تبلیغات
کشکول بروجردی - مطالب هفته اول شهریور 1394
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
پنجشنبه 5 شهریور 1394 :: نویسنده :

محبان و دوستان سیدالشهداء علیه السلام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حضرت آیت الله شبر فرمودند:

چند سالی بود که معنی و تفسیر آیه 73 سوره زمر مرا بخود مشغول نموده بود.

(وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَرا)

یعنی مومنین را به سمت بهشت می کشند .

از خود پرسیدم چرا گفته شده به سمت بهشت میکشند!!

تمام کتب و تفاسیر مختلف را دیدم نتیجه ای حاصل نشد ، تا اینکه به روایتی از امام 

صادق علیه السلام در بحار الانوار برخورد نمودم که می فرمایند:

مومنین و دوستان سید الشهـداء(ع) در روز حساب از خـدا می خواهند ، قبل از ورود 

به بهشت ، مولایشان حسین را ملاقات نمایند .

امام علیه السلام به دیدار محبان می آید. این ملاقات بسیار طولانی می شود. 

امام صـادق علیه السلام می فـرمایند : 

هـر دو طرف غـرق تماشا هستند و هیچکدام چشم بر نمی دارند،نه امام محبان خود 

را رهـا می کند نه دوستان سید الشهـداء (ع) از مولای خود دل بر می دارند . ملاقات 

آنقدر طولانی میشود که خداوند به مأموران بهشت می فرماید این مومنین و دوستان

حسینم را به طرف بهشت بکشید ، تا ملاقات پایان یابد.

یا ابا عبدالله ; 

تصویر قشنگی ست که در صحنه ی محشر ...

ما دور حسینیم و بهشت است که مات است ...



منبع ( وبلاگ مردان اعراف )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دیـدار رهبری با حانواده شهیـد ارمنی، شهید «مانوکیان» ♥•٠·˙
【دو بخش جالب این مطلبو اینحا میارم، در انتهای کتیبه متن کامل هست.】

• سخنان مادر شهید به آقــا:
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.
گفت: ما هر چند با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، اما در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم؛ ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین ‌علیه‌السلام، روز عاشورا و تاسوعا، به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین علیه‌السلام، شربت می‌دهیم و می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم؛ ظرف یک‌بار مصرف می‌گیریم که شما مشکل خوردن نداشته باشید. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن بعضی چیزها را نمی‌فهمیدم.
می‌گفتند: مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی علیه‌السلام که دستش را بستند و ۲۵ سال حکومتش را غصب کردند؛ نمی‌فهیمدم یعنی چی!
می‌گفتند: آخر شب، نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانة یتیمان که این را هم نمی‌فهمیدم؛
ولی امروز فهمیدم که علی علیه‌السلام کیست؛ امروز با ورود شما به منزلمان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید.
اُسقُف ما، کشیش محلة ما هم به خانة ما نیامده است! شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی علیه‌السلام که خانة یتیم‌هایش می‌رفت، چه‌قدر بزرگ است.
.
.
.
• توبیخ محافظان توسط آقا پس از برگشت:
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم و به اندازة چند کتاب، درس گرفتیم.
آقا در خانة ارامنه، آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه را خورد؛ اما بعضی از دوستان ما نخوردند!
کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر! حزب‌اللهی‌تر از آقا هستیم دیگر!
با آنها خداحافظی کردیم و به سمت دفتر به راه افتادیم. وقتی رسیدیم، آقا فرمود: این بچه‌ها را بگویید بیایند!
آمدند.
فرمود: «این کار احمقانه چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم، چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به آنها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید [بخورید]، داخل نمی‌آمدید»!
.
.
.
--------------------------------------------------------
متن کامل:
صبح روز کریسمس (عید پاک ارامنه) آقا فرمود: اگر خانه ی چند ارمنی و آشوری برویم، خوب است.
صبح رفتیم در محلة مجیدیه شمالی گشتیم و دو سه خانوادة شهید ارمنی پیدا کردیم.
برای نماز مغرب و عشا، با یک تیم حفاظتی، وارد مجیدیه شدیم و درِ خانة شهید ارمنی را زدیم.
خانمی در را باز کرد. می‌خواستم به این خانم بفهمانم که این‌جوری جلوی آقا نیاید؛ گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما!
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد
و بعد گفت: گفتید کی؟
من اسم حضرت آقا را گفتم؛ نمی‌دانم داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید‌؟ تا اسم آقا را گفتم، افتاد وسط زمین و غش کرد!

داد بیداد کردیم که دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً بلند کنید و ببرید. مادر را بردند توی آشپزخانه.
دخترها گفتند: چه شد؟ گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم؛ ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان و وقتی به مادرتان گفتیم، غش کردند.
اینها شروع کردند مادر خودشان را هشیار کنند که بی‌سیم اعلام کرد: آقا پشت در است! من دویدم در خانه را باز کردم.

آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود و بعد آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.
گفتم: بفرمایید!
گفت شما؟ ( نه این‌که آقا ما را نمی‌شناخت، بلکه یعنی تو چه کاره‌ای؟)
گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده!
گفت: کس دیگری نیست؟
گفتیم: آقا شما بفرمایید داخل.
گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه داخل نمی‌آیم!

【 ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن، این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهار راه، با لباس روحانیت، با آن عظمت رهبری خودشان بایستند و همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن، وارد خانه کسی نشود!】

من دویدم رفتم توی آشپزخانه و به یکی از این دخترها گفتم: آقا دم در است؛ بیایید تعارف کنید بیاید داخل!
لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.
به آقا گفتیم: رفته‌اند لباس مناسب بپوشند؛ شما بفرمایید داخل.
گفت: نه، می‌ایستم تا بیایند!
چند دقیقه‌ای دم در ایستاد و ما هم سعی کردیم بچه‌هایی را که قد بلندی دارند، بیاوریم و مثل نردبان، دور آقا قرار دهیم تا پیدا نباشند. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. آنها چون دانشجو بودند، لباس دانشجویی مناسب داشتند و بعد یکی از دخترها دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفت داخل اتاق.

آقا مرا صدا کرد و گفت: اینها پدر ندارند؟
گفتم: نمی‌دانم.
گفت بزرگ‌تر ندارند؟
رفتیم آن اتاق پشتی و گفتم: ببخشید! پدرتان؟
گفتند: مرده.
گفتیم، برادر؟
گفتند: یکی داشتیم که شهید شده.
گفتیم: بزرگ‌تری، کسی ندارید؟
گفتند: عموی ما در خانة بغلی می‌نشیند.

در خانه بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در. سلام کردم و گفتم: ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم...
این بندة خدا نگاه کرد و دید یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟
خودش تعجب کرد؛ رفت لباس پوشید و آمد دم در و با او آمدیم توی خانة برادرش و بعد از بازرسی، گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا و اینها چون بزرگ‌تری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مات و مبهوت شد و نمی دانست چه کار کند. او را بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا!
با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و سرانجام، یک همدمی را برای آقا مهیا کردیم.

رفتیم توی اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم؛ بعد رفت و لباس مناسب پوشید و آمد.
وقتی وارد اتاق شد، آقا به او تعارف کرد و در کنار آقا، کنار همان عمو، نشست.

آقا گفت: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید. دخترها هم آمدند نشستند.
آقا اولین سؤالش این بود که شغل دخترها چیست؟ گفتند: دانشجو هستند. آقا خیلی تحسینشان کرد و با آنها کلی صحبت کرد.

توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟ من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد و آیا آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟
رفتم کنار آقا و از آقا سؤال کردم: آقا اینها می‌گویند که خوردنی، چیزی بیاوریم؟
آقا گفت: ما مهمانشان هستیم؛ از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب، اگر چیزی بیاورند، ما می‌خوریم.
بعد خود آقا گفت: بله، دخترم! اگر زحمت بکشید و چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی و هم آب‌میوة می‌خورم. اینها رفتند چایی آوردند: آقا خورد؛ آب‌میوه آوردند، آقا خورد؛ شیرینی آوردند؛ آقا خورد!

آقا حدود چهل دقیقه توی خانه این ارمنی‌ها بود و با آنها صحبت کرد و بعد مثل بقیة جاها آقا فرمود: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم؛ عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم!
آنها رفتند آلبوم عکسشان را آوردند.
آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود! آلبوم را گذاشتند جلوی آقا.
آقا همین جوری که نگاه می‌کرد، شروع کرد به صحبت کردن و صفحه‌ها را ورق می‌زد تا تمام شود و وقتی تمام شد گفت: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟
یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کرد از شهید تعریف کردن.

【ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است و به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران»، پرواز عملیاتی جنگی داشته است. خلبان هواپیمایش ۱۴‌F، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته است. بعد هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند و شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد و هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش که اتمسفر است، بالا می‌آید و بقیه‌اش را به سمت ایران سرازیر می‌کند. چهار موتور هواپیما منهدم می‌شوند و هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد؛ ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. سرانجام، هواپیما به زمین خورد و وی به شهادت رسید. او ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیفتد. این بزرگوار در نیروی هوایی، مشهور است.】

♥•٠·˙

✔ سخنان مادر شهید به آقــا:
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.
گفت: ما هر چند با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، اما در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم؛ ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین ‌علیه‌السلام، روز عاشورا و تاسوعا، به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین علیه‌السلام، شربت می‌دهیم و می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم؛ ظرف یک‌بار مصرف می‌گیریم که شما مشکل خوردن نداشته باشید. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن بعضی چیزها را نمی‌فهمیدم.
می‌گفتند: مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی علیه‌السلام که دستش را بستند و ۲۵ سال حکومتش را غصب کردند؛ نمی‌فهیمدم یعنی چی! می‌گفتند: آخر شب، نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانة یتیمان که این را هم نمی‌فهمیدم؛
ولی امروز فهمیدم که علی علیه‌السلام کیست؛ امروز با ورود شما به منزلمان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید.
اُسقُف ما، کشیش محلة ما هم به خانة ما نیامده است! شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی علیه‌السلام که خانة یتیم‌هایش می‌رفت، چه‌قدر بزرگ است.
.
.
.
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم و به اندازة چند کتاب، درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه، آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه را خورد؛ اما بعضی از دوستان ما نخوردند! کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر! حزب‌اللهی‌تر از آقا هستیم دیگر! با آنها خداحافظی کردیم و به سمت دفتر به راه افتادیم. وقتی رسیدیم، آقا فرمود: این بچه‌ها را بگویید بیایند! آمدند. فرمود: «این کار احمقانه چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم، چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به آنها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید [بخورید]، داخل نمی‌آمدید»!

منبع : نشریه معارف




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 شهریور 1394 :: نویسنده :
امروز روی تخت بیمارستانم
غرق در تفکر به گذشته خویش
جمله ای مدام در ذهنم تکرار میشود
کاش فلان کار را نمیکردم ...و....و...
خانوم پرستار امد و گفت..
كیف حالك الشباب. یدفع سمعت مقاتل جید لی أن أطرح علیكم
گفتم شما هم گول ظاهر ما را خوردید
گفت ..
ترغب فی الحصول على السجائر الخاصة بك أو قهوة؟
گفتم نه ممنون
از بچه های حزب الله کسی هست خبری از دوستانم بده ؟ بشدت نگرانم
گفت ...
إذا غادروا إلى الله أن تكون جیدة، وإذا كنت تثق فی الناس من الله، فمن الأفضل أن یكون على علم
باز هم مثل همیشه
شرمنده شدم


یادت هست گفته بودم تنهایت نمیگذارم
تو در تنهایی هایت هم تنها نیستی
اما به کدامین گناه
جایم را تغییر داده اند
از کنارت رانده شده ام
گفته بودم که به عباس هایت تکیه کنید
اما من که توانی ندارم
شاید حرم دیگر
مدافع مجروح نمیخواهد


انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند…
تنهایی شما عمیق ترین جای جهان است
و من فرمانده
خاک استان ال علی برایت فتحش میکنم
و پرچم توحید و سروری شما بر فراز همه نقاط جهان برافراشته خواهم کرد
و برادرانم خونها خواهند داد و جانها نثار خواهند نمود
و انگشتان شما هیچ وقت مانند کربلا به عمق فاجعه پی نخواهند برد…
من برخواهم گشت استوارتر از همیشه
محکم تر از کوه . خروشان تر از دریا . ( کلنا عباسک یا زینب )

احتیاط!
در این شهرِ لاکردار
تمام کوچه باغ های عاشقی اش بوی مرگ میدهد
گویی زاده زهرای مرضیه از انها بیزار است
و نیم نگاهی به کربلا و نیم نگاهی به مدینه و
گاهی هم دلش برای طوس تنگ میشود

یک دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
یک دل گرفته…
یک زندگی پر از خالی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی… اما
از تنهایی حسین شرم دارم که بیان کنم . و شما بانو
گویی غمهایتان تمامی ندارد
در اسارت دد منشان چه جای خوشحالی . خدا کند فدائیانتان هم تمامی نداشته باشند
دیگر تاب نگرانی مهدی منتظر عج را برای شما ندارم
کاش مرگ مرا نیز دریابد
که تحمل خودم را نیز ندارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 شهریور 1394 :: نویسنده :

میخواهی ازدواج کنی؟ بگو:

ربی لاتذرنی فردا وانت خیرالوارثین

تنهایی؟ همیشه بگو:

ربی هب لی من لدنک سلطانا نصیرا

خوشحالی؟ همیشه بگو:

الحمدلله حمدا کثیرا

درکارهایت سختی میبینی؟ بگو:

اللهم یسرلی اموری واشرح لی صدری

دوست داری آرزویت برآورده شود؟همیشه بگو:

استغفرالله واتوب الیه

تودلت ازدست کسی ناراحتی؟بگو:

اللهم اجعلنی من کاظمین الغیظ والعافین عن الناس

خونه ای دربهشت میخواهی؟ بگو:

قل هوالله احد.  الله صمد. لم یلدولم یولد. ولم یکن له کفوا

میخواهی غیبت نکنی؟بگو:

اللهم اجعل کتابی فی علیین واحفظ  لسانی عن العالمین

میخواهی به خوبی واطمینان خاطر زندگیت سپری شود؟بگو:

اللهم إنی أستودعک حیاتی

اگه میخوای خودت و فرزندانت پایبند نماز باشید:

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ

اگه میخوای همسر و فرزندانت بهت وفادار باشن:

رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا

میخواهی دایم قرآن بخونی؟بگو:

اللهم اجعل القران ربیع قلبی

اگه فرزند صالح میخوای:

رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ

رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ

اگه میترسی قلبت گمراه بشه:

رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّاب

اگه میخوای شهید از دنیا بری:

رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ

از چیزی نگرانی و غصه ی بزرگی داری ؟ بگو:

حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت وهو رب العرش العظیم

گرفته میشی بگو:

لااله الا الله ولا حول ولا قوه الا بالله

اگه ناراحتی!؟ بگو:

إنما أَشْكُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّه

درزندگیت موفق نیستی؟ بگو:

و ما توفیقی إلا بالله علیه توکلت وإلیه أُنیب

خوشحال نیستی؟ همیشه بگو:

حسبی الله ونعم الوکیل

ازدنیاخسته ای؟ بگو:

اللهم اجعل همی الاخره

اگه خونه ی خوب میخوای:

رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبَارَكًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِین

اگه میخوای شیطان ازت دور باشه:

رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ

اگه از عذاب جهنم میترسی:

رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا

اگه میترسی خدا اعمالت رو قبول نکنه:

رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیم

دوستان و عزیزانت رو از این دعاهای قرآنی مطلع کن

همیشه باخودت زمزمه کن وبرای دوستانت بفرس ومراازدعای خیرت محروم نکن....

در پناه  قران باشید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :