام مسائلی که عرفان مطرح می کند ، تزکیه و تصفیه نفس مورد توجّه قرار گرفته است . کسی که نفس سرکش را رام نکرده و غرایز و شهواتش را با برنامه های الهی مقیّد ننموده و از خود نگذشته و روی دل به سوی قبله حقیقی نکرده باشد ، هرگز نمی تواند در جمع عارفان الهی قرار گیرد .

بی تردید تهذیب و تزکیه نفس از اهداف مهم و اساسی انبیای الهی بوده است . تمام بدبختی هایی که در دوره ی حیات ، گریبانگیر بشر است ، علّت ومنشأیی جز پیروی از هوای نفس نداشته و ندارد .

از صاحب نفس شریره نمی توان توقّع خیر داشت و اگر خیری هم از او صادر شود به دایره حبط کشیده می شود . نفس مهذّب و تزکیه شده ، در آخرت آراسته به چهار سرمایه عظیم و ابدی می شود :

۱) علم بدون جهل .

۲) ثروت بدون فقر .

۳) عزّت بی ذلّت .

۴) حیات بی موت .

آراستگی نفس به این چهار ویژه گی ارزشمند از ماده فلاح ، که برای تزکیه نفس ، در قرآن به کار رفته است استفاده می شود . چنانکه راغب اصفهانی در المفردات متذکّر شده است .

( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا ) .

« نفوس آلوده که نفوس ناقصه اند ، از خیر و رحمت محروم ، و از رسیدن به عنایت حضرت محبوب ممنوعند » .

از اهمّ وظایف انسان که در رأس وظایف اوست ، مخالفت با خواسته های غیر مشروع نفس است . در آثار اسلامی از این مخالفت تعبیر به جهاد اکبر تعبیر شده است . عاشقان حق و ارادتمندان یار و سالکان طریق عشق ، تا زنده بودند از شرّ نفس در وحشت بودند ، تا جایی که بزرگمردی مانند رسول اسلام در دعاهای خود به پیشگاه محبوب عرضه می داشت :

أَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُروُرِ أَنْفُسِنا . راستی در صورت آلوده بودن نفس به رذایل ، و اسیر بودن به دست انواع گناهان آیا می توان دعوی محبّت حضرت او را اعلام داشت ؟! و آیا می توان خرد را بنده و مؤمن به او معرّفی کرد ؟!

عارفانِ عاشق ، برای نفس هفت منزل برشمرده اند که باید برای رسیدن به مقصود ، به درجه ی نهایی آن ، که حالت مرضیّه بودن است رسید .

۱) نفس امّاره

در این مرحله ـ چنانکه در سوره ی یوسف آیه ی ۵۳ به آن اشاره شده است ـ نفس حیوانی در زندگی انسان غلبه ی کامل و سلطه ی شدید دارد . با بودن حالت امّارهٔ بالسّوء ، نفس ناطقه به هیچ وجه نمی تواند رخسارهِ ملکوتی خود را تجلّی دهد . از نفس امّاره جز آثار حیوانیّت و بهمیّت سر نمی زند . همه ی کارها و حرکات و سکنات انسان در این مرتبه ، نشانی از طبیعت حیوانی است و نفس او همیشه به شرارت و بدی امر می کند .

انسان آلوده به گناه نباید فراموش کند که رغبت ، میل و اشتهای به گناه ، از نشانه های مهم اسارت نفس امّاره است ، و اجابتِ دعوت نفسی که همواره انسان را به نافرمانی فرا می خواند ، خسارتِ جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت .از نظر قرآن کریم و روایات معصومان (علیهم السلام) انسان در این حال ، فرق چندانی با حیوان ندارد و بلکه در پاره ای خصوصیّاتِ حیوانی از حیوان نیز بدتر است . این نفس امّاره ی خطرناک امروزه در میان بیشترِ مردم روی زمین و حتّی در میان ملل به اصطلاح متمدّنی که غرق هوسرانی و شهوت پرستی هستند ، نفوذ و غلبه دارد و آنان در حیوانیّت از بسیاری از حیوانات برترند .

انسان سالک در این مرحله ، با غلبه کردن بر قوّه های حیوانی و مادّیِ جسم که رابطه ی مستقیمی با نفس امّاره دارند سر و کار دارد و باید آنها را براساس فرامین و دستورهای شرعی رام نماید .

۲) نفس لوّامه

در این مرحله که آیه ی دوم سوره ی قیامت به آن اشاره دارد ، قوای عقلی کم کم شروع به نشو و نما می کند و انسان بیدار شده و میان کارهای نیک و بد تمیز می دهد .در این حال یک حسّ درونی او را از ارتکاب بدی باز می دارد ، ولی این امر درونی هنوز ضعیف است و تأثیر چندانی ندارد ، پس از ارتکاب هرکار بدی انسان را دچار یک نوع پشیمانی می کند .

این توبیخ و ملامت از نفس حیوانی سر نمی زند ; و بطور قطع این ندا ، صدای نفس ناطقه و یا روح ملکوتی است که انسان را به کسب فضیلت دعوت می نماید . اینکه بیشتر بزرگان دین و اولیای مبین و عرفای آگاه ، گوشه نشینی و اشتغال به مناجات و نماز و روزه و دوری از زندگی روزانه را برای چند ساعت توصیه نموده اند ، فقط برای این است که انسان لحظاتی به خود آید و از وسوسه های نفس حیوانی آزاد و فارغ شود و تحریک های خارجی را فراموش نماید و آتش حرص ها و شهوت های خود را مدّتی خاموش سازد ، تا بتواند ندای آسمانی روح را از درون خود بشنود . سالک در این مرحله نیز باید به رام کردن ومطیع نمودن همان نیروهای مرموز نفس مشغول شود .

۳) نفس ناطقه یا متفکّره

در این مرحله قوّه ی تفکّر و تمیز در نفس انسانی به خوبی ظهور کرده و نشو و نمای محسوسی پیدا می کند . قدرت نفس در این مرحله ، نتیجه و محصول کوششی است که انسان نسبت به تربیت نفس و تهذیب و تزکیه آن داشته است : ( وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ) . « هرکس بکوشد ، بطورقطع به نفع خود کوشیده است » . سه مرحله ی فوق برای سالک ، دوره ی غلبه و تسلّط بر نفس است و وظیفه ی او مراقبت و هدایت و گاهی جنگ با نفس می باشد .

باید سینه را به سختی ها و زحمت ها و رنج های فراوان سپر ساخت ، و به این معنا یقین داشت که هیچ رنج و دردی بی سود و بدون مزد نمی ماند .

در این رنج ها و کوشش ها مقصود کشتن نفس نیست ; بلکه رام کردن او و انداختن قوایش در مجراهای جدید صالح سودمند و علوی است ، بطوری که همه ی هوس ها و حس ها با الهام گرفتن از وحی ، خادم قلب پاک و اراده ی عقلی و الهی نفس ناطقه شوند .

۴) نفس عاقله یا ملهمه

در این مرحله قوّه ی تعقّل نشو و نمای کامل ، و با قوه ی اراده ی عقلی تجلّی و ظهور می کند . در این مرحله حاکم اصلی عقل است و به وسیله ی اراده ی عقلی ، احکام و اوامر عقل در همه ی شئون زندگی جاری خواهد گشت .

( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ) . این دوره را بنابر آیات فوق از این رو مرحله ی نفس ملهمه می توان نامید که در نفس سالک ، نخستین بار پرتو الهام ربّانی افکنده می شود . مرحله ی چهارم از آنجا که در میان سه مرحله ی اول و سه مرحله ی بعد برزخی است ، از این رو به موجب قانون تکامل و برزخیّت ، دارای اشکال و صور و قوای هر دو طرف ( مراحل ذکر شده و آنچه ذکر خواهد شد ) می باشد .

در این مرحله قوای پست و حیوانی ، آخرین درجات قوّت و توان خود را به کار خواهند برد تا موقعیّت خود را نگاهداری کنند ، و از این حیث هم در دل سالک که مشغول تزکیه ی نفس است ، انقلاب ها و طوفان های بسیار قوی و بلکه خونین سر می زند ، ولی سرانجام قوای پست حیوانی و آمال و هوس های خود پرستانه ی نفسانی ، مغلوب انوار قاهره ی قوای برتر معنوی گشته ، ظلمت ، جهالت و غفلت مغلوب نور معرفت و فضیلت خواهد شد .

چون این حقیقت در دل عارف ظهور کرد ، سکوت و آرامش ، با نور الهام ، مشام جان او از فیض آسایش درونی و استراحت وجدانی که نتیجه ی پیروزی بر نفس حیوانی است ، برخوردار خواهد گشت و لذّت غلبه ی بر نفس را خواهد چشید .

سالک در این مرحله ی از تزکیه ی نفس ، کم کم شروع به چیدن میوه ی شیرین زحمت ها ، کوشش ها ، ناکامی ها ، ریاضت ها و مقاومت هایی که با متانت و توکّل و ایمان تحمّل نموده می کند .

( وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ) . « کسانی که در راه ما بکوشند آنان را به راههای خود راهنمائی می کنیم » . از این زمان است که سالک عملاً وارد مراحل بالاتر شده ، واقعیّت آن همه حقایق را که درباره ی مقام و حالات گوناگون تزکیه ی نفس ، مانند مکاشفات و الهام و جذبه و ذوق و اشتیاق شنیده بود ، حالا از روی یقین احساس می نماید ، و قوّت قلب و قوّه ی توکّل و ایمان و اعتمادش بر الطاف و فیوضات و هدایتِ پروردگار ، روز به روز قوی تر می گردد .

۵) نفس مطمئنّه

در مرحله ی چهارم که شرح آن گذشت ، با وجود تکامل یافتن قوّه ی تعقّل و اراده ی عقلی ، باز زندگی انسان خواه فردی یا اجتماعی ، به کلّی از خطا و گناه محفوظ نخواهد ماند ، چرا که قوای نفسانی و حیوانی به کلّی ریشه کن نشده و به عبارت درست تر تبدیل به قوای روحانی نگشته و هنوز خام و نرسیده اند .

از این رو در بیشتر اوقات ، همان قوای حیوانی بروز کرده و اظهار حیات و توان و قدرت خواهند نمود .

این حال در مسیر زندگیِ سالک بارها پیش می آید ، و گاهی او را گرفتار وحشت و حیرت و نومیدی می سازد . ولی عارفان بینادلی که این مراحل را پشت سر گذاشته اند ، از پیدایش این احوال ما را آگاهی و دلداری داده اند . پس در این حال و در این حال برگشتها و تنزّلهای ناگهانی ، نباید دل از دست داد ، و نومید و مضطرب گردید ; بلکه باید به مراقبت افزود و با جان و دل آن حوادث ناگوار و حالهای پر اضطرار را پذیرفت و به رفع آنها کوشید . چرا که شرط سلوک و مقتضیّات تزکیه ی نفس همین است . ولی در این مرحله ی پنجم که نفس عنوان صفت مطمئنّه به خود می گیرد ، طوری در مقام خویش استوار و برقرار خواهد بود که دیگر ترس لغزیدن ، سقوط ، مغلوب هوس ها ، فریب های نفس حیوانی و گرفتار وسوسه های شیطانی شدن باقی نخواهد ماند .

آیینه ی غیب نمای دل عارف و آسمان زندگی اش از ابرهای سیاهِ دریای هوی و هوس ها پاک شده و ماهِ دلربایِ روحِ ملکوتی و با شکوه خود را در آن آسمان پاک تجلّی خواهد داد و نمونه های جلوه های روح سبحانی خواهد شد .

در این مقام است که جنگ با نفس ، با پیروزی کامل عقل خاتمه می یابد ، و نفس حیوانی رام و فرمانبر سالک می شود و عارف از زنجیر هوس ها و تحریک ها و هیجان های شدید نفسانی آزاد می شود ، و حتی بدن هم پیرو اراده ی الهی او شده و یک راهوار باربرداری می گردد .

۶) نفس راضیه

این مرحله مقام عشق و وادی هیجان انگیز رضا و تسلیم است . در این مرحله نفس انسانی به محک امتحان سنجیده می شود ، و در بوته ی مصایب درونی و روحی ، در آتش شک و شبهه و تزلزل و بیم و امید که آنها را مغلوب کرده بود یک بار دیگر گداخته خواهد شد ; تا به کلّی صافی و خلوص خود را به دست آورد و پایدار شود . بنابراین ، این مرحله مقام فدای نفس و میدان جانبازی است ، نفس ناطقه ی انسانی باید شایستگی درک لطف ، محبّت ، عنایت ، فیض جبروتی و لاهوتی را به نمایش بگذارد . و در راه عشق خدایی برای فدا کردن خود نیز حاضر و بلکه مشتاق قد باشد . این مقام عرصه ی عشق بازی مجازی نیست ; بلکه در این جا با جان باید به طور حقیقی بازی کرد ، و حتّی هزاران جان را فدای نام و عشق محبوب نمود ، و پای کوبان و رقصان به پای دار وصل شتافت .

در اینجاست که دیگر فرقی بین مشیّت آفریدگار و اراده ی بنده ی او نخواهد ماند ، و انسان از روی معرفت حقیقی اجرا کننده ی اراده ، بلکه یاری دهنده ی اجرای نقشه ی آفرینش و تکامل جهان خواهد گشت .

این مرحله از یک طرف مقام فدای نفس و تسلیم و رضای محض است ، و از طرف دیگر هنگام تجلّی انوار کشف ، و الهام ، و وصال است . در این مقام دیگر سایه ی جدایی و پرده ی ناتوانی وجود ندارد ، زیرا نور عشق و معرفت سرتاسر زندگی باطنی و ظاهری عارف را فرامی گیرد و او خطی جز در رضای حق و تسلیم شدن به اوامر و اراده ی او نمی بیند و نمی شناسد .

در این مقام انتظار وصل با شعله ی آتش جانسوز عشق ، همه ی نیروهای مخالف و اضداد طبیعت گداخته و با هم درآمیخته می شود و به قوّه های حیات بخش بندگی می گردند .

۷) نفس مرضیّه

این مرحله بالاترین و آخرین مقام کمال نفس انسانی است ، این مقام ، مقامِ وصل و یگانگی نفس ناطقه با روح است .

در مرحله ی ششم ، رضا و خرسندی از طرف عاشق بود ، ولی عاشق از رضای معشوق به طور کامل مطمئن نبود و فقط آثاری از خرسندی محبوب را گاهی احساس می نمود ; ولی در مقام هفتم اطمینان قلبی برای نفس ناطقه حاصل می شود ، بدین جهت نفس در این مرتبه ، مرضیّه خوانده شده است ، به این معنی که خدای متعال نیز رضای خود را از نفس ناسوتی اظهار و عشق خود را به وی اثبات و اعلام می نماید .

در این مقام ، نفس ناطقه با یقین عینی و بلکه با حقّ الیقین می داند و می فهمد که عشق دو طرفی است ; یعنی محبوب نیز پا بسته ی مهر او بوده است ; بلکه او شوریده تر از این مجنون ناسوتی است، چنانکه در حدیث قدسی آمده است : ای فرزند آدم ! من دلباخته ی توأم و این برای تو پنهان است ، پس تو هم دلباخته ی من باش . آری ! در این مقام ، پرده از روی آن سرّ خفّی ، که آفریدگار شیفته ی آفریده ی خویش است ، از پیش چشم عارف برداشته می شود ، چنانکه از یکی از عارفان عاشق نقل شده که گفته بود : سی سال خدا را می طلبیدم ، سرانجام به این نتیجه رسیدم که او طالب بود و من مطلوب .

احساس و ادراک رسیدن نفس به مقام رضا ، هر روز و هر ساعت و بلکه هر دم که سالک در دل خود ذوق آن را خواهد چشید ، خود بزرگترین حظّ روحانی و فیض آسمانی و سرور جاودانی است .

در این مقام است که نفس ناسوتی نه تنها ندای «أنت الحبیب وأنت المحبوب» را می شنود ; بلکه در صفات محبوب شرکت می کند ، زیرا در این مقام اراده و آرزوی عاشق و معشوق ، یعنی نفس ناطقه و حق ، یکی شده است .

البتّه برای رسیدن به مرحله ی نهایی که مقام رضا است باید اراده و عمل را بعنوان سلاح برداشت . اراده و عمل به قواعدی که تنها از طریق انبیا و امامان به ما رسیده است . در این سیر و سفر پیروی کردن از دستورهای غیر خدا و مکتب های به اصطلاح عرفانیِ بشر ، عین گمراهی است و نه تنها آدمی را به جایی نمی رساند ; بلکه در وادی هلاکت انداخته و عمر او را ضایع می کند .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

استاد صمدی آملی در عبارات علامه حسن زاده آملی

حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب ((در آسمان معرفت ص 24 )) درباره انواع شاگردان حاضر در دروس علامه طباطبایی قدس سره می فرمایند: ((جمعی را فقط حظ توفیق حضور بود و فریقی را نصیب اطلاع به صورت اصطلاحات ، و بعضی را نیل عروج به معارج علمی و طایفه ای را میل به سلوک عملی و قلیلی را وصول به منقبتین علم و عمل.))
در مقدمه ی کتاب ماثر آثار از استاد صمدی ، حضرت علامه میفرمایند :

((انجاز چنین اثر قیم از مثل ایشان متوقع است که سالیانی در محاضر درس و بحثم به دقت نظر و حسن رویّت و تحلّی به منقبتین علم و عمل او اعتماد دارم . و به حمد لله ـ تعالی شانه ـ خود اکنون عهده دار تعلیم و تدریس و افاضه ی معارف به نفوس مستعده است . ))

فتدبر فافهم





استاد صمدی آملی در نگاه علامه حسن زاده آملی روحی فداه

حجت الاسلام و المسلمین یوسف پور(امام جمعه موقت ساری) :...مجلس شریف و بزرگ با حضور شما سالکان شریعت و طریقت .با شما عاشقان و دلدادگان مکتب ولایت که همه و همه در این راستا مدیون حضرت استاد حجت الاسلام و المسلمین صمدی آملی و در نتیجه هم مدیون مادر بزرگوار و گرامی هستیم. بنده خود را کوچکتر از ان میدانم  که در این محضر شریف که همه اشنا هستید از حضرت استاد صمدی چیزی بگویم و معرف ایشان باشم.خیلی کوچکتر از آنم.
در یک ملاقاتی که در محضر حضرت اقا داشتم. ایشان سوال از کلاس ها و جلسات حضرت استاد صمدی آملی داشتند عرض کردم که بسیار بسیار خوب است و مورد استقبال بسیار گرم
جوانان عزیز واقع شده است منتهی حیف است که ایشان تک اند. و تنهایند و کم اند.
جناب علامه حسن زاده آملی فرمودند: کم است چون جان به لب می آید تا کسی به این جایگاه برسد.جان به لب می آید تا کسی چون صمدی آملی شود...

28/10/1381مجلس ختم مادر حضرت استاد صمدی آملی.
منبع:دی وی دی شماره پنج از آثار استاد بخش ارتحال.


الهی جان به لب رسید تا جام به لب رسید. (الهی نامه)





استاد صمدی آملی در نظر علامه عارف حسن زاده

استاد صمدی آملی :استادمان(علامه حسن زاده آملی)  شاید سال 66 یا 67  از جنبه ظاهر ما را شناختند. قبل از آن در درس های اقا حاضر میشدیم منتهی به عنوان طلبه حاضر در درس.سال 66 بود که مربع بسم الله برای ما نوشتند و فرمایشاتی داشتند. رفتیم و برگشتیم. در این وضعیت سوالی در ذهنمان بود که چرا  مجروح و یا شهید نمیشیم. شاید این از غروز ما بر می امد که این مساله شهادت یا مجروحیت را به عنوان ابرو ببریم. اما الحمدلله عزیزان در یک فضای خالصانه بودند. بعد از چند سال سوال ذهن ما پاسخ داده شد. ایشان (علامه حسن زاده) فرمودند ما هشت سال جنگ شما را تحت نظر داشتیم.

سخنرانی در یادواره شهدای خوشواش





مطایبه حضرت علامه با استاد صمدی آملی(بیان شان نزول یکی از اشعار دیوان حضرت علامه از زبان خودشان)


تو ماشین نشسته بودم.نمیدونم چی پیش آمده.خیلی وقته.چه پیش آمد که حرف ناروایی پیاده شد.عنوان شد.ناراحت شدم.با خودم دعوا کردم به آن ها (سرنشینان ماشین)چیزی نگفتم. این سبب شد غزلی تو دیوانم گفتم.
حالا دیوانم را همراه نیاوردم که غزل را بخوانم.بد نبود که می آوردم.همینجور که این حرف یاوه که از دهن (ان سرنشین) در آمد مرا گرفت.چرا من و شما هرزه گو باشیم؟...
((یکی از شاگردان استاد صمدی دیوان را برای حضرت علامه آوردند))
چیه جان؟دیوان آوردید؟شما از رجال الغیبید جان؟!!کجا داشتید؟کی داشتش؟(شاگرد عرض کرد آقای صمدی داشتند)آقای صمدی؟ عجب خطرناکی آقای حاجی آقای صمدی عزیز.(خنده حضار)عجب.توش پول نباشه.من نگاه کردم خیال کردم هزار تومنیه.خوب.خیر ببینید...

به پیامبر خطاب کردم:

دهن آنست که تو داری که چه شیرین سخن است
منبع آب حیاتست و بنام دهن است

نرگس دیدهْ روح القدس از شش جهتش
مات آن طرّه مشکین شکن در شکن است

چهره گل چه حکایت ز تو بنمود که دوش
سوسن و یاسمینش گفت عروس چمن است

ما شا الله قلم حُسن ازل با رخ لوح
نقش تصویر تو را گفت بهین صنع من است

از ثری تا به ثریا به درود و به نوید
همه جا یاد و تو در انجمن مرد و زن است

آنچه دوش از لب نوشین تو من نوشیدم
به خداوند نه چون قصّه طفل و لبن است

چینهْ طایر طوبی سزد آن شاخ نبات
که چنو مائده نی در خور زاغ و زغن است

شرف از تو داراست نماز شب و روز
صلوات تو چو روحست و صلاتش بدن است

طفل نا خوانده الف با است که ختم رسل است
عامی اُمّی او نابغه هر زمن است

از صباح ازل آن نور و ضیای ابدیست
که سراج همه در عالم سرّ و علن است

دانش ار حافظ ناموس خداوند شده است
ور نه شمشیر برهنه به کف اهرمن است

صله خواهد غزل و حوصله باید که بسی
صله ام داد که پیرایهْ در عدن است

چنگ زن زهره شد از کف زدن کف خضیب
کز دبیر فلک آوازهْ شعر حسن است

منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان(تراک۲۷۰)





بیانات حضرت علامه حسن زاده آملی درباره استاد صمدی آملی

...پول منبر من با کیه؟کی میده؟حاجی آقای صمدی میده؟بانی ایشون بودن.باعث ایشون بودن.بسیار خوب.خداوند شما را موید بدارد.عزیزم را،جناب حجت الاسلام حاجی آقای صمدی را.الحمدلله خیلی مویدند.کار ما اینه.کار آخوندی اینه.باید مربی نفوس مستعده بوده باشند.الحمدلله این عزیزم، سرورم،تاج سرم بحمدالله خیلی خوب موید است.موفق است.الهی شکر.تخم هایی که شهوتی نبود-بر او جز قیامتی نبود...
عزیز من، بیش از پیش موید بوده باشید.الحمدلله این تخم ها،این بذرهای معارف همه میشوند شجره طیبه طوبی اصلها ثابت و فرعها فی السماء.هم شما(استاد صمدی) بهره مندید هم این عزیزان،برادران و خواهران(شاگردان حضرت استاد)...

منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان(تراک371)





بیانات حضرت علامه حسن زاده آملی درباره استاد صمدی آملی

الحمدلله اکثر افراد محفل عرشی ما را جوانان تشکیل داده اند.الهی شکر.الحمدلله.عزیز من.معلم نفوس.مربی نفوس.جناب صمدی عزیزم.آفرین بر شما.آفرین بر شما.هنیئا لکم.گوارا باد شما را .بنده خودم 25 سال در این شهرستان این برنامه را داشتم.با چه خون دل.الحمدلله بزرگوارانی,عزیزانی ندای ما را لبیک گفتند.سه جلسه درس و بحث داشتیم.در خدمتشون بودیم.هر وقت حوزه های تهران و قم تعطیل میشد آن روز فردایش اینجا در خدمت عزیزانم بودم...
چندین کتاب بنده بنده هر وقت در آمل می آمدم درس و بحث داشتم،آن کتاب ها را در همین آمل مینوشتم و برای عزیزانم میگفتم و آن ها مینوشتند.چندتایش به چاپ رسیده. پنج شش تا به چاپ رسیده. چند تا هم هنوز در دست چاپ قرار نگرفته...
نفوس مستعدند.مردم خواهانند.فطرت مردم بر توحید است بر علم دوستی است.بر ترقی و تعالی است.
عزیزان من.آقایان من.سروران.خواهران.مپندارید کسی از روحانی واقعی برای شما دلسوزتر باشد.ما خیر شما را میخواهیم...
قدر این مجالستان را بدانید.قدر این روحانیانتان را بدانید...
منبر و مسجد کلاس اکابره.کلاسهای اکابرتان را قدر بدانید.من از عزیز خودم جناب آقای صمدی خودم خیلی تقدیر میکنم.الحمدلله...
منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان(تراک 357)





قسمتی از بیانات حضرت علامه حسن زاده آملی درباره استاد صمدی

این عزیز(استاد صمدی)از روحانیون واقعی ما هستند....انسان بزرگوار.روحانی شریف.از مدرسین حوزه.پاک.پاکیزه.خوب.خوش.جناب حجت الاسلام حاجی آقای صمدی...
دلمون به این بزرگوار آرمیده.به حقیقت عرض میکنیم...

منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان(تراک360)





بیانات حضرت علامه حسن زاده آملی در باره استاد صمدی آملی و جمعی از شاگردان استاد صمدی آملی

... چقدر این جلسه ما روحانیه.من گزاف عرض نمیکنم.خیلی خوشحالم.شاداب.شادان.خیلی روحانی.خیلی جوانان خوب.عزیزان خوب.فرزندان خوب.خیلی خوب. الهی شکر.خوب آقا.جناب آقای صمدی، خیر ببینی ان شا الله.آفرین.الحمدلله رب العالمین.بنده هم در حدود 25 سال در آمل همین برنامه آقا(صمدی ) را داشتم.هر وقت حوزه ما تهران ،قم، تعطیل میشد می آمدم آمل.محرم ها.ماه رمضان ها.تابستان ها،آمل بودم.سه تا جلسه درس و بحث و گفت و شنید و اینا بود.
خیلی تور انداختیم.خیلی هم ناز نفوس مستعده را هم میکشیدیم.ضرر نکردیم.

اما الحمدلله مثل اینکه حضرت آقای صمدی موفق تر از بنده هستند.الحمدلله تعالی.الهی شکر.ما حسودیمون نمیشه.شکر میکنیم خدا را.چه بسیار خوب.الحمدلله رب العالمین.خیر ببینید.خیلی مرا خوشحال فرمودید.شما را میبینم بسیار روحیه گرفتم.انبساطی به من دست داد.بله.الهی شکر...
این ها (خاکی ها)شما را نمیبینند؟این شیران الهی را،این اولیا الله را،این مالک اشتر ها را،این مظاهر حضرت صدیقه طاهره را،این مظاهر حضرت زینب کبری را،چه میگویند (این خاکی ها).دیروز بنده خدایی برایم زنگ زد...

منبع:سخنرانی های ضبط شده حضرت علامه.دی وی سخنرانی های ایشان.بخش بیانات(شماره تراک:۳۵۰)





نظر حضرت علامه حسن زاده آملی در مورد استاد صمدی آملی

این عزیز ما قابل است.جناب حجت الاسلام صمدی عزیز.قابل است که مربی باشه.بذر افشانی کنه.امام امیر المومنین تعبیری دارد به شاگرد کاملش کمیل.در آنجا بیانی دارد.اگر آن حرف را توسعه بدهیم به این میرسیم که علما برزگرند.کشاورزند.بذرشان معارفه.حقایق قرآنه.آیاته.اخباره.مزرعشان جانهای مستعد است.دلهای من و شماست.و این بزرگوار شایستگی دارد که در مزرعه دل های مستعد الحمدلله بذر افشانی کند.خیر ببینید.از محضرشون استفاده کنید.ایشون هم انسان الهی اند الحمدلله رب العالمین.الحمدلله رب العالمین.مایه مباهات ماست.افتخار میکنیم.حرف بشنوید.خیر شما را میخوان.سعادت شما را مسالت میکنند.کارمان عزیزان بذر افشانی است.حالا این روحانی بزرگوار جلیل القدر خودش را به خوبی وقف این مردم کرد.خداوند بر توفیقاتش بیفزاید ان شا الله تعالی.الحمدلله.الحمدلله.ذلک فضل الله یوتیه من یشاء.تا کور شود هر آنکه نتواند دید.خداوند به شما توفیق کسب معارف بیش از پیش عطا بفرماید.ان شا الله تعالی...
...ما کمال تقدیر و تشکر را از عزیز خودمون،دانشمند عزیزمون،که در پی انسان سازی است (داریم)الحمدلله.کار آخوند همینه...
الحمدلله که ایشون موفقند و مویدند و الحمدلله که شما مستعدید...

منبع:سخنرانی های ضبط شده حضرت علامه.دی وی سخنرانی های ایشان.بخش بیانات(شماره تراک:۳۵۶)




نظر علامه حسن زاده در مورد استاد صمدی آملی

...علم محترم است.به حق پیغمبر و آل پیغمبر عاقبت به خیر بوده باشید. عزیز من (آقای صمدی )، حالا به حمد الله شجره مثمره شدند الحمدلله.و بحمدلله در شهرستان ها (مشغولند)شکر میکنیم خدا را. خیلی از آقایان حدود 33 قم ما و حدود  14 سال تهرانمان، الحمدلله نهالهایی به ثمر رسیدند حالا مثمرند ،میوه ده اند .از آن جمله جناب آقای صمدی عزیز من. الهی شکر .ذلک فضل الله یوتیه من یشاء.
ما بر این نعمت شاکریم. از این آقایان استفاده بفرمایید.آقایان شهرتان. عزیزان هستند الحمدلله.محضرشون استفاده کنید.خودتان را دریابید.وقف شما هستند. برای شما هستند.بهره مند بوده باشید.ما آقایان در خدمت شماییم...
رسول الله به امیر المومنین فرمود یک نفر اگر به دست تو احیا شود بهتر است برای تو از آنچه آفتاب بر آن میتابد بهتر است...

منیع:سخنرانیهای ضبط شده حضرت علامه حسن زاده-دی وی سخنان ایشان-بخش بیانات





نظر حضرت علامه کبیر حسن زاده آملی درباره استاد صمدی آملی

مسجد و حسینه کلاس اکابره. منبر کلاس اکابره.الحمدلله رب العالمین.والله خیلی از عزیزم حضرت آقای صمدی {متشکرم}.چقدر تقدیر کنم که کلاس های خوبی تشکیل دادند.الهی شکر. موفق باشید. شما ها بروید از محضرشون استفاده کنید ان شا الله تعالی.خداوند ایشان را ،امثالشان را،همه روحیانیان را موفق و موید بدارد برای احیای نفوس مردم.الم یاتکم فیها نذیر...

منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان-بخش بیانات(شماره تراک:۳۵۹)





نظر حضرت علامه حسن زاده آملی نسبت به شاگرد بزرگوارش استاد صمدی آملی

خداوند بر توفیقات شما بیفزاید ان شا الله تعالی.من عزت و سعادت شما را مسئلت دارم.از عزیز خودم،جناب فاضل فرزانه ،جناب حجت الاسلام آقای حاج آقای صمدی کمال تقدیر و تشکر را دارم که الحمدلله رب العالمین در مسیر انبیاءقدم نهاد در راه اعلای کلمه طیبه لا اله الا الله هست. ما وظیفه مان انسان سازی است.به تبعیت از سروران دین خودمان به تبعیت از پیغمبر و آل پیغمبر.که الحمدلله این عزیز من هم به این نعمت عظمی متنعم هست و این توفیق رفیقش شد.ما در راه احیاء نفوس مردم هستیم.ما خواهانیم که مدینه ،مدینه فاضله بشود. اجتماعاتمان الهی بوده باشد...

منبع:سخنرانی ضبط شده حضرت علامه حسن زاده آملی-دی وی دی سخنرانیهای ایشان.بخش بیانات(تراک ۳۷۰)





نظر حضرت علامه حسن زاده آملی در مورد حضرت استاد صمدی آملی

علامه حسن زاده آملی:الانه که یه بزرگواری ُزحمت کشیده ای -تحصیل کرده ای-حرف شنیده ای-خون دل خورده ای-زبان فهمی به نام جناب آقای صمدی پیدا شد در میان شما ،خودش را وقف شما کرد،عزیزان من قدر بدانید شهد الله

منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان.بخش بیانات.

علامه حسن زاده آملی:الحمدلله رب العالمین. خدا را بر این ارتباط ،اتحاد ،بر این وحدت بر این یگانگی شاکریم. الهی شکر. سیماها انسانی. خانوم ها فاطمی. آقایان علوی.الهی شکر. الحمدلله رب العالمین. بنده این موهبت الهی را باید به عزیزم. به تاج سرم.روحانی زحمت کشیده فاضل خدوم دین و متدینین جناب اقای حجت الاسلام و المسلمین صمدی عزیزم تبریک عرض کنم. تقدیر بنمایم. ما خیر و سعادت شما را میخواهیم. الان که این چند مدت که در محضر ایشون هستید که ضرر نکردید. میبینید که همش نور علی نور.بیان ما. مسیر ما. راه ما. هدف ما این است. روحانیت اصیل خواهان سعادت شما هستند. تکلیف ماهست. و این بزرگوار هم به تکلیف ایمانی و اسلامی و روحانیش دارد انجام وظیفه میکند. خداوند بر توفیقات جناب ایشون و هرکسانی که در مسیبر ایشون هستند به ایده مقدس الهی ایشون هستند موفق و موید بدارد ان شا الله تعالی. همینطور باشید خیلی خوبید و بهتر از این باید بشوید...

منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان.بخش بیانات:(تراک350)






تقریظ حضرت علامه حسن زاده آملی در مورد استاد صمدی آملی
 

 تالیف منیف «مآثر آثار » که لب لباب چندین صحف نوری  مطبوع این کمترین به عناوین لطایف است ، به سعی و اهتمام دانشمند گرامی جناب حجةالاسلام آقای داود صمدی آملی ـایده الله سبحانه بالقاءاته السبّوحیّه ـ در ضمن موضوعاتی خاص، تدوین و تنظیم شده است .

انجاز چنین اثر قیم از مثل ایشان متوقع است که سالیانی در محاضر درس و بحثم به دقت نظر و حسن رویّت و تحلّی به منقبتین علم و عمل او اعتماد دارم . و به حمد لله ـ تعالی شانه ـ خود اکنون عهده دار تعلیم و تدریس و افاضه ی معارف به نفوس مستعده است .

مرجوّ اینکه این صحیفه ی بسیار گرانقدر عِلقی نفیس و اثری موثَر و موثِّر در صفحه ی روزگار ماندنی و خواندنی به یادگار باقی و برقرار باشد . قوله تعالی شانه:«انا لا نضیع اجر من احسن عملاً»

                                                                                   ۳۱/۱/۱۳۷۵ ه.ش





مقدمه حضرت علامه آیة الله حسن زاده آملى بر شرح دفتر دل


بسم الله الرحمن الرحیم
اقر باسم ربك الذى خلق خلق الانسان من علق اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم (قرآن كریم - سورة العلق ).
ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم (حضرت وصى جناب امیرالمومنین امام على علیه السلام ).
دفتر دل بارقه الهى است كه به اقتضاى سوز و گداز دلى دردمند از زبان قلم به صورت نظم كشیده است ، و در نوزده فصل به عدد حروف باب رحمت رحمانى و رحیمى اعنى كریمه مباركه
بسم الله الرحمن الرحیم اتساق و انسجام یافته است .
خداى سبحان را بر این موهبت شاكرم كه قلم تقدیر رقم زده است كه این دفتر گوهر معانى ، و این ماءدبه مائده آسمانى از قلم صاحبدلى فاضل بارع - اءعنى حجة الاسلام و المسلمین آقاى داود صمدى آملى اءیده الله سبحانه باالقاء اته السبوحیة - به گونه اى كه شایسته آن بوده است شرح و تفسیر شده است . سخنى كه درباره این شرح منیف مفید دارم این كه :


آن كس كه زكوى آشنایى است
 
داند كه متاع ما كجایى است

 
از مدیران محترم انتشارات انبوغ قم - زاد هماالله الغنى سعة و بركة - كمال تشكر را دارم كه این كتاب علیینى را با اسلوبى شیرین و دلنشین ، و طبعى مطبوع ، و كاغذى مرغوب ، و حروف و جلدى مطلوب به ارباب علوم و معارف و اصحاب تحقیق و تدقیق ارائه داده اند.
از حقیقة الحقائق و صوة الصور خداوند عالمیان مزید توفیقات و بركات صورى و معنوى را براى همگان مسئلت دارم . قوله سبحانه : انا لانضیع اجر من احسن عملا.
قم - حسن زاده آملى . 7/24/1420- ه ق برابر با30/4/1378- ه ش 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 مهر 1394 :: نویسنده :

شفای مؤمنان

حضرت صمدیّت می فرماید که: ما که خداوندیم، احکام آیات کلامِ مجید را به جهتِ شفایِ علت (بیماری)های مؤمنان فرستادیم تا هر آیتی از آیات کلام ربّانی و هر حدیثی از لطایف اخبار نبوی، شفادهنده ی مرضی از امراض معنوی و قلبی و سرّی و روحی گردد و چون موادِ باطنی مختلف بود، نتایج آثار آیات و اخبار هم مختلف آمد تا آن چه قومی را سببِ سعادت گشت، قومی دیگر را هم آن معانی سببِ شقاوت آمد.

از این جهت بود که صحبت رسول صلی الله علیه و آله که وجودِ مبارکِ او رحمتِ جهان و جهانیان بود، بعضی خلق را از صحابه ی کرام، سببِ سعادتِ ابدی گشت و قومی را چون ابوجهل و ابولهب، سببِ شقاوتِ سرمدی شد

روح و جسم

ای عزیز! بدان که حق جلّ و علا آدمی را از دو جوهر مختلف آفریده است؛ جوهری لطیف و نوارنی که آن را روح خوانند و جوهری کثیف و ظلمانی که آن را جسم گویند و هر جوهری را از این دو جوهر، غذایی و صحّتی و مرضی است و هر مرضی را دوایی خاص است.

چنان که غذای بدن، نان و آب است، غذای دل و روح، ذکر و محبت و معرفتِ حق است و علامت مرض هر جوهری از این جواهرِ روحانی و جسمانی آن است که غذای مخصوصش منافیِ طبعِ او گردد.

نشانِ بیماریِ تن آن است که به سببِ مواد فاسده از غذا متنفر شود و رغبت طعام در وی نماند هم چنین نشانِ بیماریِ دل آن است که به واسطه ی شواغل دنیوی و لذاتِ نفسانی و مألوفاتِ جسمانی از لذتِ حلاوتِ ذکر و ذوق اسرار معرفت و محبتِ حق محروم ماند و با ذکر حق انس نگیرد و اگر طاعتی کند با نامِ حق بر زبان راند، از سرِ رسم و عادت باشد و از انوارِ روح و صفای مناجاتِ حضرتِ صمدیّت، هیچ بهره ای نیابد.

بیماری ها و داروها

بیماری های دل و روح را اسبابی است و دفع هر سببی را از آن اسباب، دوایی است روحانی از انواع طاعات و اصنافِ اذکار و عبادات که حقیقت آن جز حکمایِ دین که انبیا و اولیا و مشایخ طریقت و علمایِ دین اند، کس نداند.

چنان که داروها اگرچه همه داروست «مطلق»، اما هر بیماری را دارویی خاص مفید بود، و داروی دیگر، او را زیان دارد، هم چنین انواع طاعات و عبادات اگرچه از روی طاعت همه حق است، اما هر شخصی را در دفع بیماریِ دل به طاعتی خاص احتیاج بود از انواع طاعاتی که منافیِ حال او بود، فایده نبوَد بلکه زیانِ آن بیشتر از فایده بود و اسرار این دقایق جز حکمایِ دین از انبیا و اولیا کس نداند.

دوری از ریا

از ابوسعید خدری روایت است که رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بسا روزه دار که روزه ی او بر او وَبال گردد در روز قیامت و ای بسا جنگجو که جنگ او، بند و زنجیر وی گردد در روز قیامت و ای بسا صدقه دهنده که صدقه و زکاتِ وی، زوالِ عمل های وی گردد.

گفتند: یا رسول اللّه ! چه چیز عمل های ایشان را تباه کرد؟ فرمود: حرام خوردن و ریا، یعنی نیک نامی جستن و از خلق، چشمِ ستایش داشتن.

ای عزیز! چون در آثار و اخباری که در اِفساد اعمال وارد است به سببِ رذایل اخلاق بشری و اوصاف بَهیمی (حیوانی) و شیطانی، نیک تأمل کنی، تو را معلوم شود که بیشتر عباداتی که عامه ی خلق از سرِ رسم و عادات پیش گرفته اند، اگر آن جمله را در میزانِ عدل نهند، آن همه سببِ گرفتاریِ ایشان خواهد بود.

صحبتِ پیر

ای عزیز! بدان که طالبِ حق را از صحبتِ پیری راه دیده و منازلِ شریعت و طریقت بریده و ذوقِ اسرارِ حقیقت چشیده ناگزیر است، زیرا که آدابِ خدمتِ پادشاهان جز مقرّبانِ پادشاه ندانند و بر دقایق اسرار راهِ قربِ حضرت صمدیّت جز روندگانِ راه اطلاع نیابند و هر که طلبِ قربِ سلاطین کند تا در حمایتِ یکی از مقربانِ پادشاه نرود، به مراد نرسد.

هم چنین هر که طلبِ رضا و محبتِ حضرت صمدیّت کند تا دستِ نیاز در دامنِ دولت راه بَری از روندگانِ عالمِ وحدت نزند، مقصود نیابد. و از این جهت سید انبیا می فرمود که: «دستِ همّتِ طلب در دامنِ دولتِ درویشان زنید که به درستی که ایشان را دولتی است.» چه دولتی! دولتی که آن را نهایت نیست.

انوار ایمان

ای عزیز! صفای احوالِ مسلمانی از خبایثِ اوصاف انسانی دور است و دعویِ اسلام با افعالِ کریهه و اخلاقِ ردیّه، غرور است. تا آینه ی دل از اوصافِ بشری پاک نگردد، انوارِ ایمان و اسلام با دل الفت نگیرد و هر که افعال و اعمال او مقرون به اخلاص نیست، او را از امراض رذایل نفسانی خلاص نبود و هر که مطیعِ فرمانِ نفس دشمن باشد، هرگز رویِ نجات و فلاح نبیند، زیرا که نجات، ثمره ی ایمان و فَلاح، نتیجه ی اسلام است و حقیقتِ اسلام، امتثالِ (اطاعت) فرمان حق بود و مخالفتِ نفس از جمله ی فرمان.

در خبر است که حق جلّ و علا وحی فرمود به موسی علیه السلام که: ای موسی! اگر رضای ما می خواهی مخالفت نفس کن؛ به درستی که ما در مخلوقات هیچ چیز نیافریدیم که آن منازعِ حضرتِ خداوندی ما باشد غیرِ او. پس فرمان برداری از نفس، بزرگ ترین کفرها بود و موافقتِ او بزرگ ترین معصیت ها و مخالفت او اصلِ همه ی طاعت ها.

جنگ بزرگ

در اخبارِ صحیحه آمده است از امیرالمؤمنین علی علیه السلام که: از جنگِ خیبر باز گشتیم. رسول صلی الله علیه و آله فرمود: خوش آمدند قومی که جنگِ کوچک کرده اند و جنگِ بزرگ مانده است.

گفتند: ای رسول خدا! کدام است جنگ بزرگ؟

فرمود: آن، جنگ نفس است. نفس، آن دشمن که میانِ دو پهلوی توست و هر لحظه با کمندِ شهوت و تیغِ غضب حمله بر حصار دین تو می آرد و اساسِ اسلامِ تو را زیر و زِبَر می کند و حصنِ نجاتِ تو را ویران می کند و راه آفات و هلاک ابدی بر تو می گشاید.

اگر دفع این دشمن غدّار می توانی کرد و سَرِ مرادِ این افعیِ ایمان خوار کوفته می توانی داشت، گوی سعادت بردی و در صفِ سابقانِ میدان دین راه یافتی و هر که از دولتِ این جهاد محروم ماند، گو ماتمِ دینِ خود بدار و دعوی مسلمانی بگذار و خباثتِ شرک را ایمان مخوان و تلبیساتِ نفس و هوا را اسلام مدان و نام پاک حق بر زبانِ پلیدْ مَران که حق، بصیر است و حاکم، خبیر است.

مرد می باید تمام این راه را جان فشانی باید این درگاه را
کار آسان نیست با درگاهِ او خاک می باید شدن در راهِ او
سال ها بردند مردان انتظار تا یکی را بار شد از صد هزار

بازار تجارت

ای عزیز! دنیا بازار تجارتِ طالبانِ حق است و سرمایه ی این تجارت، عمر است؛ پس قدر منزل دنیا، مخلصان دانند و قیمت جوهرِ عمر، عارفان شناسند که به نورِ یقین دانسته اند که هر که اینجا کسبِ سعادت نکرد، آن جا محروم است و هر طالب که اینجا خلعتِ کمال نپوشیده آن جا معدوم است و هر که این جا دیده ی دل به سرمه ی عرفان روشن نکرد، آن جا کور است.

ای به دنیا بی سر و پا آمده باد در کف خاک پیما آمده
گر همه عالم شوندت زیر دست می نخواهی برد جز بادی به دست
نامرادی و مراد این جهان تا بِجُنبی بگذرد در یک زمان
چون جهان می بگذرد بگذر تو نیز ترک او گیر و بدو مَنگر تو نیز
زان که هر چیزی که او پاینده نیست هر که دل بندد دَرو دل زنده نیست

همّت

ای عزیز! هر چیزی را علامتی است و علامتِ صدقِ طلب، معرفتِ قیمتِ خود است و قیمت هر کس به قدرِ همتِ اوست و خلقْ درین معنی متفاوت اند.

همتِ زنان به رنگ و بوی بود و همتِ کودکان، خورد و خوی و همتِ اهلِ دنیا، گفت وگوی و همتِ راغبان آخرت، جست وجوی و همتِ طالبانِ راه، رفت و روی و همتِ سالکان، شست و شوی. راغب آن است که آخرت، به ترکِ دنیا جوید و طالب آن که هر دو را طلاق گوید و عارف آن که نقشِ هستی اغیار از لوحِ وجود ساید.

تا بادیه ی درد به پایان نبری از هیچ طرف راه به درمان نبری
تا بر سرِ نام و کام گامی نزنی بویی ز نسیمِ وصل جانان نبری

هر که را این سعادت روی نمود، ابوابِ مواهب غیبی بر وی گشود و از بیم و امیدِ اقبال و ادبار دنیا و آخرت آسود.

اولیاء اللّه

حضرتِ صمدیّت را در روی زمین بندگان اند که قواعدِ خطه ی دین به اَقدام صدقِ ایشان معمور و سر آدم و آدمیت به جمالِ احوالِ ایشان مسرور است.

سلاطینِ عرصه ی ولایت و ستون های بارگاهِ عنایت اند که هُمایِ همتِ ایشان جز بر قله ی قافِ قُرب ننشیند. شاهبازانِ عالمِ وحدت اند. پاک بازانِ جنابِ حضرت اند.

جان فروشانِ بارگاهِ عدم خرقه پوشانِ خانقاهِ قدم
«ما عَبَدْناکَ» اجتهادِ همه «ما عَرَفْناکَ» اعتقادِ همه
چنگ در حضرتِ خدای زده هر چه جز اوست پشتِ پای زده

چراغ بصیرت

ای عزیز! شرطِ راه طالبِ صادق آن است که فریبِ نفسِ غدّار نخورد و به تلبیسِ ابلیس مغرور نشود و چراغِ بصیرت به دستِ عزیمت گیرد و در خانه ی وجودِ خود گذر کند و از سیر انصاف در حالِ خود نیک تأمل کند.

اگر طاعتِ حق، رفیقِ خود گردانیده است و ذوقِ لذتِ مناجات در اوقات طاعت به کام جان رسانیده و از لذاتِ نفسانی تبرّا کرده و جوارح و اعضا را از ناشایست و نابایست باز داشته و از مهالکِ امراضِ کِبر و عُجب و بُخل و حرص و حسد خلاص یافته و جانِ خود هدفِ آفات و سپرِ مصیبات ساخته و ذکرِ دوست را مونسِ خود کرده، این دولت را غنیمت دارد و به شکرِ این نعمت قیام نماید و در ازدیادِ این سعادت کوشد.

و اگر نعوذباللّه فرمانِ نفس اَمّاره را کمر بسته است و غولِ هوا را معبود خود ساخته و به زندگانی فانی مغرور گشته، ماتم این مصیبت بدارد و پنبه ی غفلت از گوشِ هوش بردارد و به معالجه ی این مرض مشغول شود و با این همه، به سببِ کثرت اصرار از درگاهِ کرم نومید نشود که دستِ عنایتْ آلایش، بسیار آلوده ی روزگار را به دریایِ عفو شسته است.


منبع . پایگاه اطلاع رسانی حوزه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 مهر 1394 :: نویسنده :

 

لَبّیکَ یا حُسَین یَعنی أنَّکَ تَکونُ حاضِراً فی المَعرَکَه


(لبیک یا حسین یعنی اینکه در معرکه جنگ حاضر باشی)

 

وَلو کُنتَ وَحدَه

(هر چند تنها باشی)

 

وَلو تَرَکَکَ النّاس


(وهر چند مردم تو را رها کرده باشند)

 

وَاتَّهَمَکَ النّاس


(وتو را متهم کرده باشند)

 

وَخَذَلَکَ النّاس


(و تو را بی یاور گذاشته باشند)

 

لبّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَکونَ أنتَ و مالُکَ


وَ أ هلُکَ وَ أولادُکَ فی هذه المَعرَکه

 

ّّ [لبیک یا حسین یعنی تو و


مالت و زن و فرزندانت در این معرکه جنگ باشید]

 

 لََبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَدفَعَ الاُمُّ بِوَلَدِها لِیُقاتل


(لبیک یا حسین یعنی مادر فرزندش را به میدان جنگ

 

بفرستد)

 

فَإذا استُشهِدَ و احتُزَّ رأسُه


وَ اُلقیَ بِهِ إلی آُمِّهِ

 

[ و هنگامی که فرزندش شهید شدو سرش بریده شد و به

 

 سوی مادرش انداخته شد ]

وَضعتهُ فی حِجرِها


وَ مَسَحَت الدَّمَ و التُّرابَ عن وَجهِهِ

 

وَ قالَت لَهُ راضیَةً مُحتَسِبَةً


بَیَّضَ اللّهُ وَجهَکَ یا بُنَیَّ

 

کَما بیَّضتَ وَجهی عِندَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ یَومَ القیامَه

 

[مادرش آنرا به خانه برده،خاک و خون را از آن پاک کرده

 

به او بگوید:از توراضی هستم

 

خداوند رو سفیدت کند همانطور که مرا برای روز

 

قیامت و نزد فاطمه زهرا  رو سفید کردی ]

 

هذا یَعنی لََبَّیکَ یا حُسَین


(این است معنای لبیک یا حسین)

 

لَبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تأتی الاُمُّ وَ الاُختُ وَ الزّوجَه


لِتُلبِسَ زوجَها أو أخاها أو إبنَها

 

جامةَ الحَرب و تَد فَعُه إلی الجِهاد


[لبیک یا حسین یعنی مادرو خواهر و زن می آید


تا شوهر یابرادر یا فرزندش را لباس

 

رزم بپوشاند و او را راهی میدان جنگ کند]

 

لبّیکَ یا حسَین یَعنی أن تُقَدِّمَ زَینَبُ


لأخیها الحُسَین جَوازَ المَنیَّةِ و الشَّهادة


هذا یَعنی لََبَّیکَ یا حُسَین

 

[لبیک یا حسین یعنی زینب جواز مرگ و شهادت را به

 

برادرش حسین


تقدیم کند این یعنی لبیک یا حسین]

 

وَ بِهِ نَختُم لِیَسمَعَهُ العالم


 
[و با این کلام سخن را خاتمه می دهیم تا جهانیان آنرا

 

 بشنوند]

العَمَل


العَمَل إذااحتاجوا


 الینا فی ساحةٍ اُخری

[هر جای دنیا که به ما نیاز باشد ما حاضریم]

 

لَن نکونَ حَمَلَةَ الأکفانِ فَقَط


وَ إنَّما سَنَکونُ حَمَلَةَ الأکفانِ وَ السِّلاح

 

و اینگونه نیست که فقط کفن پوش باشیم


بلکه ما کفن پوش و سلاح به دست خواهیم بود

وَالخِتام لَبَّیکَ یا حُسَین


وَالسََّلامُ عَلَیکُم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 مهر 1394 :: نویسنده :




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :