تبلیغات
کشکول بروجردی - مطالب هفته دوم مهر 1394
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی


رساله لبّ اللّباب در سیر و سلوك اولى الألباب




بسم الله الرّحمن الرّحیم

مقدمه مولف

بهترین درودها بر روان پاك پیامبر آخر الزّمان محمّد مصطفى، و وصىّ والاتبارش صاحب ولایت كبرى علىّ مرتضى، و اولاد امجادش ائمّه طاهرین باد، خصوصاً قطب دائره امكان حضرت بقیة اللّه حجّة ابن الحسن العسكرى ارواحنا له الفداء.

فطری بودن گرایش به عوالم غیب

حسّ دین دوستى و گرایش به عوالم غیب و كشف اسرار ماوراء طبیعت جزء غرائز افراد بشر است، و می‏توان این غریزه را ناشى از جاذبه حضرت ربّ ودود دانست كه عالم امكان بالأخصّ انسان اشرف را به مقام اطلاق و نامتناهى خود می‏كشد، و مغناطیس جان، همان جانِ جان است كه از آن به جانان و حقیقة الحقائق و اصل قدیم و منبع جمال و مبدأ الوجود و غایة الكمال تعبیر كنند.


ص 10

الكلّ عبارة و أنت المعنى یا من هو للقلوب مغناطیس1و2

این جذبه مغناطیسیّه حقیقیّه كه نتیجه و اثرش پاره كردن قیود طبیعیّه و حدود انفسیّه و حركت به سوى عالم تجرّد و اطلاق و بالأخره فناى در فعل و اسم و صفت و ذات مقدّس مبدأ المبادى و غایة الغایات و بقاى هستى به بقاى حضرت معبود است از هر عملى كه در تصوّر آید عالی‏تر و راقی‏تر است.

جذبة من جذبات الرّحمن توازى عبادة الثّقلین

{یک جذبه از جذبه‌های الهی (از نظر تأثیر در تکامل انسان ) با عبادت جن و انس برابری می‌کند.}

انسان در كمون ذات و سرشت خود حركت به سوى این كعبه مقصود و قبله معبود را می ‏یابد و به نیروى غریزى و فطرى الهى بار سفر میبندد و با تمام شراشر وجود بدین صوب رهسپار می‏شود. لذا تمام اعضاء و جوارح او باید در این سفر به كار افتد.

عالم جسم و مادّه او كه طبع اوست، و عالم ذهن و مثال او كه برزخ اوست، و عالم عقل و نفس او كه حقیقت اوست همه باید در این سفر وارد گردند و با یكدیگر تشریك مساعى كنند.

بدن باید وجهه خود را رو به كعبه نموده، در حال نماز به قیام


ص 11

و ركوع و سجود در آید؛ ذهن باید از خاطرات، خود را مصون داشته و رو به سدرة المنتهى كند؛ و روح باید غرق انوار حریم حرم الهى گردد و درون حرم آمن حضرت احدیّت محو و مدهوش شود.

صراط مستقیم یعنی جمع میان ظاهر و باطن

و از اینجا بدست مى ‏آید كه عدّه‏ اى كه به ظاهر پرداخته و از عبادیّات و اعمال حسنه فقط به فعل قالبى اكتفا كنند و از مغز و جوهره به پوست قانع گردند چقدر از كعبه مقصود دور و از جمال و لقاى او مهجورند.

و همچنین عدّه‏ اى كه به معناى فقط گرویده و از اتیان اعمال حسنه و عبادات شرعیّه شانه خالى كنند چقدر از متن واقع كناره بوده، و از حقیقت به مجاز، و از واقع به تخیّل و توهّم قناعت كرده‏ اند.

مگر نه آنست كه نور خدا در تمام مظاهر عالم امكان سارى و جارى است؟ پس چرا بدن را از عبادت معاف داریم و این عالم جزئى را از تجلّى انوار الهیّه تعطیل نمائیم؟ و به الفاظِ وصول و لبّ و مغز و عبادت قلبى اكتفا كنیم؟

آیا این عبادت فقط از یكسو نیست؟

أمّا النّمَطُ الأوسط و امّت وسط آن دسته‏اى هستند كه جمع بین ظاهر و باطن نموده و تمام درجات و مراتب وجودى خود را به عبادت و انقیاد حضرت محبوب واداشته و در این سفر ملكوتى تجهیز مى‏كنند.

ظاهر را عنوان باطن، و باطن را جان و حقیقت ظاهر نموده، و


ص 12

هر دو را با یكدیگر چون شیر و شكر بهم درآمیخته‏اند، از ظاهر، مرادشان وصول به باطن، و باطن را بدون ظاهر هباءً منثورًا شمارند.

اللّهُمَّ نوّر ظاهرى بطاعتك، و باطنى بمحبّتك، و قلبى بمعرفتك، و روحى بمشاهدتك، و سرّى باستقلال اتّصال حضرتك، یا ذا الجلال و الإكرام. 3و 4

و از همین جا روشن مى‏شود كه براى تكمیل نفس و طىّ مدارج و معارج كمال انسانیّت اكتفا به علوم الهیّه ذهنیّه تفكیریّه مانند تعلیم و تعلّم فلسفه به هیچ وجه من الوجوه كافى نخواهد بود؛ چون ترتیب قیاس و برهان بر اساس منطق صحیح و مقدّمات صحیحه نتیجه اقناعیّه براى ذهن مى‏دهد، ولى قلب و روح را اشباع نمى‏كند و روان را از تشنگى و عطش وصول به حقایق و شهود دقایق سیراب نمى‏سازد.


دعوت قرآن به تعقل و تزكیه تواماً

گرچه علم حكمت و فلسفه داراى اصالت و متانت است، و اشرف علوم ذهنیّه و تفكیریّه است كه توحید را بر پایه برهان استوار نموده و راه هرگونه شكّ و شبهه را مسدود مى‏كند.

و بر این اصل


ص 13

قرآن مجید دستور داده و روایات وارده از راسخین دانش و دین: ائمّه طاهرین كه پاسداران وحى و نبوّتند نیز امر به تعقّل و تفكّر و ترتیب قیاس و برهان و مقدّمات استدلالیّه نموده‏اند، لیكن اكتفا نمودن به توحید فلسفى و برهانى در مكتب استدلال بدون انقیاد دل و وجدان ضمیر و شهود باطن، امرى است نارسا.

گرسنه گذاردن دل و باطن را از غذاهاى روحانیّه معنویّه عالم غیب و انوار الهیّه ملكوتیّه جمالیّه و جلالیّه و قناعت كردن به سیر در كتابها و كتابخانه‏ها و مكتب‏ها و درس خواندن‏ها و درس دادن‏ها گرچه به اعلى درجه از اوج خود برسد، سیر كردن عضوى است از اعضاء و گرسنه گذاردن عضوى بالاتر و والاتر.

دین قویم كه بر صراط مستقیم است هر دو جنبه را رعایت مى‏كند و قوا و استعدادهاى نهفته انسان را از هر دو جهت تكمیل مى‏نماید.

از سوئى ترغیب به تعقّل و تفكّر مى‏كند، و از سوى دیگر امر به اخلاص و تطهیر دل از زنگار كدورتهاى شهوانى، و آرامش دل و اطمینان و سكینه خاطر، و پس از یازده سوگند عظیم و جلیل: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا 5 مى‏سراید.


ص 14

این آیات قرآنیّه كه با جان انسان گفتگو دارد و با باطن انسان تكلّم مى‏كند چگونه افرادى را از متفكرّین و مدرّسین و معلّمین مكتب فلسفه و استدلال دعوت به تعبّد و مراقبه و محاسبه نفس نموده تا با اخلاص در عمل براى رضاى خدا طبق كلام رسول خدا: من أخلص للّه أربعین صباحا ظهرت ینابیع الحكمة من قلبه إلى لسانه 6 و7، چشمه‏هاى جوشان معارف الهیّه از منابع دل آنها جارى و بر زبان آنها سارى شده و بالأخره سیل خروشان اندیشه‏ها و الهامات و واردات رحمانیّه از كانون وجودشان به حركت درآمده است.


توصیه صدرالمتالّهین به خضوع قلب همراه با فراگیری علوم عقلی

فخر فلاسفه شرق، بلكه افتخار فلاسفه عالم، صدر المتألّهین شیرازى پس از گذراندن عمر خود را در حكمت متعالیه، در پایان،


ص 15

چنان انجذابى به عبودیّت و عبادت و تطهیر باطن و تزكیه سرّ پیدا مى‏كند كه از قلم تواناى او مى‏گذرد:

و انّى لَأستغفرُ اللّهَ كثیرًا ممّا ضیّعتُ شطرًا مِن عمرى فی تتبّع آراء المُتفلسفة و المُجادلین من اهل الكلام و تدقیقاتهم و تعلّم جربزتهم فی القول و تفنّنهم فی البحث حتّى تبیّن لی آخر الأمر بنور الإیمان و تأیید اللّه المنّان أنّ قیاسهم عقیم و صراطهم غیر مستقیم، فألقینا زمام أمرنا إلیه و إلى رسوله النّذیر المنذر، فكلّ ما بلغنا منه آمنّا به و صدّقناه و لم نحتل ان نخیّل له وجها عقلیّا و مسلكا بحثیّا بل اقتدینا بهداه و انتهینا بنهیه امتثالا لقوله تعالى: مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذوُهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا8، حتّى فتحً اللّه على قلبنا ما فتح فأفلح ببركة متابعته و أنجح 9 (مقدّمه« اسفار اربعه» مولى صدرا)


ص 16


سلسله عرفای یك قرن اخیر,

بهترین و عالى‏ترین فقیه صمدانى و حكیم الهى و عارف ربّانى در رأس قرن گذشته مرحوم آیة الحقّ آخوند مولى حسین قلى همدانى را باید نام برد.

این فقیه بزرگ و متفكّر كم نظیر و فیلسوف عالیقدر كه تمام این علوم حقّه را در پرتو علم عرفان و تهذیب نفس جاى داده و همه را در انوار وجه الهى ادغام نموده و درجه و مرتبه هر علم را به جاى خود و به موقع خود معیّن فرموده و مقصد اقصى را وصول به حرم امن خدا قرار داده بود شاگردانى تربیت و به مكتب عرفان تسلیم كرد كه هر یك ستاره درخشانى در آسمان فضیلت و توحید بودند و تا مَدّ شعاع بصر و بصیرت خویش عالَمى را روشن و تابناك نمودند، از جمله عارف ربّانى آقا سیّد احمد طهرانى كربلائى و شاگرد ایشان فخر الفقهاء و جمال العرفاء حاج میرزا على آقا قاضى - اعلى اللّه مقامهما الشّریف - هستند.

فخر المفسّرین و سند المحقّقین استاد گرامى ما حضرت علامه سیّد محمّد حسین طباطبائى - أمدّ اللّه ظلاله الشّارفة - با آنكه از اوّل عمر با دو بال علم و عمل حركت داشت و هم در مكتب فلسفه و هم در مكتب عرفان نزد مرحوم قاضى طىّ طریق مى‏نمود و با سپرى نمودن عمرى را در قیاس و برهان و خطابه و تقویت علوم فكریّه از «اشارات» و «اسفار» و «شفا» و تحشیه آنها در عین اشتغال كامل به خلوت‏هاى باطنى و اسرار الهى و مراقبه عرفانى، بالأخره راحله خود را در آستان مقدّس قرآن یكسره فرود


ص 17

آورده چنان متوغّل در آیات سبحانیّه مى‏گردد كه بحث و تفكّر و قرائت و تلاوت و تفسیر و تحلیل و تأویل آیات قرآن براى ایشان از هر ذكرى و فكرى عالى‏تر و تدبّر در آنها از هر قیاس و برهانى دلپذیرتر و مسرّت بخش‏تر مى‏گردد، و كأنّه غیر از تعبّد محض در مقابل صاحب شریعت غرّاء و اوصیاى گرامش هیچ ندارد.

دوست مكرّم و سرور ارجمند مهربانتر از برادر ما مرحوم آیه اللّه شیخ مرتضى مطهّرى - رضوان اللّه علیه - كه سابقه آشنائى ما با ایشان متجاوز از سى و پنجسال است، پس از یك عمر درس و بحث و تدریس و خطابه و كتابت و موعظه و تحقیق و تدقیق در امور فلسفیّه، با ذهن رشیق و نفس نقّاد خود بالأخره در این چند ساله آخر عمر خود بالعیان دریافت كه بدون اتّصال به باطن و ربط با خداى منّان و اشراب دل از سرچشمه فیوضات ربّانیّه، اطمینان خاطر و آرامش سرّ نصیب انسان نمى‏گردد، و هیچگاه نمى‏تواند در حرم مطهّر خدا وارد شود یا گرداگرد آن طوف كند و به كعبه مقصود برسد.

و چون شمعى كه دائما بسوزد و آب شود، یا پروانه‏اى كه خود را به آتش زند، و همانند مؤمن متعهّدى كه شوریده‏وار دلباخته گردد و در دریاى بى‏كرانه ذات و صفات و اسماء حضرت معبود فانى گردد و وجودش به سعه وجود خدا متّسع شود قدم راستین در مضمار این میدان نهاد.

بیدارى شب‏هاى تار و گریه و مناجات در خلوت سحرگاه و


ص 18

توغّل در ذكر و فكر و ممارست درس قرآن و دورى گزیدن از اهل دنیا و هواپرستان، و پیوستن به اهل الله و اولیاى خدا، مشهود سیر و سلوك او بود. رحمة الله علیه رحمةً واسعةً.

لمثْلِ هَذَا فَلْیَعْمَل الْعَامِلُونَ10، انَّ اللَهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ11.


سبب تدوین رساله حاضر

چندى قبل از این حقیر خواستند تا براى سالگرد شهادت ایشان چیزى بنویسم. این فقیر كه حقّا خود را نالایق مى‏دیدم با وجود تراكم مشاغل و شواغل از قبول این عهده پوزش طلبیدم. اخیرا كه مراجعه مكرّر شد، روح آن صدیق گرامى مدد نمود كه این مختصر را تحریر نموده و به عنوان مقدّمه به رساله‏اى كه در سیر و سلوك نوشته بودم ملحق نموده و براى شادى روح آن مرحوم در دسترس طالبان حقّ و پویندگان سبل سلام و راه حقیقت قرار دهم. بیَدِهِ ازِمَّةُ الامورِ وَ بهِ أسْتَعینُ.

اصل این رساله اسّ و مخّ اوّلین دوره از درسهاى اخلاقى و عرفانى است كه حضرت استاد گرامى ما علامّه طباطبائى - روحى فداه - در سالهاى یكهزار و سیصد و شصت و هشت و شصت و نه هجریّه قمریّه در حوزه مقدّسه علمیّه قم براى بعضى از طلاب بیان


ص 19

فرموده و این حقیر به عنوان تقریرات درس به رشته تحریر درآورده بودم و قرائت و مرور به آن را در اوقات قبض و كدورت و خستگى موجب تنویر روح و تلطیف جان خود مى‏دانستم.

اینك یك دوره بر آن مرور نموده با تنقیحات و اضافاتى مهیّا و پاداش و ثواب آن را به روح فقید سعید مطهّرى - أعلى اللّهُ مقامَه الشّریف- اهداء مى‏كنم.

اللّهمّ احشُره مع أولیائك المقرّبین، و اخلُف على عَقِبه فی الغابرین، و اجعله من رفقاء محمّد و آله الطّاهرین، و ارحمه و ایّانا برحمتك یا ارحم الرّاحمین.



ص 23

رساله لب اللباب در

سیر و سلوک اولی الالباب

معرفت اجمالى و طرح كلىّ سلوك إلى اللّه

بسم الله الرحمن الرحیم

و صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ، وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَى اعْدائِهِمْ أجْمَعینَ.

وَ بَعْدُ قَالَ اللهُ الْعَلِىُّ الْعَظیمُ:

سَنُرِیهِمْ آیاتِنَا فِى الْآفَاقِ وَ فِى أنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أ وَ لَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ شَهیدٌ

أَلا إِنَّهُمْ فِى مِرْیَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ مُحِیطٌ 12


ص 24

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى

آن شب قدر كه این تازه براتم دادند

بى خود از شعشعه پرتو ذاتم كردند

باده از جام تجلّىّ صفاتم دادند

گرفتاری بشر درظلمت مادیّت

 بشر مادّى در بیداء ظلمت مادّیّت زندگى مى‏كند، و در دریاى بیكران شهوات و كثرات غوطه مى‏زند، هر آن، موجى از علائق و وابستگى‏هاى مادّى او را به طرفى پرتاب مى‏كند، هنوز از لطمات و صدمات آن موج به حال نیامده موجى سهمگین‏تر و دهشت‏انگیزتر كه از علاقه به مال و ثروت و زن و فرزند سرچشمه مى‏گیرد سیلى‏هاى متوالى به صورت او نواخته و او را در قعر امواج خروشان این بحر ژرف و دریاى هولناك فرو مى‏برد، به طورى كه ناله و فریادش در میان نهیب امواج ناپدید مى‏گردد. به هر جانب كه مى‏نگرد مى‏بیند كه حرمان و حسرت كه از آثار و لوازم لا ینفكّ مادّه فساد پذیر است، او را تهدید و ترعیب مى‏نماید. در این میان فقط گاهگاهى یك نسیم جانبخش و روح افزایى به نام جذبه او را نوازش مى‏دهد و چنین مى‏یابد كه این نسیم مهرانگیز او را به جانبى مى‏كشد، و به مقصدى سوق مى‏دهد، این نسیم متمادى نبوده گاه و بى‏گاه مى‏وزد. وَ انَّ لِرَبِّكُمْ فِى ایّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ ألا


ص 25

 فَتَعَرَّضُوا لَهَا وَ لا تُعْرِضُوا عَنْهَا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سیرو سلوك در اصطلاح عرفاء

در این موقع سالك به سوى خدا، جانى گرفته و از تأثیر همان جذبه الهیّه تصمیم مى‏گیرد كه از عالم كثرت عبور كند و به هر ترتیب كه میسور است بار سفر بربندد و از این غوغاى پردغدغه و مولم خود را خلاص كند. این سفر را در عرف و اصطلاح عرفاء سیر و سلوك نامند.

سلوك، یعنى پیمودن راه، و سیر، یعنى تماشاى آثار و خصوصیّات منازل و مراحل در بین راه. زاد و توشه این سفر روحانى مجاهده و ریاضت نفسانى است، زیرا قطع علائق مادّه بسیار صعب و دشوار است، بنابراین اندك اندك رشته ‏هاى علقه عالم كثرت را پاره نموده و از عالم طبع سفر مى‏نماید.


صعوبت عبور از عالم برزخ و كثرات انفسیّه

هنوز از خستگى راه نیاسوده وارد عالم برزخ كه كثرت انفسیّه است مى‏گردد. در اینجا به خوبى مشاهده مى‏كند كه مادّه و كثرات خارجیّه در درون خانه طبع او چه ذخائرى به ودیعت نهاده بودند، این‏ها همان موجودات خیالیّه نفسانیّه هستند كه از برخورد و علاقه به كثرات خارجیّه به وجود آمده و جزء آثار و ثمرات و موالید آن به حساب مى‏آیند.

این خیالات مانع از سفر او مى‏شوند و آرامش او را مى‏گیرند،


ص 26

و چون سالك، ساعتى بخواهد در ذكر خدا بیارمد ناگهان چون سیل بر او هجوم آورده و قصد هلاك او را مى‏كنند.

جان همه روز از لگدكوب خیال

وز زیان و سود و از بیم زوال

نى صفا مى‏ماندش نى لطف و فرّ

نى به سوى آسمان راه سفر

بدیهى است كه صدمه و آزار كثرات انفسیّه قوى‏تر و نیرومندتر از كثرات خارجیّه مى‏باشد، چه انسان مى‏تواند با اختیار خود با عزلت و انزوا از مزاحمت و تصادم با كثرات خارجیّه دورى جوید ولى البتّه نتواند بدین وسیله از صدمه و آزار و خیالات نفسانیّه رهائى یابد، چه این‏ها با او قرین و همجوارند.

مسافر راه خدا و طریق خلوص و عبودیّت حقّ، از این دشمنان نمى‏هراسد، دامن همّت بر میان مى‏بندد و به یارى آن نغمه قدسیّه راه مقصد را در پیش مى‏گیرد و از عالم خیالات كه او را "برزخ" نامند خارج مى‏گردد. ولى سالك باید بسیار بیدار و هوشیار باشد كه در زوایاى خانه دل چیزى از این خیالات به جاى نمانده باشد، زیرا دأب این موجودات خیالیّه، اینست كه در موقع بیرون كردن آنها، خود را در گوشه و زوایاى مخفیّه دل پنهان مى‏كنند، به طورى كه سالك فریب خورده گمان مى‏كند از شرّ آنها خلاص شده و از بقایاى عالم برزخ چیزى با خود همراه ندارد، ولى آن هنگام كه مسافر به چشمه حیات راه یافته و مى‏خواهد از عیون


ص 27

حكمت سیراب گردد ناگهان بر او تاخته و با تیغ قهر و جفا، كارش را مى‏سازند.

مثل این سالك مثل كسى است كه در حوض خانه خود آبى وارد ساخته است و مدّتى به آن دست نزده تا تمام آلودگى‏ها و كثافات آن ته نشین شده آب صافى در حوض نمودار و گمان مى‏كند این صفا و پاكى پایدار و همیشه است، ولى به محض آنكه بخواهد در حوض فرو رود یا چیزى را در حوض بشوید ناگهان تمام آن لردها و كثافات، آب صاف را آلوده نموده لكّه‏هاى سیاه بر روى آب پدید مى‏آید. لذا باید آنقدر سالك با مجاهده و ریاضت تحصیل آرامش خیال بنماید كه موالید خیالیّه او در ذهن او متحجّر شده و نتوانند قیام نموده و ذهن او را وقت توجّه به معبود مشوّش دارند.


ورود سالك به عالم روح

چون سالك از عالم طبع و برزخ گذشت به عالم روح وارد مى‏شود و سپس مراحلى را طىّ مى‏كند كه ان شاء اللّه تعالى شرح آن به تفصیل خواهد آمد. اجمال آن اینست كه سالك توفیق یافته، مشاهده نفس خود و صفات و اسماء الهیّه را نموده كم‏كم به مرحله فناء كلّى رسیده و سپس به مقام بقاء به معبود مى‏رسد، در این موقع حیات ابدى بر او ثابت مى‏گردد.

هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما



ص 28

مقصد سالك ملازمت به وجه الله است

در اثر تأمّل و تدبّر در آیات كریمه قرآنیّه این اصل مسلّم مى‏گردد، و حاصل آنكه خداوند در جائى از قرآن مجید مى‏فرماید: مسافران كشته شده در راه خدا به طور جاوید زنده‏اند و هرگز نمیرند.

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِى سَبیلِ اللّهِ امْواتا بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ14

و در جائى دیگر مى‏فرماید: هر چیزى فنا و نیستى پذیر است مگر وجه پروردگار.

كُلُّ شَىْ‏ءٍ هالِكٌ الا وَجْهَهُ15

و در جاى دیگر مى‏فرماید: هر چه در نزد پروردگار است بقا و ثبات دارد.

ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ.16

از انضمام این آیات به یكدیگر معلوم مى‏شود آنان كه زنده بوده و در نزد پروردگار روزى مى‏خورند عبارتند از وجه اللّه كه بوار و زوال به نصّ آیه قرآن در آن راه ندارد.


ص 29

از طرف دیگر از آیات كریمه قرآنیّه معلوم مى‏شود كه مراد از وجه الله تعالى كه زوال پذیر نیست همانا اسماء الهیّه است. و بیان آن اینست كه در آیه دیگرى همین وجه الله را كه فنا و زوال در او راه ندارد تفسیر به اسماء خود نموده و صفت عزّت و جلالت را بر آن مترتّب ساخته است:

كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ - وَ یَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالْجَلالِ وَ الْإكْرَامِ17

به اتّفاق جمیع مفسّرین كلمه "ذو" صفت براى "وجه" مى‏باشد یعنى "وجه" پروردگار تو كه آن وجه ذو الجلال و الاكرام است باقى است. و چون مى‏دانیم كه وجه هر شى‏ء عبارتست از آن چیزى كه مواجهه بدان حاصل مى‏شود، بنابراین وجه هر چیز مظهر آن چیز است، و مظاهر، همان اسماء خدا هستند كه مواجهه خدا با تمام مخلوقات به وسیله آنها انجام مى‏گیرد، و نتیجه آن این مى‏شود كه تمام موجودات فنا و زوال پذیرند مگر اسماء جلالیّه و جمالیّه، و بالنتیجه معلوم مى‏شود كه سالكان إلى الله كه به فیض سعادت بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ 18رسیده‏اند عبارتند از اسماء جلالیّه و جمالیّه حضرت پروردگار جلّ و عزّ.

از همین گفتار به خوبى معلوم مى‏شود كه مراد ائمّه طاهرین


ص 30

سلام الله علیهم اجمعین - كه فرموده‏اند: نَحْنُ اسْمَاءُ اللّهِ،19 چه بوده است، و الا مقام حكومت ظاهریّه اجتماعیّه و وساطت و مباشرت در امور شرعیّه و احكام ظاهریّه الهیّه مقامى نیست كه بدین كیفیّت خود را توصیف كنند. بلكه مراد همان فناء در ذات احدیّت است كه ملازم با وجه الله گردیدن و مظهر اتمّ صفات جمالیّه و جلالیّه او شدن است كه قابل قیاس با هیچ مقام و منصبى نیست.


مراقبه و مراتب و آثار آن

یكى از اهمّ چیزهائى كه در راه سیر و سلوك و در حكم ضروریّتى از ضروریّات آن است همانا امر مراقبه است. سالك باید از اوّلین قدم كه در راه مى‏گذارد تا آخرین قدم، خود را از مراقبه خالى ندارد و این از لوازم حتمیّه سالك است.

باید دانست كه مراقبه داراى درجات و مراتبى است، سالك در مراحل اوّلیّه یك نوع مراقبه‏اى دارد و در مراحل دیگر انواع دگرى. هر چه رو به كمال رود و طىّ منازل و مراحل كند مراقبه او دقیق‏تر و عمیق‏تر خواهد شد، به طورى كه آن درجات از مراقبه را اگر بر سالك مبتدى تحمیل كنند از عهده آن برنیامده و یكباره بار سلوك را به زمین مى‏گذارد یا سوخته و هلاك مى‏شود، ولى رفته رفته در اثر مراقبه در درجات اوّلیّه و تقویت در سلوك مى‏تواند مراتب عالیه از مراقبه را در مراحل بعدى به جاى آرد، و در این


ص 31

حالات بسیارى از مباحات در منازل اوّلیّه بر او حرام و ممنوع مى‏گردد.


مقصود عرفاء از "مِی"

در اثر مراقبه شدید و اهتمام به آن، آثار حبّ و عشق در ضمیر سالك هویدا مى‏شود، زیرا عشق به جمال و كمال على الاطلاق فطرى بشر بوده و با نهاد او خمیر شده و در ذات او به ودیعت گذارده شده است لیكن علاقه به كثرات و حبّ به مادّیّات حجابهاى عشق فطرى مى‏گردند و نمى‏گذارند كه این پرتو ازلى ظاهر گردد. به واسطه مراقبه كم‏كم حجابها ضعیف شده تا بالأخره از میان مى‏رود و آن عشق و حبّ فطرى ظهور نموده ضمیر انسان را به آن مبدأ جمال و كمال رهبرى مى‏كند. این مراقبه در اصطلاح عرفاء تعبیر به "مى" شده است.

به پیر میكده گفتم كه چیست راه نجات

بخواست جام "مى" و گفت راز پوشیدن

راه خلوتگه خاصم بنما تا پس ازین

"مى" خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم


مشاهده سالك نفس خود را

چون سالك در امر مراقبه مواظبت نمود، حق تعالى از باب مهر و عطوفت انوارى را بر او به عنوان طلایع ظاهر مى‏گرداند. در ابتداى امر این انوار مانند برق ظاهر گشته ناگهان پنهان مى‏شوند، این انوار كم كم قوّت یافته مانند ستاره ریز درخشان مى‏گردند، و


ص 32

سپس نیز قوّت یافته به صورت ماه و بعدا به صورت خورشید پدید مى‏آیند، و گاهى مانند چراغى كه افروخته باشند و یا قندیلى نمایان مى‏شوند، این انوار را در اصطلاح عرفاء "نوم عرفانى" نامند، این انوار از قبیل موجودات برزخیّه هستند. ولى هنگامى كه از این مراتب مراقبت سالك قوى‏تر گشت و رعایت مراقبه را كاملا بنمود این انوار قوى‏تر شده سالك تمام آسمان و زمین و شرق و غرب را یكپارچه روشن مى‏بیند، این نور، نور نفس است كه هنگام عبور از عالم برزخ هویدا مى‏شود لیكن در مراحل اوّلیّه عبور كه مى‏خواهد تجلّیات نفس شروع شود سالك نفس خود را به صورت مادّى مشاهده مى‏كند و به عبارت دیگر چه بسا ملاحظه مى‏كند كه خودش در برابر خودش ایستاده است. این مرحله ابتداى تجرّد نفسى است.

مرحوم استاد علامه حاج میرزا على آقاى قاضى - رضوان اللّه علیه - مى‏فرمودند كه: روزى از اطاق بیرون آمده در دالان خانه دیدم كه خودم در كنارى ساكت و صامت ایستاده‏ام، با دقّت تمام‏ترى به صورت خود نگاه كردم، دیدم در صورت، خالى دارم. چون به اطاق آمدم و در آئینه نظر انداختم دیدم كه در صورت من خالى بوده و من تاكنون آن را ندیده بودم.

و گاهى سالك متوجّه مى‏شود كه خود را گم كرده است و هر چه جستجو مى‏كند نمى‏تواند خود را پیدا نماید. گفته شد كه این مشاهدات در مراحل ابتدایى تجرّد نفس بوده و مقیّد به زمان و


ص 33

مكان هستند و بعدا در اثر توفیقات الهى سالك مى‏تواند تمام حقیقت نفس خود را با تجرّد تامّ و تمامى مشاهده نماید.

از مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملكى تبریزى - رضوان اللّه علیه - نقل است كه ایشان مدّت چهارده سال شاگرد و ملازم استاد عرفان و توحید مرحوم آخوند مولى حسین قلى همدانى - رضوان الله علیه - بوده‏اند، مى‏فرموده‏اند:

روزى استاد به من فرمود كه: مقام تربیت فلان شاگرد به عهده شماست. آن شاگرد همّتى فراوان داشت و عزمى راسخ. مدّت شش سال در مراقبت و مجاهدت كوشش نمود تا به مقامى رسید كه قابلیّت محضه بود براى ادراك و تجرّد نفس، خواستم این سالك راه سعادت به دست استاد بدین فیض نائل و به این خلعت الهیّه مخلّع گردد. او را با خود به خانه استاد بردم و پس از عرض مطلوب، استاد فرمودند: اینكه چیزى نیست و فورا با دست خود اشاره كردند و فرمودند: تجرّد مثل اینست. آن شاگرد مى‏گفت: فورا دیدم كه من از بدنم جدا شده‏ام و در كنار خود موجودى را مانند خود مشاهده مى‏كنم.

باید دانست كه شهود موجودات برزخیّه چندان شرافتى ندارد بلكه شرافت همان رؤیت نفس است در عین تجرّد تامّ و كامل. چون نفس در این موقع به تمام حقیقت مجرّده خود هویدا مى‏گردد، موجودى مشاهده مى‏شود كه مقیّد به زمان و مكان نبوده بلكه مشرق و مغرب عالم را فرا مى‏گیرد. و این شهود بر خلاف


ص 34

شهود مراحل اوّلیّه جزئى نبوده بلكه از قبیل ادراك معانى كلیّه است.

از مرحوم آقا سید احمد كربلائى - رضوان الله علیه - كه از شاگردان معروف و مبرّز مرحوم آخوند بوده‏اند نقل است كه فرموده‏اند: روزى در جائى استراحت كرده بودم كسى مرا بیدار كرد و گفت: اگر مى‏خواهى نور اسفهبدیّه را تماشا كنى از جاى برخیز. وقتى چشم گشودم دیدم نورى بى حدّ و اندازه، مشرق و مغرب عالم را فرا گرفته است. اللَّهُمَّ ارْزُقْنا. این همان مرحله تجلّى نفس است كه بدین صورت و به كیفیّت نور غیر محدود مشاهده مى‏شود.


مشاهده سالك اسماء و صفات ذات حق را

از این مرحله كه مى‏گذرد، سالك سعادتمند، در اثر اهتمام در امر مراقبه به تناسب همان عوالم علوى و به مقتضیات آن منازل و مراحل، موفّق مى‏گردد كه صفات بارى تعالى را مشاهده نماید و یا اسماء ذات مقدّسه او را به نحو كلّیّت دریابد. چه بسا در این موقع سالك ناگهان متوجّه مى‏گردد كه تمام موجودات جهان یك واحد علم است، و یا غیر از یك قدرت واحده ابدا قدرتى نیست، این در مرحله شهود صفات است. و امّا در مرحله شهود اسماء كه از این نیز برتر است سالك ملاحظه مى‏كند كه در تمام عوالم، عالم یكى است، و قادر یكى است، و حىّ یكى است. و این مرحله از مرحله ادراك صفات كه در مرتبه قلب پیدا مى‏شود اشرف و


ص 35

اكمل است (لانّ السّالك یصبح و لا یرى قادرا و لا عالما و لا حیّا سوى الله تعالى20).


تاثیر تلاوت قرآن در مشاهده اسماء‌ و صفات ذات باری تعالی

و این شهود غالبا در حال تلاوت قرآن پیدا مى‏شود. چه بسا خواننده قرآن درمى‏یابد كه خواننده او نبوده كسى دیگر بوده است، و گاه مى‏شود كه ادراك مى‏كند كه مستمع نیز كسى دیگر بوده كه استماع مى‏كند.

باید دانست كه تلاوت قرآن را در حصول این امر تأثیر فراوانى است، و سزاوار است كه سالك در حین اشتغال به نماز شب سور عزائم را تلاوت كند چه از حال قیام ناگهان براى خدا به سجده افتادن خالى از لطف نیست، و به تجربه ثابت شده است كه قرائت سوره مباركه "ص" در نماز وتیره شب جمعه بسیار مؤثّر است و خصوصیّت این سوره از روایتى كه در ثواب آن وارد شده است معلوم مى‏گردد.


استغراق در ذات ربوبی و بقاء‌ به معبود

چون سالك به توفیق الهى این مراحل را طىّ نمود و به این مشاهدات كامیاب گردید جذبات الهیّه او را احاطه نموده هر آن او را به فناء حقیقى نزدیك مى‏سازد تا بالأخره جذبه او را احاطه كرده متوجّه جمال و كمال على الاطلاق گشته هستى خود و غیر خود را آتش زده در برابر طلعت نازنین یار چیزى نخواهد دید، كانَ اللّهُ وَ لَمْ یَكُنْ مَعَهُ شَىْ‏ءٌ 21


ص 36

در این حال سالك از وادى هجران بیرون رفته و در دریاى لا یتناهى مشاهده ذات ربوبى مستغرق خواهد گردید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مقام توجه به عالم كثرت در عین شهود عوالم ربوبی

مخفى نماند كه سیر و سلوك سالك منافاتى با بود و هستى در عالم مادّه ندارد و بساط كثرت خارجیّه به حال خود باقى خواهد بود، و سالك در عین كثرت در وحدت است. بعضى فرموده‏اند: مدّت سى سال در میان مردم بودم و اینان گمان مى‏كردند كه من با ایشان مراوده دارم و با ایشان معاشرم و حال آنكه در این مدّت من بجز خدا كسى را ندیده و نشناختم.

این حال بسیار مهمّ و حائز اهمیّت است چه در ابتداى امر این حال ممكن است فقط در یك لحظه پدید آید ولى كم‏كم شدّت مى‏یابد و به طول ده دقیقه یا بیشتر و سپس یك ساعت یا بیشتر و بعدا به عنایات الهیّه ممكن است از حال گذشته و مقام گردد. این حال را در لسان اخبار و بزرگان بقاء به معبود نامند. و به این مرتبه از كمال نتوان رسید مگر پس از حصول فناء كلّى از هستى موجودات در ذات حضرت احدیّت. در این حال سالك چیزى را نمى‏بیند مگر ذات قدس الهى.

نوشته‏اند: از یكى از مجذوبین كه به نام بابا فرج الله مجذوب بوده و جذبه الهیّه دامنگیرش شده بود سؤال كردند كه دنیا را براى ما توصیف كن. در پاسخ گفت: از آن وقت كه من


ص 37

چشم گشودم دنیا را ندیده‏ام تا اكنون براى شما توصیف كنم22.

از این شهود در ابتدا كه هنوز قوّت نیافته است تعبیر به "حال" مى‏نمایند و در این موقع غیر اختیارى سالك است ولى در اثر شدّت مراقبت با توفیقات الهیّه از حال گذشته به «مقام» مى‏رسد و در این موقع اختیارى سالك است. بدیهى است سالك قوى آن كسى است كه در عین شهود این احوال متوجّه عالم كثرات بوده و هر دو عالم را اداره نماید. و این مرتبه بسیار عالى و رفیع است و دسترسى به آن در نهایت صعوبت، و شاید اختصاص به انبیاء و اولیاء و هر كس را كه خدا بخواهد، داشته باشد، چون در عین اشتغال به نعمت لى مع


ص 38

الله حالات لا یسعها ملك مقرّب23 جلوات و ظهورات انَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ24 از ایشان هویدا و ظاهر مى‏گردد.

اگر كسى گوید كه این مناصب اختصاصى بوده و وصول به این ذروه از معارف الهیّه منحصرا راجع به انبیاء عظام و ائمّه معصومین - صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین - است و دیگران را به هیچ وجه من الوجوه بدان راه نیست؛ در جواب گوئیم: منصب نبوّت و امامت امرى است اختصاصى، ولى وصول به مقام توحید مطلق و فناء در ذات احدیّت كه تعبیر از او به ولایت مى‏شود ابدا اختصاصى نیست و دعوت انبیاء و ائمّه علیهم السلام امّت را بدین مرحله از كمال است. حضرت رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله امّت خود را دعوت فرموده‏اند كه به آن جائى كه پاى خود را گذارده‏اند پا گذارند و این مستلزم امكان سیر به آن مقصد است و الا لازم مى‏آید دعوت لغو باشد. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ یَرْجُوا اللَهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَهَ كَثیرًا25

بازگشت به فهرست

علت عدم وصول همگان به كمالات انسانی

از طریق عامّه روایت شده است كه:


ص 39

لَو لا تَكثیرٌ فی كَلامِكُم، و تَمریجٌ فی قُلوبكم لَرَأَیتُم ما أَرَى، و لَسَمِعتُم ما أَسمَعُ.

"اگر این گفتار بسیار در زبانها، و این اضطراب و آشوب در دل‏هاى شما نبود هر آینه مى‏دیدید آنچه را كه من مى‏بینم و مى‏شنیدید آنچه را كه من مى‏شنوم. "این گفتار حضرت رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله به خوبى حاكى است از آنكه علّت عدم وصول به كمالات انسانى همانا خیالات باطله شیطانیّه و افعال لغو و بیهوده است. و از طریق خاصّه نیز روایت است كه آن حضرت فرمود:

لو لا أنّ الشّیاطین یحومون حول قلوب بنى آدم لرأوا ملكوت السّماوات و الأرض.

"اگر شیاطین گرداگرد دل‏هاى فرزندان آدم گردش نمى‏كردند هر آینه آنها ملكوت آسمان‏ها و زمین را مى‏دیدند. "

و از جمله آثار آن مرتبه عالى انسانى احاطه كلّیّه است به قدر استعدادات امكانیّه به عوالم الهیّه، و نتیجه این احاطه اطّلاع بر ماضى و مستقبل است و تصرّف در موادّ كائنات، چه محیط را غایت تسلّط بر محاطٌ علیه حاصل است، با همه كس مصاحب و در همه جا حاضر.

شیخ عبد الكریم جیلى كه یكى از عرفاء است در كتاب خود به نام "الانسان الكامل" چنین گوید: "به یاد دارم وقتى به مقدار یك لمحه به من حالى دست داد كه خود را متّحد با جمیع


ص 40

موجودات یافتم به طورى كه حضور همه آنها را بالعیان مشهود خود مى‏دیدم، ولى این حال بیش از یك لحظه دوام نداشت. "

البتّه مانع از دوام و استمرار این حال همانا اشتغالات به تدابیر بدن است و حصول تمامیّت این مراتب بعد از ترك تدبیر بدن است. عارفى از عرفاء هند به نام شیخ ولىّ الله دهلوى در كتاب خود به نام "همعات" چنین گوید: به من آگاهانیدند كه فراغ از آثار نشأه مادّیّه پس از گذشت پانصد سال از عبور عالم مادّه و مرگ صورت مى‏گیرد، و این مدّت مطابق با نصف روز از ایّام ربوبى است، لقوله عزّ من قائل:

وَ إنَّ یَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَألْفِ سَنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ26

بازگشت به فهرست

نارسا بودن الفاظ در بیان حقایق و انوار تجردیّه و عوالم ربوبی

البتّه معلوم است كه سایر درجات و فیوضات این عالم بى حدّ و نهایت است چون پایه و اساس وضع الفاظ بر پایه احتیاجات بشرى بوده است و در اثر توسعه احتیاجات دائره وضع الفاظ وسیع‏تر شده است لذا بیان حقائق انوار تجرّدیّه عوالم ربوبى در قالب الفاظ غیر ممكن است و هر چه از آنجا گفته شود اشاره و كنایه بوده نمى‏تواند آن حقیقت عالیه را در افهام تنزّل دهد.

بشر مادّى كه به نصّ اخبار أنت فی أظلم العوالم در تاریك‏ترین عوالم از عوالم الهیّه كه همین عالم مادّه است زندگى


ص 41

مى‏نماید و هر چه با چشم خود مى‏بیند و با دست مادّى خود لمس مى‏نماید از براى آنها الفاظى در حدود احتیاجات روزمرّه خود وضع مى‏نماید امّا از سایر عوالم و از تعلّقات و تشعشعات و انوار و ارواح اطّلاعى ندارد تا براى آنها نیز الفاظى وضع كند، بنابر این ما در تمام لغات جهان لغتى نداریم كه آن معانى عالیه را حكایت كند پس چسان مى‏توان آن حقایق را به زبان آورده و توصیف نمود؟

مشكل عشق نه در حوصله دانش ماست

حلّ این نكته بدین فكر خطا نتوان كرد

دو دسته از این حقایق سخن رانده‏اند:

اوّل: جماعات انبیاء كرام علیهم السلام بدیهى است كه آنها با عوالم ماوراء مادّه ارتباط داشته‏اند ولى به حكم نحن معاشر الأنبیاء امرنا أن نكلّم النّاس على قدر عقولهم27 مجبور بودند از این حقایق به قسمى تعبیر نمایند كه قابل فهم و ادراك عامّه مردم باشد و لهذا از بیان حقایق انوارى و غایت درخشندگى آن قطع نظر نموده و از بیان آنچه كه حتّى به قلب بشر هم خطور نكرده است رفع ید نموده از حقیقت ما لا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر28 تعابیرى از قبیل جنّت و حور و قصور و غیره مى‏نمودند و


ص 42

لهذا خود نیز در آخر اعتراف مى‏نمودند كه بیان حقایق آن عوالم قابل توصیف نیست.

دوّم: سلسله‏اى از مردم كه به متابعت راه انبیاء تشرّف ادراك این حقایق و فیوضات به قدر اختلاف و استعدادات نصیبشان شده است. اینان نیز سخن در پرده استعاره و تمثیل گفته‏اند.

بازگشت به فهرست

عالم خلوص و اخلاص و اقسام آن

باید دانست كه وصول بدین مقامات و درجات بدون اخلاص در راه حقّ صورت نبندد و تا سالك به منزل مخلّصین نرسد كشف حقیقت چنانكه باید براى او نخواهد شد.

بدانكه اخلاص و خلوص بر دو قسم است: اول: خلوص دین و طاعت از براى خداى تعالى. دوم: خلوص خود را از براى او. و دلالت بر اوّل دارد كریمه شریفه: وَ مَا امِرُوا الا لِیَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ 29و بر دوم دلالت دارد كریمه شریفه: إلَّا عِبادَ اللهِ الْمُخْلَصینَ 30و حدیث نبوى مشهور: مَن أخلَصَ لِلّهِ أربَعینَ صَباحًا ظَهَرَت یَنابیعُ الحِكمَةِ مِن قَلبه إلى لِسانِه31 دلالت بر قسم دوم دارد. یعنى كسى بدین مرحله مى‏رسد كه خود را براى خداى تعالى


ص 43

 خالص كند.

و توضیح این اجمال آنكه: خداوند تعالى همانطور كه صلاح را در قرآن كریم در بعضى از مواضع استناد به عمل داده است كقوله تعالى: مَنْ عَمِلَ صالِح32 یا: عَمِلَ عَمَلا صالِح33 یا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ34 و در بعضى از مواضع آن را استناد به ذات انسان داده است كقوله تعالى: إنَّهُ مِنَ الصّالِحینَ35 یا: وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ36 همچنین اخلاص و خلوص را گاهى مستند به عمل دانسته و نسبت به آن داده است و گاهى مستند به ذات. بدیهى است كه تحقّق اخلاص در مرتبه ذات موقوف است بر اخلاص در مرتبه عمل یعنى تا كسى در یكایك از اعمال و افعال و گفتار و سكون و حركت خود اخلاص به عمل نیاورد به مرحله اخلاص ذاتى نائل نخواهد شد. قال عزّ من قائل: الَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ37 به ارجاع ضمیر مستتر فاعل «یرفع» به سوى «العمل الصالح» و معنى چنین مى‏شود: «العمل الصّالح یرفع الكلم الطّیّب».





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خصوصیات وآثار خلوص ذاتی

و باید دانست كه چون كسى به مرحله خلوص


ص 44

ذاتى برسد و بدین فیض عظمى نائل گردد داراى آثار و خصوصیّاتى خواهد بود كه دیگران از آن بى‏نصیب و بهره‏اند:

اوّل آنكه به نصّ كریمه قرآنیّه دیگر شیطان را به هیچ وجه من الوجوه برایشان تسلّط و اقتدارى نیست: فَبِعِزَّتِكَ لاغْوِیَنَّهُمْ اجْمَعینَ - الا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ38 بدیهى است كه این استثناء تشریعى نیست بلكه به واسطه اقتدار ذاتى مخلصین در مقام توحید، دیگر شیطان را قدرتى نبوده و به علّت ضعف و ناتوانى خود نمى‏تواند در این مرحله به آنان دست یابد. بارى چون مخلصین خود را براى خدا خالص نموده به هر چیز كه مى‏نگرند خدا را مى‏بینند، و شیطان به هر قسم و كیفیّتى بر ایشان ظهور كند باز با نظر الهى در آن شى‏ء مى‏نگرند و استفاده الهیّه مى‏كنند، لهذا شیطان از اوّل امر نزد این طایفه اعتراف به عجز و مسكنت خود نموده و سپر مى‏اندازد و الا شیطان ذاتش براى اغواء بنى آدم است و كسى نیست كه بخواهد به كسى ترحّم نموده و دست از اضلال او بردارد.

دوّم، این گروه از محاسبه محشر آفاقى و حضور در آن عرصه معاف و فارغ هستند. در قرآن كریم وارد است كه:

وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ مَنْ


ص 45

فِى الْأرْضِ الا مَنْ شَاءَ اللهُ39

از این آیه به طور حتم دستگیر مى‏شود كه به طور اجمال جماعتى از فزع و صعقه قیامت در امانند، و چون به آیه شریفه: فَإنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ - الا عِبادَ اللَهِ الْمُخْلَصینَ 40ضمیمه گردد معلوم مى‏شود كه آن گروه كه از صعقه قیامت در امانند عبارتند از:

بندگان مخلَص خدا، زیرا بندگان مخلص به یك معنى ابدا داراى اعمالى نیستند تا آنان را براى حساب آن در عرصه قیامت حاضر سازند. آنان به واسطه مراقبت و ریاضات شرعیّه در جهاد انفسیّه كشته شده و به حیات ابدى پیوسته‏اند و از قیامت عظماى انفسیّه عبور كرده‏اند، در دوران مجاهده به حساب آنان رسیدگى شده و حال به واسطه قتل فی سبیل الله در نزد خداى خود به خلعت حیات ابدى مخلّع و از روزى‏هاى خاصّه خزانه ربوبى متنعّمند.

قال عزّ من قائل:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِى سَبیلِ اللَهِ امْوَاتا بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ41

چو زیاده بر آن، آنكه احضار، فرع بر عدم حضور است و اینان


ص 46

قبل از پیدایش طلیعه قیامت در همه جا حاضر بوده و بر همه احوال مطّلع بوده‏اند لقوله تعالى: عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ42.

سوّم، آنچه از ثواب و اجر به هر كس برسد و در روز قیامت به او عطا شود در مقابل عمل او خواهد بود مگر این صنف از بندگان كه كرامت الهیّه بر ایشان ماوراء طور پاداش عمل است: وَ ما تُجْزَوْنَ الا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ - إلا عِبَادَ اللَهِ الْمُخْلَصینَ 43

و اگر گفته شود كه: مفاد این آیه آنست كه گروه معذّبین طبق اعمالشان به پاداش مى‏رسند مگر بندگان نیك خدا كه براى ایشان جزا در مقابل عمل نبوده بلكه پروردگار منّان به ایشان به فضل و كرم خود جزا خواهد داد. گوئیم: مفاد آیه مطلق بوده و مخاطب آن اختصاصى به گروه معذّبین ندارد، علاوه آنكه جزاى بندگان به فضل و كرم، منافات با جزا در مقابل عمل ندارد. چه معناى فضل اینست كه در مقابل عمل كوچك، پروردگار منّان جزاى بزرگ عنایت مى‏فرماید و در واقع عمل كوچك را بزرگ مى‏شمارد ولى با این همه باز جزا در قبال عمل واقع گردیده است در حالى كه مفاد كریمه شریفه غیر از اینست، مفاد آیه آنست كه به بندگان مخلصین خدا جزا اصلا در مقابل عمل داده نمى‏شود. و نیز در آیه دیگر مى‏فرماید:


ص 47

لَهُمْ ما یَشَاؤُنَ فیها وَ لَدَیْنَا مَزیدٌ 44

براى این گروه هر چه اراده و مشیّت آنان تعلّق گیرد خواهد بود و در نزد ما نیز چیزى زیاده از مقدار اراده و مشیّت آنان براى آنان خواهد بود. پس معلوم مى‏شود كه از كرامات الهیّه چیزهائى كه فوق اراده و مشیّت و بالاتر از سطح فكر و میزان طیران مرغ اختیار و اراده آنهاست داده خواهد شد و این نكته شایان دقّت است و قابل توجّه.

چهارم، آنان داراى مقامى منیع و منصبى رفیع و مرتبه‏اى عظیمند كه بتوانند حمد و سپاس ذات احدیّت و ثناى الهى را كما هو حقّه همانطور كه سزاوار آن ذات اقدس است بجا آورند. قال عزّ من قائل: سُبْحَانَ اللَهِ عَمَّا یَصِفُونَ - الا عِباد اللَهِ الْمُخْلَصینَ 45و این غایت كمال مخلوق و نهایت منصب ممكن است.

از مجموع بیانات سابقه چنین بدست مى‏آید كه براى آخرین مراحل سلوك كه همان مقام مخلَصین باشد چه مزایائى است و چه فیوضاتى بر آنان مترتّب خواهد بود. ولى باید معلوم باشد كه وصول به این كمالات و تحقّق به این حقائق وقتى میسور مى‏گردد كه سالك در میدان مجاهده فی سبیل الله كشته و مقتول گردد، و


ص 48

هنگامى از آن فیوضات الهیّه سرمست خواهد بود كه جام شهادت را سركشیده باشد. و مراد از كشته شدن عبارت است از قطع علاقه روح از بدن و متعلّقات آن، و همچنانكه شهید در معركه قتال با شمشیر و سیف ظاهرى علاقه روح خود را از بدن قطع مى‏كند سالك راه خدا نیز با سیف و شمشیر باطن در میدان نبرد با نفس امّاره به وسیله استمداد از قواى رحمانیّه علاقه روح خود را از بدن و متعلّقات آن سلب مى‏نماید.

بازگشت به فهرست

وارستگی از عوالم كثرت از لوازم ابتدایی سلوك است

در ابتداى سلوك باید سالك إلى الله به وسیله اختیار مقام زهد و تأمّل و دقّت و تفكّر در بى‏اعتبارى دنیا و عدم فائده دلبستگى به آن، رشته علقه به عالم كثرات را قطع كند، چه نتیجه زهادت بى‏میلى و بى‏رغبتى است به امور، و در نتیجه از رویدادهائى كه موجب نفع مادّى و صورى اوست خوشحال نمى‏شود، و از وقایعى كه موجب ضررهاى مادّى اوست متأثّر و محزون نمى‏گردد.

لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلَى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتَاكُمْ 46

این بى‏رغبتى و بى‏میلى منافات با حزن و خوشى فی الله ندارد زیرا این خوشحالى از محبّت به مال و منال و اعتباریّات نبوده بلكه از جهت آنست كه خود را غرق دریاى احسان و كرم


ص 49

خدا مى‏بیند.

پس از طىّ این مرحله، تازه سالك متوجّه خواهد شد كه علاقه مفرطى به ذات خود دارد و نفس خود را تا سر حدّ عشق دوست دارد، هرچه بجا مى‏آورد و هر مجاهده كه مى‏كند همه و همه ناشى از فرط حبّ به ذات خود است، زیرا كه یكى از خصوصیّات انسان آنست كه فطرة خودخواه بوده، حبّ به ذات خود دارد، همه چیز را فداى ذات خود مى‏نماید و براى بقاى وجود خود، از از بین بردن و نابود نمودن هیچ چیز دریغ نمى‏كند. از بین بردن این غریزه بسیار صعب و مبارزه با این حسّ خودخواهى از اشكل مشاكل است، و تا این حسّ از بین نرود و این غریزه نمیرد نور خدا در دل تجلّى نمى‏كند، و به عبارت دیگر تا سالك از خود نگذرد به خدا نمى‏پیوندد.

بازگشت به فهرست

قطع علاقه از ذات خود

سالك باید به وسیله استمداد از الطاف الهیّه و امدادهاى پیاپى رحمانیّه رشته محبّت به ذات خود را سست و رفته رفته ضعیف نموده تا بالأخره پاره كند و به این صنم درونى كه سر - رشته تمام مفاسد است كافر گردد و او را یكباره فراموش بنماید تا به طورى كه عند التأمّل و التحقیق تمام كارهاى او براى ذات اقدس الهى باشد و حبّ به ذات او به حبّ به خداى خود تبدیل گردد، و این بر اساس مجاهده انجام مى‏گیرد. پس از طىّ این مرحله سالك دیگر علقه به بدن و آثار بدن و حتّى به روح خود را كه پاره نموده ندارد، هر كار كه كند براى خداست و اگر سدّ


ص 50

جوعى كرده و در كار تهیّه اسباب زندگى به قدر كفاف و ضرورت باشد براى آنست كه محبوب ازلى خواستار حیات اوست و الا قدمى از قدم براى تحقّق حیات این نشأه برنمى‏داشت.

البتّه این خواست در مقابل خواست خدا طولى خواهد بود نه عرضى، و بر همین اساس دیگر سالك حقّ ندارد طالب كشف و كرامات بوده، عملى براى تحقّق آن انجام دهد یا براى طىّ الأرض و اخبار از مغیبات و اطّلاع بر ضمایر و اسرار و تصرّف در موادّ كاینات ذكرى بگوید و ریاضتى بكشد و براى استكمال و بروز قواى نفسانى به اىّ وجه و صورة عملى انجام دهد زیرا چنین كسى در راه رضاى محبوب قدم برنمى‏دارد، خداى را عبادت نكرده و مخلص نخواهد بود بلكه نفس خود را معبود خود ساخته و براى برآورده شدن حاجات او و تحقّق پذیرفتن استعدادات او گام مى‏زند گرچه لفظا بدین منكر اعتراف نكند و ظاهرا تمام عبادتش را براى خدا انجام دهد.

چنین شخصى به نصّ كریمه شریفه: أفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ47، هواى خود را معبود خود ساخته و خواسته‏ هاى نفسانى خود را مى‏پرستد. سالك باید از این مرحله عبور كند و نفس خود را كه دم از انانیّت مى‏زند ترك بگوید. و سیأتی الكلام فیه ان شاء الله تعالى.48


ص 51

وقتى سرانجام سالك بدین مرحله رسید كم‏ كم خود را كه براى خداى تعالى دوست مى‏داشت نیز فراموش مى‏كند و دیگر خودى نمى‏بیند و دیگر غیر از جمال ازلى و ابدى سیما و رخساره‏اى را نخواهد دید و رفته رفته در آن دریاى بیكران غرق شده اثرى از او نخواهد ماند.

بازگشت به فهرست

لزوم عنایت خاصّه الهی در غلبه كامل در جنگ انفسی

باید دانست كه سالك باید متوجّه باشد كه در جنگ انفسى به طور كامل از عهده جنود شیطان برآید و آثار نفسانیّه خود را به كلّى قطع كند و اصول آنها را از زوایاى مخفیّه خانه دل بركند چه اگر ذرّه‏اى از حبّ مال و جاه و منصب و كبر و شخصیّت طلبى و خویشتن دوستى در او باقى باشد هرگز به كمال نخواهد رسید. لهذا بسیار دیده شده است كه كثیرى از كمّلین پس از سالها ریاضت و مجاهده به كمالات نرسیده و در جنگ انفسى شكست خورده‏اند، و علّت آن اینست كه ریشه بعضى از صفات هنوز در خانه دلشان باقى بوده لیكن پنداشته‏اند كه آن ریشه به كلّى از بین رفته است لذا در مواقع امتحان الهى و در مظانّ بروز نفس و جلوه آثارش آن ریشه‏ها ناگهان جوانه داده و نموّ نموده و كار سالك را ساخته‏اند.

توفیق غلبه بر نفس و جنود آن منوط به دستگیرى و عنایات خاصّه حضرت ربّ الأرباب است چه طىّ این مرحله بدون توفیق و دستگیرى خاصّ او صورت نبندد.

گویند: روزى مرحوم سیّد بحر العلوم - رضوان اللّه علیه - را


ص 52

شاگردانش خندان و متبسّم یافتند، سبب پرسیدند، در پاسخ فرمود: پس از بیست و پنج سال مجاهده اكنون كه در خود نگریستم دیدم دیگر اعمالم ریائى نیست و توانسته‏ام به رفع آن موفّق گردم. فتأمّل جیّدا.

بازگشت به فهرست

لزوم متابعت كامل از جمیع احكام شرعیه در تمام مراحل سلوك

پوشیده نماند كه از ابتداى سیر و سلوك تا آخرین مرحله از آن، سالك باید در تمام امور ملازم شرع انور باشد و به قدر سر سوزنى از ظاهر شریعت تجاوز ننماید. پس اگر كسى را ببینى كه دعوى سلوك كند و ملازم تقوى و ورع نبوده و از جمیع احكام الهیّه شرعیّه متابعت ننماید و به قدر سر سوزنى از صراط مستقیم شریعت حقّه انحراف نماید او را منافق مى‏دان مگر آنچه به عذر یا خطا یا نسیان از او سر زند. و اینكه از بعضى شنیده شده است كه مى‏گویند سالك پس از وصول به مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربّانیّه تكلیف از او ساقط مى‏گردد سخنى است كذب و افترائى است بس عظیم، زیرا رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله با اینكه اشرف موجودات و اكمل خلائق بودند مع هذا تا آخرین درجات حیات تابع و ملازم احكام الهیّه بوده‏اند. بنابراین سقوط تكلیف به این معنى دروغ و بهتان است. بلى از براى آن مى‏توان معناى دیگرى نمود كه قائلین، آن را قصد نمى‏نمایند و آن اینست كه اتیان اعمال عبادیّه باعث براى استكمال نفوس بشریّه است، و مراتب استعداد انسان به واسطه التزام بر سنن عبادیّه از مراحل قوّه به فعلیّت مى‏رسد. بنابراین براى افرادى كه هنوز به مرحله فعلیّت


ص 53

تامّه من جمیع الجهات نرسیده‏اند عبادات آنان براى استكمال است.

بازگشت به فهرست

عبادت افراد كامل و واصل به جهت تقرّب نبوده بلكه لازمه كمال آنان است

ولى براى افرادى كه به مرحله فعلیّت تامّه رسیده‏اند دیگر عبادت به جهت حصول استكمال و تحصیل مقام قرب معنى ندارد بلكه اتیان عبادات براى چنین شخصى به عنوان دیگرى كه همان مقتضاى حصول كمال است خواهد بود. لهذا عائشه از حضرت رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله پرسید كه: «پس از آنكه خداوند در شأن شما فرمود:

لِیَغْفِرَ لَكَ اللَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ 49

پس این اندازه رنج در تحمّل عبادات براى چیست؟ فرمودند: آیا مگر نمى‏خواهى من عبد شاكر خداى خود بوده باشم»؟ از اینجا به خوبى معلوم مى‏شود كه اتیان اعمال عبادیّه براى بعضى از نفوس بشریّه استكمالا للنّفس نبوده بلكه محضا براى اظهار امتنان و شكرا للّه العظیم بوده است.

حالاتى كه براى سالك در اثر مراقبت و مجاهده دست مى‏دهد و گاه و بیگاه انوارى و آثارى بر او مشهود مى‏گردد همه مقدّمه تحصیل ملكه است زیرا مجرّد ترتّب آثار و تغیّر حال فى الجمله كافى نیست بلكه باید سالك سعى كند كه با مجاهده بقایاى عالم سافل را كه در ذاتش كامن و مخفى است به كلّى


ص 54

رفع كند، و تا با پاكان عالم سنخیّت پیدا نكند وصول به مراتب ایشان براى او غیر میسور است بلكه در اثر اندك لغزشى در سلوك و جهاد، او را دوباره به عالم سافل تنزّل خواهند داد، كریمه شریفه:

وَ ما مُحَمَّدٌ الا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإنْ ماتَ أوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أعْقابِكُمْ50

بر این دقیقه دلالت دارد. پس سالك باید ظاهر و باطن خویش را بالمرّة پاكیزه نماید و زوایا و بیغوله‏هاى دل خویش را كاملا پاك كند تا توفیق صحبت با ارواح طیّبه و همنشینى با پاكان ملأ اعلى نصیب او گردد. وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإثْمِ وَ باطِنَهُ51








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 مهر 1394 :: نویسنده :

بانوی لر ایران زمین



مردم لر




















کل جمعیت

 ایران : ۶٪ جمعیت ایران حدود ۵ تا ۶ میلیون نفر[۱][۲][۳][۴]
 عراق : ۱۲۱٬۰۰۰ نفر[۵]
 عمان : ۵٬۱۰۰ نفر[۶]

مجموع تقریبی جمعیت مناطق لرنشین
مناطق با جمعیت قابل توجه

مناطق سنتی: لرستان • ایلام • چهارمحال و بختیاری • شرق و شمال خوزستان • کهگیلویه و بویراحمد • غرب و جنوب همدان اقلیت: مرکزی • قزوین • فارس • اصفهان • کرمانشاه • بوشهر

مهاجرت داخلی: تهران • کرج • اصفهان • اهواز
زبان‌ها
گویش‌های گوناگون زبان لری شامل: بختیاری • بالاگریوه‌ای • بویراحمدی • خرم‌آبادی • بروجردی
دین
اسلام (شیعه)
لُر نام قومی ایرانی است که در باختر و جنوب باختری ایران زندگی می‌کنند. زبان لری خویشاوند نزدیک زبان فارسی و به همراه فارسی از شاخه فارسی‌تبار دسته جنوب باختری زبان‌های ایرانی است. ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در دیرینه‌شناسی باستان بیشتر از سوی ناحیه پارس صورت گرفته نه از سوی ناحیه ماد.[۷] گویش‌های زبان لری نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به زبان فارسی هستند.[۸] زبان لری همانند زبان فارسی نواده‌ای از زبان پارسی میانه است و واژه‌های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد.[۹] ریشه زبانهای ایرانی لری (بختیاری، خرم‌آبادی) مانند زبان فارسی به پارسی میانه(پهلوی ساسانی) و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان (زبان هخامنشیان) برمی‌گردد.[۱۰] برخی اقوام لر کوچک در قرن دوازدهم هجری شمسی از نواحی کردنشین عراق کوچ کرده و در لرستان ساکن شدند.[۱۱] برخی گویش‌های زبان لری مانند لری خرم‌آبادی نیز تحت تاثیر زبان کردی قرار گرفته‌اند.[۱۲][۱۳] اما لرها مردمانی هستند که از نظر قومی جزئی از مردم کرد به شمار نمی‌آیند.[۱۴] و خویشاوندی لرها با مردمان کردتبار تنها در ایرانی
بودنشان است.[



ریشه یابی نام لر

واژهٔ کرد در دوران دیرینه شناسیی پس از حمله اعراب به ایران به معنای رمه‌گردانان و کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار فلات ایران به کار رفته‌است و معنای قومی ویژه نمی‌داده‌است.  بنابراین در برخی از منابع، لرها و دیلیمان و بلوچان و مردمان دیگر را جزو کردان شمرده‌اند زیرا واژه "کرد" به معنی یک گونه شیوه زندگی و نه معنی زبانی بوده‌است[۲۵]. اما از دید قومیت لرها گروهی جدا از کردها شمرده می‌شوند.[۲۶]
حمدالله مستوفی می‌گوید در زبدة التواریخ آمده است:[۲۷]

وقوع نام لر بدان قوم بوجهی گویند از آنکه در ولایت مارود دیهی است آن را کرد می‌خوانند و درآن پیرامون دربندی آن را به زبان لری کوک اکر خوانند و در آن دربند موضعی است که لر خوانند چون اصل ایشان از آن موضع خواسته ایشان را لر خوانند. وجه دوم آن است که به زبان لری کوه پُردرخت را لِر گویند و بسبب ثقالت راء کسرهٔ لام با ضمه کردند و لر گفتند و وجه سوم اینکه این خاندان از نسل شخصی اند که او لر نام داشته و قول اول درست تر می‌نماید.

ژنتیک

با توجه به واریاسیون کروموزم وای لرها، آنان از لحاظ بسامد نسبتاً بالای تک‌گروه R1bی کروموزوم وای (مشخصاً سابکلاد R1b1a2a-L23) نسبت به دیگر گروه‌های ایرانی ممتازند.[۴۱] گروه R1، به همراه دیگر کلادهایش، مربوط به اوراسیای غربی/مرکزی در پارینه‌سنگی زبرین است، که رایجترین تک‌گروه میان لرهاست.[۴۱][۴۲] تک گروه J2a (مشخصاً ساب کلادهای J2a3a-M47, J2a3b-M67, J2a3h-M530) دومین سلسله رایج بین لرهاست و با رسوخ کشاورزان از خاور نزدیک نوسنگی ۸۰۰۰-۴۰۰ قبل از میلاد مرتبط است.[۴۲][۴۳][۴۴][۴۵] دیگر تک گروهی که بسامد آن به بالای ۱۰ درصد می‌رسد G2a است که سابکلاد G2a3b بیشتر آن را تشکیل می‌دهد.[۴۶] همچنین لرها بیشترین بسامد تک گروه E1b1b1a1b را در ایران نشان می‌دهند. دودمان‌های Q1b1 و Q1a3، ۶ درصد و T، ۴٪ حاضرند.

ایلات و خاندان‌ها

مردم لر در یک گروه‌بندی بزرگ و کلی به دو شاخه اصلی تقسیم می‌شوند که عبارت است از:[نیازمند منبع]

لر بزرگ دارای بخش‌بندی‌های گوناگونی است ولی به طور کلی می‌توان مردم بختیاری، بویراحمدی‌ها و ممسنی‌ها را لر بزرگ نامید. در مورد لر کوچک می‌توان اینگونه بیان کرد که شامل مردم لر ساکن منطقه‌های پیشکوه و پشتکوه و بعبارتی (استانهای لرستان، ایلام، جنوب کرمانشاه و جنوب همدان) می‌شود.

ایل بویراحمد

بویراحمد بزرگ‌ترین ایل در استان کهگیلویه و بویراحمد است.[۴۷] این ایل نیمی از جمعیت ناحیه بویراحمد را تشکیل می‌دهد و در سرزمینی به‌وسعت ۶۵ هزار کیلومتر مربع یعنی پیرامون ۴۲ درصد مساحت کل استان کهگیلویه و بویراحمد پراکنده هستند.

بزرگترین قبیله ایل بویراحمد تامرادی است، جمعیت این ایل حدود ۲۰۰ هزار نفر و بخشی از مردم ایل تامرادی در استان خوزستان ساکن می‌باشند. و بعد از آن ایل بزرگ بهمئیکه درمناطق گرمسیر و سردسیر استان گهگلویه و بویراحمد و تعداد زیادی در خوزستان سکونت دارند تشکیل شده است[۴۸] سرزمین بویراحمد از سه بخش مجزاء از هم بخش می‌شود که گروه‌هایی از ایل بویراحمد در آن ساکن هستند که عبارتند از:

  • منطقه بویراحمد گرمسیر
  • منطقه بویراحمد علیا
  • منطقه بویراحمد سفلی


شهرهای مهم این مناطق (لر نشین) :

1-خرم آباد :

خرم آباد (که در زبان محلی به آن خورمووه گفته می شود) را که بسیاری از مورخان اروپایی بر این باورند که این محل با خایدالوی متون آشوری مطابقت می کند .آنچه مسلم است خرم آباد در دوره ی عیلامیان ،از شهرهای این قوم بوده، ولی بدنبال انقراض آنان اهمیت خود را از دست داده است.(7)

ژاک دومرگان، عضو هیئت علمی فرانسه در ایران معتقد بود که لرستان از ایالتهای عیلام قدیم بوده وخرم آباد همان خایدالو یکی از چهار شهر معتبر عیلامیان بوده است.(8)

فردوسی براین عقیده بود که این شهر در زمان شاهپور ذوالاکتاف ساخته شده است وتاریخ بنایش را همزمان ایجاد گندی شاپور دانسته است.
بنابراین میتوان گفت که خرم آباد امروزی در عهد ساسانیان در محل خایدالو بنا شده است واتابکان لرستان نیز در سده ی 5 ه.ق بر لرستان دست یافتند،خرم آباد را روی خرابه های شهر ساسانی،بنا کرده اند وبانی آبادانی آن در سال 580 ه.ق اتابک شجاع الدین خورشید بوده است(9)


۲-بروجرد:


شواهد و اشارات تاریخی حاکی است كه بروجرد از شهرهای قبل از اسلام بوده و دلایل زبانشناسی نیز واژه بروجرد را با تركیب دو جزء "برو" + "گرد" موجودیت این شهر را به پیش از اسلام میرساند زیرا كه گرد در زبانهای قدیمی ایران به معنای شهر میباشد. حدود العالم تالیف 372 ه. ق. بروجرد را شهری خرم و پرمیوه توصیف میکند. به نوشته یاقوت حموی در معجم البلدان (اوایل قرن 8 هجری) بروجرد با خضارات و خیرات و همچنین دارای نخلهای مرغوب و زعفران بسیار بوده است.
همین جغرافی نویس اسلامی در كتاب المشترك رازان را كوی بزرگی در بروجرد یاد میكند. به نوشته ابن اثیر شهر دارای خندق بزرگی در اطراف بوده كه اكنون میتوان آثار و علایمی از آن را مشاهده كرد. در حملات ویرانگر مغول (616 ه. ق.) صدمه و زیان بسیاری به شهر وارد شده و منابع تاریخی، خرابی شهر را در حد وسیعی گزارش كرده اند. ولی حمدالله مستوفی در سال 740 ه. ق. در نزهه القلوب از آبادی شهر یاد كرده و آن را دارای دو جامع عتیق و جدید دانسته است.

شهر در آغاز دوره قاجار وسعت گرفت. در همان زمان حاج زین العابدین شیروانی مورخ مشهور در بستان السیاحه مینویسد:حسام السلطنه بروجرد دورش را حصار كشید و راستا و بازار مسقف و دكاكین مكلف به اتمام رسانید. به طور کلی شهر فعلی بروجرد دارای بافت قدیمی بسیار زیبایی است و ساختمانهای قدیمی و خانه های مسكونی آن از تزیینات جالب چون در و پنجره ارسی های بدیعی برخوردار است. بازار كهنه بروجرد نیز هم اكنون همان طرح قدیمی خود را حفظ كرده و داد و ستد آن رونق چشمگیری دارد. بروجرد که هنوز در لهجه محلی همان نام اصلی آن یعنی وروگرد(بروگرد) گفته می شود.


3-ایلام:

سرزمین ایلام از دیرباز مهد تمدن بوده وهمواره محل سکونت اقوامی بوده که در اطراف وحاشیه ی روز سیمره گرد آمده وتمدن منطقه ی ایلام داشته است،دره سیمره نقش بزرگی در شکوفایی تاریخ وتمدن منطقه ایلام داشته است، زیرا مهمترین راه ارتباطی بین تمدن کوهها وتمدن جلگه های جنوب غرب ایران سرزمین می گذشته است. استان ایلام از نظر آثار تاریخی ونقاط دیدنی بسیار غنی است وتاکنون در نواحی دره شهر ،هیلان،شیروان،آرمو ،ایوان غرب و ... آثار تاریخی از عصر مفرغ،هخامنشیان،اشکانیان،ساسانیان و...کشف وبه ثبت رسیده است.(10)


4-کهگلویه وبویر احمد:


از دوناحیه کهگلویه و بویر احمد تشکیل گردیده .
برخی از مورخان براین باورند که مهرگان پسر روزبه ،پادشاه زمینگان(محل جایگاه)گیلویه بود،پس از مهرگان برادرش سلمه شاه شد.گلو یا گیلویه که از مردم خمایگاه سفلی از ولایت استخر بود،نزد سلمه آمد وبه خدمتگذاری پرداخت. چون سلمه درگذشت گیلویه آنجا را تصرف کرد وچون قدرتی بدست آورد،این سرزمین را بنام او خواندند.(11)
مؤلف فارسنامه ی ناصری بر این باور است که درخت کیالک(زال زالک) در کوهستانهای این سرزمین بیشتر از دیگر نقاط پارس وجود دارد. وچون میوه ی وحشی زال زالک را در این منطقه گیلویه گویند،بدین مناسبت این سرزمین را کُه گیلویه نامیده اند.(12)
اما این نظریه درست نیست ، زیرا درخت زال زالک منحصر به این استان نمی باشد وبطور طبیعی در سرتاسر لرستان وبختیاری یافت می شود ودر کهگیلویه سیسه نامیده می شود.
ظاهرا کیارک در شیراز رایج است نه بین لرهای کهگیلویه.

" تل خسرو(کهگیلویه)کوهستانی است در شمال ولایت بهبهان...در روزگار پیشین آن را رم زمیگان که معنی بلوک سرد است می نامیده اند ودر سده ی 3 ه.ق به نام کوه گیلویه معروف گردید".(13)
"طایفه ی بویر احمد،ناحیه ی تل خسروی وچند محل از بلاد شاپور ناحیه ی رون (Reven) را متصرفشده ،تمامی آنها به ناحیه ی بویر احمد مشهور گشته است.(14)


۵-یاسوج:


نام بومی یاسوج ، یاسیج است که در کنار رودآبشار ،دامنه ی قلعه ی دنا واقع شده است .که زمانی مرکز نفوذ خانهای بویر احمد علیا بود . سابقه ی تل خسرو بیش از2000 سال است، ولی احداث ابنیه ی معاصر آناز سال 1309ه.ش آغاز شدوتا سال 1323 ه.ش ادامه داشت وپس از این تاریخ متروک گشت.
از عوامل ایجاد شهر یاسوج شرایط اقلیمی وخاک و جنگلهای سرسبز بلوط و دره ها وکوهها وتپه های زیبا ومنابع فراوان آب است


۶-چهار محال وبختیاری :


براساس کتیبه ها وسنگ نبشته های گوناگونی که بدست آمده، منطقه ی چهر ومحال بختیاری در زمان کوروش هخامنشی وجود داشته ومردم در جنگهای مختلف شرکت می کردند.


پراکندگی قوم لر

گستردگی مناطق لُرنشین خاورمیانه

قوم لر دارای تقسیم بندی‌های زیادی است که در مهم‌ترین و کلی‌ترین تقسیم‌بندی به دو شاخه لر بزرگ و لر کوچک تقسیم می‌شود.[۲۸] در برخی منابع مانند دانشنامه ایرانیکا، لک‌ها و لرها در یک دسته بندی قرار گرفته‌اند.[۲۸] مردم لر دارای پراکندگی در مناطق غرب و جنوب غربی ایران هستند. مناطق زیر طبق دانشنامه ایرانیکا مناطقی است که عشایر لر در آن ییلاق و قشلاق کرده و یا یکجانشین شده‌اند.[۲۸][۲۹][۱۰]
گروه کوچکی از پشتو زبان‌های شرق افغانستان بختیاری نام دارند.[۳۰] این گروه هیچ ارتباطی با بختیاری‌های ساکن ایران ندارند.[۳۰]

دسته محل سکونت
لرهای ممسنی در استان فارس و شهرستان‌های ممسنی، بخش‌هایی از کازرون و رستم.
لرهای بویراحمدی  در استان کهگیلویه و بویراحمد و بخشی از استان خوزستان.
لرهای بختیاری در استان خوزستان، مناطق جنوب شرقی عمدتاً در شهرستان‌های اهواز، اندیکا، مسجدسلیمان، شوشتر، ایذه و دزفول.
در چهارمحال و بختیاری در شهرستان‌های لردگان و شهرکرد و بروجن.
در استان لرستان عمدتاً در مناطق شرقی و شهرستان الیگودرز.
در استان اصفهان در مناطق غرب و جنوب غرب، عمدتاً در شهرستان فریدن.
لرهای کوچک این دسته در استان‌های لرستان و ایلام، شمال استان خوزستان و برخی مناطق شرقی عراق هم مرز با ایران ساکن هستند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

متنبه شدن زبیر ، سرانجام ناهنجار او و تا’سف امیرالمؤمنین (ع) براو

 

در جریان جنگ جمل هنگامیكه دو سپاه در مقابل هم صف كشیده آماده نبرد مى شدند، حضرت على علیه السلام زبیر را براى گفتگو دعوت كرد، حضرت چندین بار زبیر را صدا زد تا اینكه زبیر به نزد حضرت آمد در حالیكه سر تا پا مسلح بود، اما امیرالمؤمنین بدون سلاح و زره بود، حضرت به زبیر فرمود: تو كه اسلحه را آماده كرده اى بسیار خوب ، آیا براى خودت نزد خداوند عذرى (در این جنگ افروزى ) مهیا كرده اى ؟ زبیر گفت : ما همگى نزد خداوند خواهیم رفت .
حضرت این آیه را در جواب او تلاوت نمود: ((یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون ان الله هو الحق المبین
(۱)؛ در آن هنگام خداوند به درستى و كامل كیفر آنها را مى دهد و خواهند فهمید كه خداوند همان حق آشكار است .))
زبیر و حضرت على علیه السلام به یكدیگر نزدیك شدند بطوریكه گردن اسبهایشان به هم مى رسید، حضرت به زبیر فرمود: ترا خواستم تا حدیثى را از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به تو یادآورى كنم ، آیا به یاد مى آورى روزى را كه تو مرا در آغوش گرفته بودى و پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نگاه مى كرد و به تو فرمود: اى زبیر آیا او را دوست دارى ؟ تو گفتى چرا او را دوست نداشته باشم ؟ با اینكه او برادر (دینى ) من و پسر دائى من است ! حضرت فرمود: بدان كه تو با او خواهى جنگید و در آن جنگ تو ستم پیشه هستى .
زبیر با شنیدن این حدیث گفت : ((انا لله و انا الیه راجعون )) حدیثى را به من یادآورى كردى كه روزگار از یادم برده بود، و سپس با حالت ندامت و مبهوت به نزد سپاه خود برگشت ، حضرت على علیه السلام نیز با خوشحالى به طرف لشكر خویش آمد، پسر زبیر كه نامش عبدالله بود و در حقیقت از مهره هاى اصلى این آشوب به حساب مى آمد وقتى ندامت و سستى پدر را دید گفت :
اى پدر! رخسارت هنگام برگشت ، به گونه دیگرى است غیر از آنكه از نزد ما رفتى .
زبیر گفت : على حدیثى را به من یادآورى كرد كه روزگار آنرا از یادم برده بود، من هرگز با على نمى جنگم و همین امروز بر مى گردم و شما را رها مى كنم !
پسرش گفت : به نظر من تو از شمشیرهاى اولاد عبدالمطلب ترسیده اى ، (حق دارى ) آن شمشیرها بسیار تیز و در كف جوانان و شمشیرزنان دلاورى است !
زبیر كه از این تحقیر به شدت رنجیده شده بود گفت : واى بر تو، مرا به جنگ با على تحریك مى كنى ، من سوگند خورده ام كه با او جنگ نكنم .
عبدالله گفت : (سوگند را بشكن و) كفاره مخالفت با سوگند را بده تا ترس ‍ تو زبانزد زنان قریش نگردد، تو كه ترسو نبودى !
با كمال تعجب ترفند و حیله عبدالله مؤ ثر افتاد و ناگهان زبیر گفت : غلامم كه نامش مكحول است آزاد باد به جهت كفاره مخالفت با سوگند - آنگاه سر نیزه خود را از نیزه جدا كرد و با نیزه بدون سر بر لشكر على علیه السلام یورش برد (تا شجاعت خود را اثبات كند و از این تهمت خود را تبرئه كند).
حضرت على علیه السلام كه یورش زبیر را دید فرمود: براى او راه باز كنید (مزاحمش نشوید) او بیرون خواهد رفت .
زبیر پس از جولان دادن نزد سپاه خود برگشت و این كار را سه بار تكرار كرد و پس از آن به پسرش گفت : واى بر تو آیا ترسى در كار بود؟ پسرش ‍ گفت : نه .

 

بالاخره زبیر از جنگ كناره گرفت و در میان راه به وادى سباع رسید، در آنجا مردى بنام احنف بن قیس با گروهى كه از شركت در جنگ امتناع كرده بودند حضور داشتند، وقتى احنف از حضور زبیر مطلع شد با صداى بلند گفت :
من با زبیر چه باید بكنم ، دو لشكر مسلمین را به جان هم انداخته و چون شمشیرها به كار افتاده خود كناره گیرى كرده و آنها را رها نموده است ، بدانید كه او سزاوار مرگ است .
مردى بنام عمرو بن جرموز كه در تاریخ به آدمكشى (ترور) معروف است با شنیدن این سخنان (به طمع جایزه ) به تعقیب زبیر پرداخت ، زبیر با دیدن او ایستاد و از او پرسید: چه مى خواهى ؟ گفت : آمده ام راجع به كار مردم (در مورد جنگ ) از تو بپرسم ، زبیر گفت : آنها را در حالیكه سرگرم جنگ بودند و با شمشیر بر یكدیگر مى زدند، رها كردم .
عمرو بن جرموز با زبیر به راه افتاد و هر یك از دیگرى واهمه داشت و مراقب بود، تا اینكه وقت نماز شد، زبیر به ابن جرموز گفت : اى مرد، ما مى خواهیم نماز بخوانیم ، او گفت : من نیز مى خواهم چنین كنم ، زبیر گفت : بیا به یكدیگر امان دهیم (هیچیك با دیگرى كارى نداشته باشیم ) پاسخ داد: باشد.
زبیر نشست و مشغول وضو شد و سپس به نماز ایستاد، كه ناگاه ابن جرموز در نماز بر او حمله كرد و او را كشت ، سر او را از بدن جدا كرد و به همراه انگشتر و شمشیر او، به طرف احنف آمد، مقدارى خاك نیز بر روى بدن زبیر ریخت ، وقتى خبر را به احنف داد او گفت :
بخدا نمى دانم كارى درست بوده یا خطا، برو به نزد على علیه السلام و جریان را به او بگو، قاتل زبیر به نزد حضرت آمد و به دربان گفت : به حضرت بگو كه عمرو بن جرموز اجازه ورود مى خواهد و همراه اوست سر و شمشیر زبیر!
در برخى روایات آمده است كه شمشیر زبیر را آورد، حضرت به او فرمود: تو او را كشتى ؟ آرى ؟ فرمود: بخدا كه پسر حنیفه (یعنى زبیر) ترسو و پست نبود ولى اجل است و مرگ ناگوار!
سپس فرمود: شمشیر زبیر را به من بده ، شمشیر را در دست گرفت ، آنرا حركتى داد و فرمود: این شمشیرى است كه مدتها با آن غم و غصه از رخسار رسول الله صلى الله علیه و آله زدوده بود.
این جرموز گفت : اى امیرالمؤمنین علیه السلام جایزه من چه شد؟ حضرت فرمود: من از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى فرمود: قاتل زبیر را به آتش جهنم بشارت ده ، ابن جرموز محروم از جایزه برگشت و سرانجام در جریان خوارج نهروان با نهروانیان بر علیه حضرت على علیه السلام به جنگ پرداخت و كشته شد.
(۲)
شیخ مفید رحمة الله علیه نیز جریان كشته شدن زبیر را بطور مشروح ذكر كرده است و اضافه نموده است كه حضرت على علیه السلام وقتى شمشیر زبیر را در دست گرفت و حركت داد فرمود: این شمشیرى است كه زبیر چه بسیار با آن همراه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله جنگید ولى اجل است و مرگ ناهنجار(۳)، سپس به صورت زبیر خیره شد و فرمود: ترا با پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مصاحبتى بود و با آن حضرت نسبت فامیلى نیز داشتى ولى شیطان به بینى تو وارد شد و ترا به این جایگاه انداخت .(۴)

-------------------------------------------------------------------------------------

۱- سوره مباركه نور، 25.
۲- شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 236.
۳- و در روایتى فرمود: این شمشیرى است كه بسیار با آن غصه از روى پیامبر زدوده است ولى اجل است و مرگ ناهنجار ((طال ما جلى به الكرب عن وجه رسول الله صلى الله علیه و آله و لكن الحین و مصارع السوء)) (الاحتجاج ، ج 1، ص 239).
۴- ((لقد كان لك برسول الله صلى الله علیه و آله صحبة و منه قرابة و لكن دخل الشیطان منحرك فاوردك هذا المورد)) الجمل ، ص 209.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 مهر 1394 :: نویسنده :

اهمیت اسب و اسب سواری در اسلام


از حضرت پیامبر اکرم (ص) احادیثی در مورد اسب و سواری نقل شده که برخی از آنها را در اینجا می آوریم:


بهترین بازیها و ورزشها در نظر خداوند متعال، مسابقه اسب سواری و تیراندازی است

 

اَلخَیرُ مَعقُودٌ بِنَواصِی الخَیلِ اِلی یَومِ القِیامَـةِ

خیر و خوبی به پیشانی اسب تا روز قیامت بسته شده است

 

خرج اسب چون نفقه ضروری است و نباید از آن امساک کنند؛ کسی که برای اسب خرج کند چنانست که صدقه داده باشد و هر که اسبی از جهت غزو نگاه دارد، ایزد تعالی به عدد هر مویی که بر آن اسب باشد نیکی در دیوان او بنویساند و بدی پاک گرداند.

 

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله اسب را که (سبب تقویت بنیه نظامی مسلمانان است)، موجب عزت مسلمین معرفی می کند و می فرماید:


اربطوا الخیل فان ظهورها لکم عز واجوافها کنز

اسب ها را برای سواری و جنگ آماده کنید، زیرا پشت های آن ها (یا ظاهر آن ها) برای شما عزت و قدرت بوده، و شکم هایشان (یا باطن آن ها) برایتان گنج است

 

انّ الله اعزامّتی بسنابک خیلها و مراکز رماحها

خداوند، امت مرا به وسیله سم اسب ها و فروگاه نیزه ها عزیز ساخت

 

آن حضرت همچنین اسب را یک مرکب بهشتی دانسته و می فرماید:


خیول الغزاة حنو لهم فی الجنة

اسبان رزمندگان اسلام، در بهشت نیز اسبان آن ها خواهند بود

 

امام زین العابدین علیه السلام فرمود:


انّ رسول الله صلی الله علیه واله اجری الخیل و جعل سبقها اواقی من فضة

رسول خدا صلی الله علیه و اله، [در مسابقه اسب دوانی]، اسب دوانیده، و جایزه اش را چندین آق از جنس نقره قرار داد

 

پیامبر اکرم نیز همانند حضرت سلیمان علیه السلام، آن چنان به اسب اهمیت داده و بدان عشق می ورزد، که به دست مبارک خود، موی پیشانی اسب را پیچیده و صورت آن را با عبای خویش پاک و تمیز می کند


اسب، اسب دوانی و پرورش اسب در اسلام، مورد توجه فراوان قرار گرفته است. در قرآن و احادیث، اسب به صور مختلف و از جهات متعدد، به ویژه از دیدگاه نظامی و رزمی ، مورد تمجید و تقدیر قرار گرفته است. خداوند متعال در قرآن به رزمندگان اسلام دستور میدهد، همیشه اسبان جنگی را آماده و مهیّا نگهدارند:

« وَاَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعتُم مِن قُوَّة وَ مِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبُونَ بِهِ عَدُواللهِ وَ عَدُوِّکُم ؛

هر چه در توان دارید، از نیرو و اسب‌های آماده بسیج کنید، تا با این[تدارکات] ، دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید.»

 همچنین، اسب، قاطر و الاغ را وسیله‌ی سواری و زینت مناسب معرفی می کند:

« وَالخَیلَ وَالبِغالَ وَالحَمیرِ لِتَرکَبُوها وَ زینَـةً وَ یَخلُقُ ما لا تَعلَمُونَ؛

و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آن‌‌ها سوار شوید و [برای شما] تجملی[باشد] ، و آن چه را نمی‌دانید می‌آفریند.»

 پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) اسب را ( که سبب تقویت بنیه‌ی نظامی مسلمانان است)، موجب عزت مسلمین معرفی می‌کند و می‌فرماید:

« اِربِطُوا الخَیلَ فَاِنَّ ظُهُورَها لَکُم عِزٌّ وَ اَجوافَها کَنزٌ ؛

اسب‌ها را برای سواری و جنگ آماده کنید،زیرا پشت‌های آن ها( یا ظاهر آن ها) برای شما عزت و قدرت بوده، و شکم‌هایشان ( یاباطن آن ها) برایتان گنج است.»

 « اِنَّ اللهَ اَعَزَّ اُمَّتی بِسَنابِکِ خَیلِها وَ مَراکِزِ رِماحِها ؛

خداوند، امت مرا به وسیله‌ی سُمِ اسب‌ها و فروگاه نیزه‌ها عزیز ساخت.»

 آن حضرت همچنین اسب را یک مرکب بهشتی دانسته و می‌فرماید:

«خُیُولُ الغُزاةِ حُنُولُهُم فِی الجَنَّـةِ ؛

اسبان رزمندگان اسلام، در بهشت نیز اسبان آن ها خواهند بود.»

 و پرورش اسب را از شمار سرگرمی‌های باطل و بیهوده ، خارج شمرده و می‌فرماید:

«کُلّ لَهوِ المُؤمِنِ باطِلٌ اِلأ فِی ثَلاث: فِی تأدیبِهِ الفَرَسَ، وَرَمیِهِ قَوسَهُ، وَ مُلاعَبَتِهِ امرَأَتَهُ، فَاِنَّهُنَّ حَقٌّ؛
همهُ سرگرمی‌های مؤمن، جز در سه مورد باطل است: در آموزش دادن اسب و پرورش آن، و تیراندازی‌اش با کمان، و بازی کردنش با زنش، این سه مورد [باطل نبوده] حق است.»

 و اسب را برای همیشه خوب و خیر می‌داند و می‌فرماید:

« اَلخَیرُ مَعقُودٌ بِنَواصِی الخَیلِ اِلی یَومِ القِیامَـةِ ؛

خیر و خوبی به پیشانی اسب تا روز قیامت بسته شده است.»

 جالب‌تر این که خود آن حضرت در مسابقه‌ی اسب دوانی شرکت می‌نماید.

روزی به همراه گروهی از مسلمانان، دشمنان و دزدان را در خارج از شهر تعقیب می‌نماید. دشمنان، متفرق شده و می‌گریزند.

آن گاه ابوقتاده به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، پیش نهاد مسابقه‌ی اسب دوانی می‌دهد . آن حضرت نیز پذیرفته و در مسابقه شرکت می‌کند، و دراین مسابقه، گوی سبقت را از همه‌ی شرکت کنندگان ربوده و اول می‌شود.

و قابل توجه، این که نه تنها تعیین جایزه و شرط بندی را در این مورد جایز می‌داند، بلکه گاه، مخارج جوایز برندگان مسابقه را نیز خود به عهده می‌گیرد:

امام باقر(علیه السّلام) فرمود:

« اِنَّ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله) سابَقَ بَینَ الخَیلِ، وَاَعطَی السَّوابِقَ مِن عِندِهِ ؛

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مسابقه‌ی اسب دوانی ترتیب داده و جوایز را از مال خویش پرداخت.»

 «رَأَیتُ رَسُولَ اللهِ (صلی لله علیه و آله) یَلوی ناصِیـةَ فَرَسٍ بَاَصبَعِهِ ؛

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دیدم که با انگشت خویش موی پیشانی اسبی را می‌پیچید.»

 «وَ هُوَ یَمسَحُ وَجهَ فَرَسِهِ بِرِدائِهِ؛

او صورت اسب خود را با عبای خویش پاک می‌کرد.»

از مجموع مطالب مطرح شده می‌توان فهمید، اسلام چقدر برای این ورزش سالم، مفید و رزمی، ارزش و اهمیت قایل است.

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :