تبلیغات
کشکول بروجردی - مطالب هفته سوم مرداد 1394
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
سه شنبه 20 مرداد 1394 :: نویسنده :

بار دیگر صوفی قلمداد شدیم


پایگاه جامع فرق . ادیان و مذاهب نوشت



صوفی دعوت کننده به مناظره نمی‌داند عشریه چیست.

  • ۱۳۹۴/۵/۱۹ - ۷:۲۸

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ چندی پیش یکی از مخاطبان سایت ادیان نت، ذیل یکی از مطالب سایت با عنوان "توهین و فحاشی نماینده دراویش پس از دعوت به مناظره" نظری قرار داده بودند و مدعی حضور به پاسخ‌گویی سؤالات ما شدند. در متن دعوت خود شرایطی را نیز برای طرف مناظره کننده قید نموده بودند. بعد از پاسخ‌گویی به فرمایشات ایشان، وی دوباره به ایمیل سایت ادیان نت، رایانامه ای ارسال نموده و ضمن تکرار خواسته خود، سؤالات و جواب‌های مختصری را برای ما ارسال نمودند، و برای ما مثال زده بودند که ما می‌توانیم به سؤالات شما پاسخ دهیم.
نامبرده ۲۸ سؤال را که مدعی شده‌اند از سایت رسمی صوفیه گنابادی است را مطرح کرده و اقدام به پاسخ‌گویی آنها نموده‌اند. در میان سؤال و جواب‌ها مطالب جالبی برای بنده کشف شد. پاسخ‌های مذکور بدون سند و مدرک ارائه شده، و علاوه بر آن که مدرکی از منابع صوفیه آن را تأیید نمی‌کند، بلکه درست برعکس ادعای صوفیان پاسخ داده شده است. (متعاقباً ان شاء الله به مرور زمان به نقد چند مورد از سؤالات می‌پردازیم.)
در این مجال با عنایت خداوند قصد داریم تا به نقد یکی از سؤالات و پاسخ دوست دعوت کننده به مناظره بپردازیم و ببینیم نظر دین اسلام و صوفیه نسبت به آن چیست، تا مطلب برای همگان روشن شود.
دعوت کننده به مناظره در سؤال شماره ۲۷ خود راجع به عشر چنین پاسخ می‌گوید:
سؤال ۲۷. قطب با چه مجوزی، عشریه، فطر و نذر را از مریدان گرفته و باقی اموال را بر مریدان  حلال می‌نماید؟ آیا او شارع است و از طرف خدا دستور گرفته است؟
پاسخ: عشریه در اصل مالی است که مرید با اختیار خود آن را به قطب می‌دهد تا در امور خیر هزینه شود و چیزی شبیه انفاق است و اگر به‌عنوان خمس تلقی شود بدعت و حرام است. مورد نذر را که نذر کننده تعیین می‌کند و دستش باز است که چه نذر کند و فطریه باید به مصرف کسی که مستحق است برسد.
اما توضیح درباره عشریه
یکی از واجباتی که در قرآن و سیره پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به آن تاکید شده است، خمس است. خُمُس یا خُمس در اصطلاح شرع حقی است که خروج آن از مال واجب بوده و بنی هاشم مستحق آن هستند. [۱] مسئله‌ی خمس در بیان قرآن جزو انفاقات واجب است که آیه‌ی مربوط به آن در سوره انفال بیان شده است: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَالْیَتامی وَالْمَساکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ...[انفال/۴۱] بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آن‌ها) است، اگر به خدا و آن‌چه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (با ایمان و بی‌ایمان) روز جنگ بدر نازل کردیم، ایمان آورده‌اید...»
آیه شریفه، پرداخت خمس را از نشانه‌های ایمان مشروط به آن نموده است. بنابراین نپرداختن خمس علامت نداشتن ایمان خواهد بود.
چنانچه حضرت حجت (عجل الله فرجه الشریف) در توقیعی می‌فرمایند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ لَعْنَه اللَّهِ والْمَلائِکَه والنَّاسِ أَجْمَعِینَ عَلَی مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِنَا دِرْهَما...، لَعْنَه اللَّهِ والْمَلائِکَه والنَّاسِ أَجْمَعِینَ عَلَی مَنْ أَکَلَ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً حَرَاماً [۲]... لعنت خدا و لعنت ملائکه و لعنت همگان بر کسی که یک درهم از مال ما را حلال بشمارد... و لعنت خدا و ملائکه و همگان بر کسی که یک درهم از مال ما را بخورد در حالی که حرام است».
امام صادق (علیه السلام) نیز فرمود: «هرگاه غنیمت را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌آوردند، آن را پنج قسمت تقسیم می‌کرد: یک قسمت آن را خودش برمی‌داشت و بقیه را بین جنگجویان تقسیم می‌نمود. یک پنجم را که خود برمی‌داشت به پنج قسمت تقسیم می‌نمود، که یک قسمت را خودش بر می‌داشت و چهار قسمت دیگر را بین خویشاوندان، مساکین، یتیمان و در راه ماندگان تقسیم می‌کرد. امام علی (علیه السلام) نیز چنین می‌نمود». [۳]
 از توصیه هائی که به سلمان و ابوذر و مقداد شد این بود که خمس مردم باید نزد حاکم اسلامی فرستاده شود. «و اخراج الخمس من کل ما یملکه احد من الناس حتّی یرفعه الی ولی المؤمنین و امیرهم»[۴]
با اینکه آیه قرآن و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله) به صراحت اشاره به پرداخت خمس مال دارد، ولیکن صوفیه در این سهم صریح قرآن و روایات بدعت ایجاد کرده و به جای خمس (یک پنجم)، عشریه (یک دهم) از اموال پیروان خود را اخذ می‌کنند.
با مروری به اخذ عشریه در میان صوفیه می‌بینیم تا عصر نور علیشاه اصفهانی از روسای فرقه نعمة اللّهی صحبتی از عشریه در مقابل خمس نبوده است، بلکه دستور به پرداخت خمس و زکات داده‌اند. [۵] لکن از زمان ملاسلطان گنابادی بنابراین نهاده شد که اتباع فرقه ده یک از درآمد خویش را به عنوان عشریه به رئیس فرقه بپردازند. چنان که شیخ عباسعلی کیوان قزوینی -منصور علی شاه- می‌نویسد: «بعد از تشرف از هر دایی که داخل تازه کند و چیزی به او عاید شود چه ربح کاسبی چه اجاره املاک و چه حقوق دیوانی و حق البهاله و چه گدایی و چه هدایا و چه ارث و پیدا کردن چیزی در جائی اعم از جزئی و کلی و از گنج و گم شده و از جماد و حیوان، باید ده یک آن را بدهد به قطب تا باقی بر او حلال شود و الا همه بر او حرام است، زیرا مرید مالک مالی نمی‌شود». [۶]
این دستور اکید بنابر گفته ملاسلطان گنابادی است که در پاسخ سؤال حاج عبدالهادی نامی از صوفیان خود می‌نویسد: «یک عشر از ارباح مکاسب و زراعات داده شود مغنی زکوة زکوی و از خمس خواهد بود». [۷] از نوشته ملاسلطان گنابادی به این نتیجه می‌رسیم که «عشریه» اگر پرداخت گردد، کفایت از «خمس» می‌نماید و دیگر خمس بر ذمه کسی که عشریه پرداخت نموده نیست. و همین طور شیخ محمد حسن صفی علیشاه می‌گوید: «هر کس مال دارد عشر مال خود را به مستحقین اهل طریقت بدهد که در همان بلد می‌باشند از فقرای نعمة اللّهی و بر فقرای غیر نعمة اللّهی چیزی ندهند، بلکه خیرات غیر از عشر را هم بر آن‌ها مبذول دارند»[۸] وقتی درباره احکام «عشر» در مقابل خمس از صفی علیشاه سؤال می‌کنند: «کسی که عشر می‌دهد آیا زکوة و خمس هم باید بدهد یا نه؟» در جواب می‌گوید: «در صورت اول عیبی ندارد و در صورت دوم بدعت است»[۹] علاوه بر این که عشریه را مکفی از خمس دانسته، پرداخت خمس را بدعت می‌داند.
با توجه به توضیحاتی که در مورد عشریه در میان صوفیه آمد، روشن می‌شود که دعوت کننده به مناظره حتی آگاهی سطحی از تعریف عشریه را ندارد تا بتواند تمییز دهد که اصل عشریه چیست و مصرف آن در کجاست و نیز حتی ایشان از نظر بزرگان صوفیه نیز مطلع نیست. وی نمی‌داند که عشریه در صوفیه همانند اسلام واجب است و همانند انفاق نیست و نیز حکم حرمت آن را در نزد خود بیان کرده‌اند و بنا به نظر این دوست عزیز ملاسطلان و بقیه اقطابی که بعد از ایشان عشریه را به‌عنوان خمس اخذ می‌کرده اند، در دین بدعت ایجاد کرده‌اند و کار حرامی انجام داده‌اند.
شما دوست عزیز از سویی عشریه را برای صوفیه ثابت می دانید و از سوی دیگر مصرف آن را غیر از مصرفی بیان می‌کنید که در تصوف مشهور است. دقت داشته باشید مطالبی که برای شما بیان می‌شود از کتب معتبر است که نزد شما از جایگاه ویژه ای برخوردار است. اگر بخواهید در همه منابع این مقاله تشکیک کنید، نمی‌توانید درباره منبع شماره ۷ حرفی داشته باشید، زیرا اهمیت این کتاب را در فرقه صوفیه معاصر می‌دانید و اگر هم این کتاب را همانند بقیه منابع قبول نداشته باشید، باید معترف شوم که فرقه صوفیه جدیدی تأسیس شده که سخنان جالب تری نسبت به صوفیه مشهور می زند.


جوابیه

ما در این وبلاگ پستهایی در رد صوفیه داریم مانند ( شرک و تصوف ) و ( فقر و درویشی چیست )

دعوت به مناظره حقیر در وبلاگ موجود است . ذکر کرده ایم پیرامون ( حقیقت تصوف ) پاسخگو هستم

نه توجیه بدعتهای جهله صوفیه

قصد ما دفاع از روح عرفان و مسلک درویشی است که توسط عده ای از فرقه های منحرف مورد سوء استفاده قرار گرفته و بد نام شده است


این پیام پایگاه جامع فرق به حقیر است


با سلام به برادر رضا عسکری بروجردی

نظر به اینکه در ذیل مطلب "توهین و فحاشی نماینده دراویش پس از دعوت به مناظره" در همین سایت، قرار شد نام شما دوست عزیز توسط یکی از مراجع رسمی فرقه گنابادیه بعنوان نماینده معرفی شود تا مقدمات مناظره فراهم گردد.

با توجه به اینکه نتیجه مناظره مهم است، و موفقیت و عدم موفقیت هر گروه مهم است، لذا به شما طرف مقابل باید شانیت مناظره داشته باشد.

شما این پیش شانیت را برای خود مفروض گرفته اید و برای طرف مقابل شرط گذاشته اید. اما انصاف آن بود که خود را از این قاعده مستثنی نمی دیدید و ما را بعنوان سایت ادیان نت، که منتقد تصوف است و خود را به یک عنوان رسمی از یکی از سلسله های فعال معرفی می کردید تا آنوقت مناظره شکل بگیرد.

ضمنا از پاسخ سوالاتی که داده اید مشخص است مبنای شما برای مناظره قلب سلیم شماست نه کتب و معارف صوفیه. چرا که در پاسخ هایی که به جواب ها فرموده اید، منابع صوفیه در نظر گرفته نشده است. برای اثبات این موضوع چند مطلب از مطالب شما را از منابع خودتان شرح خواهم داد تا مطلب برای همه روشن شود.

مشتاقانه منتظر تایید نام شما توسط سایت مجذوبان نور یا  قطب یا شیخ شما هستیم.

موفق باشید.


و این پاسخ بنده به ان



سلام علیکم
حقیر و اساتید بزرگوار ما همچون علامه حسن زاده املی صوفی فرقه ای را باطل میدانیم
پس نمیتوانیم نماینده انان باشیم
اما چون در پی انحرافات فرق صوفیه حقیقت تصوف و روح سلوک و منش درویشی کلا منحرف و باطل تلقی شده
حقیر برای تبیین حقیقت تصوف به میدان امده و با فرقه و اشخاص کاری ندارم
وسلام



          (قضاوت با خوانندگان محترم )






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 مرداد 1394 :: نویسنده :

ترجمه خطبه 193نهج البلاغه (خطبه همّام)



(گفته شد یكى از یاران پرهیزكار امام علیه السّلام به نام همّام  گفت: اى امیر مؤمنان پرهیزكاران را براى من آنچنان وصف كن كه گویا آنان را با چشم مى ‏نگرم. امام علیه السّلام در پاسخ او درنگى كرد و فرمود «اى همّام از خدا بترس و نیكوكار باش كه خداوند با پرهیزكاران و نیكوكاران است» امّا همّام دست بردار نبود و اصرار ورزید، تا آن كه امام علیه السّلام تصمیم گرفت صفات پرهیزكاران را بیان فرماید. پس خدا را سپاس و ثنا گفت، و بر پیامبرش درود فرستاد، و فرمود)
1 -سیماى پرهیزكاران
پس از ستایش پروردگار همانا خداوند سبحان پدیده‏ ها را در حالى آفرید كه از اطاعتشان بى‏ نیاز، و از نافرمانى آنان در امان بود، زیرا نه معصیت گناهكاران به خدا زیانى مى‏ رساند و نه اطاعت مؤمنان براى او سودى دارد، روزى بندگان را تقسیم، و هر كدام را در جایگاه خویش قرار داد. امّا پرهیزكاران در دنیا داراى فضیلت‏ هاى برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان میانه روى، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنى است، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مى‏ پوشانند، و گوش‏ هاى خود را وقف دانش سودمند كرده‏ اند، و در روزگار سختى و گشایش، حالشان یكسان است. و اگر نبود مرگى كه خدا بر آنان مقدّر فرموده، روح آنان حتى به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن‏ها قرار نمى گرفت، از شوق دیدار بهشت، و از ترس عذاب جهنّم. خدا در جانشان بزرگ و دیگران كوچك مقدارند، بهشت براى آنان چنان است كه گویى آن را دیده و در نعمت‏ هاى آن به سر مى ‏برند، و جهنّم را چنان باور دارند كه گویى آن را دیده و در عذابش گرفتارند. دل‏ هاى پرهیزكاران اندوهگین، و مردم از آزارشان در أمان، تن‏هایشان لاغر، و درخواست‏ه ایشان اندك، و نفسشان عفیف و دامنشان پاك است. در روزگار كوتاه دنیا صبر كرده تا آسایش جاودانه قیامت را به دست آورند: تجارتى پر سود كه پروردگارشان فراهم فرموده، دنیا مى‏ خواست آنها را بفریبد امّا عزم دنیا نكردند، مى خواست آنها را اسیر خود گرداند كه با فدا كردن جان، خود را آزاد ساختند.
2- شب پرهیزكاران
پرهیزكاران در شب بر پا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفكّر و اندیشه مى‏ خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروى درد خود را مى ‏یابند. وقتى به آیه‏ اى برسند كه تشویقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند، و با جان پر شوق در آن خیره شوند، و گمان مى ‏برند كه نعمت‏هاى بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد،
و هر گاه به آیه‏ اى مى ‏رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى‏ سپارند، و گویا صداى بر هم خوردن شعله‏ هاى آتش، در گوششان طنین افكن است، پس قامت به شكل ركوع خم كرده، پیشانى و دست و پا بر خاك مالیده، و از خدا آزادى خود را از آتش جهنّم مى ‏طلبند.
3 -روز پرهیزكاران
پرهیزكاران در روز، دانشمندانى بردبار، و نیكوكارانى با تقوا هستند كه ترس الهى آنان را چونان تیر تراشیده لاغر كرده است، كسى كه به آنها مى‏ نگرد مى‏ پندارد كه بیمارند امّا آنان را بیمارى نیست، و مى‏ گوید، مردم در اشتباهند در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان، نشان از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نیستند، و اعمال زیاد خود را بسیار نمى ‏شمارند. نفس خود را متّهم مى‏ كنند، و از كردار خود ترسناكند. هرگاه یكى از آنان را بستایند، از آنچه در تعریف او گفته شد در هراس افتاده مى‏ گوید: «من خود را از دیگران بهتر مى‏  شناسم و خداى من، مرا بهتر از من مى ‏شناسد، بار خدایا، مرا بر آنچه مى‏ گویند محاكمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده كه مى ‏گویند، و گناهانى كه نمى‏ دانند بیامرز»
4-نشانه‏ هاى پرهیزكاران
و از نشانه‏ هاى یكى از پرهیزكاران این است كه او را اینگونه مى ‏بینى: در دیندارى نیرومند، نرمخو و دور اندیش است، داراى ایمانى پر از یقین، حریص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى میانه رو، در عبادت فروتن، در تهی دستى آراسته، در سختى‏ ها بردبار، در جستجوى كسب حلال، در راه هدایت شادمان و پرهیز كننده از طمع ورزى، مى‏ باشد. اعمال نیكو انجام مى‏ دهد و ترسان است، روز را به شب مى ‏رساند با سپاسگزارى، و شب را به روز مى‏ آورد با یاد خدا، شب مى‏ خوابد اما ترسان، و بر مى ‏خیزد شادمان، ترس براى اینكه دچار غفلت نشود، و شادمانى براى فضل و رحمتى كه به او رسیده است. اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مى‏ كند. روشنى چشم پرهیزكار در چیزى قرار دارد كه جاودانه است، و آن را ترك مى‏ كند كه پایدار نیست، بردبارى را با علم، و سخن را با عمل، در مى‏ آمیزد. پرهیزكار را مى ‏بینى كه: آرزویش نزدیك، لغزش‏ هایش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دینش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است. مردم به خیرش امیدوار، و از آزارش در امانند. اگر در جمع بى ‏خبران باشد نامش در گروه یاد آوران خدا ثبت مى گردد، و اگر در یاد آوران باشد نامش در گروه بى‏ خبران نوشته نمى ‏شود. ستمكار خود را عفو مى‏ كند، به آن كه محرومش ساخته مى‏ بخشد، به آن كس كه با او بریده مى ‏پیوندد، از سخن زشت دور، و گفتارش نرم، بدى‏هاى او پنهان، و كار نیكش آشكار است. نیكى‏ هاى او به همه رسیده، آزار او به كسى نمى ‏رسد.
در سختى ‏ها آرام، و در ناگواری ها بردبار و در خوشى ‏ها سپاسگزار است. به آن كه دشمن دارد ستم نكند، و نسبت به آن كه دوست دارد به گناه آلوده نشود. پیش از آن كه بر ضد او گواهى دهند به حق اعتراف مى ‏كند، و آنچه را به او سپرده اند ضایع نمى‏ سازد، و آنچه را به او تذكّر دادند فراموش نمى ‏كند. مردم را با لقب‏هاى زشت نمى‏ خواند، همسایگان را آزار نمى ‏رساند، در مصیبت‏هاى دیگران شاد نمى‏ شود و در كار ناروا دخالت نمى‏ كند، و از محدوده حق خارج نمى ‏شود. اگر خاموش است سكوت او اندوه گینش نمى‏ كند، و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمى‏ شود، و اگر به او ستمى روا دارند صبر مى ‏كند تا خدا انتقام او را بگیرد. نفس او از دستش در زحمت، ولى مردم در آسایشند. براى قیامت خود را به زحمت مى ‏افكند، ولى مردم را به رفاه و آسایش مى‏ رساند. دورى او از برخى مردم، از روى زهد و پارسایى، و نزدیك شدنش با بعضى دیگر از روى مهربانى و نرمى است. دورى او از تكبّر و خود پسندى، و نزدیكى او از روى حیله و نیرنگ نیست. (سخن امام كه به اینجا رسید، ناگهان همّام ناله‏اى زد و جان داد. امام علیه السّلام فرمود) سوگند به خدا من از این پیش آمد بر همّام مى‏ ترسیدم. سپس گفت: آیا پندهاى رسا با آنان كه پذیرنده آنند چنین مى ‏كند شخصى رسید و گفت: چرا با تو چنین نكرد امام علیه السّلام پاسخ داد: واى بر تو، هر أجلى وقت معیّنى دارد كه از آن پیش نیفتد و سبب مشخّصى دارد كه از آن تجاوز نكند. آرام باش و دیگر چنین سخنانى مگو، كه شیطان آن را بر زبانت رانده است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جایگاه و اوصاف حضرت مریم و مسیح در مسیحیت و آسیه در فرقه های یهودیت

مسیحیت پروتستان
انجیل لوقا 28:1 (( فرشته خداوند نزد او رفت و گفت: سلام بر تو، ای که بسیار مورد لطفی . خداوند با توست ))
آیه ای که در بالا ملاحظه نمودید آغازگر مجادلات در مورد چرخه نجات در دوره نهضت اصلاحات دینی می باشد. در ادامه برای اشاره به جایگاه مریم در مسیحیت به این آیه باز میگردیم.
در بین اکثر الهیدانان مسیحی، کریگما یا همان روح حاکم بر کتب عهد جدید بر شخص عیسای قیام کرده تشکیل میدهد، لیکن بین فرقه های سنتی یعنی کاتولیک رومی و ارتودوکس شرقی با کلیساهای اصلاح شده در زمینه جایگاه مریم اختلاف فراوانی می باشد.
در تاریخ کلیسا ، پس از روی کار آمدن مباحث مسیح شناسی و تثبیت جنبه لاهوتی و ناسوتی عیسی مسیح، عنوان (مادر خدا) را به این بانو دادند و خطاب نمودن حضرت مریم به عنوان ، مادر خدا ، یکی از نشانه های ایمان ارتودوکس قلمداد شد به این دلیل که نمایانگر اعتقاد مسیحیان به الوهیت و انسانیت عیسی مسیح مینمود.
پس از سپری شدن چند قرن ویژگیهایی مانند لقاح مطهر یا بکارت را در کلیساهای کاتولیک رومی و ارتودوکس شرقی به مریم نسبت دادند لیکن کلیساهای اصلاح شده پروتستان بنابر دلایلی که در زیر خواهد آمد این ویژگی ها را برای این بانو قائل نیست.
پس از بارور شدن نهضت اصلاحات و تلاش فرهنگی ای که اومانیستهای عصر اصلاحات از خود نشان دادند از جمله اراسموس رتردامی ، مشخص شد که ترجمه وولگات کتاب مقدس که در آن زمان ترجمه رایج در کلیسا می بود، دارای اشتباهاتی در ترجمه اش می باشد و یکی از آن اشتباهات به آیه ای که در ابتدا آوردم مربوط می باشد.
در ترجمه وولگات متن آیه طوری ترجمه شده است که ( مریم ) را مخزن و منبع فیض معرفی می کند گویی که فیض از مریم تراوش می کند بدین سبب در الهیات کلیساهای کاتولیک رومی و ارتودوکس شرقی که بر مبنای ترجمه وولگات می باشد شاخه ای به نام ( مریم شناسی ) وجود دارد که به نقش و جایگاه مریم در اصول اعتقادی این کلیساها می پردازد
همانطور که ملاحظه نمودید اشتباه در ترجمه کتاب مقدس و مبنای الهیات قرار گرفتن آن ترجمه مسبب شکل گیری آموزه ای شد که از نظر پروتستانها جایی در کتاب مقدس ندارد زیرا در متن یونانی, مریم را شخصی معرفی می کند که فیض و لطف خداوند شامل حالش شده است.
بحثی که ترجمه این آیه به وجود می آورد بدین شکل می باشد. اگر بر طبق ترجمه وولگات, مریم مخزن فیض است و فیض از وی جاری می شود پس تکریم و دعا به مریم جز نیازهای دریافت نجات می باشد لیکن با توجه به ترجمه صحیح آیه که مریم را شخصی معرفی می کند که فیض خدا شامل حالش گردیده است, تکریم و دعا نمودن به این بانو در امر نجات و فیض جایگاهی در الهیات پروتستان که کار خود را با شعار( فقط کتاب مقدس ) شروع کرد طبعا نخواهد داشت.
توجه داشته باشید کلیساهای سنتی ای که ویژگیهای خاصی را بر حضرت مریم قائل می باشد به سنت کلیسا استناد می کنند لیکن مفهوم کارکردی واژه سنت در بین کلیساهای سنتی و پروتستان متفاوت می باشد.
مریم در متن اناجیل
در نظرگاه یهودی متی , مریم با توجه به نقش نامزدش یوسف معرفی می شود.
در نظرگاه انجیل مرقس که بر مبنای موعظه های پطرس رسول نوشته شده است در واقع مریم در مقابل ایمانداران قرار گرفته است ( باب3 آیات 33و34 )
در نظرگاه جهانشمول انجیل لوقا دقیقتریت روایت در مورد مریم, مادر عیسی به چشم می خورد و در آنجا نیز تاکید بر شخص مریم نیست بلکه بر اراده خدا برای طفل مریم است.
در انجیل یوحنا از مریم تنها در هنگام مصلوب شدن عیسی سخن به میان می آید.
با توجه به عظمتی که اناجیل به مریم نداده اند جای سوال است که چرا هم اکنون در برخی محافل کلیسایی تکریم مریم و دعا به وی به عنوان شفیع و عاملی در چرخه نجات وجود دارد؟!
منابع:
مقدمه ای بر اصلاحات دینی, نشر دانشگاه ادیان و مذاهب قم
آیین کاتولیک – نشر دانشگاه ادیان و مذاهب قم
در آمدی بر الاهیات مسیحی . انتشارات روشن
تاریخ تفکر مسیحی , نشر فروزان

نظر اسلام راجع به حضرت مریم
حضرت مریم در بین اعتقادات مسلمانان و منابع آنها جایگاه بالایی دارد . طوری كه یك سوره در قرآن به نام ایشان میباشد (سوره مریم نوزدهمین سوره قرآن و دارای 98 آیه كه در مكه بر پامبر اسلام نازل شد) گذشته از آن نام حضرت مریم 34 بار در قرآن برده شده داستان حضرت مریم در قرآن مجید یكى از شگفت انگیزترین و جالبترین داستانهاى قرآنى است . ولادت او و سرگذشت مادرش و ماجراى حامله شدن خود وى كه دوشیزه بود و آوردن پسرى به نام عیسى ( پیغمبر خدا)، داستانى شنیدنى و بى نظیر است كه در قرآن مجید آمده است .
خداوند داستان آنان را به تفصیل در قرآن سوره مریم شرح داده است . اینك خلاصه آن داستان به موجب آیات سوره آل عمران و سوره مریم و تفسیر آن :
مادر مریم (حَنِّه) یا (حنا) سالها بود كه با (عمران) از بزرگان و روحانیون محترم آل یعقوب ازدواج كرده بود ولى از او فرزندى نیاورد. مدتها گذشت اما انتظار او به جایى نرسید. سرانجام رو به درگاه خدا آورد و دست تضرع و التجا برداشت .
{زن عمران گفت : پروردگارا! من نذر كرده ام كه آنچه را در شكم دارم (وقتى متولد شد) آزاد بگذارم (تا خدمتكار خانه تو باشد) پس تو این نذر را از من بپذیر كه مى دانم شنوا و دانایى } (آل عمران ، آیه 35 )
در آن روز بیت المقدس معروف به (هیكل) بود. ساختمان این معبد را حضرت داوود آغاز كرد و فرزندش سلیمان به اتمام رسانید. در كنار همین معبد بود كه در دوران اسلامى (مسجد اقصى) یا (بیت المقدس) ساخته شد.
سرانجام ، دعاى مادر مریم كه از بانوان پاك سرشت بود مستجاب شد و احساس كرد كه آبستن شده است . به همین جهت وقتى وضع حمل كرد و دید كه نوزاد دختر است و پسر نیست گفت : خداوندا! من كه دختر زاییدم ؟! (چون منتظر پسر بود) ولى خدا بهتر مى دانست كه آنچه زاییده بود چه دختر پاك سرشتى است . مادر مریم پنداشت كه براى خدمت در خانه خدا، پسر به مانند دختر نیست از این رو گفت : {من او را مریم نامیدم و او و فرزندش را از شرّ شیطان مطرود در پناه تو قرار دادم} (سوره آل عمران آیه 36)
مادر مریم مى دید كه باید به نذر خود عمل كند. با اینكه مریم دختر بود او را به عنوان (دختر عابده ) تقدیم خانه خدا كرد.
خدا هم مریم را به وجهى نیكو قبول كرد و به خوبى پرورش داد و چون پدر مریم پیش از ولادت او از دنیا رفته بود از این رو مادرش او را كه طفلى خردسال بود آورد و به متولیان خانه خدا سپرد تا نذر او را براى خدمتگزارى خانه خدا بپذیرند.
متولیان بیت المقدس كه از بزرگان و روحانیون عالى مقام بنى اسرائیل بودند بر سر كفالت مریم با هم به نزاع پرداختند. سرانجام تصمیم گرفتند قلمهاى خود را به آب اندازند تا قلم هر كدام به روى آب آمد، به حكم قرعه كفالت مریم دختر عمران مرد نامى و محترم شهر، با او باشد و این افتخار در خانه خدا نصیب او گردد.
كودكی حضرت مریمدر آن میان تمام قلمها به زیر آب رفت و تنها قلم زكریا به روى آب آمد. بدینگونه زكریا(كه شوهرخاله مریم بود)كفالت و سرپرستى اورابه عهده گرفت .
در بیت المقدس اطاقكى در جاى بلندى در اختیار مریم نهادند و زكریا به مراقبت از وى همّت گماشت .
با اینكه غذا و مایحتاج مریم به عهده زكریا بود، مع الوصف (چند بار زكریا سر زده به دیدن مریم آمد و دید كه غذاى بهشتى در مقابل مریم نهاده اند) و او مشغول خوردن آن است !
{ زكریا گفت : اى مریم ! این غذا را از كجا براى تو آورده اند؟ مریم گفت : آن را از جانب خدا آورده اند، خدا به هر كس بخواهد بى حساب روزى مى دهد} (آل عمران ، آیه 37 )
زكریا متوجه شد كه مریم سخت مورد لطف و عنایت خداست . مریم سالها در خانه امن خدا و تحت كفالت و نظارت حضرت زكریا پیغمبر خدا به سر برد. او هم اكنون دخترى بالغ است و با قد كشیده واز نظر ظاهر و باطن بهترین دختران عصر مى باشد. او در همان بلندى در اطاقك خود به سر مى برد، در اوقاتى كه مردان بیرون مى رفتند پایین مى آمد و مشغول جاروب كردن خانه خدا و گردگیرى نقاط آن مى شد.
روزى در اطاقك خود نشسته بود كه {فرشتگان آمدند و به وى گفتند: اى مریم ! فرمانبردار خدا باش و سجده كن و با خاضعان در پیشگاه خدا خضوع كن} (آل عمران ، آیه 43)
روز دیگر باز فرشتگان نازل شدند و گفتند: {اى مریم ! خدا تو را بشارت مى دهد به مولودى كه نامش مسیح عیسى بن مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند خواهد بود و از مقربان الهى است} (آل عمران ، آیه 45)
{او در گهواره مانند روزى كه بزرگ خواهد شد، با مردم سخن خواهد گفت ، و یكى از بندگان شایسته خداوند مى باشد}.( آل عمران ، آیه 46)
{مریم گفت : خدایا! چگونه ممكن است من صاحب پسرى شوم و حال آنكه بشرى با من تماس نگرفته است . فرشته گفت : با این وصف خدا این كار را خواهد كرد و آنچه را بخواهد مى آفریند. وقتى خدا فرمانى صادر كند (و چیزى را اراده نماید) همینكه بگوید: بشو، مى شود} (آل عمران ، آیه 47)
دنباله داستان را در سوره مریم بخوانید كه خداوند ماجراى حامله شدن مریم دوشیزه نمونه و پاك سرشت عصر را شرح مى دهد: {اى پیغمبر! به یادآور داستان مریم را هنگامى كه از كسانش كناره گرفت و به نقطه اى در مشرق جایگاه خود رفت در آنجا او پرده اى كشید و دور از چشم آنها مشغول آبتنى شد.
درست در همین هنگام ما روح القدس را به سوى او فرستادیم . روح القدس ‍ مانند انسانى معتدل و خوش تركیب در مقابل او مجسم شد. چون مریم آن انسان زیبا و خوش قامت را دید، گفت : من به خدا پناه مى برم و ازاو مى خواهم كه توازاوبترسى و مردى پارساباشى و گمان بددرباره من نبرى !
روح القدس فرشته الهى گفت : نه ، من بشر نیستم ، من فرستاده خداى تواءم و آمده ام تا از جانب خدا كودكى پاك سرشت به تو موهبت كنم .
مریم گفت : چگونه ممكن است من بچه اى داشته باشم و حال آنكه بشرى با من تماس نگرفته است و زناكار هم نبوده ام ؟
فرشته گفت : با این وصف خداوند اراده كرده است كه این كار جامه عمل بپوشد. فرشته افزود خدایت مى گوید این كار براى من كه خداى تو هستم آسان است (و مسئله مشكلى نیست ) ما او را نشانه اى از قدرت نمایى خود براى مردم قرار مى دهیم و رحمتى از جانب خود مى دانیم و در هر صورت باید بدانى كه این كار انجام گرفته است } (مریم ،آیه 22-16)
با همین تجسم روح القدس در مقابل مریم كه دوشیزه اى باوقار و جوان و در آن لحظه با بدن لخت مشغول آبتنى بود و گفتگویى كه میان او و فرشته الهى رد و بدل شد، مریم كه خود را برهنه و در یك قدمى جوانى زیبا و متناسب مى دید، تكان سختى خورد و حالت قاعدگى پیدا كرد.
همین معنا موجب شد كه به طرز اسرارآمیزى و برخلاف موازین طبیعى و دانش طبیعى و فقط با اراده و خواست الهى آبستن شود. چیزى كه براى نخستین بار اتفاق مى افتاد و بعد از او هم در جهان اتفاق نیفتاده است . این فقط یك معجزه بود و خواست خداوند؛ زیرا اراده خداوند بالاتر از موازین طبیعى و قوانین علمى و محاسبات ماست .
مریم با روح و اراده خداوند حامله شد و همین احساس حاملگى او را به محل دورى كشاند. در آنجا درد زاییدن به سراغ او آمد و به درخت نخلى پناه برد.
او كه مى دید دوشیزه اى دست نخورده آبستن شده است و یك لحظه دیگر وضع حمل مى كند بقدرى هراسان شد كه گفت : {اى كاش ! پیش از این واقعه مرده بودم و از خاطره ها فراموش شده بودم . درست در همین هنگام از زیر درخت نخلى خشكیده صدایى آمد كه : اى مریم ! غمگین مباش ! خدایت از زیر پایت چشمه آبى جارى ساخته است و این را نشانه لطف خود درباره تو قرار داده است .
اى مریم ! شاخه درخت نخل را (كه سبز و بارور شده است ) تكان ده تا رطب تازه فرو افتد. سپس از آن رطب تازه بخور و چشمت روشن باشد. اگر پس از وضع حمل بدخواهان یهود زاییدن و بچه دار شدن تو را بهانه كردند و دیدى كه درباره آن سؤ ال مى كنند، به آنان بگو: من براى خدا نذر كرده ام روزه بگیرم ، بنابراین با كسى سخن نمى گویم} (مریم ، آیه 27-22)
به دنبال آن ، مریم زایید و عیسى نوزاد زیباى خود را پاك و پاكیزه و پیچیده در قنداق ، در بغل گرفت و به میان قوم آمد، شهرى كه این ماجرا در آن به وقوع پیوست (ناصره) واقع در فلسطین بود كه امروز هم هست و به زادگاه حضرت عیسى معروف است . چون عیسى در (ناصره) متولد شد، خود او را (عیساى ناصرى) مى گفتند و به همین علت هم پیروانش را (نصرانى) یا (نصارا) مى خوانند.
ملامت حضرت مریم توسط قومشمریم كه خود از اولاد یعقوب یعنى دودمان بنى اسرائیل و قوم یهود بود، همینكه با آن كیفیت و حال و وضع ، نوزاد را به بغل گرفته و به میان قوم خود آورد، گفتند:{ اى خواهر هارون ! نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت سابقه بدكارى داشته است تو كه دختر هستى این بچه را از كجا آورده اى ؟ مریم با الهام غیبى اشاره به نوزاد كرد كه از خود وى جویا شوید. گفتند: چگونه با نوزادى كه در گهواره (قنداق ) است سخن بگوییم ؟}( مریم ، آیه 27-22)
در هیمن لحظه عیسى نوزاد گفت : {من بنده خدایم و (معانى ) كتاب آسمانى به من داده شده و خدا مرا پیغمبر نموده است و هر جا باشم پر بركت قرار داده و سفارش كرده است كه تا زنده ام نمازگزارم و زكات بدهم . و سفارش كرده است كه نسبت به مادرم نیكوكار باشم و ستمگر و سنگدل نباشم .
درود بر من روزى كه متولد شدم و روزى كه مى میرم و روزى كه زنده مى شوم}
خداوند شخصیت مریم را در آیه آخر سوره تحریم بدینگونه بازگو مى فرماید:{مریم دختر عمران نمونه كامل یك فرد با ایمان بود.رحمش پاك و ما روح خود را در آن دمیدیم . او سخنان خداى خود و كتب او را تصدیق داشت و شخصا نیز از بندگان فرمانبردار خداوندبود}
از پیامبر اكرم (ص ) سؤال شد، معناى بتول چیست ، اینكه از شما شنیده ایم كه مریم (ع ) و فاطمه (ع ) بتول بوده اند؟ رسول خدا(ص ) در جواب فرمود: (بتول) آن زنى را مى گویند كه هرگز آثار حیض و نفاس معمول زنانه در او مشاهده نشود، زیرا حالت حیض شدن در دختر پیغمبران مكروه میباشد.
عیسى بن زید میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم كه : فاطمه (س ) بدین علت محدثه نامیده شده است كه ملائكه از آسمان فرود مى آمدند و او را ندا مى كردند، چنانكه مریم فرزند عمران را ندا میكردند.
در حدیث مشهوری از ائمه شیعه نقل شده كه : در میان تمام زنان جهان در طول دوران هستى فقط چهار زن توانستند به مقامات بسیار والایى نایل شوند - حضرت مریم و حضرت خدیجه و آسیه همسر فرعون و حضرت فاطمه (س).
خلاصه :
حضرت مریم شخصیت مهم و شناخته شده ای است طوری كه تمام ادیان ابراهیمی او را می شناسند . در بین این ادیان اسلام نظر بسیار ویژه ای نسبت به ایشان دارد طوری كه در مقایسه با نظر دیگر دین ها متوجه میشویم كه آنها چه تهمت هایی به این انسان شریف و معصوم زده اند .
آیات و روایات زیادی در قرآن و كلام امامان شیعه درباره حضرت مریم وجود دارد كه به علت قوانینی كه مدیریت برای هر مقاله گذاشته مجبور شدیم به چند نكته از آن اشاره كنیم.
منابع :
قران- تفسیر طبرى ، ج 3 ص 180- اصابه ، ج 4 ص 366- استیعاب ، ج 2 ص 720 و 750- البدایة و النهایة ، ج 2 ص 61- مشكل الاثار، ج 1 ص 48- تفسیر بغوى ، ج 1- كفایة الطالب ، ص 218- مناقب ابن مغازلى ، ص 363- سیر اعلام النبلاء، ج 2 ص 127- المعجم الكبیر، ج 23 ص 7- تاریخ ذهبى ، ج 3 ص 46- مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ص 322- كشف الغمة ، ج 1 ص 450- مستدرك حاكم ، ج 3 ص 185-665 پرسش و پاسخ (در محضر علاّمه طباطبائى قدس سره) جمع آوری از : محمد حسین رخشاد- ببحار، ج 43 ص 31- ارشاد اهل القبله، صفحه 30- علل الشرایع

زندگی آسیه:
آسیه دختر مزاحم بن عبید بن ریان بن ولید از فرزندان ونسل پیامبران واز قوم بنی اسرائیل است ،ودرسال 3828فرعون مصر به نام « رامسیس » اورا به زنی گرفت، ودختری به نام «انیسا» به دنیا آورد و چون این دختر،علیل و بیمار غیر قابل علاج بود،با مالیدن آب دهان موسی درهمان دوران کودکی به وی ، او را بهبود بخشیدند.
آسیه هم زمان با جادوگران فرعون که دریک صحنه سیاسی واجتماعی صورت گرفت با دیدن معجزات حضرت موسی ایمان آورد،و پس از تحمل شکنجه های سنگین به شهادت رسید.1

شخصیت آسیه:
اگر کسی شخصیت سیاسی ودنیوی واجتماعی آسیه را در ذهن خویش تصور نماید ، وبداند که او همسر کسی بود که ادعای خدایی داشت و تمام زرق وبرقهای مصر پهناور ومردم آن سامان در اختیار او بودمتوجه می گردد که وی چگونه خود را در برابر آن همه عوامل مادی نباخت و با این وضع ، وی از نظر ایمانی کسی شد که خانه اوپناه مستمندان و مؤمنین بود! و با اخلاص تمام درنهان به بندگی خدا می پرداخت ، و اززنان ممتاز جهان به شمار می آمد.
آسیه زنی است که در صحنه های خاص مورد عنایت خداوند قرار گرفته واو را مادر مؤمنین لقب داده ، و رسول گرامی اسلام وی را در ردیف فاطمه وخدیجه ومریم بهترین زنان اهل بهشت خوانده است.2
همسر فرعون بدون اینکه تحت هدایت پیامبری از پیامبران الهی قرار گیرد،باهدایت فطری خویش نهایت خلوص را به نمایش می گذارد وشخصیتی از برای خویش ترسیم می کند که او را به صورت الگوواسوه مؤمنان درمی آورد.
خداوند برای تمامی کسانی که ایمان آورده اند ، بدون دخالت جنسیت آنان ،همسر فرعون را مثال می آورد تا نشان دهد که رستگاری تنها منوط به ایمان خالص به خدا ورسول و حسن اطاعت از پروردگار است واتصال وخویشاوندی با طاغیان و مستکبران هرگز نمی تواند به حال کسی که ایمان آورده است ضرری زند.3
آری اوریشه پاک داشت، واز نسل پاک به وجود آمد، و بزرگترین افتخارش این بود که از اولاد پیامبران بود ، ودرنهان ایمان خود را حفظ کرده بود، واز دیدن معجزات موسی به وی نیز ایمان آورد ، ودر راه ایمان و عقیده به شهادت رسید.4

ایمان آسیه:
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم ):
ثلاثة لم یکفروا بالوحی طرفةعین؛مؤمن آل یس و علی بن ابیطالب وآسیه إمرأة فرعون 5
سه نفر هرگز نسبت به وحی کافر نبوده اند ،آن سه نفر عبارتند از : مؤمن آل یس ،علی بن ابی طالب ،وآسیه

همسر فرعون .
براین اساس ، آسیه حتی قبل ازنبوت حضرت موسی به خدای یگانه ایمان داشته است. او تنها فرد مؤمن ویکتا پرست از خانواده فرعون است که بر شریعت حضرت ابراهیم استوار بوده است. وی درعین اینکه موحد بود ،ولی ایمان خود را مخفی می کرد .
اوبه خدای یگانه ایمان داشت و مخفیانه معبود واقعی خود را پرستش می کرد.اگر چه در کاخ فرعون زندگی می کرد، ولی هیچ سنخیتی با آنان نداشت.بر خلاف نظرکسانی که علت خداجویی رانیاز میدانند،اوهیچ گونه نیازی نداشت واگر اراده می کرد،تمام ذخایر مصر را دراختیار اوقرار می گرفت .وی ملکه مصراست وهر خواسته اش برآورده شده .
آری او تنها یک نیاز داشت وآن هم عبادت بود از محیطی که بتواند به راحتی در آن محیط عقیده وایمان خود را اظهار کند وبه عبادت خدای یگانه بپردازد.6
اما در این که چه زمانی آسیه ایمان خود را به نبوت موسی اظهار کرد،اختلاف نظر وجود دارد برخی گفته اند : وقتی که عجز و ناتوانی ساحران درمقابل معجزه موسی را مشاهده کرد،ایمان به نبوت آن حضرت را اظهار کرد وفرعون نیز بارها او را نهی کرد، اما او دست از اعتقادش برنداشت.7
برخی نیزگفته اند،آرایشگر دختر فرعون به خدای یگانه ونبوت موسی ایمان داشت ، ولی ایمان خود را مخفی می کرد، روزی شانه از دستش افتاد و نا خود آگاه نام خدا را بر زبان آورد . دختر فرعون گفت: منظورت از خدا پدرم فرعون می باشد؟ اودرجواب گفت : منظورم خدای ما وخدای پدرت می باشد. جریان ایمان اوبه فرعون گزارش داده شد ،فرعون دستور داد تا او را به طرز فجیعی به شهادت برسانند . آسیه که شاهد شهادت او بود ، دید که ملائکه روح او را به طرف آسمان بالا بردند. دراین جا ایمان واعتقادش به یقین رسید و ایمان به نبوت موسی را اظهار کرد.8

اسوه بودن آسیه:
در تعلیل اسوه بودن این زن، خداوند متن دعای اورانقل می کند ، دعایی که خود ترسیمی جامع از نهایت عبودیت زنی است که دربالاترین بهره وری دنیوی بوده است.اما منزلتهای ظاهری نه تنها او را مانند شوهرش نفریفته ، بلکه از تمامی آنان ، آنچنان چشم پوشیده وبر منزلت درجوار رحمت حق چشم دوخته است که گویی نفرت از استکبار در او ریشه ای عمیق دارد. جمله ای که او در آرزومندی برای قرب به خداوند ادا می کند ، شایسته دقت بسیار است .
وی می گوید: «ای پروردگار من ، نزد خودت از برای من در بهشت خانه ای بساز» اول اینکه با کلمه (رب) ، که نشانه احساس قرب بنده به پروردگار خویش است ، آغاز می کند به کار بردن قید عندک (نزد خودت) قبل از بیان خواسته خویش ، نشانگر این است که قرب الهی برای او مسئله اصلی و خواست اساسی او بوده است.اصل برای او « قرب عندالله » بوده است ،جایگاهی که نه قابل وصف است و نه عقل انسان قادراست آن را درک کند.9
با این جملات نهایت رشد و ارتقای اوبه ترسیم کشیده می شود واز این روست که پیامبرفرمود «قسم به کسی که به اوقسم یاد می کنند، اگر فرعون نیز اقرار می کرد که موسی برای او « روشنی چشم » است ، همانگونه که همسرش چنین اقرار کرد (گفت)،خداوند اورا نیز هدایت می کرد ، همانگونه که همسرش را هدایت کرد ولیکن فرعون به سبب شقاوتی که خداوند بر او نوشته بود (ازاین اقرار) خود داری کرد » 10

فضایل آسیه:
الف: آسیه در قرآن
در قرآن مجید حداقل در دوجا به نام و نقش آسیه اشاره شده ، یکی از آنها در سوره قصص آیه 9 است که در رابطه با شفاعت از موسی بن عمران است که هنگام گرفتن وی از آب، فرعون خواست موسی را بکشد، ولی آسیه گفت:
وقالت امرئت فرعون قرّت عین لی ولک لا تقتلوه عسی أن ینفعنا اونتخذه ولدا ...
او را نکش ، او نور دیده برای من و تواست ، او به ما فایده می بخشد ، و ما وی را به فرزندی می گزینیم .
مورد دوم در سوره تحریم آیه 11 است که فرعون برای بازگرداندن آسیه از ایمان به آیین موسی ، وی را زیر شکنجه گرفته بود،و او ازخدا می خواست که خداوند ، او را از اهل بهشت قرار داده واز عذاب وشکنجه فرعون و ستمگران دیگرنجات دهد. 11
« وضرب الله مثلاً للذین آمنوا امرأت فرعون اذ قالت رب ابن لی عند ک بیتاً فی الجنة ونجنی من فرعون ...»

ب: آسیه در روایات
1. آسیه شاخص صبر
پیامبر اسلام (صل الله علیه و اله وسلم) آسیه را ، برای زنان صابر ، شاخص صبر واستقامت قرار داده ، فرموده است : هرگاه زنی در مقابل اخلاق و رفتار ناپسند شوهرش بسیار صبور و شکیبا باشد؛ به گونه ای که اگر نتوانست دراو اثر بگذارد ، حداقل تابع اعمال نا شایست و کج رویهای او نباشد ، خداوند اجر و پاداشی همانند اجر و پاداش آسیه به او خواهد داد.
....من صبر علی سوء خلق زوجها اعطاها مثل ثواب آسیة بنت مزاحم 12

2. زنی که پیامبر به او سلام می رساند .
آسیه زنی است که پیامبر اکرم به او سلام رساند و حامل این سلام پیامبر ، خدیجه کبری بود؛ سلامی که سراسر برکت ورحمت است .
معاذ بن جبل ـاز اصحاب پیامبر اسلام (صل الله علیه واله وسلم) می گوید: حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) در بسترمرگ بود. پیامبر به ایشان فرمود: ای خدیجه ، گویا از سختی قرار گرفتن در بستر مرگ ناراحتی ، و حال آنکه خداوند در سختیها خیر کثیر قرار داده است . ای خدیجه ، هنگامی که به سرای جاوید رسیدی وبر هورهای خود واردشدی ، سلام مرابه آنان برسان ! خدیجه پرسید : ای رسول خدا !منظورت چه کسانی است؟ فرمود : آسیه ، مریم ، و حلیمه خواهر موسی 13

3. آسیه همنشین خدیجه وفاطمه دربهشت
یکی دیگر از افتخارات این بانوی بزرگ آن است که وی دربهشت ، همنشین خدیجه و فاطمه است .
امام صادق می فرمایند: هنگامی که حضرت خدیجه از دنیا رفت، فاطمه گرد پدرش رسول الله می گردید ومداوم می گفت مادرم کجاست !جبرئیل نازل شد وبه پیامبر گفت : به فاطمه بگو ، مادرت درخانه ای از مروارید قرار دارد که غرفه هایش از طلا و ستونهایش از یاقوت سرخ است.اوبین حضرت آسیه ومریم جای دارد....14

ج: مقام آسیه در قیامت
آسیه،چنان مقام ومنزلتی نزد خداوند دارد که بهشت آرزوی دیدار او را دارد.
پیامبر اسلام می فرماید : بهشت مشتاق دیدار4 زن است، مریم دختر عمران ، آسیه دختر مزاحم ، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد.15
آسیه از برجسته ترین وبا فضیلت ترین زنان اهل بهشت است. 16
بالاترازاین ها ، او زن برگزیده خداوند است که مشمول عنایت خاص حضرت حق شده است .
پیامبر گرامی اسلام می فرماید : خداوند تبارک وتعالی از هریک از کلام ، ملائکه ، انبیاء ـ ایام ، اماکن وزنان چهار فرد را انتخاب کرده است .آن چهارفرد که از زنان برگزیده شده اند عبارتند از : مریم دختر عمران ، آسیه دختر مزاحم ، فاطمه زهرا وخدیجه دخترخویلد.17

د: مقایسه آسیه با زنان دیگر
اگر خداوند کریم زمانی حضرت مریم را مأمور دفاع و حفظ حجت خود، حضرت عیسی میکند ، اگر خدیجه را آفرید تا ثروت خود را به پای محمد صلی الله علیه و آله وسلم ) بریزد ودر سخت ترین شرایط یار ویاور اوباشد .
اگر فاطمه پا به عرصه گیتی گذارد ،تا غم واندوه جانکاه علی را به جان بخرد وتسکین دهنده آلام تنهایی وغربت اوباشد .
آسیه نیزمأموریتی خدایی دارد که موسی را چونان جان شیرین حفظ و حراست کند تا روزی بتواند پایه های استبداد واستکبار فرعون را درهم ریزد و امتی را از ظلم و بیداد نجات دهد.18
همچنین قرآن کریم آسیه و همسران لوط و نوح رابا هم مقایسه می کند و می فرماید : زنان لوط و نوح علی رغم این که در خانه نبوت بودند وبا پیامبران خدا مصاحبت ومعاشرت داشتند ،به خدای یگانه کفر ورزیدند و گمراه شدند. درمقابل آسیه زنی است که همسر فرعون است و درمحیطی زندگی می کند که همه اش کفر و ظلم و بیداد است ،ولی تحت تأثیر همسر و محیط قرار نگرفت وبه خدای یگانه ونبوت موسی ایمان آورد.19

هـ : کیفیت شهادت آسیه
درکیفیت شهادت اوگفته شده که آن بانوی مقاوم و صبور در گرمای خورشید شکنجه می شد ، خداوند ملائکه را مأمور کرد تا بر او سایه افکندند و قبل از اینکه روح از بدنش خارج شود ، جایگاه خود را دربهشت مشاهده کرد ولبخند رضایتی بر لبانش نشست . فرعون که قلب سیاه و فکرقاصرش قدرت درک این مسائل را نداشت گفت : نگفتم که او دیوانه شده.20
برحسب نقل دیگری، فرعون دستور داد تا قصابی پوست آسیه را زنده زنده از بدنش جدا کرده ، سرش را برید.وقتی قصاب شروع به این کار کر د، سکنه عالم بالا به جزع وفزع در آمدند وبرحالت آسیه ناراحت شدند واز خداوند متعال خواستند که او را نجات دهد. خداوند حلیم به آنان خطاب کرده و فرمود آسیه کنیزمن است ومشتاق لقای مولایش شده است. ببینید که در حال احتضار چه می گوید؟ چون ملائکه توجه کردند ، شنیدند که اومی گفت « رب ابن لی بیتاً ...»
می توان گفت که آسیه « سیدة الشهیدات»است ،زیرا هیچ یک ازآن سه بانوی دیگر ، که پیامبر اکرم می فرمایند به کمال رسیده اند وبرترین زنان اهل بهشت اند، مانند آسیه لحظات سختی را زیر شکنجه به سر نبرده اند وبه شهادت برسند. تنها این بانوی صبوراست که گفته شده ملائکه ، هنگام مشاهده او در زیر شکنجه سخت فرعون، به حال اوگریه کرده اند.21

آسیه از منظر علامه طباطبائی:
علامه طبا طبائی درتوصیف عبودیت آسیه می گوید:
وقتی ایمان کسی کامل شد ظاهر و باطنش هماهنگ وقلب وزبانش هم آواز می شود . چنین کسی نمی گوید مگر آنچه را می کند و نمی کند مگرآنچه را می گوید ودر دل آرزوئی نمی پروراند و درزبان درخواست آن را نمی کند مگر همان چیزی را که باعمل خودآن را می جوید و چون خدای تعالی در خلال تمثیل حال این بانو واشاره به منزلت خاصه ای که درعبودیت داشت دعایی را نقل می کند که اوبه زبان راند«رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنة ...» این دعای او عنوان جامعی برای عبودیت اوست.22
آری همسر فرعون از لذات و تجملات زندگی مادی چشم پوشید و بودن در جوار پروردگار خودرا آرزو نمود و خداوند برای مؤمنین او را اسوه ایمان معرفی نمود واومی تواند بهترین اسوه برای مؤمنات و پویندگان راه حق باشد.

پی نوشت:
1- علی اکبر ،بابا زاده :سیمای زنان در قرآن ، ص108
2- همان ، ص109
3- منیر، گرجی، ص87
4- ناصر ، مکارم شیرازی : تفسیر نمونه،تهران ، دارالکتب اسلامیة ، 1366،ج24،ص302
5- مومن آل یس-حبیب نجار-کسی است که اولین بار با فرستادگان حضرت عیسی در شهر انطاکیه روبه رو میشود وپس از مشاهده معجزاتی از انها،ایمان آوردوازمردم و حاکم آن شهر که بت پرست بودند خواست که از آن فرستادگان پیروی کنند،داستان سوره یس درباره اووفرستادگان میباشد.(تفسیر المیزان،ذیل سوره یس آیه 20)
6- رک: علی ، جلالوند :آسیه : الگوی مقاومت ، قم ، انتشارات نورالسجاد، 1380،ص67-64
7- ناصر ، مکارم شیرازی ،همان، ج24،ص203،(استفاده از CDجامع الاحادیث)
8- عزالدین،ابن اثیر: تاریخ کامل ، برگردان: حسین روحانی،تهران،انتشارات اساطیر ، چاپ دوم،1374،ج1،ص126.
9- منیر گرجی : ص88
10- همان ،ص89
11- علی اکبر ، بابا زاده ، سیمای زنان در قرآن ، ص107
12- رک: محمدتقی ،مجلسی : همان ، ج103،ص247،(استفاده ازCDجامع الاحادیث)
13- همان، ج16،ص1،(استفاده ازCDجامع الاحادیث)
14- همان، ج8،ص53،(استفاده ازCD جامع الاحادیث)
15- همان، ج43،ص53،(استفاده ازCDجامع الاحادیث)
16- همان ،ج 8،ص178،(استفاده ازCDجامع الاحادیث)
17- رک:علی جلالوند: همان، ص75-74
18- علی جلالوند، ص75
19- همان ، ص76
20- رک: عباس ،قمی :سفینة البحار،ج 1،ص92
21- علی، جلالوند، ص94،همان
22- محمد حسین ،طباطبائی : المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، بی جا، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1363،ج19،ص695.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :