تبلیغات
کشکول بروجردی - مطالب هفته چهارم مرداد 1394
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
یکشنبه 25 مرداد 1394 :: نویسنده :

توحید در اندیشه عرفانی مرحوم قاضی

آیت الله خلیل مبشر کاشانی سالها در محضر آیت الله سید عبد الکریم کشمیری به تلمذ و خوشه چینی پرداخته اند و مطالب ارزشمندی از این شاگرد بزرگ مرحوم میرزا علی آقای قاضی دریافت نموده اند. به همین مناسبت به خدمت ایشان رسیدیم و توحید [1] در اندیشه عرفانی مرحوم قاضی را از زبان ایشان شنیدیم آنچه می خوانید حاصل این گفتگوی صمیمانه می باشد.

توحید در اندیشه عرفانی مرحوم قاضی چه جایگاهی دارد و مرحوم قاضی به چه درجه و مراتبه ای از کشف حقایق توحیدی رسیده بودند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

از آیت الله کشمیری سئوال کردم مرحوم قاضی به چه مرحله ای از مراحل توحید رسیده بودند ؟ فرمودند :به مراحل عالیه .سئوال کردم : آیا به توحیدی شهودی رسیده بودند ؟ ایشان فرمودند بله. توحید شهودی آخرین مرحله توحید است و اهل معنا به این عبارت استدلال می کنند «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ ( آل عمران آیه 18) ».[2]

خداوند متعال خودش خودش را چگونه می شناساند؟ حق متعال عارف به ذات خود است  و شاهد ذات خویش نیز می باشد؛  یعنی هویت و الوهیت خود و نفی غیر از خود را شهود می کند و در این مراتب شناخت در رتبه بعد ملائکه مقرب درگاه الهی را ذکر می کند و بعد از ایشان اولوالعلم را یاد می کند که مرحله علمی ایشان به مرتبه شهودی رسیده است و حقایق عالم را مشاهده می کنند و بالاترین مرحله شهود دیدن خدا با چشم دل است و مرحوم قاضی به این درجه شهود رسیده بودند.

تفاوت این دو نوع شهود را بیان نمایید؟

اهل دل و معنا هویت مطلقه ذات حضرت حق را شهود نمی کنند بلکه صفات متجلی از حق را " یعنی هو العزیز الحکیم " را مشاهده می کنند؛ یعنی توحیدی که مبتنی بر دو صفت مهم ذات حضرت حق میشود و آن هم عزیز و حکیم است و هویت مطلقه ای که متصف به این دو صفت می باشد را شهود می کنند بعبارت دیگر اگر این دو صفت برای ملائکه و انبیا و اولیا بروز و ظهور نداشت شاید شهود نمی کردند چون شهود ایشان با شهود قسمت اول آیه تفاوت دارد در قسمت اول می گوید: شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ یعنی خداوند متعال "هو العزیز" بودنش را شهود نمی کند بلکه هویت مطلقه خود را شهود می کند اما در قسمت دوم آیه می گوییم "وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ" هویت متصف به صفت عزیز و حکیم مورد شهود ملائکه و اولوا العلم می باشد لذا بین شهود خدا ذات اقدس خود را با شهود ملائکه و اولوالعلم ذات اقدس حق را با برزو و ظهور دو صفت مهم که شاید برای حق متعال ام الصفات باشد تفاوت است.

آیا هر اولوالعلمی به مقام شهود دست می یابد؟ شرایط دستیابی به این شهود چیست؟

خیر؛ هر الوالعلمی نمی تواند به مقام شهودی برسد و  شرائطی دارد هر حکیم متالهی به توحیدی شهودی نمی رسد و شرط اینکه به توحید شهودی برسد "قائما بالقسط" بودن است؛ یعنی در هر محیطی که قدرت در دست اوست قیام به قسط کند، نسبت به خانوداه اش قیام بالقسط کند، راجع به اطرافیانش و حتی حیوانات و نباتات ظلم نکند لذا اگر او بخواهد به توحید شهودی برسد باید قیام بقسط داشته باشد اگر ظلمی نسبت به دیگران بصورت حضوری یا غیابی صورت گیرد یا حق دیگری را نادیده بگیرد به توحید شهودی نمی رسد لذا باید همیشه قائما بالقسط باشد و این صفت قیام به قسط در درجه اول در باره معصومین صادق است لذا در تعریف امام گفته اند امام کسی است که قائم بالقسط است؛ امام قدرت های معنوی دارد که می تواند شفا و ....بدهد اما بر اساس قسط از این نیروها استفاده می کند می داند چه کسی را شفا بدهد یا ندهد و شفایی می دهد که "عن عدل" باشد اگر قرار است کسالتی به کسی برسد و موجب تطهیر گناهان او شود امام از آن مطلع است لذا عدل مقتضی این است که او را شفا ندهد اما عرفا این عمق دید امام معصوم را ندارند و زود دلسوز می شوند و برای مریض دعا می کنند اما امام چون قائم بالقسط است بر اساس حکمت و قیام بالقسط درمان می کند مقام توحید شهودی مقامی است که لازمه اش برخورداری از قدرت های باطنی بسیاری است ولی آیا حق دارد کرامت نشان دهد و اظهار کرامت کند؟! یا اینکه اگر امری بود اظهار کرامت می کند؟ سالک در زمانی که قدرت می گیرد باید ببیند مامور است یا نه؟ اگر مامور است اظهار کرامت کند و اگر ماذون نیست و اظهار کرامت می کند نقص اوست اما اگر مامور بود همان اظهار  آن کرامت دوم است چون به امر کرامت نمود اما اگر امر نباشد نقص است و اگر بدون امر اظهار کرامت نمود معلوم نیست به توحید شهودی رسیده باشد و این افراد تعدادشان کم است.

آیا توحید شهودی نتیجه سفر چهارم سالک است؟

 آخرین مرحله توحید این است که انسان سالک قیام به قسط کند و تنها برخی از  بندگان به آن مقام دست می یابند البته در این رتبه صفات حضرت حق را شهود می کند و در مقام شهود ذاکر است لذا هم ذاکر است و هم شاهد همانطوری که ذکر می کند شهود می کند و آنطوری که شهود می کند ذکر می کند لذا همانطوری که شهودش سیر اسمایی و صفاتی دارد سیر شهودی هم دارد و لحظه به لحظه و آن فآن به شهود او افزوده می شود و اگر سالک به مقام  شهود برسد باید صفات حضرت حق در او تجلی کند و الا شهود نکرده است؛ علائم شهود این است که اسما و صفات حضرت حق در او تجلی کرده باشد و همیشه غرق در ذکر است ظاهرا و باطنا و متوطن در توحید است و حرکت او بسمت قرب است.

روش مرحوم قاضی برای رسیدن به حقایق توحیدی  چگونه بود؟

انسان باید از مرحله نفی شروع کند کما اینکه با ذکر "لا اله الا الله" اول نفی وجود خود نماید و وجود خودش اله خودش نباشد و در ادامه نفی تاثیر غیر کند و بداند و ببیند "لا موثر فی العالم الا هو" شخصی خدمت آیت الله بهاءالدینی رسید و عرض کرد: من ذکر شریفه لا حول و لا قوه الا بالله را می گویم و آیت الله بهاالدینی فرمودند: شما صلوات بفرست! و سه بار تکرار کردند و در آخر فرمودند: این ذکر به درد همه نمی خورد و این ذکر را باید کسی بگوید که هیچ حول و قوه ای را قائم به خود نمی داند و هم قوت ها  را متکی به خدا بداند.  و نباید غیر خدا را نبیند. و اگر این گونه شد بقیه قدرت ها وهمی می شود. و برای رسیدن به این حقیقت سلوک علمی و انفسی می خواهد که نفس خود را به هیچ جا تکیه ندهد و فقط به خدا تکیه کند و مرحوم قاضی به این مرتبه از توحید دست یافته بود.

در سیر مراحل توحیدی و رسیدن به حقیقت توحید، مرحوم میزرا علی آقا قاضی رساله مستقلی در بحث سیر و سلوک عرفانی نداشته اند اما به رساله منسوب به سید بحرالعلوم را توصیه می کردند آیا ایشان همه مباحث آن رساله را تلقی به قبول کرده بودند؟

در مطالب اخیر این رساله شبهه است و شاید قسمت اخیر این رساله به قلم شاگردان ایشان اضافه شده باشد ظاهرا به قلم ایشان نیست چرا که در ملاحقاتش مباحثی است که با سیره متشرعه هماهنگ نیست و برخی از آن با دستورات دیگران و صوفیه بگونه ای اتحاد دارد .[3]

آیت الله کشمیری و آیت الله بهجت در باره شخصیت توحیدی مرحوم قاضی چه می فرمودند؟

 از آیت الله بهجت مطلبی در باره شخصیت توحیدی مرحوم قاضی  نشنیدم اما آیت الله کشمیری می فرمودند: مرحوم قاضی به  مقام توحید شهودی رسیده بودند و مستغرق در توحید بودند و راجع علاقه و روابط خودش با مرحوم قاضی می فرمود: اگر مدتی مرحوم قاضی را نمی دیدم برای من خرمایی می خرید و به دیدنم می آمد. از آیت الله کشمیری سئوال کردم ؛ آیا رابطه ای که در زمان حیات مرحوم قاضی با ایشان داشتید  الان هم بر قرار است ؟ ایشان فرمود : هفته ای یک بار به دیدن من می  آید و الان هم آن رابطه برقرار است اگر مریض بشوم به عیادتم می آید و  حمدی می خواند و می رود و حالم خوب می شوم.

اولین ملاقات آیت الله  کشمیری با مرحوم  میرزا علی آقا قاضی مربوط به زمانی بود؟

قبل از بلوغ یا اول بلوغ مرتبط با قاضی می شود از ایشان  پرسیدم چند سال با مرحوم قاضی بودید؟ فرمودند:  بیش از ده سال.



[1] -  مرحوم حدّاد می فرمودند: غالب مسائل معارف الهى بلكه همه آن مسائل بدون ادراك توحید شهودى قابل ادراك نیست. مسأله جبر و تفویض و أمرٌ بَینَ الامرَین، مسأله طینت و خلقت، مسأله سعادت و شقاوت، مسأله قضا و قَدَر، مسأله لوح و قلم و عرش و كرسى، مسأله أزل و أبد و سَرمَد، مسأله ربط حادث به قدیم، مسأله دعا و اجابت آن و أمثال ذلك از مسائل كثیره‏اى كه در این باب ذكر مى‏شود، همه و همه با توحید حضرت حقّ جلّ و علا حلّ شده است و بدون آن لا ینحلّ است.« روح مجرد، ص: 614 »

[2] - علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه در تفسیر المیزان می فرماید :

این آیه شریفه چنین مى‏رساند كه خدا قائم بر تمامى موجودات است، و با عدل قائم است، به این معنا كه عطا و منع او همه به عدل است، و با در نظر گرفتن اینكه عالم امكان همان عطا و منع آن است (دادن هستى است، و در چهارچوب دادن آن است، چون هیچ موجودى بدون چهارچوب و حد و ماهیت وجود پیدا نمى‏كند)، پس هر چیزى را همان قدر كه ظرفیت و استحقاق دارد مى‏دهد، آن گاه مى‏فرماید:

علت اینكه به عدالت مى‏دهد این است كه عدالت مقتضاى دو اسم" عزیز" و" حكیم" است، خداى تعالى به آن جهت كه عزیز است، قائم بر هر چیز است، و به آن جهت كه حكیم است در هر چیزى عدالت را اعمال مى‏كند.

[3] -  علامه سید محمد حسین طهرانی ( ره ) در مقدمه رساله سیر و سلوک مرحوم سید بحر العلوم  ص 14 به بعد در رابطه با صحت انتساب این رساله به سید می فرماید :

اما راجع به صحّت انتسابش به مرحوم سیّد مهدى بحرالعلوم رضوان الله علیه، عرض مى‏شود كه حقیر خود شفاهاً از مرحوم آیة الله آقامیرزا

155 سیّد عبد الهادى شیرازى رضوان الله علیه شنیدم كه مى‏فرمودند: در نزد من به ظنّ قوى این رساله- جز قسمتهاى آخر آن- متعلّق و به انشاء بحرالعلوم است.

و نیز شفاهاً از مرحوم علّامه خبیر آیة الله آقاى شیخ آقا بزرگ طهرانى- كه از مشایخ اجازه حقیر هستند- شنیدم كه مى‏فرمودند: در نزد من نیز این رساله- غیر از قسمتهاى اخیر آن- به قلم مرحوم بحرالعلوم است.

اما در كتاب «الذریعة» ج 12، ص 285 چنین مرقوم داشته‏اند:

 «رسالة فى السّیر و السّلوك تنسب إلى سیّدنا بحرالعلوم السیّد مهدىّ بن مرتضى الطباطبائىّ البروجردىّ النجفىّ، المتوفّى 1212، فارسیّة فى ألفى بیت، لكنّها مشكوكة فیها، و النسخة موجودة فى النجف فى بیت بحرالعلوم ... تا آنكه مى‏فرماید: و رأیت نسخة اخرى فیها زیادات و بسط ألفاظ و عبارات سمّاه فى أوّلها «تحفة الملوك فى السّیر و السّلوك» و إنّه لبحر العلوم ... و مرّت رسالة السیر و السلوك المعرّب لهذه الرسالة ص 282» (انتهى).

و در ص 282 نوشته‏اند:

 «رسالة فى السّیر و السّلوك هو تعریب السیر و السلوك الفارسىّ المنسوب إلى سیّدنا بحرالعلوم. عرّبه الشیخ ابو المجد محمّد الرضا الاصفهانىّ بالتماس السیّد حسین بن معزّ الدین محمّد المهدىّ القزوینىّ الحلّىّ فى داره بالنجف فى «البرّانىّ» فى عدّة لیال بعد الساعة الخامسة من اللیل. و ذكر ابو المجد أنّه ألّفه بحرالعلوم بكرمانشاه». سپس مى‏فرماید: «أقول: نسبة نصفه الاخیر إلیه رحمه الله مشكوكة، لانّه على مذاق الصوفیّة. فلو ثبت أنّها له فإنّما هو النصف الاوّل فقطّ كما یأتى فى ص 284» انتهى. تا اینجا نظر علّامه طهرانى بیان شد.

و مرحوم علّامه سیّد محسن أمین جبل عاملى در «أعیان الشیعة» جزء 48 ص 170 گوید: «بحرالعلوم رساله‏اى به لغت فارسى در معرفت حضرت بارى تعالى نوشته است. لكن صاحب كتاب تتمّه «أمل الآمل» گوید: این‏

رساله محقّقاً از او نیست».

سپس مرحوم امین گوید: «و ظاهراً این رساله فارسیّه همان رساله سیر و سلوك است كه مشتمل بر امورى است كه مناسب با مذاق تصوّف است و با مذاق شرع موافقت ندارد و بدین لحاظ در تتمّه «أمل الآمل» بطور جزم صحّت انتساب آنرا به بحرالعلوم رد نموده است».

و پس از آن گوید: «و از جمله مطالبى كه در آن رساله آمده است یكى لزوم استحضار صورت مرشد در موقع گفتن «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین»؛ و دیگر استعانت به روحانیت ستاره عطارد و استشهادى كه به یك رباعى كه در این باره سروده شده نموده است». تا اینجا تمام شد گفتار مرحوم صاحب «أعیان الشیعة».

لیكن ایشان در این مسأله دچار اشتباه شده‏اند، زیرا أوّلًا در هیچ جاى این رساله استحضار صورت مرشد در وقت قرائت «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» نیامده است.

و ثانیاً استعانت به روحانیت عطارد- چنانكه بعداً خواهد آمد- از رساله بحرالعلوم نیست بلكه گفتار ناسخ است كه بعد از تمامیّت كتابت رساله در ضمن شرح احوال خود بیان مى‏كند و أبداً ربطى به رساله ندارد. و امّا نظریه استاد ما علّامه طباطبائىّ مُدَّ ظِلُّه چنین است:

 «بعضى گفته‏اند كه این رساله متعلّق به سیّد مهدى بحرالعلوم خراسانى است. لیكن این معنى بسیار بعید است. شیخ اسماعیل محلّاتى كه از اهل دعوت بوده است تمام این رساله را از مرحوم سیّد مهدى بحرالعلوم نجفى مى‏دانسته جز فقرات بیست و دوم و بیست و سوّم و بیست و چهارم كه درباره نفى خاطر و ورد و فكر بحث شده است. و نسخه‏اى كه در نزد شیخ اسماعیل محلّاتى بوده است اصلًا این سه فقره را نیاورده است. و نسخه او یك نسخه كامل است كه این سه فقره به كلّى از آن جدا شده است». و علّامه طباطبائى اضافه كردند كه «بعضى این رساله را ترجمه از رساله مرحوم سیّد ابن طاووس‏

مى دانند و معتقدند كه در اصل عربى آن- كه فعلًا در دست نیست- و نیز در عنوان نسخه‏اى كه من از مرحوم آقا سیّد أبو القاسم خونسارى گرفتم نوشته بود: رسالة فى السیر و السلوك لابن طاووس. لكن استاد بزرگ ما آیة الحقّ مرحوم حاج میرزا على آقا قاضى رضوان الله علیه تمام این رساله را بطور قطع و یقین از مرحوم سیّد مهدى بحرالعلوم مى‏دانسته‏اند». انتهى كلام استاد بزرگوار ما علّامه طباطبائى.

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 مرداد 1394 :: نویسنده :
در موزه ملی ایران باستان نوشته شده بود این جسد متعلق به مردی میانسال و ثروتمند است که احتمالا به دنبال شکار به معدن نمک رفته و سقوط کرده و گرفتار شده.

دیدن تکه های نمک سودِ جسد مردی از هزار و هفتصد سال پیش، چه عبرت انگیز است!
بقایای روحی در مقابلت گذاشته شده که اینک در انتظار رستاخیز است. باید بماند تا ببیند کفه ترازوی سنجش زندگانی اش به کدام سو سنگینی میکند و کارنامه رفتارهایش به کدام دست داده میشود.

خداوند عاقبت همه مان را به خیر ختم کند. باشد که سرچشمه کارهای نیک و صدقه های جاری باشیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 مرداد 1394 :: نویسنده :
سیمین بهبهانی ▼
◆ من اگر کافر و بی‌دین و خرابم؛ به تو چه ؟
◇ من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من ؟
◇ من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر غرق نمازی ٬چه کسی گفت چرا ؟
◇ من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش
◇ من اگر مستحق خشم و عتابم؛ به تو چه ؟
◆ دنیا گر چه سراب است به گفتار شما
◇ من به جِد طالب این کهنه سرابم؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!
◇ و من ار رایحه‌ی مثل گلابم؛ به تو چه ؟
◆ من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب
◇ و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر جرعه‌خور باده‌ی کوثر هستی!
◇ من اگر دُردکش باده‌ی نابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
◇ من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان
◇ من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه ؟

...
جوابیه‌ی میثم صفرپور ▼

◆ کفر و بی‌دینی‌ات ای یار ؛ به ما مربوط است
◇ بشنو این پند گهربار ؛ به ما مربوط است
◆ تو که با لهو و لعب در پی مستی هستی
◇ میکنی جمع گرفتار ، به ما مربوط است
◆ بی‌خیالت بشوم بارش طوفان بلا
◇ می‌رسد از در و دیوار ، به ما مربوط است
◆ آنچه آمد به سر طایفه‌ی نوح نبی
◇ می‌شود واقعه تکرار ، به ما مربوط است
◆ من اگر لایق الطاف خدایم ، به تو چه ؟
◇ تو کنی جامعه بیمار ، به ما مربوط است
◆ تو اگر می بخوری در پس خانه ، چه به من ؟
◇ گر بیایی بر انظار ، به ما مربوط است
◆ تو به این کوه گنه عامل شیطان گشتی
◇ شده‌ای نوکر دربار به ما مربوط است
◆ گر نبندیم بر پوزه او قلاده
◇ می‌درد همچو سگ هار ، به ما مربوط است
◆ گر تو سوراخ کنی کشتی این جامعه را
◇ می‌شود غرق به ناچار ، به ما مربوط است
◆ مست کن لیک نبینم که تو مستی کردی
◇ اربده، کوچه و بازار ؟ به ما مربوط است
◆ تو که با چنگ و ربابت همه مردم را
◇ می‌کنی مستعد نار ، به ما مربوط است
◆ به جهنم که خودت را بکشی در خانه
◇ در خیابان بزنی دار به ما مربوط است
◆ دین من داده اجازه که دخالت بکنم
◇ تا نبینم ز تو آزار ، به ما مربوط است
◆ امر معروف کنم ؛ نهی ز منکر بپذیر
◇ تا ابد، ترمز اشرار ؛ به ما مربوط است...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :