تبلیغات
کشکول بروجردی - مطالب هفته دوم مرداد 1394
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
چهارشنبه 14 مرداد 1394 :: نویسنده :
سوالات مجذوبان نور

صوفیان جواب بگویند

(البته باید گفت که طرح این سوالات از باب استفهام توبیخی و انکاری است نه برای پاسخ گرفتن، چراکه صوفیه پاسخ روشنی برای این سوالات ندارند).


---------------------------- پاسخهای عسکری بروجردی



1. نظر خود را راجع به مراجع تقلید و آیات عظام صریحاً بیان نمایید. البته معلوم است که مرام و طریقت تصوف به علت تباین فاحشی که با تشیع دارد با مراجع تقلید و مسئله تقلید از مراجع عظام در زمان غیبت مخالفت دارند.

پاسخ .
ما مانیز مانند سایرین در شریعت یا مقلدیم یا محتاط و یا مجتهد . در فروع دین تقلید از مرجع جامع الشرلیط را که هم در معقول و همدر منقول مجتهد باشد را جایز میدانیم مانند علامه حسن زاده املی و ....

2. آیا شما معتقد به حلول، اتحاد و یا وحدت وجود باطل هستید یا خیر؟ نظر خود را اظهار نمایید. (منظور، وحدت وجود مصطلح تصوف است)

ما حلول و اتحاد را باطل و حرام میدانیم و معتقد به وحدت شخصیه وجود ذومظاهر صمدی هستیم


3. خرقه پوشیدن یعنی چه و مدرک دقیق آن را از مبانی اسلام بیان نمایید.

خرقه لباس و ردایی بوده در قرون گذشته که موی بز بافته میشده و به علت کم ارزشی و زبری ان برای ریاضت صوفیان میپوشیدند و اینگونه نفس خود را تنبیه و از طغیان و معصیت باز میداشتند.

4. اگر ممکن است، سلسله ارشادی خود را با ذکر مذهب آنها برای ما روشن نمایید. البته روشن است که شما صوفیان نمی توانید خود را شیعه معرفی نمایید چراکه سرسلسله های شما سنی مذهب بوده اند.

صوفیان صدر اسلام و قرون گذشته یا صوفی و عارف نبوده اند یا سنی نبوده اند . چون ممکن نیست معارف حقه الهیه در فقهی غیر فقه جعفری سریان داشته باشد. پس اسلاف صوفیه یا شیعه بودند و تقیه میکردند و یا اصلا عارف نبوده اند و ریا کاری میکردند . اما اگر شما معتقد باشید سنی بوده اند و در طی 6 قرن گذشته شیعه شده اند طوبی له و حسن المعاب . این از کرامات اهل بیت است که سالکان حقیقی را به اسلام ناب هدایت فرمود و انها شیعه شده اند

5. درباره روایاتی که در مذمت صوفیه رسیده و در کتب حدیثی، موجود است چه نظری دارید؟ البته هر توجیهی در اینباره از سوی شما مردود است چراکه قبلا به آنها پاسخ داده شده.

جعل حدیث در مذمت صوفیه به امید ثواب بسیار رخ داده است . اما روایات صحیح السندی هم موجود است در رد صوفیه که جهله صوفیه و منحرفان ان را مورد خطاب قرار داده است . انهایی که به اهل بیت از کوته بینی خودشان اعتراض میکردند و بر خلاف مبانی اهلبیت فتوی میدادند و ما نیز از ان صوفیان فرقه ای بیزاریم

6. درباره حسن بصری و سفیان ثوری چه نظری دارید؟ آیا از مفاخر شما می باشند یا خیر؟ لطفا برخورد آن ها با امام علی و امام صادق _علیهما السلام_ را برای ما بنویسید. (البته از روی انصاف و مستند)

حسن بصری را از زهاد ثمانیه خوانده اند و برخی او را صاحب سر امیرالمومنین میدانند اما او سامری امت پیامبر و فقیه مشهور بنی امیه است و نزد ما اعتباری ندارد . حدیثی که او نقل کند یا سندش به او برسد ضعیف و مردود است و نزد علما اعتباری ندارد

7. آیا همه شما اعم از قطب و غیره، تا آخر عمرتان، به قوانین دین و شریعت عمل می کنید یا بعد از مدتی قوانین و رسوم شریعت از شما برداشته میشود؟

عمل به دین و شریعت تکلیف شرعی همه انسانهاست .تا اخر عمر از کسی حتی امام و نبی هم برداشته نمیشود

8. آیا شما امامت را شخصی می دانید یا نوعی؟ یعنی ولایت را فقط مخصوص دوازده امام معصوم می دانید یا خیر؟ درباره ی امام زمان (عجل الله فرجه) چه می گویید.

ما ولایت مطلقه کلیه را مختص به ائمه معصومین میدانیم و ولی عصر روحی فدا را امام حی و فرزند امام حسن عسکری و واسطه فیض الهی میدانیم و نظر ما در این رایطه همان عقائد شیعه پیرامون ان حضرت است

9. به کسی که سرسپرده او هستید چرا قطب می گویید مقام و موقعیت او و مدرک انتصاب او به قطبیت و ولایت را به طور واضح بنویسید.

ما فقط سر سپرده اهلبیت هستیم و قطب فقط یک لفظ است و روی ان تعصبی نداریم که مرشد یا پیر یا...میتواند خوانده شود و معنای فقهی ندارد و حضرت بقیه الله را قطب الاقطاب مینامیم

10. آیا مرشد ولی امر است یا خیر، و مدرک این که مرید باید همانند میّت در دست غسّال در اختیار مرشد قرار بگیرد، چیست؟ و مرشد از چه مقامی اجازه ارشاد گرفته.

مرشد یا... اگر کامل مکمل باشد ولی امر در سلوک و سیر منازل است فقط نه چیز دیگر. مرید فقط در اختیار معصوم مانند میت است و هیچ اراده ای ندارد ولاغیر و اجازه ارشاد را مانند دیگر علما از عارف کاما در طی وصیت طریقتی میگیرد مانند مرحوم سید علی اقای قاضی که شیخ عباس قوچانی را وصی خود قرار داد . و مرحوم حداد علامه طهرانی را


11. آیا غیر مسلمان ها در نظر شما پاک اند یا نجس، عقیده و مدرک خود را بیان نمایید. البته با اعتقاد شما به « صلح کل » بعید می دانیم همانند شیعیان و مسلمانان، کفار را نجس بدانید.

ما طبق فتاوای مراجع عظام ناصبی ها . سلفی ها وحلولیها و... را ناپاک میدانیم و طبق فتوای ایشان عمل میکنیم

12. مدرکِ رقصِ سماع خود را از متون و آموزه های دینی، بیان نمایید.

رقص و سماء اگر ارادی باشد حرام و مورد طعن و مذمت است ولی اگر غلبه ای دست داد و ناخوداگاه بود به طوری که شخص بعد از ان متوجه رقص خود نشود و در خاطرش نباشد مانند جنب شدن در خواب است و عقاب الهی را ندارد و باید استغفار کرد . این امور فقط از جهله صوفیه صادر میشود

13. شما با چه مدرکی، افرادی همچون فیض کاشانی، ملا صدرا، مجلسی اول و .... را به خود منتسب می نمایید؟ در حالیکه آن ها متصوفه را رد نموده و مطالبی در بطلان آن نوشته اند.

علمای مذکور و دیگر از ایشان را صوفی فرقه ای نمیدانیم بلکه از مخالفان ایشان میدانیم اما انها را اهل ریاضت و سلوک و مرام درویشی همچون اهل ذکر و ورد و چله میدانیم که اساس حقیقت تصوف را تشکیل میدهد و در این مرام و مسلک و سلوک با انها هم مسلکیم

14. آیا همه فرق صوفیه بر حق و همه اقطاب، ولیّ هستند یا یک فرقه بر حق است؛ و بقیه باطل؟ لطفا معین نمایید. (بعید است جواب روشنی داده شود)

ما اساسا فرقه را باطل میدانیم که (الدین عندالله الاسلام) و همه ولی نیستند . بعضی ریا کار بعضی کذاب و بعضی سازمان یافته برای انحراف تشیع است . ملاک تقوا و تشرع و مبانی و سیره اهلبیت است

15. چرامساجد را ترک کرده و به خانقاهی که موسس آن مسیحی است پناه برده اید، خواهشمندیم شرافت خانقاه بر مسجد را بنویسید.


خانقاه در طوا قرون واعصار تغییر کاربری داده است . هیچگاه در مقابل مسجد نبوده و شرافتی بر ان ندارد . مکانی بوده مانند حوزه علمیه که دارای حجره هایی جهت تعلیم و تعلم و ذکر و ریاضت .. ما مسجد را ترک نمیکنیم .. انهایی که ترک کرده اند یا بیخبرند یا مورد طعن واقع شده اند و از مسجد بخاطر مسلکشان رانده شده اند و برای اینکه توفیق نماز جماعت از دست نرود به حسینیه پناه میبرند .. بنا های فعلی حسینیه است نه خانقاه و اگر در مقابل مسجد و علیه ان باشد حضور و ساخت ان حرام است





16. راه شناسایی قطب حقیقی و بر حق بودن آن قطب از میان اقطاب کدام است؟ لطفا روشن نمایید.


همانگونه که مرجع تقلید را شناسایی میکنید


17. آیا قطب امام است یا نایب امام یا بالاتر از امام یا معاند با امام، در هر حال اقطاب قبلی چگونه بودند؟ توضیح دهید.

قطب نه امام است نه نایب خاص نه معاند ونه بالاتر .. قطب بنده خداست و شیعه ال علی که دل در گرو دنیا ندارد و خداوند حکمت را در قلبش قرار داد و بر زبانش جاری ساخت تا چراغ راه هدایت و سلوک انسانی شود

18. آیا می شود قطب را امتحان کرد یا از او دلیل و استدلال خواست یا خیر؟ چرا و چگونه؟

بله میشود . حتی انبیاء و اوصیاء را میشود از انها دلیل و امتحان خواست . اساس وجود معجزه برای همین است تا سره از ناصره شناخته شود . باید با قران و حدیث و اصول عقائد امامیه و اعمالشان انها را بررسی کرد


19. آیا صحیح است تمام عبادات و معاملات مرید با اجازه قطب باشد؟ چه مدرکی در آیات و روایات بر این اعتقاد دارید؟

درست نیست . معاملات و عبادات باید طبق فقه جعفری و احکام موجود در رساله مجتهد باشد


20. آیا مهدویت، در مرام شما نوعی است یا شخصی؟ و غایب بودن یا ظاهر بودن امام در مرام شما به چه معناست؟(بر اساس چه مدرکی، معتقد به امامت نوعی می باشید)


ما در مباحث مهدویت با شیعیان اختلاف عقیدتی نداریم



21. روی چه معیاری، اقطاب، عنوان « شاه » را پسوند القاب خود قرار می دهند؟


این فقط برای شناخت سلسل از دیگر انشعابات است و لقبی طریقتی به حساب می اید و مفهوم خاص فقهی ندارد


22. آیا قطب مفترض الطاعه و لازم الخدمة و لازم الحفظ است یا خیر؟ برای چه و روی چه معیار؟

تا زمانی که فساد عقیده و عمل نداشته باشد در طریقت و منازل سلوک اطاعت میشود ولاغیر


23. آیا خصائص پیامبر یا خصائص ائمه از جمله « عصمت » و « غیره »، به قطب هم اختصاص دارد یا خیر؟


خصائص ائمه و نبی مکرم اسلام اختصاص به خود ان بزرگان و حضرات دارد چون انها انسان کاملند و واسطه فیض و دارای مقام عصمتند . اهن گداخته در اتش . اتش نمیشود اما اتشگونه میتواند عمل کند . یعنی به انها نمیتوان رسید اما میشود پرکاهی از علم و عصمت انها را داشت



24. سند و مدرکِ « الشریعة اقوالی و الطریقة افعالی و الحقیقة حالی » و همچنین سند و مدرک روایاتی که راجع به عشق بیان می کنید کدام است؟ برای ما بنویسید.


روایات دو گونه اند . عده ای از انها کهاز انها استنباط احکام میکند مجتهد باید صحیح السند و متن باشد . موثق باشد و افاده علم به صادر از معصوم کند و دارای تواتر یا قرائن باشد و... عده ای از روایات از گونه اخلاقی اند که با احادیث من بلغ معروفند و در صورتی که انحراف در متن نداشته باشند به جعلی بودن یا نبودنش اعتنایی نمیشود بلکه هرکس به امید ثواب الهی به ان عمل کند ماجور است . بسیاری از اقوال صوفیه ممکن است اشتباه غیر عمد باشد . همانطور که فقها بعضا اشتباه میکنند



25. آیا مرام ها و سلاسل دیگر تصوف، مورد تایید شماست یا نه؟ و اگر نیست، چه دلیل و مدرکی بر حقانیت فرقه خود و باطل بودن دیگر فرقه های صوفیه دارید؟


ملاک برای ما اسم و رسم نیست . ملاک تقوا تعبد به شریعت و عمل به احکام و دروی از شهرت و..... است


26. آیا این حرف درست است که تا زمانیکه کسی به قطبیّت نرسد، درهای حقیقت به روی او باز نمی شود؟ لطفاً مدرک ارائه دهید و آیا این حرف صحیح است که همه اسرار، پشت پرده ی قطبیت است و پیش از آن چیزی نمودار نیست بلکه آنی الحصول است؟ مدرک ارائه دهید.

این حرف از بارزترین نشانه های جهل است . سلوک مرتبه و منازل دارد و هرکس به اندازه طهارت و تعبد و استعداد خود منزلی از منازل را طی میکند و انی الحصول نیست مگر رحمت خاصه خداوند شامل حال کسی شود و ان استثنا است


27. قطب با چه مجوزی، عشریه، فطر و نذر را از مریدان گرفته و باقی اموال را بر مریدان حلال می نماید. آیا او شارع است و از طرف خدا دستور گرفته است؟

عشریه در اصل مالی است که مرید با اختیار خود ان را به قطب میدهد تا در امور خیر هزینه شود چیزی شبیه انفاق است و اگر بعنوان خمس تلقی شود بدعت و حرام است . مورد نذر را که نذر کننده تعیین میکند و دستش باز است که چه نذر کند و فطریه باید به مصرف کسی که مستحق است برسد

28. روشن کنید که در صوفیه مُشرِّع (تشریع کننده احکام) کیست؟ قطب؟ با چه مجوزی؟ شیخ مجاز؟ با چه مدرکی؟ .... مگر در اعتقاد شیعه غیر از پیامبر اکرم _صلی الله علیه و آله_ و دوازده امامان معصوم _علیهم السلام_ کسی می تواند مشرّع احکام باشد؟


 شارع خدا و رسول و اهلبیتند و طبق روایات صادره از انها وکان من الفقها سائنا لنفسه حافظا لدینه ....... مراجع عظمی تقلیدند مگر اینگه قطب صوفی مقام مرجعیت هم داشته باشد

(پاسخ توسط فقیر حقیر . رضاعسکری بروجردی داده شده و مسئول جوابهای خود است )

raskarib123@gmail.com            






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 مرداد 1394 :: نویسنده :

بخشی از فرمایشات دلنشین و تکان دهنده شیخنا العارف حضرت استاد صمدی آملی ـ روحی فداه ـ را که در مسجد جامع قلهک تهران (سال ۸۸) به افاضه دروس هیئت و شرح کتاب سنگین نهج الولایة می پرداختند، تقدیم شما عزیزان می کنم:


عزیزان من الان مدتیه از قم درآمدم، آقایون من رو بردن قزوین، آمدیم تهران، رفتم مازندران. کلی کارهای داخل قم من مونده و کما اینکه از جنبه جسمی هم دارم از پا در میام . می ترسم که به این جسم هم فشار بیاریم ایشون بنده خدا جواب کنه و هم توفیق تشرف به محضر شما رو از دست بدیم هم اینجا بیفتیم دست خانواده و اونها رو گرفتار کنیم. دیگه اگه اجازه بفرمایید فعلا یک مقطعی از محضرتون خدا حافظی بفرماییم... خود ما هم دلمون نمیاد. اما حقیقتا می ترسم جسم جواب کنه. الان اینجا نشستم این اعضا، گوناگون همه داد و فریاد می کنن. از بس که روی منبر ها نشستم....
انشاءالله همتون عاقبت به خیر باشید. در پی تحصیل باشید، تحقیق باشید. حوصله داشته باشید. هرگز یک چیزی یک مطلبی ، یک مفهومی، یک چیزی که گیرتون اومده کم حوصلگی نکنید هر چه حوصله بفرمایید ان شاءالله خداوند برکتش را بیشتر بکنه؛ تشنگی را زیاد تر بکنه. ان شاءالله حقایق و معارف روحانی بر جان و تن ما بیشتر القا بشه. خیر ببینید. عاقبت به خیر باشید. افراط و تفریط نکنید. خوش رو باشید. با خلق خدا یک رو باشید. خلق خدا رو - که خلق خدایند - دوست داشته باشید. اون کسی که خدا رو دوست داره ، خلق خدا رو هم دوست داره. انشاء الله عاقبت به خیر باشید. ما هم از دل و جان دعاگوی عزیزان هستیم. ما خیلی این بی چاره (جسم) رو کار کشیدیم آقا. گاهی تصور می کنم از سال 53-54 توی حوادث انقلاب و بعد از اون و بعد ایام دفاع مقدس و درس و بحث و اینها. خودمون تشنه هستیم خداییش. تشنه تعلم و تعلیم و استادیم. دیگه این جسم بیچاره رو بیش از حد سر به سرش بگذاریم خدای ناکرده گرفتار می شیم. مردن که حقه. ما که حرفی نداریم. جان خدا ما رو که ببره من خیلی در خدمتش هستم. این قدر دوستان اون ور منتظر ما هستن که بریم اونها رو زیارت کنیم...دیگه یواش یواش سن ما داره بالا می ره.البته اگه طبق روال طبیعی می آمدیم الان سنی در حدود 46 و 47 و 50 چیزی نیست . اما این ایام جنگ آقا، بعضی از فشار های جسمی بیش از حد آمده که الان اینها سردرد می شه. تو عملیات ولفجر 8 ، تو یک بمباران قرار گرفتیم. کنار راکت. دیگه این مغز رو انگار از کاسه سر تخلیه کردن، دوباره گرفتن گذاشتن اون تو. دیگه دست من نیست. این بیچاره رو بیش از حد نمی تونم بهش فشار بیارم. ان شاءالله باز به زیارتتون نائل می شیم. از دل و جان دوسِتون داریم. همه مردم کشور رو دوست داریم. دوست داریم تعالی پیدا کنید. انشاء الله الهی هستید. الهی بشوید. قرآنی بشوید. حقایق و معارف براتون پیاده بشه.
یادتون نره که حرف بشنوید جان. زود در مسند حرف گفتن قرار نگیرید. سعی کنید بشنوید. آدمی فربه شود از راه گوش . یک مطلبی رو شنیدید. یک چیزی رو فهمیدید، باز بشنوید. باز بشنوید. بله. خدا گواهه دیگه استاد نازنین ما مریض شدن. از جنبه جسمی. میریم. ایشون محبت می فرماین. اما خداییش دیگه دل خودمون هم می سوزه که از جنبه جسمی اون طور جسم مبارکشون مساعدت نداره که بخواهیم مزاحم بشیم. اما ای کاش، مثلا، ایشون شبانه روز حرف می زدن. ما هم شبانه روز می شنیدیم. این شنیدن، آقا خیلی خوبه. آقا جان هر چه می تونید حرف بشنوید. از معارف بشنوید. از حقایق بشنوید. خدا شاهده جانتون پخته می شه. همچنین از توحید بشنوید. بدون اینکه چیزی ظهور بدید. بله. متاسفانه این مسیر ها، مسیر هاییست که افراد میان
دور از شان شما عزیزان من، برادران و خواهران من معرکه گیری زیاد می شه و حیف شده. و این معرکه گیری ها باعث می شه این راه ضربه می بینه. هر چه آقا می تونید حرف بشنوید. از شرح روایات، از آیات، تفسیر انفسی، تفسیر آفاقی. حرف بشنوید. واجبات رو عمل کنیم. محرمات الهی رو ترک کنیم. حرف بشنویم. کار نداشته باشیم. هر یک کلمه حرف که بشنوی یک بذری اینجا کاشتی.... کار نداشته باشید کی سبز می شه. کار نداشته باشید.اصلا شما حارث باشید... . خدا خود سبز می کنه. چی کار داری که کی من اهل مکاشفه می شم؟ حیفته این حرف رو می زنی.... . و میبینید که حضرت بقیه الله(عج) چطور آقا در سکوتند... ان شاءالله عزیزان ما، جوان های ما، حرف بشنوید. با رو حانیونتون..... . روحانیت برنامه اصلیش انسان سازیه... آقا جان هدف اصلی گم نشه. ما بنا داریم خودمون رو بسازیم. همه کشور بنا داریم خودمون رو انسان بسازیم. با صورت انسانی محشور بشویم. ما غیر ازین چیزی نمی خواهیم... حرف بشنید. به روحانینتون بگید آقا جان به جای اینکه وقتتون رو بگذارید پول جمع کنید مسجد بسازید، سد بسازید، اینها رو ما خودمون انجام می دیم. تو برای ما از اصول کافی بگو. از قرآن بگو. تو کانال وجودی ما رو باز کن. من خدای نکرده صفت حسد دارم. این رو یک کاریش بکن این حل بشه. من صفت بخل دارم، ریا کاری دارم. این رو حلش کن. این رو برای من حلش کن. یا از اون ور ان شاءالله. من آدم خوبیم. نماز خونم. بگو آقا حضور من رو در نماز بیشتر کن....

خلاصه:
علت تشکیل نشدن کلاس ها فشار های جسمی وارده به ایشان
ناشی از آسیب های زمان جنگ و تعداد زیاد کلاس های استاد و همچنین مشغله فراوان و کارهای عقب افتاده می باشد.
تاکید حضرت استاد به حرف شنیدن در زمینه های توحیدی و الهی و صحبت با روحانیون و کمتر ظهور دادن و کمتر حرف زدن و توجه به تحصیل معارف الهی و همینطور خودسازی می باشد.

منبع: سایت انجمن محبان استاد صمدی آملی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­زاده آملی

hz2قسمت دوم

خیرالله مردانی

استاد بزرگوار جناب آقای حسن­زاده دام عزه

پس از تقدیم سلام و مراتب تحیّت، غرض از تصدیع، تذکّر مطالبی بود که در آثار جنابعالی منعکس است و به نظر ما، تباین روشن آن با آیات قرآن و احادیثِ ذوات معصومین:معلوم و مشخّص است .

س ۴- حضرتعالی خانقاه و مرشد را به زمان پیامبر اسلام منتسب دانسته و از قول استاد خود چنین نوشته اید:

چه بسا نادانی بپندارد که در صدر اسلام مجتهد و مقلّد و علم اصول و علم نحو وجود نداشته و مدرسه و خانقاه و مرشد و حلقه ای در کار نبوده است، پس به این افراد (وگفتارشان) نباید توجهی کنی، زیرا دشمنان علم در هر زمان زیاد بوده اند و در عصر ما بجهت غلبه کفار و نصاری بیشتر هم شده اند.[۱]

پرسش ما از حضرتعالی این است که آیا قول مرحوم شعرانی را در این کلام پذیرفته اید؟ و اگر پذیرای قول وی نیستید چرا در کتاب خود آنرا نقل نموده اید؟ آیا سخنان وی اهانت به محققین و پژوهشگرانی که در زمینه مسایل کلامی و تاریخی به این نتیجه رسیده اند که تأسیس خانقاه در قرن چهارم به بعد بوده است چنانکه مرجع بزرگوار تقلید آیت الله مرعشی نجفی در مقدمه ملحقات احقاق الحقّ متذکّر شده اند و آیا پیروان اهل بیت عصمت و طهارت در برداشت آقای شعرانی ، نادان معرفی نگردیده اند؟

و اگر قبول دارید پاسخ دهید که مگر خانقاه پایگاهی در برابر مسجد نیست؟ مگر بنا به نوشتار رجال صوفیه بمانند جامی (در نفحات الانس) بنیانگذار خانقاه، گبر مسلک نبوده است؟ و نخستین خانقاه در رمله شام بنا نشده است؟

لطفاً در این زمینه مطالعه جلد ۳ نهضت امام خمینی۱ را از صفحه ۱۲۳ بر خود فرض نمایید تا اشتباه کتاب در آسمان معرفت شما تصحیح شده و  مستمسکی برای پیروان خرقه و تاج و بوق نگردد و سبب تقویت فرق صوفیه نشود که هر نوع اعانت به آنان در لسان امام هادی۷ اعانت به یزید و معاویه و ابوسفیان خواهد بود و هر زیارت و ملاقات از سران بدعت گزار تصوف بمثابه زیارت شیطان و پرستش اوثان می باشد و حداقل انکار گروه صوفیه از طرف حضرتعالی سبب شناخت مسیر اهل بیت پیامبر گرامی اسلام برای نسل جوان بخصوص طلاب مخلص و پرتلاش حوزه علمیه خواهد شد.

فراموش نمی کنم خاطره تلخ دوران دانشجویی خود را که در کلاس درس ، استاد روحانی ما اظهار داشتند : روحانیون قشری با صوفیه مخالفند و بنده هم عرضه داشتم : ائمه هدی و شخص شخیص پیامبر اسلام را هم که مخالفت های فراوان با روش این گروه منحط نموده اند، قشری می دانید؟

آیا این سخن شما توهین به شخصیت های بزرگواری همانند مرحوم مجلسی و شیخ حرّ عاملی و میرزای قمی و مراجع معظم فعلی نیست؟

مگر علمای بزرگ شیعه به تبعیت از ذوات معصومین: : مخالفت خود را با فرقه صوفیه اعلام نفرموده اند؟ مگر بزرگ پرچمدار عالم تشیع ، علامه شیخ حرّ عاملی راز مخالفت علمای شیعه را با فِرَق صوفیه چنین بیان نمی فرماید: اجماع الشیعه الامامیّه و اطباق جمیع الطایفه الاثنی عشریّه علی بطلان التّصوّف و الردّ علی الصّوفیّه من زمن النبی صلی الله علیه و آله و الائمه::الی قریب من هذا الزّمان و ما زالوا ینکرون علیهم تبعاً لأئمتهم فی ذلک.[۲]

بنابراین متهم کردن علمای آگاه و مسئولیت پذیر شیعه که وظیفه دارند در برابر بدعتها (بمفاد حدیث: اذا ظهرت البدع فی امّتی …) قد عَلَم نمایند تعبیر به علمای قشری نمودن ، جنایت نیست؟ و همانند اعانت به اهل بدع نمی باشد؟ متأسفانه استاد ما از نویسندگان اسلامی نیز بوده و هست، و یادآور فرموده امیرمؤمنان۷: زلّه العالم کانکسار السفینه تغرق و تغرق بوده[۳] ، چنانکه در حدیث دیگری نیز چنین می فرماید:

لا زله اشدّ من زله عالمٍ[۴]

س۵- یکی از شاگردان حضرتعالی درباره غزل سروده جنابعالی در سال ۷۳ چنین اظهار داشته است :

صبحی به محضر ایشان تشرف داشتم دیدم ایشان وضع عجیبی دارند به من فرمودند : الان نه من هستم و نه شما هستید و نه آسمانی هست و نه زمین و نه عالمی ، هیچ نمی بینم ، هرچه می بینم او می بینم ، وقتی حجاب ذاتی برداشته شود ازل و ابد یکی می گردد و حق مشهود مطلق       می شود که :

           همه از دست شد و او شده است                  أنا و أنت و هو ، هو شده است[۵]

آیا مطلب فوق الذکر مورد قبول حضرتعالی هست یا خیر؟

در خاتمه تذکر نکات بسیار مهم را در رابطه با تشخیص شخیص حضرتعالی بر خود لازم می دانم که اگر بدانها توجهی نگردد سبب کم رنگ شدن شخصیت علمی و مذهبی و وهن آن جناب خواهد گردید .

س ۶- در کتاب ((جمع پراکنده)) که حاوی نکته ها و خاطره های به یاد ماندنی حضرتعالی است و به تصحیح و تأکید حضرتعالی نیز نوشته شده است ، در تقریظ به عنوان اثر قیّم و قویم معرفی گردیده و مرقوم فرموده اید: ز حسنش سزاوار صد آفرین است .

و تاریخ تقریظ نیز پنج شنبه ۲۷/۱۱/۱۳۷۹ هـ ش . مطابق ۲۱ ذی القعده ۱۴۲۱ هـ ق . درج گردیده ، نکته بسیار زشت و زننده ای در ص ۷۱ کتاب آمده است (تحت عنوان درمان زنبور زدگی) و متأسفانه نویسنده ی کتاب فوق الذکر آنرا از قول آقای محمد بدیعی منتسب به حضرتعالی قلمداد نموده و گویا در کتاب هزار و یک نکته ، ص ۲۶۱ نیز ذکر شده است .

س۷- حضرتعالی مستحضرید که خودستایی أمری پسندیده از نظر اسلام نمی باشد چنانکه قرآن فرموده است : فلا تزکّوا أنفسکم هو أعلم بمن اتّقی (نجم /۳۲).

امام باقر۷درباره آیه فوق فرموده است : یقول لا یفتخر احدکم بکثره صلواته و صیامه و زکوته و نسکه لانّ الله عزّوجلّ أعلم بمن اتّقی منکم.[۶]

در احادیث ذوات معصومین:: به آثار ویرانگر این امر توجه داده شده و ممدوح قلمداد نگردیده است و سبب سخط و غضب دیگران نیز می گردد تا جاییکه امام هادی۷در این زمینه فرموده است : من رضی عن نفسه کثر السّاخطون علیه[۷]

از امیر مؤمنان۷نیز مطالب فراوانی ذکر شده است که از جمله احادیث زیر را شاهد می آوریم :

ایّاک والثّقه بنفسک ذلک من اکبر مصائد الشّیطان[۸]

الثّقه بالنّفس من اوثق فرص الشّیطان [۹]

ایّاک ان ترضی عن نفسک فیکثر الساخط علیک[۱۰]

الرّاضی عن نفسه مغبونٌ والواثق بها مفتون[۱۱]

الراضی عن نفسه مستورٌ عنه عیبه ولو عرف فضل غیره کساه ما به من النّقص والخسران[۱۲]

با توجه به احادیث فوق الذکر و آیه کریمه سوره نجم و فرمایش رسول مکرم اسلام۶ :

الهی و اله آبائی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ، فانّک ان تکلنی الی نفسی ، أقرب من الشّر و ابعد من الخیر.[۱۳]

مطلب مندرج در ص ۳۸ ، ج ۱ ، هزار و یک کلمه ، کلمه ۱۶ چگونه توجیه می شود؟

س۸- حضرتعالی معتقدید که : انّ من عجائب الامور أن کثیراً من القشرییّن یرون هذه الآیات و الاحادیث الکثیره ولا سیّما کلام امیرالمؤمنین و هی صریحه فی وحده الوجود ، و یقولون بأنفسهم انّ وجود الحق غیر محدود و مع ذلک لا یقولون بوحده الوجود ، انّ وحده الوجود ان لم تکن صحیحه فیلزم أن یکون الحق تعالی محدوداً تعالی الله عن ذلک علوّاً کبیراً[۱۴]

جای سؤال است که بفرمایید :

اولاً منظور شما از اهل قشر چه کسانی هستند ؟

ثانیاً کدام فرمایش علی۷مثبِت وحدت وجود است؟

ثالثاً چرا اگر وحدت وجود صحیح نباشد ، خداوند محدود می گردد؟

س۹- حضرتعالی طی بحث در اسفار اربعه چنین فرموده اید :

تبصره : از آنچه در پیدایش چار تکبیر و کنایه بودن آن از ترک چیزی گفته ایم باید توجه داشت که مراحل چهارگانه را و یا به تعبیر دیگر ماسوای موهوم را به منزله مرده پنداشتند و آن را ترک گفتند تا به حیّ الذّات بلکه به حیات محض رسیدند و آنچه مرده باید پنداشت چنانکه گفتیم پرده های پندار است نه مرتبه ای از اعیان وجودات و شأنی از شئون هستی ، زیرا اعیان وجودات همه شئون ذاتیّه حقّ اند .

       مجموعه کَون را به آییـن سبـق                    کـردیم تفحّص ورقـاً بعد ورق

      حقّا که ندیدیم و نخواندیم در او                    جز ذات حقّ و شئون ذاتیّه حق[۱۵]

به نظر می رسد گفتار فوق شبیه گفتار (ابن حمزه) است که گفته است :

((انّ الموجودات تعیّنات شئون الحقّ سبحانه و حقایق الاشیاء و الاعیان عین شئونه الّتی لم تمیز عنه الا بمجرّد تعیّنها منه و هو غیر متعیّن [۱۶]

مسلماً ربطی به قرآن و حدیث ندارد و چنانچه مربوط است توضیح بفرمایید.

س۱۰- حضرتعالی در کتاب الهی نامه ضمن فرازی فرموده اید :

الهی تا بحال می گفتم لا تأخذه سنه و لانوم ، الان می بینم مرا هم لاتأخذنی سنه ولانوم[۱۷]

منظور حضرتعالی چیست ؟ لطفاً پاسخ فرمایید.

س۱۱- فاضل محترم آقای محسن غرویان از حضرتعالی در مورد روایتی چنین سؤال نموده اند :

در روایت معروف قدسی که در مورد شهداست : من طلبنی وجدنی و … اینکه خداوند می فرماید : ((قتله)) به چه معناست؟ و نیز ((فأنا دیته)) چه مفهومی دارد؟

فرموده اید : همانطور که ((نفخت)) ی  خدا با ((نفخت)) ی ما فرق دارد ، ((قتلت)) ی خدا هم با ((قتلت)) ی ما فرق دارد ، این ((قتل)) عین ((حیات)) است .

الفاظ که از عالم ماده بالا می روند ، متناسب با مرتبه ای ، معنای خاصی پیدا می کند .

البته هر کسی شایستگی این مقام را ندارد. خداوند می فرماید : ((فأنا دیته)) خودم دیه او هستم، این هم به زبان ماست ! چه مرگ خوبی! و چه دیه خوبی! آنها که دل به دنیا بسته باشند ، چنین مقامی ندارند ، دنیا و آخرت مثل دوتا ((هوو)) هستند ، عطایای ما را باید مطایای ما بکشند ، بله، رخش می باید تن رستم کشد![۱۸]

در مورد حدیث فوق الذکر لازم است به عرض آنجناب برسانم که متن منقول حدیث عبارتست از: من طلبنی وجدنی ، و من وجدنی عرفنی ، و من عرفنی احبّنی ، و من احبّنی عشقنی، و من عشقنی عشقته ، و من عشقته قتلته ، و من قتلته فعلیّ دیته ، و من علیَّ دیته فانا دیته .[۱۹]

حدیث فوق الذکر نه تنها حدیث قدسی نمی باشد و بزرگان حدیث شناسی مانند آیت الله مرعشی نجفی آنرا نه تنها حدیث نمی دانند بلکه از ساخته های ایادی صوفیه دانسته اند و مجله وزین پاسدار اسلام نیز جعلی بودن آنرا برملا ساخته است و لذا شایسته بود که حضرتعالی تحقیقی در این زمینه می فرمودید و چنانچه قدسی بودن آن برای شما ثابت شده است ، برای ما توضیح بفرمایید . لطف فرموده و جواب کتبی لازم را ارائه فرمائید تا سبب تنویر افکار ما گردد .

س۱۲- حضرتعالی بحثی تحت عنوان : مخلّد بودن اهل نار در عذاب ، ذکر نموده اید و در این خصوص چنین نوشته اید که :

و امّا أهل النّار الی النّعیم ، ولکن فی النّار اذ لا بدّ لصوره النّار بعد انتهاء مدّه العقاب أن تکون برداً و سلاماً من فیها و هذا نعیمهم .[۲۰]

اما اهل نار مآلشان به نعیم است ، لکن در نار ، زیرا صورت نار ، پس از انقضاء مدت عقاب ناچار است بر هر کس که در آن است، برد و سلام شود و این نعیمشان است .

توجیه حضرتعالی متکی به کلام رئیس صوفیان، یعنی محی الدین عربی است و نوع نگرش شما در این خصوص تباین با کلام خداوند و احادیث ذوات معصومین:: دارد و حتی برای خود شما نیز نمی تواند حجیّت داشته باشد ، زیرا مخالف با بیان قرآن و پیشوایان معصوم الهی است و خداوند به گروههایی وعده ی عذاب دائمی و همیشگی داده و آنها را مشمول لعن خود در دنیا و آخرت ساخته است که برای نمونه به آیاتی از قرآن و روایات معصومین:: توجه شما را جلب می نمایم.

۱- قرآن در سوره توبه آیه ۶۸ می فرماید : وعدالله المنافقین والمنافقات والگفّار نار جهنم خالدین فیها هی حسبهم و لعنهم الله و لهم عذابٌ مقیم .

۲و۳ – در سوره بقره آیات ۱۶۰ و ۱۶۱ می فرماید : ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفّارٌ اولئک علیهم لعنه الله والملائکه و الناس اجمعین * خالدین فیها لا یخفّف عنهم العذاب و لا هم ینظرون .

۴- در سوره فتح آیه ۶ می فرماید: و یعذّب المنافقین و المنافقات والمشرکین والمشرکات الظّانین  بالله ظنّ السّوء علیهم دائره السّوء و غضب الله علیهم و لعنهم و اعدّلهم جهنم و سائت مصیراً.

۵- در سوره احزاب آیه ۵۷ می فرماید : ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعدّ لهم عذاباً مهیناً.

۶- در سوره نساء آیه ۹۶ می فرماید : و من یقتل مؤمناً متعمّداً فجزاءه جهنّم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعدّ له عذاباً عظیماً.

۷- در سوره نور ، آیه ۲۳ می فرماید : انّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدّنیا و الاخره و لهم عذابٌ عظیمٌ.

۸ و ۹- در سوره نساء ، آیات ۵۱ و ۵۲ فرموده است : الم تر الی الذین اوتوا نصیباً من الکتاب یؤمنون بالجبت و الطّاغوت و یقولون للذین کفروا هؤلاء اهدی من الذین آمنوا سبیلاً*اولئک الذین لعنهم الله و من یلعن الله فلن تجد له نصیراً

۱۰ و ۱۱ – در سوره احزاب ، آیات ۶۷ و ۶۸ می فرماید : و قالوا ربّنا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلّونا السّبیلاً* ربنا آتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعناً کبیراً.

۱۲- در سوره زخرف ، آیه ۷۴ می فرماید : انّ المجرمین فی عذاب جهنّم خالدون.

۱۳ و ۱۴ و ۱۵- در سوره آل عمران ، آیات ۸۶ و ۸۷ و ۸۸ می فرماید : کیف یهدی الله قوماً کفروا بعد ایمانهم و شهدوا انّ الرّسول حقّ و جاءهم البیّنات والله لا یهدی القوم الظّالمین * اولئک جزاءهم انّ علیهم لعنهالله والملائکه والنّاس اجمعین * خالدین فیها لا یخفّف عنهم العذاب و لا هم ینظرون.

در خصوص آیات خلود و مخلّدین در آتش قهرالهی علاوه بر آیات پانزده گانه فوق الذکر،       می توان به آیات سوره زیر نیز مراجعه نمود :

۱- سوره فرقان ، آیه ۶۹٫

۲- سوره یونس ، آیه ۵۲٫

۳- سوره سجده ، آیه ۱۴٫

۴- سوره محمد۶، آیه ۱۵٫

۵- سوره نساء ، آیات ۱۴ و ۱۶۹٫

۶- سوره توبه ، آیه ۶۳٫

۷- سوره حشر ، آیه ۱۷٫

۸- سوره بقره ، آیات ۳۹ و ۸۱ و ۲۱۷ و ۲۵۷ و ۲۷۵٫

۹- سوره آل عمران ، آیه ۱۱۶٫

۱۰- سوره مائده ، آیه ۸۰٫

۱۱- سوره اعراف ، آیه ۳۶٫

۱۲- سوره توبه ، آیه ۱۷٫

۱۳- سوره یونس ، آیات ۲۶ و ۲۷٫

۱۴- سوره رعد ، آیه ۵٫

۱۵- سوره مؤمنون ، آیه ۱۰۳٫

۱۶- سوره مجادله ، آیه ۱۷٫

۱۷- سوره نحل ، آیه ۲۹٫

۱۸- سوره طه، آیه ۱۰۱٫

۱۹- سوره احزاب ، آیه ۶۵٫

۲۰- سوره زمر ،آیه ۷۲٫

۲۱- سوره غافر، آیه ۷۶٫

۲۲- سوره تغابن ، آیه ۱۰٫

۲۳- سوره جنّ، آیه ۲۳٫

۲۴- سوره بیّنه ، آیه ۶٫

با توجه به آیات فوق الذکر که افراد مخلّد در جهنم مشمول لعن الهی هستند و عذاب جاویدان را می چشند و عذاب آنان کم نمی گردد و بر اساس آیه شریفه قرآن که می فرماید :

ان الذین کفروا بآیاتنا سوف نصلیهم ناراً کلما نضجت جلودهم بدّلناهم غیرها لیذوقوا العذاب.[۲۱]

تأویلات نادرست و نابجای تفسیر ابن عربی از قرآن و گفتار ممدّالهمم برخاسته از آن تفسیر، نادرست و بی جا خواهد بود ، زیرا افرادی که مشمول لعن خدا قرار گرفتند و عذابی جاویدان نصیب آنان گردید ، مورد رحمت خداوند قرار نمی گیرند و بَرد و سلام آتش نیز برای مخلّدین در آن ، معنا و مفهومی نخواهد داشت .

ارباب لغت هم درباره لعن چنین متذکّر شده اند که :

اللّعن : الطّرد والابعاد علی سبیل السّخط و ذلک من الله تعالی فی الاخره عقوبهٌ و فی الدنیا انقطاعٌ من قبول رحمته و توفیقه و من الانسان دعاءٌ علی غیره .[۲۲]


[۱] در آسمان معرفت ، ص ۱۴۲

[۲] اثنی عشریه، شیخ حرّ عاملی ، ص ۴۴

[۳] بحارالانوار ، ج۲ ، ص ۵۸

[۴] غررالحکم ، ج ۶ ، ص ۳۸۵

[۵] شرح مراتب طهارت ، ص ۲۹۷

[۶] تفسیر صافی ، چاپ قدیم ، ص ۴۷۶- علل الشّرایع

[۷] بحارالانوار ، ج ۷۵، ص ۳۶۹ ، چاپ بیروت

[۸] غررالحکم ، ج ۱ ، ص ۱۵۰

[۹] غررالحکم ، ج ۱ ، ص ۵۴

[۱۰] غررالحکم ، ج ۲ ، ص ۲۹۰

[۱۱] غررالحکم ، ج ۲ ، ص ۷۶

[۱۲] غررالحکم ، ج ۲ ، ص ۱۳۳

[۱۳] من لا یحضره الفقیه ، ج ۴ ، ص ۱۳۸- بحارالانوار ، ج ۱۶، ص ۲۱۸

[۱۴] رساله انّه الحقّ ، ص ۶۶

[۱۵] هزار و یک کلمه ، ج ۲ ، ص ۱۷۰

[۱۶] شرح مفتاح الغیب صدرالدّین قونوی

[۱۷] الهی نامه ، ص ۶۶، چاپ مرکز نشر فرهنگی رجاء

[۱۸] در محضر استاد حسن زاده آملی ، ص ۳۷ از انتشارات دفتر نشر برگزیده

[۱۹] اطوار العشق ، ص ۱۰۸-قرّه العیون ، ص ۳۶۹-کلمات مکنونه ، ص ۱۸۰-

[۲۰] ممدّالهمم، ص ۴۳۰

[۲۱] . سوره نساء ، آیه ۵۶

[۲۲] . مفردات راغب اصفهانی ، ص

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بحثی علمی بین علامه طهرانی با آیة الله مروارید(هر دو بزرگوار در جوار رحمت الهی آرمیده اند)

علامه طهرانی می فرمودند:( حقیر تازه  در مشهد مقدّس مشرّف شده؛ وبه عنوان هجرت قصد توطّن نموده بودم؛ روزی یكی از علماء معروف و مشهور مشهد كه از شاگردان مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی بود؛ و با این حقیر نیز فی الجمله سابقه آشنائی داشت، به دیدن حقیر در منزل آمد؛ و گویا برای ارشاد و هدایت این حقیر بود كه دست از حكمت بردارم و نسبت به فلسفه بطور كلّی بی علاقه گردم.

پس از چند دقیقه توقف وپذیرائی گفت: معنای این فقره از زیارت چیست؟: إرَادَةُ الرَّبِّ فی مَقَادِیرٍ اُمُورِهِ تَهْبِطُ إلَیْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِكُمْ؟

اینجانب قریب یك ربع ساعت در اطراف این معنی و كیفیّت نزول اراده و نور مشیّت از ذات اقدس حقّ تعالی بر نفوس قدسیّه أئمّه طاهرین صلوات الله علیهم أجمعین، وسپس صدور آن از نفوس، به ما‌هیّات امكانیّه مطالبی را بیان كردم؛ ایشان با كمال بی اعتنائی گفتند: اینكه كلام ملاّ صدراست.

من گفتم: كلام ملاّ صدرا باشد؛ مگر چطور است؟

دیگر در اینجا سخن و گفتگو به درازا كشید و ردّ و ایراد بسیار شدید شد؛ و ایشان سخت گیر افتادند؛ و پیوسته از این شاخه به آن شاخه می‌پریدند.

و چون سخن منتهی به أصالة الوجود شد، آن را انكار كردند؛ چون برایشان ثابت كردم؛ گفتند: نه، اصالة الوجود صحیح نیست؛ بلكه اصالة الماهیّة صحیح است؛ چون برایشان ثابت كردم كه این كلام صحیح نیست؛ گفتند: اصولاً ما نه أصالة الوجود می‌گوییم و نه أصالة الماهیّة؛ بلكه اصالة الواقعیّة؛ یعنی در خارج یك واقعیّت و حقیقتی است كه قابل انكار نیست. من گفتم:شكّ نیست كه در خارج واقعیّت است؛ لیكن سخن در این است كه اصالت آن واقعیّت با كدام جنبه آن است؟

ما در خارج می‌بینیم كه انسان هست و درخت هم هست؛ پس در یك چیز مشتركند؛ و آن هستی است؛ و از طرفی می‌بینیم كه انسان غیر از درخت است؛ و آن ماهیّت است. اگر آن چیز مشترك اصالت داشته باشد قائل به اصالةالوجود شده‌ایم؛ و اگر این جنبه افتراق اصالت داشته‌باشد، قائل به اصالة‌الماهیّه شده‌ایم.

ایشان گفتند: اصالةالواقعیّه كه مجموعه‌ای‌ است از هر دو.

گفتم: اینكه عین كلام مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی است كه پس از شیخ احمد احسائی كه قائل به اصالة‌الوجود و الماهیّه بوده است، نغمه اُخرائی در طنبور افتاد؛ و این حرف غلط است؛ زیرا خلاف وجدان است؛ ما زید را یك چیز می‌بینیم؛ نه دو چیز؛ یكی وجود؛ و یكی ماهیّت؛ وهر چیزی را یكی می‌بینیم؛ بلكه اُلاغ هم علف را كه می‌خورد آن علف را یك چیز می‌بیند نه دو چیز؛ وجود علف و ماهیّت علف.

و در ضمن سخن سخت به فلسفه و به عرفان حمله می‌كردند؛ و اینها را از مبتدعات می‌شمردند؛ و نهایت سیر و معرفت را معرفت امام می‌دانستند؛ و وجودات مجرّده را از ملائكه منكر بودند؛ و نفس را هم مادّی می‌دانستند و لقآء خدا و شهود و عرفان و فنآء و اندكاك را بكلّی انكار می‌كردند؛ و فقطّ دلیلشان ظواهری از اخبار بود كه آن هم صراحت بر قولشان نداشت و می‌گفتند: اخبار مُئوّله ومتشابهه داریم و آنها را باید به این اصول برگردانید؛ و آنچه ملاّصدرا و اشباهش از آیات و روایات دلیل بر تجرّد نفس و فرشتگان آورده‌اند از اخبار متشابهه است و باید به این اصول بر گردانید.

و خلاصه همه مطالب ایشان به مطالب اخباریّین أشبه بود تا به اصولیّین؛ بلكه یك اخباری بحت و بسیط.

آن مجلس منقضی شد؛ و یكی دو روز دیگر نیز در منزل آمدند و ظاهراً در زیر عبا استخاره‌ای نمودند و سپس گفتند: اجازه می‌دهید؛ آن مطالب را دنبال كنیم؟!

من گفتم: اینگونه بحث‌ها كه بر اساسی متّكی نیست؛ و پیوسته پرش از فرعی به فرعی و شاخه به شاخه‌ای است،هیچ فائده ندارد. و برای من جز اِتلاف وقت؛ و دردسر چیز دیگری نیست؛ اجازه بفرمائید: ضبط صوت را بیاورم، تا یكایك از گفت و شنود‌ها مضبوط شود، و سپس یكایك از ردّ و بدل‌ها، تا به هر جا كه انجامد؛ و تا به هر چند روز كه طول بكشد، از نوار پیاده شود؛ و در كتابی در دسترس عموم قرار گیرد؛ تا اگر احیاناً ما در طرفداری از علم حكمت متعالیه و عرفان حضرت ربّ العزّه به خطا رفته‌ایم، این فرمایشات شما كه در دسترس عموم قرار می‌گیرد، بكلّی ریشه این علوم را می‌زند، و نه تنها بنده، بلكه همه را متنبّه و متوجّه می‌سازد، و اگر هم احیاناً شما به خطا رفته‌اید؛ لااقلّ دیگر نظیر این مباحث تكرار نمی‌شود.ایشان راضی نشدند و گفتند: من از بحث شفاهی آن هم به شرط عدم ضبط صوت تجاوز نمی‌كنم! فلهذا بحث قطع شد؛ و الحمدلله.

شاگردان تربیت یافته مرحوم آقا میرزا مهدی، همگی روش خاصّی داشته و دارند؛ با عرفان و حكمت، سخت مخالفند و می‌گویند: غیر از ظواهر اخبار مرویّه از اهل بیت هیچگونه دلیل عقلی حجّیتی ندارد؛ و راه وصول به معارف الهی از مبدء و معاد برای عقل بسته است؛ و از تعبّد صرف نمی‌توان قدمی فراتر نهاد؛ نهایت سیر انسان معرفت امام است؛ و راه معرفت خدا به روی انسان بكلّی مسدود است. انسان خاكی را چه نسبت با ربّ‌الارباب؟ به خداوند وجود نمی‌توان گفت؛ چگونه به یك چوب كبریت می‌توان گفت موجود، و به خدا هم می‌توان گفت موجود؟

غیر از خداوند همه موجودات را غیر مجرّد و مادّی می‌دانند؛ و برای مادّه معنای وسیعی قائلند با حفظ مادّیّت. برای موجودات أصالتی نظیر تولّد قائلند؛ و در واقع قائل به اصالت الوجود و الماهیّه هستند كه فساد اینگونه آراء أظهر من الشّمس است؛ و بین خداوند و بین مخلوقات جدائی و بینونت صِرْف وعُزلت محض قائلند و خدا را از هر گونه احاطه وجودی و علم وجودی در موجودات منزَّه می‌دانند؛ و از هر گونه منطبقٌ علیه واقع شدن مفهوم وجود و موجود مبرّی و مقدّس می‌شمرند و در حقیقت گرایش به تعطیل دارند.

آقا میرزا مهدی اصفهانی از شاگردان مرحوم آقا میرزا محمّد حسین نائینی است، در فقه و اصول؛ و كمی نزد آقا سیّد احمد طهرانی كربلائی به سیر وسلوك مشغول بوده و نیز نزد مرحوم آقا سیّد جمال الدین گلپایگانیّ تردّد داشته است؛ ولی در صحّت این راه دچار شكّ و تردید سختی می‌شود؛ و در روزی در وادی‌السّلام مكاشفه‌ای ـ كه نتیجه اینگونه شكّ وتردید است ـ برای او حاصل می‌شود؛ و آن را دلیل بر بطلان معرفت می‌گیرد؛ و از آنجا به بعد سخت با عرفان وحكمت به ضدّیّت برمی‌خیزد و به مشهد مقدّس می‌آید و اینجا را محلّ تدریس قرار می‌دهد و براین اساس مكتبی نوین ایجاد می‌كند.

مرحوم آقا سیّد جمال‌الدّین برای حقیر نقل كردند كه چند نفر از شاگردان ما دچار خطا و اشتباه شدند؛ و چون ظرفیّت سلوك را نداشتند ما به هر گونه بود آنها را روانه ایران نمودیم: از جمله آقا میرزا مهدی اصفهانی بود كه مدّتی با اصرار از ما دستور می‌گرفت و از جمله دستور‌ها این بود كه نوافل خود را به نحو نماز جعفر طیّار بخواند. او در وقتی چنین حالی پیدا كرد كه به هرجا نگاه می‌كرد سیّد جمال می‌دید؛ و ما هر چه خواستیم به او بفهمانیم: این معنای حقیقت وجود نیست؛ بلكه ظهوری است در یكی از مَجالی إمكانیّه و چیز مهمّی نیست؛ نشد و این رؤیت را دلیل بر آن می‌گرفت كه در عالم وجود حجّت خدا، سیّد جمال است؛ وپس از خارج شدن از این حال ، برای او شكّ و تردید پیدا شد كه آیا این سیر و سلوك حقّ است و یا باطل؟ و روزی كه در وَادِیُ السّلام رفته بوده است در مكاشفه‌ای می‌بیند كه حضرت بقیّةالله ارواحنا فداه كاغذی به او دادند و در پشت آن كاغذ به خطّ سبز نوشته است: أنا الحُجّة‌ُ ‌ابْنُ الحَسَن.

خودش این مكاشفه را تعبیر به بطلان سیر و سلوك خود نموده؛ و از آنجا از عرفان و پیمودن راه خدا زده می‌شود. و آقا سیّد جمال الدین می‌فرمودند: ما أسباب حركت او را به ایران فراهم كردیم؛ زیرا در دماغ او خشكی پیدا شده بود؛ و هوای گرم نجف با ریاضت‌هائی كه انجام داده بود؛ برای او خطرناك بود. و از جمله یك نفر سیّد قزوینی كه با ما رفت و آمد داشت، حالی پیدا كرده بود كه ما را ولیّ مطلق حقّ می‌دید؛ و می‌آمد در منزل و صدا می‌زد: السَّلام علیك یا ولیّ الله! و هرچه ما خواستیم او را متوجّه حقیقت أمر كنیم نشد؛ و هر چه فرزندان به او گفتند: این كار را نكن مؤثّر نیفتاد؛ حتّی آقا سیّد احمد (فرزند سوّم ایشان) بدون اذن من آن مسكین را زد.

و حتّی من به او گفتم: من غلط می‌كنم حجّت مطلق خدا بوده باشم. من می‌خوابم و تو بیا و پا روی صورت من بگذار! او قبول نكرد وحتّی گفته بود: این حَرف‌ها خود نیز دلیل بر حُجَّت بودن ایشان است. بالأخره ما ناچار شدیم وجهی تهیّه نموده و به ایشان دادیم و او را روانه ایران كردیم.

مرحوم آقا سیّد‌جمال می‌فرمود: به واسطه این قضایائی كه رخ داد من با حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام عهد كردم كه به عنوان استاد دستوری ندهم و از كسی دستگیری نكنم.

ایشان (آقا میرزا مهدی اصفهانی) قائل به اصالت الوجود و الماهیّه و به قول همین شاگرد معروفشان: اصالةالواقعیّه بوده‌اند؛ و از كلمه عرفان و معرفت سخت تحاشی داشته اند؛ و نظیر افرادی كه از سیر و سلوك زده می‌شوند، بر علیه اساتید خود در آراء و افكار قیام می‌كنند.

مرحوم آقا سیّد أحمد طهرانی از مبرّزین عرفاء و حكمای عالیقدر اسلام است؛ و ایشان از مبرّزین شاگردان آخوند ملا حسینقلی همدانی است كه حكمت را نزد مرحوم حاج ملاّ هادی سبزواری فرا گرفته و عرفان را نزد آقاسیّد علی شوشتری آموخته است. و در حقیقت این سردی و وازدگی از سیر وسلوك موجب بد‌‌‌‌‌بینی به اصل عرفان و حكمت گردیده است.نظیر شیخ أحمد احسائی كه پس از مدتّی مراقبه و سیر و سلوك به واسطه همین وازدگی و سردی حسّ بدبینی شدیدی نسبت به عرفآ‌ء و فلاسفه پیدا كرد ، و در كتب خود آنان را به باد انتقاد گرفت؛ و در سب ّو لعن به آنها از خود اختیار نداشت.

او هم قائل به أصالة الوجود و الماهیّه شد؛ او هم راه معرفت را به كلّی مسدود كرد؛ و در عدم تجاوز ازظواهر روایات، یك أخباری صِرْف بود؛ او هم مكتب نوینی به نام شیخیّه ـ كه بالاخره موجب پیدایش بهائیّه و بابیّه گردید ـ بنا نهاد.

اینها همه نتیجه واكنش و عكس العملی است كه نفس در اثر وازدگی به خرج می‌دهد؛ و به واسطه عدم تحمّل و عدم وصول از سَرِ كین بر می‌خیزد؛ و مبادی و مبانی مسلّم را انكار می‌كند. شیخ أحمد احسائی مدتّی در تربیت استاد عرفان: سیّد محمّد حسینی نیریزی شیرازی بود؛ و به دستور ایشان سفر‌هائی به ایران كرد و نقاط مختلفی را برای ارشاد و سیاحت انتخاب و در آنجا مدتّی توطّن كرد.)

به نقل از جنگ شماره 15 تالیف علامه آیة الله سید محمد حسین حسینی طهرانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 مرداد 1394 :: نویسنده :
شیخ عباس قمی شیطان را به بند کشیده است


از جمله القائات صبوحی که برای یکی ار متمسکین به ال علی (ع) رخ داد این بود که

در بهار سال 86 بوده گویا که حضرت ایت الله العظمی فاضل لنکرانی به جوار حق ارمیدند . و ان شخص در سفر بودند . فرمودند در ساعت 2 بامداد به مقصد رسیدم و از ترس خستگی نخوابیدم تا نافله شب فوت نشود . در ان روز هنوز پیکر مرحوم فاضل تشییع نشده بود . در نافله شب یادی از مرحوم فاضل لنکرانی و ایت الله مشکینی نمودم و در روی سجاده نشستم تا وقت اذان صبح برسد  10 دقیقه مانده به اذان صبح بود که ناگهان حالتی پیش امد بمصداق
             ( در نمازم خم ابروی تو با یاد امد ........ حالتی رفت که محراب بفریاد امد )
وخود را در محضر مرحوم فاضل دیدم که در بستر بیماری بودند . از ایشان استمداد دستگیری در سلوک عرفانی نمودم و توصیه ای طلب کردم و از ایشان خواستم که اگر کتاب اخلاقی دارند به این حقیر معرفی نمایند . ایشان فرمودند من دیگر فرصتی برایم باقی نمانده اما شما به کتاب بزرگواری که شیطان را به بند کشیده است رجوع بفرمایید . بنده عرض کردم ان بزرگوار ایت الله بروجردی است؟؟؟ فرمودند نه . عرض شد شیخ طوسی است ؟؟؟ فرمودند نه . و هریک از علما را نام میبردم جواب منفی بود تا اینکه بعد از کلی تعریف و تمجید از ان بزرگوار فرمودند که ان شخص ( شیخ عباس قمی است و ان کتاب مفاتیح الجنان ) وقتی که من نام علما را یک به یک می بردم  مرحوم فاضل با لحنی جواب میداد که .... شیخ عباس با ان کتاب شیطان را به بند کشیده است چه برسد به علمای بزرگی که شما از انها نام میبرید . در این لحظه صدای اذان بلند شد و من خود را نشسته بر روی سجاده یافتم



عصبانیت حضرت علامه حسن زاده املی

ونیز به ما رسید از اشنایان که ..
در عید و تحویل سال 1386 به مشهد مقدس مشرف شدیم و به نیشابور هم رفتیم . در کنار ارامگاه عطار کتب ان شیخ را می فروختند و ما نیز برای یادگاری از این شهر کتاب تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری را خریداری نمودیم . همان شب در عالم خواب علامه حسن زاده املی را دیدم که با عصبانیت و عتاب فرمودند ( شما کتاب هزار و یک کلمه من را رها کرده و تذکرةالاولیاء عطار را خریده اید ) و من بیدار شدم در حالی که از وجود و انتشار چنین کتابی توسط استاد علامه بیخبر بودم . ان کتاب را تهیه نمودم که کتابی بسیار گرانسنگ و وزین و عمیق در 7 جلد در نکات مختلف و علوم متنوع است .



مشرکین گویی ذوالفقار علی را فراموش کرده اند

این کمینه را استماع افتاد از موثقی که ...
در سحرگاه ماه مبارک رمضان سال 87 در خواب دیدم که شمشیر برانی را به من سپردند ومن را به مبارزه با سه تن از مشرکان معاصر حضرت علی علیه السلام فرستادند با همان هیبت و لباسهای ان دوران . پس از گرفتن شمشیر گفتم اینها گویی ذوالفقار را فراموش کرده اند و بحول و قوه الهی اولی و دومی و سومی را به درک اسفل السافلین فرستادم با صدای بسیار بلند الله اکبر . بعد دیدم که فوج فوج مردم باصدای ( الله اکبر . لا اله الا الله . لانعبد الا ایاه . مخلصین له الدین . ولوکره المشرکون ) وارد معرکه شدند و درب خانه ای را باز کردند که در ان خانه عالم بزرگواری در پشت میز کوچکش که کتابها و اوراقی روی ان بود به رحمت ایزدی پیوسته است جمعیت عهده دار تغسیل و تکفین ان عالم شدند و عمامه باز شده ان را به من بخشیدند و من شروع به مرتب کردن ان عمامه برای خود شدم که ...از خواب بیدار گشتم
از بزرگواری تعبیر ان را خواستم فرمودند  ( علم علما نصیب شما خواهد شد اما عمامه و کسوت انها نه )



نصیحتی بفرمایید که با عمل به ان در اخرت همنشین شما باشم

روایتی در خاطر دارم از موثقی که ...
در سحر یکشنبه 87/7/21 در عالم خواب خدمت علامه حسن زاده املی رسیدم . مدتی در خدمتشان بودم و از ایشان تقاضا نمودم کتابی به من اهدا کنند . ایشان کتابی دادند که در کتابخانه ام موجود بود . کتابی دیگر خواستم . ایشان کتاب نسبتا قطوری را به من هدیه نمودند که روی جلد ان نوشته شده بود ( ممدالهمم در شرح فصوص الحکم ) که از اثار خودشان است
از ایشان درخواست نمودم که نصیحتی کنند که اگر به ان نصیحت در حد شایسته عمل شود در اخرت همنشین شما باشم . ایشان سکوت کردند و چنین القاء فرمودند که شما را تاب همنیشنی با ما نیست .



پیامبر اکرم روزه دار اهل شکار را افطار نداد

روایت یکی از اشنایان چنین است که ....
در سحر روز جمعه 87/10/13 مقارن با 5 محرم سال 1430 قمری در عالم خواب دیدم که جمعی بودیم در حدود 5 الی 6 نفر و روزه بودیم در محضر رسول الله (ص ) که ان حضرت به همگی ما افطار داد الا به یک نفر . و حضرت علت ان را چنین بیان فرمودند که این شخص اهل شکار و علاقه مند به ان است . پایان روایت .
بنده حقیر رضا عسکری جویای ان فرد شکارچی فردای ان روز شدم و جریان خواب ان اشنا را بیان کردم . در کمال تعجب از شکار تفریحی حاضر نشد دست بردارد و همچنان ادامه میدهد به ان عمل



صبح نیت ذبح قربانی کردیم و شب به مکه مکرمه تشرف یافتیم

این حقیر را استماع افتاد از اشنایی که...
در مورخه 87/9/15 در حالی که از نظر مالی در مضیغه بودم و ان تاریخ مطابق بود با ششم ذی الحجه 1429 قمری تصمیم به ذبح گوسفند در عید قربان گرفتم متاسفانه به اندازه نصف بهای یک گوسفند پول داشتم . فردای ان روز مبلغ را برای پدر ارسال نمودم و گفتم اگر توانستید خود یا دیگران بقیه را تامین کنید و گوسفندی در عید قربان ذبح نمایید . اما در همان شب قبل از ارسال وجه در عالم خواب دیدم که در مکه معظمه در حال طواف میباشم و خود را به حجرالاسود نیز رساندم . با این تفاوت که خانه کعبه را با این عظمت و بزرگی ندیدم و ابعاد ان اندکی کوچکتر از بنای فعلی بود



در عالم خواب عسلی بما نوشاندند که قابل وصف نبود

مطلع شدم سالهای پیش از دوستی که ...
در اوایل محرم سال 1430 قمری در نیمه های شب به این فکر بودم که مقصود حضرت قاسم بن الحسن (ع) در جواب پرسش حضرت ابا عبدالله الحسین که فرموده بودند مرگ در نظر شما چگونه است و ایشان پاسخ دادند (احلا من العسل ) یعنی چه ؟ و این تفکر تا حدود ساعت 4 بامداد بطول انجامید تا اینکه خوابم برد و در عالم خواب عسلی بما نوشاندند که قابل وصف نبود . چنین القاء نمودند که از این عسل شیرین تر



ان سه گرگ دوستانم بودند

این کمترین را حکایت نمود موثقی که...
روزی سه گرگ را دیدم که شتابان به سمت من در حرکتند . از وحشت به بالای درختی پناه بردم و متحیر که این سه گرگ در شهر چه میکنند . وقتی مقداری نزدیکتر شدند ان حالت پرخاش و حمله را در انها ندیدم و انها را مانند حیوانات اهلی رام شده یافتم . وقتی به زیر درخت رسیدند در کمال ناباوری انها را شناختم . گرگ نبودند بلکه دوستان و هم نشینان خودم بودند.... در کمال تعجب و نا باوری از درخت پایین امدم و انها نیز در کمال تعجب مبهوت علت بالا رفتن من از درخت بودند.


                                        ( این مطالب ادامه دارد )







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :