تبلیغات
کشکول بروجردی - مطالب هفته چهارم اردیبهشت 1394
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :




آیت الله بهجت به امام گفتند از لوطی‌ها استفاده كن، امام هم به طیب نامه داد


 آیت الله بهجت در ایام نیمه خرداد شروع نهضت، نامه ای به امام می دهند و می گویند لازم است برای این حركت از كسانی كه حتی لوطی هستند و خیلی مذهبی نیستند نیز استفاده كنید. لذا امام نامه ای به طیب می دهد و طیب نیز در دسته را راه اندازی می كند و زیر شكنجه به شهادت می رسد. به طیب فشار می آوردند كه بگو از امام پول گرفتم تا این كار ها را انجام دهم ولی قبول نمی كرد و می گفت من به سادات نمی توانم دروغ ببندم.


طیب حاج رضایی ( حر خمینی)


بارها به جرم چاقوكشی به زندان افتاده بود و یك بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر

محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش كرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی كه

در 28 مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یك طپانچه از

شاه هدیه گرفته بود. شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشكر یزید به زیر بیرق

امام حسین پناه برد.او در دل عشق حسین را داشت.در اواخر سال 1341 و اوایل 42، طیب دچار تحول

درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند كه گفته بود: «خدایا پاكم كن، خاكم كن»
  
 
(امام صادق (ع)):
الحر، حر علی جمیع احواله ....
حر (آزاده)در همه حال حر(آزاده)است هرگاه پتك ایام بر او ضربه ای فرود آرد، سر را سندان صبوری كند،

و اگر در سر هر ضربه ای انبوه مصائب نیز هجوم آرند هرگزش نشكنند، هر چند به بندش كشند ، به بیچارگیش

كشانند و راحت از او رخت بندد و روزگار بر او سخت گیرد.

«یاران امام خمینی ، تمام مردم بودند. مردم با تمام خصوصیات آنها، و طبقه بندی كه از جهات مختلف دارند.

انسان های مؤمن و پاك باخته ای كه از ابتدا به اندیشه برقراری حكومت دینی بودند و یا روحانیونی كه

سال های سال برای افشاء ماهیت ضد دینی رژیم شاهنشاهی تلاش كرده بودند و اقشار فرهنگی ، معلمان ،

دانشجویان ، دانشگاهیان، پزشكان ، مهندسان و همه و همه ی افرادی كه مؤمنانه به اسلام عشق می ورزیدند.

اما اینها همه ی ملت نبودند.
نهضت خمینی توانست همه ی ملت را همگام كند، حتی كسانی را كه از پیشنیه خوبی برخوردار نبود و چه بسا

برای برقراری رژیم شاهنشاهی نیز تلاش كرده بودند و خود از تقویت كنندگان پایه های رژیم شاهنشاهی به

حساب می آمدند یا افرادی كه به دلیل جو عمومی فساد، چون بی حجابی و فسق و فجور، درآن گرفتار شده بودند،

دریای ایمان خمینی آنان را غسل توبه داد و ناگهان متحول شدند و چه بسیار از آنان كه با توبه نصوح خویش،

به اوج شرف و انسانیت دست یافتند. و این هنر كیمیاگری خمینی بود».

از تاریكی تا نور
«طیب مانند جوانان دیگر این مرز و بوم ، در دوران شاهنشاهی می زیست ، و دوران شاهنشاهی یعنی تباهی

و ظلمات و سیاهی و طبعا چشمان انسان ها در چنین شرایطی حقایق عالم را آنگونه كه هست نمی بیند، وی نیز

چنین بود، دعوا و نزاع، اخلاق ناهمگون با تعالیم اسلامی، مشخصه اصلی جوانان و مردم آن زمان بود. و طیب نیز

استثنایی بر كل نبود. او نیز بارها سابقه نزاع و درگیری دارد. و برای آن نیز به زندان رفته و یا تبعید شده است.

او از كسانی است كه در جریان 28 مرداد 1332 از فعالترین افراد برای اجرای كودتایی بود كه سازمان سیا

طراحی كرده بود و به وسیله ی ارتش و افرادی چون شعبان بی مخ و قلدران شاهدوست و اشخاصی دیگر و مرحوم

طیب اجرا شد و این افراد توانستند دولت مصدق را سرنگون و تاج و تخت از دست رفته شاهی را به وی اهدا كنند.
شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشكر یزید به زیر بیرق امام حسین پناه برد. او از

لاتها و بزن بهادرهای پهلوی بود، اما در دل عشق حسین را داشت.
در اواخر سال 1341 و اوایل 42، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند

كه گفته بود: «خدایا پاكم كن، خاكم كن» اما قبل از این تحول روحی، بارها به جرم چاقوكشی به زندان افتاده بود و

یك بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش

را فرش پوش كرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی كه در 28 مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره

مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یك طپانچه از شاه هدیه گرفته بود. اما ویژگی هایی داشت كه در نهایت

موجب عاقبت به خیری او شد. مهم ترین ویژگی مرحوم طیب، عشق و علاقه ی وی به سالار و سرور شهیدان

حضرت ابا عبدالله الحسین بود. او از كسانی بود كه محبت امام حسین (علیه السلام) موجب نجاتش شد و روحش را

طیب و طاهر گردانید. چرا شعبان جعفری در ذلت و غربت در آمریكا از دنیا می رود و طیب حاج رضایی،

با افتخار شهادت رخت از این دنیا بر می بندد؟ اختلاف این دو در ادب و وفاداری به اهل بیت بود. اگر طیب ،

تهمت دریافت پول از امام خمینی را می پذیرفت، نه تنها سر خود را از دست نمی داد، بلكه نزد شاه اعتبار هم

كسب میكرد. اما او فقط به یك دلیل این دروغ را نگفت: «من حاضر نیستم به پسر حسین (علیه السلام)

تهمت بزنم».
ویژگی خاص مرحوم طیب كه همه ی دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی گری او بود. زمانی كه او به

شهادت رسید، خانواده های بسیاری كه تحت سرپرستی او بودند دچار مشكل شدند.
«دسته ی طیب بزرگترین دسته ی عزاداری در تهران بود». او علاوه بر عزاداری درماه محرم در هیأت خود از

یك معلم برای آموزش احكام و زبان عربی استفاده می كرد. دسته ی سینه زنی طیب در شوش و خراسان حركت

می كرد. و «مرحوم طیب خود با گل مال كردن سر، و با پوشیدن لباس مشكی در میان مردم به راه می افتاد و

اطعام می نمود».
طیب در این دوران اگرچه با روحانیت ارتباط چندانی نداشت اما به روحانیت احترام می گذاشت. به عنوان مثال

ساواك در سال 1336 كه آیت الله كاشانی در انزوا به سر می برد از رفت و آمد طیب با ایشان گزارشی می دهد:

«طیب حاج رضایی چهار صندوق میوه به منزل آیت الله كاشانی برد». (گزارش ساواك در 7/1/1337) و یا

«چندی است كه طیب حاج رضایی تغییر لحن داده و با طرفداران آیت الله كاشانی طرح دوستی ریخته ...»

(گزارش ساواك در 8/6/1337)
بنابراین رفتار و شخصیت مرحوم طیب به كلی با افراد لاتی مانند شعبان جعفری كه برای جلب نظر شاه هر كاری

می كردند تفاوت داشت. او به اسلام علاقه داشت و جوانمردی و شجاعت را از سردار كربلا آموخته بود. اما در ضمن

عرق ایرانی نیز داشت و به اشتباه ایران دوستی را با شاهدوستی همراه می دید. اقداماتی كه طیب در جهت تقویت

سلطنت می نمود بر مبنای همین تصور بوده است.

تحول روحی طیب
شهید عراقی خاطره ی جالبی در مورد علت دگرگونی طیب دارد. این خاطره نشان می دهد كه طیب به دلیل ارادت

به امام خمینی و روحانیون اقدام به نصب عكس امام بر روی علم خود نمود. پیام امام خمینی كه از طریق حاج مهدی

عراقی به گوش طیب رسید، طیب را دچار چنان تحول روحی نمود كه دست از جان شسته، برای دفاع از امام و

اسلام به میدان آمد. شهید عراقی می گوید: «برای دیدن مرحوم طیب، رفتیم و گفتیم كه ما منزل آقا

(امام خمینی ره) بودیم. آنجا به مناسبتی صحبت شد و اسم طیب وسط آمد. بچه ها گفتند كه این دسته ای كه روز

عاشورا ما می خواهیم راه بیندازیم ممكن است این ها بیایند و نگذارند و به هم بزنند. آقا (امام خمینی) گفت:

" نه، اینها علاقه مند به اسلام هستند و این ها هم اگر یك روزی یك كارهایی كرده اند، آن عرق دینیش بوده ،

روی به حساب توده ای ها و كمونیست ها و این ها آمده اند یك كارهایی كرده اند [اشاره ی امام خمینی به دخالت

مرحوم طیب در كودتای 28 مرداد است. در حكومت دكتر مصدق توده ای ها به قدرت سیاسی بسیار نزدیك شدند

و بیم آن می رفت كه حكومت كمونیستی در ایران تشكیل شود. این موضوع علما و مردم را به دكتر مصدق بدبین

ساخته بود] این ها كسانی هستند كه نوكر امام حسین علیه السلام هستند، در عرض سال همه فكرشان این است كه

محرمی بشود، عاشورایی بشود به عشق امام حسین سینه بزنند، خرج بكنند ، چه بكنند و از این حرف ها، خاطر

جمع باشید."
مرحوم طیب جواب داد اینها عید هم از ما می خواستند استفاده بكنند (جریان مدرسه ی فیضیه) . شما خاطره جمع

باشید كه اینها تا حالا چندین بار سراغ ما آمده اند و ما جواب رد به آنها داده ایم ، حالا هم همینجوره. همان جا دست

كرد یك صد تومانی داد به اصغر ـ پسرش ـ گفت می روی عكس حاج آقا را می خری می بری تو تكیه به علامت ها

می زنی».

طیب در شب عاشورا
خرداد سال 1342 شمسی با محرم 1383 قمری مطابق شده بود. امام خمینی به دلیل اعتراض به كاپیتولاسیون در

زندان بودند. در نوروز همان سال فاجعه فیضیه و كشتار طلاب اتفاق افتاده بود و فضای جامعه آماده انفجار بود. طیب

نیز مانند هر سال دسته ی عزاداری خود را در خیابان حركت داد و خود پیشاپیش آن به سر و سینه ی خود می زد.

اما ظاهر علم دسته با هر سال تفاوت داشت. بر روی علم عكس های امام خمینی نصب شده بود. در زمانی كه بردن نام

امام ، مجازات سختی در پی داشت، مشخص است كه بالا بردن تمثال ایشان در بین جمعیت، چه عواقبی در پی دارد.

اما طیب به این موضوع توجه نداشت و خود را آماده ی فداكاری كرده بود. مرحوم حاج رضا حداد عادل در این

رابطه می گوید: «دسته ی طیب، شب عاشورا ـ دوازده خرداد ـ طبق معمول همه ساله از تكیه بیرون آمد. طیب

در جلوی علامت تكیه در حركت بود و سینه زن ها پشت سرش آرام آرام حركت می كردند. آن شب بر خلاف

سال های قبل، عكس های حضرت امام به سینه ی علامت نصب بود. اتومبیل دربار كنار خیابان ایستاد .

رسول پرویزی معاون علم پیاده شد و سریعا جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت طیب خان این كاری كه

كرده ای كار درستی نیست. آن عكس ها را بردار.
طیب گفت من عكس ها را بر نمی دارم.
پرویزی گفت طیب خان بدجوری می شود.
طیب با متانت و وقاری كه مخصوص خودش بود خیلی صریح گفت بشود.
پرویزی به اتومبیل، كه علم داخل آن بود برگشت . علم مجددا پیغام دیگری به پرویزی داد. او دوباره پیاده شد

و با طیب صحبت كرد و گفت عكس های امام را بردارد.
همه ی اینها در حالی اتفاق افتاد كه سینه زن ها پشت سر علامت جلو می آمدند و جمع می شدند. طیب مقاومت

می كرد.
پرویزی گفت: طیب خان دارم به تو می گویم بد می شودها.
طیب گفت می خواهم بد شود، عكس ها را بر نمی دارم.
پرویزی با عصبانیت رفت و سوار اتومبیل شد. اتومبیل با یك چرخش سریع از راهی كه آمده بود برگشت.

دسته با علامتی كه عكس های حضرت امام به آن نصب بود حركت كرد».
رژیم از طیب به علل دیگری هم كینه به دل داشت. یكی از این موارد مربوط به دو ماه و نیم قبل بود.

طیب برای همكاری در ضرب و شتم طلاب مدرسه ی فیضیه فراخوانده شده بود، اما قبول نكرد. به گفته ی یك

فرد مطلع، دستگاه ،« ایجاد آشوب و حمله به طلاب در فیضیه را، نخست از طیب خواسته بود و چون طیب

زیر بار این ننگ نرفت انجام این جنایت به دار و دسته ی شعبان بی مخ واگذار شد. فرد مزبور مدعی بود كه

آن روز در مدرسه ی فیضیه ، نوچه های شعبان لابه لای مأموران رژیم شناخته شده بودند.»
طیب علیرغم كارهای خلافی كه می كرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می گذاشت. او به خود اجازه نمی داد

روحانیون و طلاب را مورد بی احترامی و آزار قرار دهد.

مرحوم طیب در 15خرداد
در روز 15 خرداد طیب با تعطیل كردن میدان بارفروش ها ، موجب شد كه تظاهرات با شور بیشتری صورت

گیرد و تأثیر بیشتری داشته باشد. به گفته ی شهید عراقی، رژیم «از طیب توقع داشت كه حداقل مثلا جلوی

این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی خوب طیب این كار را نمی كند. وقتی او را می گیرند و می برند.

از او می خواهند یك فرم را امضا كند و آزاد شود. تقریبا مسئله این بوده كه یك پولی آقای خمینی به من داده

كه بیایم همچنین حادثه ای را خلق بكنم و من هم آمده ام مثلا یك 25 زار (ریال) داده ام و مردم این كارها را

كرده اند. وقتی می گذارند و می گویند این حرف را بزن، قبول نمی كند. نصیری تهدیدش می كند و این هم به

نصیری فحش می دهد!». سید تقی درچه ای می گوید: «او را شكنجه كردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته ام و

این غایله را راه انداخته ام. گفته بود من عمر خودم را كرده ام. بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود به كسی

كه جانشین ولی عصر (عج) است و مرجع تقلید هم هست تهمت بزنم. من به امام حسین علیه السلام و دستگاه او

خیانت نمی كنم یكی از دوستان به نام آقای ملكی كه از اهالی شهر ری و پدر دو شهید است همزمان با مرحوم طیب

زندانی بود و می گفت زندانی ها را به صف كرده بودند و به مرحوم طیب دست بند قپونی زده بودند. به این ترتیب

كه یك دست از عقب و یك دست هم از روی شانه می اید و دو تا مچ را از پشت سر با چیزی به هم می بندند و

مثل ساعت كوك می كنند و دو دست تحت فشار قرار می گیرد و استخوان سینه بیرون می زند. او می گفت عرق

از بدن مرحوم طیب می ریخت و او را از جلوی ما عبور می دادند تا ما عبرت بگیریم. مرحوم طیب تمام این

سختی ها را به جان خرید ولی حاضر نشد بگوید از امام خمینی پول گرفته. »

شهادت طیب
طیب به دلیل طرفداری از امام خمینی به زندان افتاده بود.به همین دلیل مورد توجه محافل مذهبی و روحانیون

قرار گرفته بود. حتی امام خمینی نیز به مرحوم طیب توجه داشت است. شهید عراقی در خاطرات خود می گوید:

«روز قبل از اینكه می خواستند حكم اعدام را درباره طیب صادر بكنند، آقای خمینی از زندان عشرت آباد به خانه ی

روغنی منتقل و در آنجا تحت نظر بود. دور و برش ساواكی و از این چیزها بودند خانواده ی طیب حاج رضایی و

حاج اسماعیل رضایی با ترفندی خود را به منزل امام می رسانند. یك بچه كوچك ، حاج اسماعیل داشت و یك بچه

كوچك طیب . آقا این دو بچه را بلند می كند روی دو تا پایش می نشاند و یك دستی روی سر و روی این ها

می كشد و دعاشان می كند. بعد می گوید كه من تا حالا از این ها چیزی نخواسته ام اما برای دفاع از جان این دو

نفر می فرستم عقبشان بیایند. می خواهم از آنها كه این ها را نكشند. خوب اینها خوشحال می شوند و از خانه آمدند

بیرون. اینها از این ور می آیند بیرون. به فاصله یك ربع و بیست دقیقه ای ، آقا می گوید به پاكروان بگویید

بیاید ، من كارش دارم. (پاكروان رئیس ساواك وقت بود.)
پاكروان (كه علت احضار خود را میدانست) ،آن روز خودش را نشان نمی دهد هر چی آقا داد و بی داد می كند و این

حرف ها می گویند ما فرستادیم ، نبوده . خوب فردا صبح هم طیب را اعدام كردند. صبح اول وقت كه طیب تیرباران

می شود ، برای ساعت 5/7 الی 8 هم پاكروان می آید پهلوی آقا. آقا(باعصبانیت) می گوید پاشو برو.»

تأثیر اعدام طیب بر جامعه
زمانی كه طیب و حاج اسماعیل رضایی اعدام می شوند، خبر آن بسیار پر و سر و صدا در روزنامه ها به چاپ

می رسد. رژیم به این وسیله می خواست از مخالفین خود زهر چشم بگیرد. اما همین مسأله درست بر ضد رژیم

تمام شد. در گزارش های ساواك از تشكیل مراسم ختم و یادبود متعدد برای این دو شهید و تأثیر منفی اعدام آنها

در اذهان عمومی، یادداشت هایی وجود دارد. پس از شهادت، به قدری محبوبیت آنها بالا رفت كه ساواك مجبور شد

با پخش شبنامه هایی به مخدوش كردن چهره ی آنها بپردازد. اما این مسأله تأثیری بر ارادت مردم به حر انقلاب نداشت.

به روایت سید تقی درچه ای ،« در تمام كتابخانه های عمومی قم مثل مسجد اعظم، كتابخانه فیضیه ، كتابخانه ی

حضرت معصومه و كتابخانه های دیگری كه دایر بود و طلبه هایی كه در حجره بودند ، همگی آن شب پانزده هزار

نفر از سربازان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و امام صادق (علیه السلام) برای مرحوم طیب و

حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند. من فكر نمی كنم برای هیچ آیت اللهی شب اول قبر پانزده هزار

نماز وحشت خوانده شود.»
شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود،در خواست كرده كه در حرم حضرت عبدالعظیم دفن شود و

علت را نزدیكی شرافت این مكان با كربلا بیان می كند: «من زار عبدالعظیم بری كمن زار حسین بكربلا».
او همچنین می خواهد كه برای او دعای كمیل زیاد بخوانند و نسبت به این دعا اظهار علاقه می نماید. و در

آخر می گوید «رضیت بالله ربا...» (راضیم به اینكه الله خدای من است ...) و این وصف شهیدان راه خدا

است كه در قران آمده است: رضی الله عنهم و رضو عنه (آنها از پروردگارشان رضایت دارند و خدا نیز از آنها

راضی است)
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به حر فرمودند: تو آزاده ای (حر) همانگونه كه مادرت تو را حر نامید.
باید گفت طیب نیز پاكیزه و طیب از این جهان رخت بر بست. همانگونه كه مادرش او را طیب نامید.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

متن صحبتهای آقای دینانی پیرامون سماع (رقص صوفیانه)

عرض کنم که خب این نسبتهایی که میدن که شما فرمودید هر کسی به اندازه فهم خودش حرف میزنه. یعنی چون در همون مرتبه هستند از رقص فقط الواتی میفهمند و رقاصی میفهمند و هرزه درائی! کسی که رقص رو هرزه درائی میدونه فکر میکنه که رقص مولانا هم هرزه درائیه. این دیگه بیشتر از این هم نمیتونه بفهمه! بیچاره خب چیکار بکنه. این مرتبه فهمش همینه. اون خودش همینه فکر میکنه هر کسی که از رقص صحبت کرد هم در همین حد رقص اوست!

 

اما من قبل از اینکه وارد بیان و توضیح این مطلب بشم یک حکایتی نقل کنم که البته این واقعیته. سعدالدین حمویه که یکی از عرفای بزرگه. خیلی عارف بزرگیه. در یه جلسه ای نشسته بود که عرفا بودن. اون جلسه سماع بود. شعری خونده شد و حالی دست داد به عرفا و عرفا به رقص درآمدند به حرکت درآمدند. سعدالدین حمویه همچنان آرام نشسته بود در بحر تفکر هیچ تکون نیمخورد.

 

یه کسی از اونا که در حال رقص بود گفت که مولانا ! جلسه ی سماعه رقصه… تو رو ساکت میبینم! سعدالدین حمویه این آیه رو قرائت کرد- فرمود : «و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب»

شما این کوهها رو میبینی که ساکته سالها صامت و ساکت موندن . این کوه رو ما میبینیم هزاران ساله سر جاش تکونم نمیخوره صدا هم نمیکنه. اما در باطن امر و در واقع و نفس الامر این کوه مانند ابر در حرکته. «تمرّ مرّالسحاب….»یعنی ماندد ابرها در حرکته. کوهها در حرکتن. ابر هم حرکت میکنه…ابر همیشه در حرکته رقصه. و اون جمله ای که شما فرمودید از خواجه که حکیمه خدا رحمتش کنه حکیم متالهه…

رقص نوعی حرکته …منتهاش حرکتی است که یک مبنایی تکونش میده. یه محرکی داره

مجری : احسنت!

 

رقص بیخودی که نمیاد که! اصلا رقص بیخودی نمیشه یه محرک میخواد…اگه بیخودی باشه اون حرفه است اون تکنیکه این همین هرزه درائیه . یه رقاص حرفه ای که یه رقص واقعی نمیکنه. اون حرفشه… تکنیکه. اما اون کسی که به رقص میاد یه محرکی از درون داره…محرک از درون. رقص نوعی حرکته ولی حرکت ویژه! نه هر حرکتی رقصه. حرکت ویژه رقصه.

 

حرکتی است که از نقص به کمال میره. اگه ما رقص رو اینطور معنی کنیم که از نقص به کمال رفتنه ، نه تنها عارف در رقص میاد ، نه تنها انسان در رقص میاد ، هستی در رقصه.

مجری : احسنت!

 

برای اینکه هستی همواره علی الاتصال و علی الدوام از نقص به کمال میره. از قوه به فعلیت. از مرحله ی قوه به فعلیت.

مجری : رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست!

یعنی از نقص به کمال رفتن. کسی که مونده عرض کردم همون بحث اولی…کسی که به یه چیزی خرسند و قانعه همتش کمه دیگه. یه چیزی بهش رسیده حالا اینو سخت نگه میداره و به همینجا هم قانعه. این حرکت حبّی نداره حرکت کمالی نداره. یعنی به بالاتر نمیخواد برسه. اصلا خواستن نداره. نمیخواد .. همینو میخواد.

 

اما کسی که هل من مزید میگه برا کمال و هر لحظه بالا و بالا و بالاتر میخواد بره از نقص به کمال بره ، این در واقع در یه رقصه! حالا شجر در رقصه حجر در رقصه دریا در رقصه کوه در رقصه. همین کوه هم حرکت جوهری داره حرکت حبّی داره در رقصه…عالم در رقصه.

منتها رقص عارف باز با رقص جماد و نبات و حیوان یه تفاوتی داره. اونا هم از نقص به کمال میرن. ولی از نقص به کمال رفتن عارف یک حرکت دیگری میخواد. چون عارف یه حرکت فیزیکی داره در بدنش. بدنش هم مانند سایر موجودات در حرکته.چون بدنم که آرام نیست بدنم از نقص به کمال میره. وحتی وقتی پیر میشه رو به نزول میره اونم یه نوع کمالی دیگه است. یعنی اون نزول رو برای کمالی دیگه آغاز میکنه.

 

اما عارف غیر از حرکت فیزیکی و بدنی که در کل عالم هست یه حرکت روحی داره ، که روحش در حرکته. اصلا روح ریحه پروازه.

این رقص روحانی درونی سرایت میکنه به بدن!!

 

اون رقص در درونه داره حرکت حبّی در تعالی فکریست و عشقی!!

اما اون روح چنان سیطره بر بدن داره که بدن هم به حرکت درمیاد! یه رقص موزون!

 

اتفاقا این رقص عارف مطابق همون حرکت درونیشه. یعنی همینطور که قلبش روحش در حرکته بدنش هم به موازات روحش به حرکت درمیاد.

این رقص عارفه! این هرزه درائی نیست که!

مجری : احسنت!

 

 

 

استفتاء از مراجع درباره سخنان آقای دینانی در شبکه ۴ و حکم سماع

سوال : اخیرا یکی از اساتید دانشگاه برای موجه جلوه دادن سماع(رقص صوفیانه) با استناد به سخنان برخی از صوفیان و استشهاد به آیه شریفه (و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب) گفته که همه کوهها و ابرها و عالم در رقص و سماع اند . وی همچنین با بیان اینکه سماع حرکاتی موزون ، ناشی از رقص و تلاطم روح است ، سماع را تایید کرده و به دفاع از آن پرداخته است. با توجه به رواج روز افزون تصوف و عرفانهای کاذب خواهشمندیم بفرمایید آیا از لحاظ اسلام سماع حکم رقص را دارد؟ و حکم آن چگونه است؟

 

 

پاسخ مراجع معظم (دام ظلهم) :

 

مقام معظم رهبری:

ترویج عقاید باطل صوفیه حرام است. تقرب به خدای متعال با عبادت های جعلی حاصل نمی‌شود و باید از روش اهلبیت (علیهم السلام) پیروی کرد.

 

 شماره استفتاء : ۲۲۲۷۷۵

 

 

آیت الله سیستانی:

موسیقی لهوی حرام است و همینطور غنا که سخن باطل با کیفیت لهوی است حرام می باشد واگر سخن باطل نباشد نیز اشکال دارد , و این روشها بر خلاف طریقه ی صحیحه اتباع اهل بیت (علیهم السلام) است.

 

 

 

آیت الله صافی گلپایگانی:

به هیچ وجه مستند شرعی ندارد باید بدانید افرادی که به اصطلاح عرفا نامیده میشوند اکثریت دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روشهای خرافی می باشند و گفتارها و سخنانی دارند که بانصوص قرآن مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد. افرادی از این فبیل طریقه متشرعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته اند و اگر هم برخی آنها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند برای شخص مسلمان آراء و عقایدشان حجت نیست و قدر مسلم این است که این افراد و آرائشان در طول چهارده قرن در محیط مذهب و تشیع هیچگاه مرجع و ملجا نبوده است و در همه ادوار واعصار رهبران عقیدتی شیعه ،افرادی مثل ابن بابویه پدرصدوق وخودصدوق و شیخ مفیدها و شیخ طوسی ها و علامه حلی ها و مجلسی ها و صدها و هزارها علما از این قبیل بوده اند که در ارائه مرزهای بین کفر و اسلام و همواره کلامشان قطعی و قاطع بوده است . اکنون هم راه وصراط مستقیم همان راه آنها است. مع ذلک برای مزید شناسایی به حال این افراد میتوانید به کتابهایی مثل: خیراتیه و فضائح الصوفیه و نقدی بر مثنوی و حدیقه الشیعه و عرفان و تصوف و جستجو در عرفان اسلامی رجوع نمایید.

 شماره اتوماتیک استفتاء :  ۹۰۳۲۷

 

 

آیت الله مکارم شیرازی:

در اسلام چیزی به نام سماع نداشته و نداریم و این مطلب ساخته دست برخی از فرقه های منحرف صوفیه است. آن آیات نیز هرگز دلالت بر جواز رقص سماع نمی کند و استدلال و استناد به آن آیات برای جواز این رقص غلط اندر غلط است. جهت اطلاع از عقاید انحرافی صوفیه می توانید به کتاب ما «جلوه حق»رجوع کنید.

 

 

 

آیت الله مظاهری:

حرام است و شرکت در این گونه جلسات نیز جایز نیست.

 

 

 

 

 

آیت الله نوری همدانی:

اینگونه برداشتها از قرآن که منشأ آن هوی و هوس می‌باشد و هیچگونه مستند عقلائی ندارد و تفسیر به رأی است حرام است.

  

 شماره استفتاء : ۲۵۶۲

 

 

آیت الله سید محمد صادق روحانی:

اولا حکم رقص را دارد ثانیا حکم تفسیر قرآن به رای نیز دارد ثالثا جزای رجاء تصوف و عرفان کاذب را دارد.

  

 شماره استفتاء : ۵۹۶۵۷

 

 

آیت الله محمد عزّالدین حسینی زنجانی:

فرق صوفیه و اعمال آنها از نظر فقه شیعه مورد تایید نبوده و سماع نیز جایز نیست.

  

 

 

 

آیت الله سید محمد شاهرودی:

سماع و حرکاتی که معروف به رقص سماع است نیز جائز نیست.

 

  

 

 

 

آیت الله موسوی اردبیلی:

استناد اینگونه اعمال به آیات قرآن بی اساس و فاقد اعتبار است و انجام آنها شرعیتی ندارد.

   

 شماره استفتاء : ۰۰۰۶۰۶۸

 

 

آیت الله گرامی:

آیا حرکات ابر و کوه رقص است؟ گویا معنای رقص را استاد نفهمیده . رقص طبق روایات معتبر حرام است .والسلام

   

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :



استاد صمدی آملی در بیاناتی بسیار واضح تهمت هایی که به ایشان زده می شد را پاسخ گفتند :


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/02/24/13910224000423_PhotoL.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
دستورالعملهایی از آیة الله فاطمی نیا (دامت برکاته) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

بیست نکته عرفانی و اخلاقی

1. هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه می آیند. این ما هستیم که باید این نورها راحفظ کنیم .

شیعیان امیر المؤمنین نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مسئله والدین، مسئله غیبت و حسن خلق و ..را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می آید.

منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی (نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی خدا جواب داد: ایشان هر چه به دست می آورد نگه می داشت. ولی ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می شود نماز شب می خواند، صبح می نشیند غیبت می کند. نور نماز شب رفت. با یک حرف تلخ این نورها از بین می رود.

 

2. من تعجب می کنم از بعضی ها! یک خانم مؤمن 20 بار عمره رفته. بار 21 به او می گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می گوید: نه من نمی توانم. دوستان همه دارند می روند عمره، من چطور نروم. حالا به این خانم بگو شما این همه عمره رفتی، مسئله اخلاق را در خانه رعایت می کنی؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می روی یک عیب وبدی را از خودت دور نکردی؟ یا آقا؛ فرقی ندارد. آقا بد اخلاق بشود، عبادتش ضایع می شود. خانم بد اخلاق بشود، عباداتش ضایع می شود.

3. مستحب با جایز فرق دارد. مستحب یعنی وقتی انجام دادی یک چیزی هم گیرت می آید. حالا یکی از مستحبات قاضی که در مسند قضا نشسته این است که اگر متهمی را پیش او آوردند، دید موضوع اتهام از حقوق مردم است، باید ساکت شود شواهد را جمع کند و حکم کند. اما اگر قضیه از حقوق خدا بود، مستحب است ، یعنی مثل نماز نافله می ماند، که قاضی حرفها در دهان متهم بگذارد. مثلا متهمی را بیاورند که شراب خورده است. قاضی بگویدَ: کی؟ نه! یک داروهایی هست برای درد دندان که بوی بدی می دهند، این بنده خدا از آنها استفاده کرده است. قاضی باید اینها  را بگوید. اگر دین این چیزی بود که در کوچه و خیابان می دیدیم، صرف نمی کرد امام حسین در راهش شهید بشود.

4.خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم: آقا را از مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را. ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد:   1. عمدا نماز نخواندن   2. به ناحق آدم کشتن   3. عقوق والدین       4. آبرو بردن .

این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استاد العلما بود، برای من تعریف می کرد: به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟  می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت: آبروی کسی رانبر! الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها. آبرو می برند. عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.

روایت داریم که می فرمایداغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

امیر المومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هرچه را که می شنوی بگویی، دروغ گو هستی.

5. گناهکار چند نوع است. عده ای گناه می کنند، بعد ناراحت و پشیمان می شوند. سوز و گداز دارند. توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره، در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می شود.

اما اگر نه ؛ دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می شود. شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن آنرا کوچک شمارد.

6. دوره ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین ومعارف. همه متولی دین شده اند. اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم باید آقای دکتر بیاید. اما دین؛ طرف می نشیند چشمش را هم می بندد و می گوید: فکر می کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلا ل است و ....دین به همین سادگی است؟ همه الان صاحب معارف شده اند. همه عارف شده اند. به جوانی گفتم چرا می روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی سیم را هم تشخیص می دهی؟ من اسم این عرفان را گذاشتم عرفان سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند. متخصص مهم است یک آسپیرین ما از دست غیر متخصص نمی خوریم بعد درباره دین.....

7. فرد وارد بازار قیامت می شود، فکر می کند خبری است. تعجب میکند؛ خدایا پس چه شد؟ نمازها، عمره ها ؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی. ببینید ما درد دل می کنیم. جوان عزیز اگر عروج می خواهی، می خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر وپدر را شکستی، از خانه شروع کنید.

جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر هم می زنند، در بیرون هیئت ولی در منزل بروی بپرسی، هیچ کس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟

8. اگر صدای خوشی می شنوید، خوشتان می آید، باید سجده شکر به جا بیاورید. چون عده ای درک نمی کنند این نعمت توجه به ظرائف است.

9. تقوا مراتب دارد. مراتب عالیه دارد. مراتب نازله دارد. وقتی قرآن نازل شد مردم چند دسته بودند. عده ای می گفتند اصلا گوش ندهند. حتی سر و صدا راه می انداختند تا کسی قرآن را نشنود. دسته دیگر می گفتند آقا صدا نکنید ببینیم چه می گوید؟ این از مراتب نازله تقوا بود. خیلی ازاین ها بعد از گوش دادن منقلب شدند. قرآن هدایتشان کرد. بی خود نبود که خانه و قوم و خویش خود را ترک کردند ورفتند جلوی نیزه و شمشیر، همراه پیامبر جنگیدند.

10. قرآن ظرائفی دارد که متقین می فهمند، ظرائف قرآن برای متقین است.

11. اول مظلوم از انسانها امیرالمومنین است و در دعاها دعای کمیل، این دعا خیلی مظلوم است. در تیراژ بالا چاپ می شود، هر مجلسی هم که بروید دعای کمیل داریم.

اولا که وسط دعای کمیل ، سخنرانی می کنند که دعای کمیل می شود سه ساعت. دعای کمیل بیست دقیقه است. ما حق نداریم دعای امیر المومنین رابکنیم سه ساعت.

اگر استادی نورانیتی داری، مختصر توضیح بده وسط دعا هر چه شعر بلد بود می خواند. همه بیچاره می شوند. می گویند جوان نمی رود دعای کمیل. خوب تو نمی گذاری.

مولوی می گوید درقدیم مؤذن بد صدایی بود. دیدند روزی صف بلندی از هدایا و تحفه ها تشکیل شده برای این مؤذن بد صدا. تعجب کرد و علت را پرسید. گفتند همه این افراد در صف مسیحی هستند. گفت چرا برای من تحفه آورده اند. گفتند برای صدایت. گفت صدای من که بد است. گفتند این مسیحی ها شش ماه با یک دختر مسیحی سر مسلمان شدنش بحث داشتند. دختر اصرار داشت که من می خواهم مسلمان بشوم. مسیحی ها هم در طول شش ماه نتوانستند او را قانع کنند. صدای تو را که شنید گفت من اصلا اسلام را نمی خواهم. این تحفه و هدایا قدردانی مسیحیان از توست.

12. کشف و شهود صحیح فرقی با برهان ندارد. الا در ظهور و خفا.

13. شیطان را باید شناخت. شعار می دهند می گویند شیطان قوی است. نه شیطان قوی نیست؛ ما به شیطان رو می دهیم. ما بچه بودیم در محلات و خانه های پر درخت تبریزبازی می کردیم. دیدیم ناله یکی از بچه ها بلند شد. دیدیم یک بچه عقرب پیدا شد از مورچه کمی بزرگتر. این بچه ،طفلک داشت سیاه می شد.

بچه عقرب از بند انگشت هم کوچک تر بود. عقرب فقط یک لنگه کفش می  خواهد. شما الان نمی توانید بگوئید عقرب قوی است ولی موذی است. رو بدهی میاید در آستین آدم.

شیطان هم ضعیف است. نگوئید قوی است. این طور بگوئید روبروی خدا ایستاده اند. شیطان قوی نیست؛ موذی است.

14. خداوند در قرآن می فرماید بر بنده من، کسی تسلط ندارد. تسلط شیطان بر کسانی است که دنبالش می روند. جوانان عزیز، اخلاقتان را زیباتر کنید، نمازها را مرتب بخوانید، مسئله والدین را رعایت کنید وعمل به وظیفه بکنید، مطمئن باشید شیطان می رود.

15. جسارت به یک مقام نشان بزرگی اوست. چون دشمن چیزی جز بی حرمتی و جسارت ندارد.

16. دعا از معجزات قولی پیامبر است.

17. آدم این را متوجه شود که جز خدا کسی جواب مضطر را نمی دهد، همه کارهایش درست می شود. دعای امن یجیب را با جان بخوانید!

18. آقایان حیف تان نمی آید مادرها را اذیت می کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: بعد از این با کلام دست بلاها را رد کنم؟ دست مادرکه بالا میرود بلاها از شما دور می شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می رنجاند؛ قبول باشد!

19. آ شیخ موسی دبستانی را من زیارت کردم. خیلی لطیف بود. از شاگردان آیت الله قاضی بود. یک شب بلند می شود برای نماز شب. قبل از بیدار شدن برای نماز شب در خواب می بیند که یک نفر گفت:« یا موسی إقبل و لا تخف انک من العاملین» ( ای موسی رو کن و نترس که تو در امانی.) نماز شب را خواند و خوابید، دیگر بلند نشد. همانطور در خواب رفت.

20. سفره خدا بزرگ است. پیرزنی نابینایی جلوی حضرت موسی را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت: دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت : چشمانش را خدا داد، دیگر و ...وحی آمد که موسی چرا فکر می کنی؟ مگر از تو می خواهد؟

منبع: روزنامه اعتدال –  11 آبان 1389- شماره 1705

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :



مشب در ختام این مجلس برایتان می‌گویم. بنده روی منبر امام حسین(علیه السلام) ، در خانه خدا، آن هم در مجلس حضرت زهرا(سلام الله علیها) اگر چیزی را یقین نكنم، نمی‌گویم. بدانید و آگاه باشید هركس كوچك‌ترین حرفی در تضعیف مقام رهبری بزند، هركس اندیشه‌ای داشته باشد كه ضد مقام رهبری باشد، خدا او را نخواهد بخشید. این را یقین بدانید.
 

 

 

 

قدردان رهبر باشید؛ اگر افكار پاشیده‌ای، پوسیده‌ای به شما عرضه كردند، قبول نكنید؛ این مرد بزرگ عزّ اسلام است و هركس با این مرد بزرگ، با مقام معظم رهبری مخالفت كند، خدا از او نمی‌گذرد، اگر یقین نداشتم نمی‌گفتم.

خدایا تو شاهدی كه چیزی می‌دانم و می‌گویم، جوانی باشد، پیری باشد، هركس باشد با یك مشت افكار پوسیده و پاشیده كه از صاحبان هواهای فاسد، هواهای نفسانی گاهی عرضه می‌شود، اگر كسی گوش به حرف كسی بدهد و خدای نكرده با این مرد بزرگ كه امروز آبروی اسلام است، عزّ اسلام است، این فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) بخواهد مخالفت كند، عاقبت بخیر نمی‌شود؛

حواستان باشد؛ یك چیزی می‌دانم و می‌گویم امروز از اوجب واجبات یكپارچگی و تأیید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است.
جوان‌ها یك وقت افكارتان را اینطرف و آنطرف نكنید. فقط حواستان به رهبر باشد، گوشتان به رهبر باشد. فلان كسی همچنین چیزی گفت، فلان روزنامه همچنین چیزی نوشت، گوش ندهید، گوشتان به رهبر باشد.

خدایا به حق زهرای مرضیه (سلام الله علیها) این رهبر را حفظ كن. خدایا ما را قدردانش قرار بده.

این را سربسته گفتم. گفت كه “العاقل یکفیه الاشاره” یك چیزی را می‌دانم عرض می‌كنم، مدعی علم غیب نیستم. هیچی نیستم. یك كودك نادانم، ولی بفضل‌الله و كرمه كه یك معیارهایی در دست دارم كه بر مبنای آن می‌دانم كسی مخالفت با این مرد بكند و توبه هم نكند خدا او را نمی‌بخشد، مگر توبه كند.

یك عده با امام مخالفت كردند، امام را از دست دادند، هنوز دست بردار نیستند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :




از جمله علما و بزرگانی که حقیر محضرش را سرا و علنأ درک نمودم و ارادتی وافر به ایشان دارم حضرت استاد فاضل استرابادی حفظه الله است . سبب اشنایی حقیر با ایشان شایعه مخالفت ایشان با علامه حسن زاده املی بود که حقیر خدمت استاد رسیدم و مرید حضرتشان شدم .استاد فرمودند علامه حسن زاده پدر ماست بزرگ ماست . مورد اعتماد ماست و حقیر در بحث تکامل برزخی و حدیث شریف (اکثر اهل الجنه البلها) که علامه ذکر نمودند اختلاف نظر دارم و همچنین در ریشه یک لغت که بحثی نحوی است و برایشان نامه نوشتم که جوابی نیامد و یا اینکه نامه به دستشان نرسیده باشد.

استاد فاضل استرابادی مجتهدی مسلم و از شاگردان برجسته مرحوم خویی است و قائل به وجوب نماز جمعه. استاد یک مجتهد نحوی است که در علم نحو صاحب نظر میباشد . ایشان در عمل به مستحبات ید طولایی دارند و با اعمال خود احیا کننده سنت سیدالمرسلین است. ممکن نیست حدیثی از اهلبیت به ایشان رسیده باشد و سیره و روش استاد نشده باشد.

نقل دو کرامت از استاد فاضل استرابادی

ماه رجب یا شعبان بود که حقیر توفیق روزه داشتم وبه علت سردرد اول افطار نموده و تصمیم گرفتم تماس تلفنی با استاد داشته و بعد نماز بخوانم . بعداز تماس و پایان صحبت استاد پرسید ساعت چند است عرض شد8/15 استاد فرمود وشما تا این ساعت نماز نخوانده اید؟ نماز خوانده سریعا خود را به استاد رساندم تا تفحص کنم .ایشان اول بشدت انکار کردند ولی بعد فرمودند ظن شما صحیح است


روزی اهل منزل ازمن خواستند که انها را به دیدن استاد فاضل ببرم . علت را پرسیدم گفتند از بداخلاقی شما به استاد میخواهم شکایت کنم . فردای ان روز با زوجه در سبزه میدان به استاد فاضل برخوردم البته همسر بنده متوجه استاد نشده بودند و حدود 10 قدم از بنده جلو افتاده بودند واز ما فاصله داشتند. استاد فرمود همسر شما کجاست ؟ میخواهم از اخلاق شما از ایشان سوال کنم که اهل منزل ما گفتند انچه باید میگفتند در حالی که هنوز بعد از چند سال متحیرند که استاد از کجا شکایت من را میدانست؟


مختصری از زندگینامه استاد از سایت فیضیه مازندران

آیت الله حاج شیخ محمد فاضل استرآبادی در سال ۱۳۱۴ هـ.ش در شهر نجف اشرف (عراق) متولد شد. پدرش آیت الله نجفعلی فاضل استرآبادی که از فضلای حوزه علمیه نجف به شمار می‌رفت سپس به ایران آمد و در شهر بابل اقامت گزید و در دوره خود از علمای برجسته استان مازندران محسوب می‌شد. حاج شیخ محمد، دروس مقدماتی علوم اسلامی را در مازندران، نزد پدر و نیز نزد آیت الله حاج شیخ محمد کوهستانی (پدر همسرش) فرا گرفت و در ادامه به حوزه علمیه نجف اشرف عزیمت نمود و درسهای سطوح عالی را نزد اساتید برجسته آن حزوه از قبیل حاج شیخ مجتبی لنگرانی و حاج شیخ صدرا بادکوبه‌ای تلمذ نمود. سپس درسهای فقهی واصولی فقهای عظام آن عصر، حضرات آیات حاج سید محمود شاهرودی، حاج سید ابوالقاسم خویی، حاج آقا روح الله خمینی، حاج شیخ حسین حر حلّی و حاج میرا باقر زنجانی شرکت کرده و در بین شاگردان آنان، به علم و عمل و فضایل اخلاقی شناخته شد. او در عین حال از محضر مرحوم آیت الله حاج آقا بزرگ تهرانی بهره‌های وافری برد. وی اگر چه در حوزه نحف صاحب کرسی تدریس بود ولی بر اثر فشار رژیم بعثی عراق، در سال ۱۳۵۴ هـ.ش مجبور به ترک عراق گردید. پس از ورود به ایران، در شهر بابل اقامت گزید و به شدت مورد توجه جامعه مذهبی جوانان شهر قرار گرفت، به گونه‌ای که در جریان انقلاب اسلامی ملت ایران در سال ۱۳۵۷ رهبری مبازره این شهر علیه رژیم فاسد پهلوی را بر عهده داشت و مسجد وی، یعنی مسجد کاظم‌بیک بابل، پایگاه انقلابیون پرشور این شهر بود.

پس از پیروزی انقلاب به عنوان مسئول کمیته امنیتی شهر تلاشهای شبانه روزی او زبانزد خاص و عام گردید.

در سال ۱۳۵۹ با احراز اکثریت قاطع آراء به عنوان نماینده مردم بابل در مجلس شورای اسلامی، انتخاب شد  و سپس در سال ۱۳۶۳ اقدام به تأسیس حوزه علمیه فیضیه مازندران در همان شهر نمود که پرورش هزاران طلبه حاصل تلاش شبانه روزی وی می‌باشد.

کتابهای تألیف شده ایشان عبارتنداز

  1. راهنمای لمعه
  2. دعا و نیایش
  3. سه مقاله پیرامون عاشورا، اربعین و نوروز
  4. عاشورا؛ انگیزه، شیوه و بازتاب

مقالاتی که ایشان در نشریات به چاپ رسانده‌اند عبارتند از:

  1. نگاهی به شخصیت و حقوق زن در اسلام و سایر ملل
  2. فلسفه تفاوتهای زن و مرد در حقوق اسلام
  3. تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی
  4. شیوه تألیف و سبک فقهی کتاب مجمع الفائده و البرهان
  5. نگاهی به کتاب الحدائق الناضره
  6. شیخ مفید و نوسازی فقه شیعه (۱)
  7. شیخ مفید و نوسازی فقه شیعه (۲)
  8. شخصیت و جایگاه علامه حلی (ره) در فقه
  9. نگاهی به کتاب نفیس جواهر الکلام

زندگینامه حضرت آیت الله شیخ محمد فاضل استرآبادی را مرکز اسناد انقلاب اسلامی در قالب کتاب به چاپ رسانده است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :



حضرت استاد سید محمد هادی قائمی


سبب اشنایی حقیر با استاد روئیای صادقه ای بود در در مورخه 20 جمادی الاول 1429 قمری برای حقیر روی داد....
فردای ان روز ساعت 10/45 دقیه از منزل بیرون امدم به قصد یافتن ان بشارت غیبی .در مدرسه صدر بابل یا عالم فرزانه ای روبرو شدم که اثار معنویت و علمیت ایشان در صورتش نمایان بود . استاد دارای اجتهاد از سوی ایت الله صالحی مازندرانی و ایت الله جوادی املی هستند و همچنین دارای اجازه شفاهی از علامه حسن زاده املی و مرحوم میرزا هاشم املی میباشند.
استاد حدود 14 سال در محضر علامه حسن زاده املی سلوک علمی و عملی داشته اند و بسیار مورد عنایت علامه و ایت الله جوادی املی میباشند.
استاد در کمال نا باوریم من را پذیرفته و دستور دادند هر سه شنبه عصر در محضرشان باشم . اولین جلسه حقیر با استاد که چند سال اول ان بصورت خصوصی بود در مورخه 87/3/14 تشکیل شد و اولین ذکری که استاد به این حقیر دادند ذکر ایت الکرسی بود با عددی خاص ودر وقتی خاص که الحمدلله حظی شریف حاصل امد.
استاد معظم حالات و اسرار و اذکاری از سلوک خود در اختیار حقیر از روی حسن ظن ونه قابلیت بنده قراردادند که جدا مراتب سیر منازل عرفانی ایشان را میرساند .
ایت الله جوادی املی راجع به ایشان فرمودند

 (حضرت اقای قائمی از ملائکة الله بر روی زمین هستند)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :


دروازه قدیم شهر بروجرد

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

kashkooleboroojerdii@




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 26 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
ایا قران خواندن بر میت قبل از غسل حرام است؟

ایا کراهت دارد پدری دخترش را به مرد صالحی پیشنهاد ازدواج بدهد؟

صحیح است برای دفع شر عروس مرغ یا حیوانی را ذبح کنند وپای عروس را به خون ان اغشته نمایند؟

ایا دست دادن و مصافحه  با پیرزن جایز است؟

ایا سلام کردن انسان به کودک صحیح است؟

ایا نماز مستحبی بدون وضو صحیح است؟

نماز جماعت و جمعه مسافر صحیح است؟

کسی که ماشین جدید میخرد باید برای دفع شر زیر لاستیکهای ان تخم مرغ گذاشته و عبور کند؟

اگر قران از دست بر زمین بیفتد باید برابر وزنش غذا به فقیر داد؟

اگر انسان با وضو محارم خود را لمس کند وضو باطل میشود؟

ایا فرزند و اموال او متعلق به پدرش است؟

ایا حرام است نگاه کردن بر تلوزیون و همسر و مرد غریبه بر زن در حال عده ؟

اگر بچه اول ادم دختر باشد شوم است؟

اگر انسان دوست خوبی داشته باشد میتواند از خانواده اش بخواهد بدون حجاب مقابل او باشند؟

کسی که بگوید تو مثل خواهر منی میشود بدن حجاب پیش او رفت؟

ایا صحیح است که دختر وپسرعمو نیاز به عقد ندارند و مال یکدیگرند؟

اگر کسی شب به قبرستان برود وپایش را روی قبر خیس بگذارد جن زده میشود؟

اگر زن در خانه تنها باشد میتواند برهنه نماز بخواند؟

ایا پدر ومادر میتوانند نذر کنند که دخترشان را به فلان کس یا فلان سید بدهند؟

ایا غسل جنابت با لمس دیگران به انها منتقل میشود؟

ایا پسر ودخترهایی که باهم بزرگ شده اند در یک خانه مثل خاله زاده ها در بعد بلوغ نیاز به حجاب ندارند؟

درست است که روزه در غیر جمعه حرام است؟

نماز ذر مسجد بر زنان حرام است؟

بر سر قبر میت رفتن قبل از 40 روز حرام است؟

بعد از زایمان زن نباید از دست او چیزی خورد تا 40 روز چون نجس است؟

جوان متوفی با اب خوردن خانواده اش هنگام غروب معذب میشود؟

زمانی که زن دو یا چند بار طلاق گرفته باشد دیگر هیچ وقت عده ندارد؟

اگر مردی به زنش بگوید سه طلاقه ات کردم بر شوهرش حرام است و باید با دیگری ازدواج کند و دوباره طلاق بکیرد و برگردد؟

ایا ازدواج با جن حرام استَ؟

                                                 استفتائات ادمه دارد








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 26 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
                             

          مرشد غلام بروجردی



مرشد غلام از معرکه گیران بروجرد است که متولدین دهه های 40 و50 و60 خاطرات زیادی از معرکه گیریهای او دارند .
کارش پاره کردن زنجیر و....بود. هر پنج شنبه ما پچه ها که در ان زمان مدرسه ابتدایی میرفتیم خود را به امامزاده جعفر بروجرد میرساندیم برای دیدن معرکه او. این عکس اخیر مرشد است که در ان سالها همینطو بود و اصلا تغییر نکرده است.
مرشد معرکه گیری را رها کرده و در این ایام پیری در همین شکل ظاهری در خیابان جعفری بروجرد ذکر علی علیه السلام را همراه با اشعاری در مدح ان خوانده و دوستارانش و محبین ال علی علیه السلام مبلغی را در کشکول او می اندازند. در حال حاضر اقای قانعی مشغول ساختن فیلم مستندی از زندگی اوست.

درپایان شما را به خواندن خاطره ای از مرشد دعوت میکنم.
از مدرسه راهنمایی امام محمدباقر در بروجرد تعطیل شده بودیم که بچه ها خبر دادند مرشد غلام معرکه گرفته است .ماهم رفتیم.
مرشد زنجیری به دور بازوی خود بسته بود که معلوم نبود دو تا تانک از عهده پاره کردنش براید . پیرمردها خواهش کردند که مرشد سنی ازت گذشته ما دیگر انتظار پاره کردن زنجیر از شما نداریم بیا و از خیر زنجیر بگذر. مرشد قبول کرد مشروط بر اینکه از حلقه اهنی عبور کند . حلقه اهنی حلقه تنگی است که معرکه گیرها پاها و سر خود را از ان عبور میدهند وبدن انها تاخورده واز ان با تحمل فشار ومشقت بسیار عبور میکنند. القصه مرشد سر و پاهای خود را عبور داد وگیر کرد . جماعت سراسیمه فرغونی را یافته و مرشد را در ان گذاشتند و به اهنگری برای بریدن حلقه و نجات پیرمرد بردند.

                                      از اظهار نظرتان متشکرم
                                              بروجردی
ر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

دعای عقد اخوت در روز عید غدیر

اعمال ماه ذی الحجه؛ روز هجدهم، روز عید غدیر و عید الله اکبر است و این روز، روز قبولی اعمال شیعیان و روز برطرف شدن غم های ایشان است و این روزی است که حضرت موسی علیه السلام بر ساحران، غلبه کرده و خداوند آتش را بر ابراهیم خلیل علیه السلام سرد و سلامت کرده و حضرت موسی علیه السلام، یوشع بن نون را وصیّ خود گردانیده و حضرت عیسی علیه السلام، شمعون الصّفا را وصی خود قرار داده و حضرت سلیمان علیه السلام، رعیّت خود را بر استخلافّ آصف بن بَرخیا اِشهاد کرده و جناب رسول خدا صلى الله علیه و آله ما بین اصحاب خود برادرى افكنده و لهذا شایسته است در این روز عقد اخوت با اخوان مؤمنین‏ و كیفیت آن به نحوى كه شیخ ما در مستدرك وسائل از كتاب زاد الفردوس نقل فرموده چنین است كه بگذارد دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود و بگوید

وَاخَیْتُكَ فِی اللَّهِ وَ صَافَیْتُكَ فِی اللَّهِ وَ صَافَحْتُكَ فِی اللَّهِ‏

با تو برادر شدم در راه خدا و صفا كردم با تو در راه خدا و دست دادم با تو در راه خدا

وَ عَاهَدْتُ اللَّهَ وَ مَلاَئِكَتَهُ وَ كُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ وَ الْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومِینَ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ‏

و عهد كردم با خدا و فرشتگانش و كتابهایش و رسولانش و پیمبرانش و امامان معصوم علیهم السلام

عَلَى أَنِّی إِنْ كُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشَّفَاعَةِ وَ أُذِنَ لِی بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لاَ أَدْخُلُهَا إِلاَّ وَ أَنْتَ مَعِی‏

بر اینكه اگر من از اهل بهشت و مشمول شفاعت بوده باشم و رخصت یافتم كه داخل جنت و بهشت شوم داخل آن نروم مگر اینكه تو با من باشى

آنگاه برادر مؤمن بگوید

قَبِلْتُ‏

پذیرفتم

پس بگوید

أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَمِیعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلاَ الشَّفَاعَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ الزِّیَارَةَ

ساقط كردم از تو جمیع حقوق برادرى را غیر از شفاعت و دعاء و زیارت.

و محدث فیض نیز در خلاصه الاذكار صیغه اخوت را قریب به همین نحو ذكر نموده آنگاه فرموده پس قبول نماید طرف مقابل از براى خود یا موكل خود به لفظى كه دلالت بر قبول نماید پس ساقط كنند از همدیگر جمیع حقوق اخوت را ما سوى دعا و زیارت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

 فتوت نامه بنایان بطریق سئوال و جواب: 

1- اگر برسند اول بنا که بود بگو که اول بنا ابراهیم خلیل بود علیه السلام که خانه کعبه بنا کرد. دیگر گفته‌اند اول بنا نوح پیامبر بود علیه السلام که چون طوفان بنشست شهرها و روستاها دیگر بار بساخت و مردمان در آن شهرها و روستاها سکنی گزیدند و آبادانی زیاد شد. 

2- اگر پرسند بزرگتر بنایان که بود بگوی که پیغامبر ما بود صلوات الله علیه که چون سیل بیامد و بنای کعبه بنشست حضرتش با دیگر مومنان به تجدید بنای آن اقدام نمودند و حجرالاسود بدست خویش بر آن بنهاد. 

3- اگر پرسند کریمترین بنایان که بود بگوی علی بود، امیرالمومنین علیه السلام که در بنای مسجد مدینه پیامبر را معاضدت کرد. و او سر جوانمردان است و بزرگترین ایشان در مقام چنانکه حدیث در مقام اوست، لافتی الا علی، لا سیف الاذوالفقار. 

4- اگر پرسند که چهار پیر شریعت تو کیست، جواب بگو چهار پیغمبر مرسل،؛ اول آدم صفی دوم ابراهیم خلیل، سیم موسی کلیم، چهارم خاتم انبیاء محمد مصطفی صلوات‌الله علیه. 

5- اگر پرسند که چهار پیر طریقت تو کیست، بگو که اول ایشان حضرت جبرائیل بود، دویم حضرت میکائیل، سیم حضرت اسرافیل، چهارم حضرت عزرائیل. 

6- اگر پرسند که چهار پیر حقیقت تو کدامند، جواب ده اول پدر، دوم معلم، سیم استاد چهارم پدر عروس. 

7- اگر پرسند چهار پیر معرفت کدامند. جواب بگو که : اول شیخ عطار، دویم خواجه حافظه شیرازی، سیم شاه شمس تبریزی، چهارم ملای رومی. 

8- اگر پرسند که چند استاد بنا بوده‌اند و نخستین ایشان چه کسی است، بگو که دوازده تن بودند چنانکه امام بحق ناطق امام جعفر صادق علیه السلام فرموده است که دوازده تن استاد کامل بودند که پیر همه ایشان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بود. 

حسن بصری نخستین ایشان بود که بنای خانقاه بدست خویش بکرد، دویم استاد عباس حلبی بود. سیم استاد روئین بغدادی. چهارم بکران قریشی، پنجم استاد شکری الوسی، ششم استاد باب الله، هفتم استاد شاه میر سبزواری، هشتم استاد مقبل مکری، نهم استاد نجف بنازکی، دهم استاد رحمان علمداری، یازدهم استاد یوسف مصری، دوازدهم استاد نعمان مداینی که کار بر ایشان ختم شد. 

9- اگر پرسند که چند اصل است بنائی را بگو که پنج اصل است. اول با طهارت بودن، دویم بر جاده راستی بودن، سیم با حیا بودن ونظر از غیر برداشتن، چهارم کم سخن گفتن، پنجم به ادب بودن نزد مشایخ و بزرگان. 

10- اگر پرسند که چند حکم باشد بنائی را، بگو که ده حکم است. اول آنکه هر صبح که برخیزد از علم شریعت و طریقت باخبر باشد تا استادی او را مسلم باشد. دویم، هر کس را در خور حوصله و توانائی کار فرماید. سیم، با سخاوت و خیر باشد، چهارم در کار خود استاد باشد و آنچه را که انجام دهد چنان باشد که از برای خود نماید. پنجم با همه کس به خلق نیکو پیش آید. ششم تنگ حوصله نباشد، هفتم فقیر دوست باشد، هشتم کاری گران و زیر دستان خود را به نان و جامه شفقت نماید. نهم پسران مردمان را عزیز دارد. دهم آنکه در کار خود چست و چالات باشد. 

11- اگر پرسند که کدام خصلت بنایان بیشتر بکار آید، بگو حیا، چرا که حیا و چشم پاک داشتن از خصلت‌های جوانمردان است و بخصوص بنایان را بکار آید که چون بر کار بالا روند چشم پاک دارند و در خانه دیگران ننگرند و چون ناخواسته عورت دیگران بیند چشم بسته دارد و هرگز چون بر کار باشد به اطراف ننگرد و آنچه بیند چشم پوشد. 

12- اگر پرسند که چون بر سر کار روی کدام آیه از کتاب خدا را قرائت کنی، بگو که این کلام خداوند را که فرماید: لیس للانسان الا ماسعی. 

13- اگر پرسند چون تیشه به دست گیری کدام ایه خوانی، بگو که : یوم یفرالمرء من اخیه و امه و ابنه و صاحبته و بنیه. 

14- و اگر پرسند چون ماله بدست گیری چه گویی: بگو از قرآن خوانم: یا ایها الذین آمنوا توبوالی الله توبه نصوحا. 

15- و اگر پرسند چون قالب بدست گیری چه خوانی، بگو قوله تعالی: لایصلیها الا الاشقی الذی کذب و تولی، ان جاءالاعمی. 

16- اگر پرسند چون ناوه بر دست گیری چه گویی، بگو: و اما من ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه. 

17- و اگر پرسند چون ریسمان بدست گیری چه گویی، بگو: افلایعلم اذا بعثر ما فی القبور و حصل ما فی الصدور. 

18- اگر پرسند چون شاغول افکنی کدام آیه خوانی: بگو فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره، و من یعمل مثقال ذره شرا یره. 

19- و چون پرسند اگر چوب زاویه بدست گیری چه گویی، بگو از قرآن می‌خوانم که: یقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفرلنا انک علی کل شیء قدیر. 

20- و اگر پرسند چون ماله بر گل کشی کدام آیه از قرآن خوانی، بگو: یا ایهاالذین آمنوا توبو الی الله توبه نصوحاً 

21- و چون پرسند که اگر طرح گنبد اندازی و طاق‌ها راست کنی چه گویی، بگو: یقولون اتمم لنا نورنا و اغفرلنا انک علی کل شیء علیم. 

22- و اگر پرسند آنگاه که زاویه‌ها در بندی چه خوانی، بگو: از قرآن که فرماید: الم یعلم بان الله یری. 

23- و اگر پرسند آن زمان که بر کار بالا روی و بر ارتفاع بایستی چه خوانی، بگو: عسی ربکم ان یغفر عنکم سیئاتکم و ید خلکم جنات تجری من تحت‌ها الانهار. 

24- و اگر پرسند چون پائین آیی و بر زمین قرارگیری چه گویی، بگو: و برزت الجحیم لمن یری فامامن طغی و اثر الحیوه الدنیا فان جحیم هی الماوی. 

25- و اگر پرسند چون دست در گل کنی چه گویی: بگو از قرآن خوانم که: الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر. 

26- و اگر پرسند چون خشت بر یکدیگر نهی کدام آیه خوانی، بگو اذا زلزلت الارض زلزالها. 

27- و اگر پرسند چون گل بر قالب نهی چه خوانی، بگو: یاویلنا من بعثنا من مرقدنا. 

28- و اگر پرسند که قالب از کجا آمده است بگوی که چوب آن از بهشت است، و چون آن شمشاد است. 

29- و اگر پرسند چون خشت دو نیمه کنی چه خوانی، بگوی: فتبارک الله احسن الخالقین و الحمدالله رب العالمین.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین. و الصلوه و السلام علی خیر خلقه محمدو آله اجمعین. بعد از حمد خدا و درود بر رسول او. بدان که این رساله ایست اندر آداب فتوت بنایان. که منسوب است به امام کامل وحی ناطق امام جعفر صادق علیه السلام، که آن بزرگوار چنین گفته و نوشته‌اند تا اهل این حرفه بدانند و در یاد گیرند.

بدان ای جوانمرد که فتوت صرف کردن وجود است یا در اطاعت حق، یا در راحت خلق چنانکه پیر جوانمردان شیخ ما نجم الدین زرکوب گفته است: الفتوه علی ثلثه اقسام. اولها محافظه امرالله، و الثانی محافظه سنه رسول الله، و الثالث الصحبت مع اهل الله. و حقیقت فتوت ترک ماسوی الله است. معنی آنست که فتوت بر سه قسم است: اول نگاه داشتن فرموده خدای تعالی، دوم نگاه داشتن سنت مصطفی (ع) و سوم صحبت کردن با اهل خدا. و در حقیقت فتوت آنست که هر چه جز حق باشد ترک گوید.

دان که اصل فتوت ایثار است و این طریق جز با ایثار راست نیاید. از «حدیفه عدوی» روایت است که مرا ابن عمی بود که روز حرب یرموک ویرا نیافتم. قدری آب برداشتم و به طلب او برخواستم. گفتم اگر اندک رمقی از وی باقی باشد آبی در حلق او ریزم و قدری بر وی زنم. چون بدو رسیدم هنوز رمقی از وی مانده بود. گفتم آبت دهم؟ به دست اشارت کرد بلی. در آنحال آواز شخصی بگوش او رسید که می‌گفت آه. اشارت کرد که اول بدو ده. نزد وی رفتم. هشام بن عاص بود. خواستم که آبش دهم او نیز آوازی دیگر شنید که می‌گفت آه. گفت اول او را ده. چون بدو رسیدم درگذشته بود. نزدیک هشام آمدم او نیز رفته بود. به نزدیک عم خویش آمدم او نیز روح تسلیم کرده که فتوت یعنی این.


3- و هشت خصلت است که بر فتیان ثابت است. چهار آن عام و چهار آن خاص این گروه باشد. چنانکه قطب دایره فتوت، امیر المومنین علی- علیه السلام- بدان اشارت فرمود حیث قال: اصل الفتوه الوفا و الصدق و الامن و السخاء و التواضع و النصیحه و هدایه و توبه و لایستاهل الفتوه الا من یستعمل هذه الخصال.


4- از آن چهار که این طایفه را باشد خاص نخستین تواضع است که خود اول مرتبه است از مراتب شجاعت. و شجاعت چنان باشد که نفس را مغلوب عقل گردانی، و این خصلت تمام نشود الا بقلت اعتنا نفس در حق خویش، و عدم التفات او به خطر و قدر خود، و از حلم لازم آید. قال الله تعالی: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.


5- دوم صفت امن است. قال الله تعالی: اولئک لهم الامن و هم مهتدون. و دیگر فرماید لیطمئن القلوب. و این صفتی است که همگان را لازمست و اهل این حرفه را خاص. و هر که دل او به نور حق منور نشد، و از ظلمات شک و جهالت خلاص نیافت همواره مستوحش و ترسان و بددل و پریشان باشد چه ترس از خواص تاریکی و تیرگیست، و امن از خواص روشنی. 

6- آورده‌اند که حاتم اصم، رحمته الله علیه، روایت کرد که گفت: من با شقیق بلخی در بعضی از وقایع و حروب خراسان به غزا رفته بودم. در میان معرکه بر شقیق رسیدم. گفت دل خود را چگونه می‌یابی، گفتم: چنانکه در شب زفاف، هیچ فرقی نمی‌یابم. گفت: من با این حد ایمنم، و سپر بیفکند و سلاح باز کرد و سر بر سپر نهاد و بخواب باز رفت، چنانکه آواز عظیط او بشیدند. و این است امن و طمانینه قلب. 

7- سیم صفت صدق است که آن مبنی و اساس حکمت است و اول درجات آن. و از این جهت امیرالمومنین علی علیه السلام فرموده است: لامروه لکذوب. یعنی در غزن را مردمی محالست. صدق در نیت استقامت قصدست در توجه به جناب او تعالی، بهر کار که در آن شروع کند. 
چنانکه فرمود: فاستقیموالله، بر وجهی که هیچ غرضی از ماسوی الله بدان مشوب نباشد، و هرچه کند خالصا مخلصا خدای را کند بدون ریا. 
و هیچ چیز در طریق جوانمردی بتر از دروغ نیست تا گویند مردی راستی است. و دروغ را حیض الرجال خوانند و هیچ عیب و ناجوانمردی قبیح‌تر از آن نداسته‌اند. 

8- چهارم و از اشراف خصائص این طایفه وفاست. و صدق عهد و عد، که گفته‌اند: المره اذا وعد وفی. و از این جهت است که حق جل وعلی ایشان را بدان مدح فرموده و انبیاء را بدان بستود. قال الله تعالی: «من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه» و در وصف اسمعیل علیه السلام گفت: انه کان صادق الوعد. و امیرالمومنین علی علیه السلام در ذکر اصول فتوت وفا را بر همه مقدم داشته است. 

9- و دیگر بدان که شرایط عام و استعداد فتوت نزد این طایفه هفت است. او لذکوربودن است چه فتوت صفت شرف و کمال است و انوثت مستلزم نقص و اذلال. قال الله تعالی: الرجال قوامون علی السناء و قال النبی علیه السلام هن ناقصات عقل و دین. دوم بلوغ است، چه بلاغت مبدأ ظهور عقل و خروج قوت ملکی از قوه به فعل است سیم داشتن عقل است، چه آن وسیلت بنده است بحق و واسطه کسب کمال. قال پیغمبر علیه السلام عبدالناس اعقلهم، و نحن معاشر الانبیاء امرنا ان تخاطب الناس علی قال عقولهم. چهارم دین داشتن است، زیار که فتوت کمال دین است و کمال هر چیز متفرع از اصل خواهد بود و فرع بی‌اصل محال پنجم صحت باطن نداشته باشد چون مختث بودن یا جذام و برص. ششم مروت داشتن است و آن از لوازم صفات فطرت است، همچنانکه فتوت مبنا و اساس ولایت است. هر گه صاحب مروت نباشد فتوت نیابد، و هر که صاحب فتوت نباشد بولایت نرسد. قال علی علیه السلام من الفتوه المره رعایه آخرته، و من مروته صیانته وجهه. هفتم حیاء و آن ناصیه کمال ودلیل نجابت جوهر نفس است. قال النبی علیه السلام: الحیاه من الایمان. 

10- از آن آلات و اسباب که به غیر از لوازم بنایان و اهل فتوت را لازم آید هفت چیز است. کارد و ناخن چین وسرتراش و شانه و مسواک و میل و منقاش. و اما کارد در همه حال بکار آید، در بریدن گوشت و خوردن خربوزه و تراشیدن خلال، و شانه که محاسن بدان بیاراند و این از واجبات است و شانه باید که درست و مستقیم باشد و درو شکستگی نباشد که آن مایه نقصان دارنده‌اش است. و داشتن سرتراش واجب است که اگر سرتراش نباشد بوقت نیاز محتاج دیگری باشد و این ترک ادب است. و دیگر ناخن چین واجب است که هم بدان موهای زائد چون موی سبلت و بینی اگر دراز باشد کوتاه نماید که آن ترک سنت است. منقاش و میل هر دو وسیلتی تمام است که به یکی چون خاری یا تیغی در انگشت خلد درآورند، و میل از بهر آنست تا آلودگی گوش بدان پاک نمایند که بزرگان گفته‌اند آلودگی گوش دلیل بر غفلت است و غفلت بر صاحب فتوت روا نباشد. و آخرین از این اسباب مسواک است و آن چوب پاره‌ایست که بدان دندان‌ها بشویند و مسواک کردن سنت پیامبر و دیانت اسلام است و سنت جوانمردان، چه که گفته‌اند نماز با مسواک یک در ده باشد، و بلکه یکی در هفتاد. 

11- و از آن اسباب که بنایان را خاص لازم است نیز هفت اسباب است که: تیشه است و ماله است و قالب است و ناوه است و ریسمان است و شاغول است و چوب زاویه است که هر یک را بکاری ساخته‌اند که از آن دیگری برنیاید. و اما تیشه از برای شکستن سنگ و خشت باشد و ماله بجهت میزان کردن گل روی کار و قالب برای همسان کردن گل روی کار تا از جوانب آویخته نشود و ناوه برای آوردن گل در پای کار و ریسمان به جهت طراز کردن صف خشت‌ها و سنگ‌ها و شاغول از برای میزان کردن ارتفاع کار، بنای نیک آنست که اینهمه در راه رضای خداوند وخلق خداوند بکاربرد و از طریق صلاح منحرف نگردد. 

12- بدان که بنایان را مراتبی است که ایشان را بدان مراتب شناسند. پایین‌ترین مرتبه مزدور باشد که کار گل از او برآید و ناوه بر سر گیرد و در این طریق هنوز مبتدی است. دو دیگر صاحب است که حد واسط میان استاد و مردور و او اندک مایه از بنائی حاصل کرده، ولی هنوز به مرتبه استادی نرسیده سه دیگر استاد بناست که داند هر وسیله را چگونه بکار برد و خشت را چگونه بر سر خشت نهد و چگونه از عهده قوس و ستون و غیر آن برآید. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

سؤالات شیعه پیرامون انتخاب ابوبکر به خلافت

چرا ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شد؟
ذهبی در «تاریخ الاسلام»(1) می نویسد:
ابوبکر امتیازاتی داشت که به موجب آن به عنوان خلیفه معین شد، از جمله:
1) نماز ابوبکر در بیماری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم :

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که در بستر بیماری بود، ابوبکر را به جای خود برای اقامه نماز جماعت به مسجد فرستاد.
روایات نماز ابوبکر در بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

مسلم در صحیح خود از «عایشه» این گونه روایت می کند:
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه من شد، فرمود:
«بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: یا رسول الله! ابوبکر مردی رقیق القلب و دل نازک است و هرگاه قرآن بخواند نمی تواند از گریه خودداری کند، ای کاش غیر ابوبکر را فرمان می دادی... دو یا سه بار این سخن را تکرار کردم و او فرمود: باید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. شما همراهان یوسفید».(2)
و در حدیث دیگر می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که سنگین شد، فرمود:
«آیا مردم نماز گزارده اند؟ ما گفتیم، نه، آنان منتظر شما هستند... پس خود را شستشو داد و خواست تا برخیزد که از هوش رفت و سپس به هوش آمد و فرمود:
آیا مردم نماز گزارده اند؟ نه یا رسول الله! آنان منتظر شما هستند.
گوید: مردم در مسجد نشسته و منتظر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند تا نماز عشاء بگزارند که رسول الله ابوبکر را فرستاد تا با مردم نماز بگزارد. و ابوبکر که مردی رقیق القلب و دل نازک بود، گفت:
عمر! تو با مردم نماز بگزار. عمر گفت تو به این کار سزاوارتری.
پس ابوبکر در آن ایّام با آنان نماز بگزارد. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله احساس سبکی کرد و با تکیه به دو مرد که یکی از آنان عباس بود برای نماز ظهر بیرون آمد. همین که ابوبکر او را دید خواست او پس رود که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او اشاره کرد واپس مرو و به آن مرد دستور داد او را در کنار وی بنشانند.»(3)
در حدیث دیگری می گوید:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بیماری که منجر به فوتش شد، فرمود:
«بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: ابوبکر اگر در جای شما بایستد از شدّت گریه چیزی به گوش مردم نرساند. فرمود: بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. پس به حفصه گفتم: تو بگو ابوبکر از شدّت گریه چیزی به گوش مردم نرساند، ای کاش عمر را فرمان می دادی. فرمود: همراهان یوسف! بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. حفصه رو به من کرد و گفت: من هیچ گاه از تو خیری ندیدم».(4)
احمد بن حنبل در مسند می گوید:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه میمونه بود که به عبدالله بن زمعه فرمود:
«به مردم بگو نماز بگزارند. او عمر بن خطاب را دید و گفت: ای عمر! با مردم نماز بگزار. او با مردم به نماز ایستاد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صدایش را که بسیار بلند بود شنید و فرمود: آیا این صدای عمر نیست؟ گفتند: بلی. فرمود: خداوند جلیل و عزیز و همه مؤمنان این را نمی پذیرند، بگویید ابوبکر باید نماز بگزارد. تا آن جا که گوید:
او مردی رقیق القلب و دل نازک است، و سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: شما همراهان یوسفید».(5)
و در حدیث دیگری عایشه می گوید:
«هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیمار شد، (همان بیماری که به فوت او انجامید). بلال آمد تا از وقت نماز آگاهش نماید، فرمود: بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. تا آن جا که فرمود: شما همراهان یوسفید. پس نزد ابوبکر فرستادیم و او با مردم به نماز ایستاد که پیامبر صلی الله علیه و آله در خود احساس سبکی کرد و با تکیه بر دو مرد بیرون آمد... و ابوبکر که وجودش را احساس نمود، خواست تا عقب برود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او اشاره فرمود به جای خود بمان.
سپس آمد و تا در کنار ابوبکر نشست و ابوبکر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا نمود و مردم به ابوبکر اقتدا کردند».(6)
طبری می گوید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«آیا هنگام نماز فرا رسیده؟ شخصی گفت: آری، فرمود، ابابکر دستور دهید، با مردم نماز بخواند، عایشه گفت: ابوبکر مردی رقیق القلب است، به عمر دستور دهید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به عمر بگویید و عمر گفت: من بر ابوبکر مقدّم نخواهم شد، مادامی که او حضور دارد، پس ابوبکر جلو افتاد، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم احساس نمود از شدّت تب او کاسته شده است، پس از منزل بیرون آمد و چون حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به گوش ابوبکر رسید، خود را عقب کشاند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیراهن او را کشید و خود در جای قرار گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشست (نماز را نشسته خواند) و از همان جایی که ابوبکر انجام داده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز را ادامه داد».(7)
ابن اسحاق و زهری گویند:
«چون روز دوشنبه شد (روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن روز بدرود زندگی گفت) به سوی مردم رفت، در حالی که آنان نماز صبح می خواندند، پرده را کنار زد و در را گشود و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خانه خارج گردید و دم در خانه عایشه ایستاد، نزدیک بود مردم از خواندن نماز دست بردارند، به سبب شادمانی دیدار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و لبخندی بر چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود و پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان اشاره نمود که در نماز خود پایدار بمانند».(8)
طبری نیز با اشاره به اینکه نمازی که ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله خوانده نماز صحیح بوده است، می گوید:
«پیامبر صلی الله علیه و آله پرده را بالا زد و مردم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدند که بر درگاه ایستاده و لبخندی بر لب دارد، همهمه ای بین مردم افتاد و ابوبکراز همهمه مردم فهمید که پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مسجد شده است و خواست که کنار برود و امامت را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واگذار کند، اما حضرت به او اشاره کرد واپس مرو و آمد ایستاد و به ابوبکر اقتدا کرد.»(9)
سؤال 1 :

اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر دستور داده بود که با مردم نماز بخواند، پس چرا با زحمتی که حتی قادر به راه رفتن نمی باشد به مسجد می رود و به نماز مشغول می شود؟
سؤال 2 :

آیا حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد برای تأیید ابوبکر بوده است؟ اگر چنین است، پس چرا او را کنار می زند و پیراهن او را می کشد و خود به جای او می ایستد و نماز می خواند؟
سؤال 3 :

اگر ابوبکر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا نموده است، چنانچه روایت می گوید، پس امامت او معنا ندارد. بنابراین، آیا ممکن است شخصی در زمان واحد و در یک نماز، هم امام باشد و هم مأموم؟
سؤال 4 :

این نمازی که ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوانده کدام نماز بوده است (صبح، ظهر، عشاء) و در کجا این امامت انجام شده است؟ و چرا محدثان اهل سنت در کتاب های خود این قضیه را متناقض یکدیگر نقل کرده اند؟
سؤال 5 :

اگر این نماز دلیل بر اولویت ابوبکر در خلافت است، پس چرا مهاجرین و انصار و حتی خود ابوبکر در سقیفه به آن استناد نکردند؟
سؤال 6 :

اگر نماز ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله موجب استحقاق او برای خلافت شده است، چرا «عبدالرحمن بن عوف» سزاوار خلافت نباشد؟ مگر نه این است که محدثان شما در مورد «عبدالرحمان بن عوف» از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت نقل کرده اند و احدی از بزرگان شما در این روایت تشکیک نکردند که آن حضرت در حقش فرمود: «صلّی خلفه».(10)
حال صرف نظر از علی ابن ابی طالب علیه السلام چرا مردم «عبدالرحمن بن عوف» را رها کرده و به سراغ ابوبکر رفتند؟
سؤال 7 :

آیا این نماز، بر فرض ثبوت می تواند جای آن همه نصوص جلیّه از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حق امیر مؤمنان علیه السلام که فرمود: یا علی انت منّی بمنزله هارون من موسی»(11) و ... را بگیرد؟
سؤال 8 :

بر فرض ثبوت این موضوع، چطور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری وقتی که امر می کند که ابوبکر به جای او در مسجد امامت کند، هذیان نمی گوید!! اما وقتی که امر می کند قلم و کاغذی بیاورید تا بنویسم چیزی را که بعد از من به ضلالت و گمراهی نیفتید، به قول عمر نستجیر بالله آن حضرت هذیان می گوید؟!!!(12)
اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نستجیر بالله هذیان می گوید، پس چرا قول این حضرت را در نماز ابوبکر ملاک قرار داده اید؟
و اگر هذیان نمی گوید، پس چرا عمر به آن حضرت نسبت هذیان گویی را داد؟
سؤال 9 :

در زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بستر شهادت بود، امر کرد که اصحاب در لشگر اسامه شرکت کنند و فرمود:
«جهَّزوا علی جیش اسامه (13) لعن الله من تخلف عنه»(14). و به نظر همه موّرخان تا زمان شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اسامه از جنگ برنگشته بود، حال با توجه به این حقیقت، آیا ابوبکر در لشگر اسامه شرکت کرد یا خیر؟ اگر شرکت نکرد، پس تخلّف از امر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نموده است(15). و اگر شرکت کرده است، در این صورت در مدینه نبوده تا توانسته باشد به جای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نماز خوانده باشد.(16)
پس با وجود چنین تناقضی چه طور شما می گویید: ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز خوانده است؟
سؤال 10 :

چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زنان خود را سرزنش می کند و آنان را همچون زنانی می داند که می خواستند حضرت یوسف را گمراه نمایند؟ مگر عایشه چه کرده بود که مستحق چنین ملامتی شد؟ جز آن که وی می خواست این کرامت و بزرگواری را به پدرش اختصاص دهد؟ و یا به دلیل مخالفت با پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم که آن همه آزار و ایذای آنان را تحمل نمود و حدیث (افک) را شنید و دم نزد تا این که آیه بر برائت عایشه نازل شد، اما در این جا آنان را همانند زنان گمراه کننده یوسف می داند!! آیا همه این مسائل کافی نیست که ما را وادار به اندیشه نماید که این دستورات و روایات چگونه بوده اند؟
عدم لزوم عدالت در امام جماعت از نظر عامّه

بسیاری از روات و محدّثان اهل سنّت این روایت را از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند که آن حضرت فرمود:
«صلّوا خلف کل برّ و فاجر»(17)
«نماز بخوانید پشت سر هر نیک و بدی»
از این رو، فقهای عامّه طبق این روایت فتوا داده اند که عدالت در امام جماعت شرط نیست.(18)
ابن حزم اندلیسی در کتاب «الفصل فی الملل و الاهواء و انحل» می گوید:
«ذهبت طائفه الی انه لایجوز الصلاه الا خلف الفاضل و هو قول الخوارج و الزیدیه و الروافض و جمهور المعتزله و بعض اهل السنّه و قال الاخرون الا الجمعه و العیدان و هو قول بعض اهل السنته و ذهبت طائفه الصحابه کلّهم دون خلاف من احد منهم و جمیع فقها التابعین کلّهم دون خلاف من احد منهم و اکثر من بعدهم و جمهور اصحاب الحدیث و هو قول احمد و الشافعی و ابی حنیفه و داود و غیرهم الی جواز الصلاه خلف الفاسق، الجمعه و غیرها و بهذا نقول و خلاف هذاالقول بدعه محدثه»(19)«گروهی بر این اعتقادند که نماز را جز به امامت شخص فاضل (کسی که جمیع شرایط امامت در نماز از جمله عدالت را دارا باشد) نمی توان برگزار کرد. این قول خوارج و زیدیه و رافضی ها و همه معتزلیان و بعضی از سُنیان است. عده ای دیگر گفته اند: جز نماز جمعه و عید فطر واضحی را نمی توان اقتدا کرد و این سخن برخی از سُنیّان است و همه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدون اختلاف و تمام فقهای تابعی و بسیاری از افراد بعد از تابعین و همه اهل حدیث (که این سخن احمد بن حنبل، شافعی، ابوحنیفه، داود و دیگران است) نماز پشت سر فاسق (چه جمعه باشد و چه غیر آن) راجایز دانسته اند. ما نیز بدین معتقدیم و هر که خلاف این را بگوید بدعتی گزارده است.
تفتازانی در «شرح عقائد نسفیه» می گوید:
«و یجوز الصلاه خلف کل برّ و فاجر لقوله (صلّی الله علیه و آله و سلم) و لان علماء الامه کانوا یصلون خلف الفسقه و اهل الاهواء و البدع من غیر نکیر»(20)
اسحاق بن محمد سمرقندی در کتاب «السواد الاعظم» چنین می گوید:
مسأله سوم آن است که نماز پشت سر هر نیک و بدی می شود خواند، زیرا پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «صلوا خلف کلّ برّ و فاجر».
اگر چه آن کس زانی باشد یا لاطی و یا می خواره و آن چه بدین ماند، خاصه سنّی و جماعتی باشد و مبتدع نباشد، از پس آن نماز روا بود.(21)
سؤال 11 :

اگر این عقیده شماست که عدالت در امام جماعت شرط نیست و پشت سر هر لاطی و می خواره و زانی می توان نماز خواند و چنین نمازی مورد قبول است، پس نماز ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه فضیلتی می تواند داشته باشد که شما آن را دلیل بر ارجحیت خلافت ابوبکر می دانید؟!
بررسی روایات مذکور

از مجموع آن چه گذشت، نکات زیر بدست می آید و هر یک از این روایات روایت دیگر را تکذیب می کند و تناقض آشکار در روایات یادشده به چشم می خورد، زیرا مجموع احادیث یادشده به ترتیب زیر است:
1) پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر دستور اقامه نماز را نداده است.
2) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر دستور می دهد نماز را برگزار نماید.
3) پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به ابوبکر اقتدا کرده است.
4) مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر هر دو اقتدا کرده اند.
5) ابوبکر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا کرده است.
6) پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد نیامده است.
7) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر را کنار زد و خود به جای او ایستاد و نماز را با هم خوانده اند.
8) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز خواندن عمر را مورد قبول خدا و مؤمنان نمی داند.
9) به درستی روشن نشد که واسطه در این نماز عایشه بوده یا حفصه یا عبدالله بن زمعه یا بلال؟
10) چه کسی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواست تا ابوبکر را تعیین نکند، عایشه یا حفصه؟
11) این که نماز مذکور در چه نمازی بوده است؟
و اما آن چه که طبری در موضوع نماز نقل نموده علاوه بر ضعف سند از نظر متن نیز ضعیف است و ارزش تاریخی ندارد و ضعف متن روایت بدین قرار است که"
با توجه به این که حجره عایشه در شرق مسجد قرار داشته و صفوف نماز هم که به طرف قبله، یعنی سمت جنوب بوده است، پس چگونه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، وقتی که پرده را بالا زد و در درگاه مسجد ایستاد، مردم توانستند در حال نماز آن حضرت را ببینند؟!
زیرا بنابراین فرض، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از طرف چپ جمعیت یعنی شرق مسجد وارد شده نه از طرف جنوب تا برابر مردم قرار گیرند و مردم بتوانند آن حضرت را ببینند و لذا نخست مردم متوجه شده، سپس ابوبکر ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را احساس می کند و اگر از مقابل وارد شدند باید موضوع کاملاً به عکس می شد یعنی اوّل ابوبکر متوجه می شد، سپس مردم.
دیگر آن که در روایت وارد شده که مردم در حال نماز دیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در درگاه ایستاد و لبخندی بر لب دارد این مطلب نیز اشکال دیگری به دنبال دارد و آن این که نماز مورد بحث، به صریح روایت نماز صحیح بوده است و مسجد در آن ساعت (طلوع فجر) مسلماً تاریک بوده و در آن زمان، وسیله روشنایی چندان مؤثری هم نبوده است که در تاریکی بتواند همه جزئیات را دقیقاً مشاهده نموده و تمیز دهند، پس با توجه به این مطالب،
اولاً: در حال نماز که مسلمانان برابر قبله ایستاده بودند چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله را که از سمت چپ ایشان وارد مسجد شده اند، می توانستند ببینند؟
ثانیاً: بر فرض که بگوییم صورت های خود را به طرف پیامبر صلی الله علیه و آله گردانیدند، گذشته از این که در آن تاریکی نمی توانستند مشخصات صورت مبارک آن حضرت را درک کنند، با این انحراف، دیگر نمازی باقی نمی ماند تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم العیاذ بالله ابوبکر را بر اتمام نماز با مردم تشویق فرمایند!!
و این تناقضات حتی باعث اعجاب ابن ابی الحدید شده و در شرح نهج البلاغه خود می گوید:
«و هذا یوم صحه ما تقوم الشیعه من انّ صلوه ابی بکر کانت عن امر عائشه...؛»(22)
«این مسئله صحت گفتار شیعه را می رساند که می گویند: نماز خواندن ابوبکر به دستور عایشه بوده است».
2) قرابت و خویشاوندی ابوبکر با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم :

ابوبکر به جهت اینکه پدر همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، همین مساله باعث شد که مردم او را به عنوان خلیفه انتخاب کنند.
سؤال 12 :

اگر مسأله خویشاوندی ابوبکر با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موجب اولویت او در امر خلافت شده است، چرا امیرمؤمنان علیه السلام که داماد و پسر عمّ پیامبر صلی الله علیه و آله و علاوه بر آن، نفس آن حضرت(23) و جزو اهل بیت او بوده(24) سزاوارترین مردم برای خلافت نباشند؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

ترجمه خطبه

نکات عمده خطبه شقشقیه
  1. آگاهی ابوبکر از برتری امام علی(ع) نسبت به خودش در امر خلافت.
  2. غصب خلافت توسّط خلیفه اوّل.
  3. صبر طاقت‌فرسای امام بر شرائط دشوار زمان خلفای سه‌گانه.
  4. شگفتی امام از نفس تعیین جانشین توسط ابوبکر.
  5. نقد امام بر تعیین شخصی خشونت‌گرا [یعنی عمر] برای جانشینی توسط ابوبکر.
  6. غیر قابل کنترل بودن عمر و گرفتاری مردم در زمان او.
  7. قیاس‌ناپذیری امام با سایر اعضای شورا و لذا نقد تشکیل شورا.
  8. نقد چینش شورای شش نفره چنانکه نتیجه از ابتدا روشن بوده است.
  9. چپاول بیت المال در زمان عثمان چنانکه منجر به قتلش شد.
  10. هجوم مردم برای بیعت با حضرت علی(ع).
  11. اشارتی به ناکثین، مارقین، و قاسطین، و اینکه دنیاطلبی آنها باعث مخالفتشان بود.
  12. وجه پذیرش خلافت توسط امام.

ترجمه فارسی خطبه شقشقیه، براساس ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی چنین است:[۱]

هان! به خدا سوگند -فلان [یعنی ابوبکر]- جامه خلافت را پوشید و می‌دانست خلافت جز مرا نشاید، که آسیاسنگ تنها گرد استوانه به گردش در آید. کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است، و مرغ از پریدن به قلَّه‌ام گریزان. -چون چنین دیدم- دامن از خلافت در چیدم، و پهلو از آن پیچیدم، و ژرف بیندیشیدم که چه باید، و از این دو کدام شاید؟ با دست تنها بستیزم یا صبر پیش گیرم و از ستیز بپرهیزم؟ که جهانی تیره است -و بلا بر همگان چیره- بلایی که پیران در آن فرسوده شوند و خردسالان پیر، و دیندار تا دیدار پروردگار در چنگال رنج اسیر. چون نیک سنجیدم، شکیبایی را خردمندانه‌تر دیدم، و به صبر گراییدم حالی که دیده از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شکسته‍. میراثم ربوده این و آن، و من بدان نگران. تا آنکه نخستین [یعنی ابوبکر] راهی را که باید پیش گرفت و دیگری [یعنی عمر] را جانشین خویش گرفت. [سپس امام مثلی بر زبان راند و این بیت أعشی برخواند که:]

« روز مرا با حیان، برادر جابر، چه مشابهت؟ و این دو را با هم چه مناسبت؟ -من، همه روز در گرمای سوزان بر پشت شتر بوده و او آسوده، به راحت در خانه غنوده-.‌»

شگفتا! کسی [یعنی ابوبکر ] که در زندگی می‌خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسید کوشید تا آن را به عقد دیگری [یعنی عمر] درآرد. خلافت را چون شتری ماده دیدند -و هر یک به پستانی از او چسبیدند، و سخت دوشیدند، و -تا توانستند نوشیدند- سپس [عمر] آن را به راهی در آورد ناهموار، پر آسیب و جان آزار، که رونده در آن هر دم به سر در آید، و پی در پی پوزش خواهد، و از ورطه به در نیاید. سواری را مانست که بر بارگیر توسن نشیند، اگر مهارش بکشد، بینی آن آسیب بیند، و اگر رها کند سرنگون افتد و بمیرد. به خدا که مردم چونان گرفتار شدند که کسی بر اسب سرکش نشیند، و آن چارپا به پهنای راه رود و راه راست را نبیند. من آن مدّت دراز را با شکیبایی به سر بردم، رنج دیدم و خون دل خوردم. چون زندگانی او به سر آمد، گروهی را نامزد کرد، و مرا در جمله آنان در آورد.

خدا را چه شورایی! من از نخستین [یعنی ابوبکر] چه کم داشتم، که مرا در پایه او نپنداشتند، و در صف اینان [یعنی اعضای شورای شش نفره عمر] داشتند، ناچار با آنان انباز، و با گفتگوشان دمساز گشتم. امّا یکی [یعنی سعد بن ابی وقاص] از کینه راهی گزید و دیگری [یعنی عبدالرحمن بن عوف] داماد خود را بهتر دید، و این دوخت و آن برید، تا سوّمین [یعنی عثمان] به مقصود رسید و همچون چارپا بتاخت، و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت، و پیاپی دو پهلو را آکنده کرد و تهی ساخت. خویشاوندانش با او ایستادند، و بیت المال را خوردند و برباد دادند. چون شتر که مهار بُرد، و گیاه بهاران چرد؛ -چندان اسراف ورزید- که کار به دست و پایش بپیچید و پرخوری به خواری، و خواری به نگونساری کشید، و ناگهان دیدم مردم از هر سوی روی به من نهادند، و چون یال کفتار پس و پشت هم ایستادند، چندان که حسنان فشرده گشت و دو پهلویم آزرده به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم.

چون به کار برخاستم گروهی [یعنی طلحه و زبیر و یارانشان] پیمانِ بسته شکستند، و گروهی [یعنی خوارج] از جمع دینداران بیرون جستند و گروهی دیگر [یعنی معاویه و یارانش] با ستمکاری دلم را خستند. گویا هرگز کلام پروردگار را نشنیدند -یا شنیدند و کار نبستند-، که فرماید: «‌سرای آن جهان از آن کسانی است که برتری نمی‌جویند و راه تبه کاری نمی‌پویند، و پایان کار، ویژه پرهیزگاران است.‌» آری به خدا دانستند، لیکن دنیا در دیده آنان زیبا بود، و زیور آن در چشمهایشان خوشنما.

به خدایی که دانه را کفید و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند، و یاران، حجّت بر من تمام نمی‌نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست می‌گذاشتم و پایانش را چون آغازش می‌انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری می‌داشتم، و می‌دیدید که دنیای شما را به چیزی نمی‌شمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمی‌گذارم.

[این هنگام مردی عراقی به پاخاست، و نامه‌ای به دست او داد، و امام در آن به نگریستن ایستاد، چون از خواندن نامه بپرداخت، پسر عبّاس گفت: «‌ای امیر مؤمنان چه شود که به خطبه بپردازی، و سخن را از آنجا که ماند بیاغازی [= ادامه دهی]؟‌» فرمود:] پسر عبّاس، هرگز! آنچه شنیدی شعله غم بود که سرکشید، و تفت بازگشت و در جای آرمید. [پسر عبّاس گوید: به خدا سوگند، هرگز بر هیچ گفتاری چنان دریغ نخوردم که بر این گفتار اندوه بردم، که چرا امیر المؤمنین نتوانست سخن را بدانجا رساند که بایست.]

زمان و مکان ایراد خطبه

به قرینه نکات تاریخی خطبه: سخن گفتن امام از ناکثین (دار و دسته جمل، جمادی سال ۳۶) و قاسطین (معاویه و افراد ستم پیشه ‏اش در صفّین، اواخر سال ۳۶ و اوایل سال ۳۷) و مارقین (خوارج نهروان، اواخر سال ۳۷ یا در سال ۳۸)، و به قرینه حضور ابن عبّاس در کوفه، می‌توان حدس زد، این خطبه را امام در اواخر سال ۳۸ یا اوایل سال ۳۹ ایراد کرده است.[۲]

شیخ مفید[۳] و قطب الدین راوندی[۴] مکان ایراد خطبه را در «‌رحبه‌» دانسته‌اند. هرچند رحبه می‌تواند مصادیق گوناگونی داشته باشد اما به نظر می‌رسد در اینجا مقصود، جایی در وسط صحن (حیاط) مسجد کوفه است که امام علی(ع) معمولاً برای قضاوت یا موعظه کردن در آنجا می‌نشسته است چندانکه گفته‌اند در زمان زیاد بن ابیه محدثان از ترس، بجای نام امام(ع)، «‌صاحب الرحبة‌» می‌گفتند.[۵] چنانکه مطرزی (متوفای ۶۱۰ق.) می‌گوید، «‌رحبه کوفه،‌» سکویی وسط مسجد کوفه بوده است که امام علی(ع) در آنجا می‌نشسته و موعظه می‌کرده است و وقتی گفته می‌شود حضرت، غنائم خوارج را در «‌رحبه‌» ریخت، مقصود همین جاست.[۶]

نامگذاری خطبه

این خطبه را به اعتبار جمله نخستین آن یعنی «‌واللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَها فلان »، «‌مُقَمّصه‌» نامیده‌اند، تقمّص یعنی «‌لباس پوشید‌» که امام، خلافت را به لباسی تشبیه کرده است که ابوبکر با آگاهی از اینکه برازنده‌اش نیست آن را بر تن کرده است. اما نام مشهور این خطبه، «‌شقشقیه‌» است که به اعتبار جمله‌ای است که پس از پایان خطبه و درخواست ابن عباس از امام برای ادامه دادن آن، توسط امام بیان شده است: «‌هیهاتَ یا ابنَ عباس تلک شِقشِقَةٌ هَدَرَت ثُم قَرَّت.‌» شقشقه، چنانکه از مجموع سخنان لغویون و شارحان خطبه استفاده می‌شود، چیزی است مانند شش که هنگام هیجان یا غضب از دهان شتر بیرون می‌آید که با چرخیدن صدا در گلوی شتر همراه است و سپس در جای خود آرام می‌گیرد، در مواقع عادی چنین چیزی پیش نمی‌آید. امام در اینجا حالت خود را به حالت هیجان شتر تشبیه کرده است که گویا لحظه‌ای از خود بی‌خود شده و آن خطبه چون شعله‌ای از دل او زبانه کشیده و اکنون دیگر در حال عادی خود است و لذا دیگر آن را ادامه نخواهد داد. بدین طریق، امام به درخواست ابن عباس، که راوی این خطبه است، برای ادامه دادن خطبه، پاسخ منفی داد. از این رو، ابن عباس می‌گوید: بر ناتمام ماندن هیچ سخنی مانند این، دریغ نخوردم.

اسناد شقشقیه قبل از سید رضی

با توجه به انتقادات صریح از خلفای سه گانه در این خطبه، نه تنها سند خود آن مورد تردید برخی از علمای اهل سنت قرار گرفته است بلکه گفته‌اند وجه تردید در اسناد کل نهج البلاغه توسط آنها نیز، یکی از بزرگترین اسبابش، همین خطبه است.[۷] اما این تردید باطل است و این خطبه در آثار قبل از تألیف نهج البلاغه موجود بوده است و سند آن تا امام علی(ع) نیز نقل شده است. امینی در الغدیر 28 طریق بدون سید رضی را برای این خطبه یاد کرده است.[۸] در کتاب «‌پرتوی از نهج البلاغه‌» مجموعاً ۲۲ سند برای این خطبه ذکر شده است که ۸ تا از آنها مربوط به منابع پیش از سید رضی، ۵ تا مربوط به معاصران سید رضی و ۹ تا منابعی است که بعد از تألیف نهج البلاغه یا در قرن‌های بعد از قرن پنجم هجری قمری این خطبه را نقل کرده‌اند، لیکن از منبع یا منابعی مستقل از نهج البلاغه یا متفاوت با آنها.[۹] قطعاتی از این خطبه به عنوان شاهد لغوی و مثال در کتب ادبی و فرهنگهایی مانند: النهایه ابن اثیر، قاموس فیروزآبادی، لسان العرب ابن منظور و مجمع الامثال میدانی آمده است.[۱۰] در ذیل به برخی از اسناد این خطبه اشاره شده است.

  1. ابن ابی الحدید، سنّی معتزلی (متوفای ۶۵۶ق.) پس از شرح خطبه شقشقیه، می‌گوید: در سال ۶۰۳ق. از شیخم مصدق بن شبیب واسطی شنیدم که می‌گفت: این خطبه (یعنی خطبه شقشقیه) را بر عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب خواندم،... پس بدو گفتم: آیا نسبت این خطبه [به امام علی] را ساختگی می‌دانی؟ گفت: بخدا سوگند، من می‌دانم که سخن اوست همچنانکه می‌دانم که تو مصدق هستی. پس بدو گفتم: بسیاری از مردم می‌گویند که این خطبه، سخن رضی، رحمه الله تعالی، است. گفت: رضی و جز رضی کجا و این اسلوب سخن کجا؟ ما رسائل رضی را دیده ایم و روش و سبک او را در سخن نثر می‌شناسیم؛ او بدین خطبه، خوب و بدی نیافزوده است. سپس ادامه داد: بخدا سوگند این خطبه را در کتابهایی که ۲۰۰ سال پیش از تولد رضی نوشته شده، دیده‌ام، و خط نویسنده آنها را می‌شناسم و می‌دانم خط کدام یک از علما و ادیبان است قبل از اینکه ابواحمد، پدر رضی، زاده شود.[۱۱] ابن ابی الحدید در ادامه می‌گوید: من بسیاری از این خطبه را در نوشته‌های شیخمان ابوالقاسم بلخی، امام معتزله بغداد، دیدم. او قبل از تولد رضی، در دولت مقتدر می‌زیست. همچنین بسیاری از آن را در کتاب مشهور ابوجعفر بن قبه، یکی از متکلمان امامیه، معروف به کتاب الانصاف دیدم. این ابوجعفر از شاگردان شیخ ابوالقاسم بلخی رحمه الله تعالی بود و همان روزگار مرد قبل از اینکه رضی، رحمه الله تعالی، زاده شود.[۱۲]
  2. یکی از کسانی که قبل از سید رضی، خطبه شقشقیه را در آثارش به نحو مستند از امام علی(ع) روایت کرده است، شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ق.) است. وی یکبار در علل الشرائع، این خطبه را ذکر می‌کند؛ [۱۳] بار دیگر، در معانی الاخبار.[۱۴] در هر دو کتاب، شیخ صدوق به دو سند خطبه را ذکر می‌کند و پس از پایان خطبه، الفاظ دشوار آن را توضیح می‌دهد.
  3. شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ق.)، استاد سید رضی، در کتاب الارشاد، خطبه را نقل می‌کند و می‌گوید عده‌ای از راویان با اسناد گوناگون آن را نقل کرد ه‌اند.[۱۵] همو در المسألتان فی النص علی علی(ع)، از این خطبه به خطبه‌ای معروف یاد می‌کند[۱۶] و این حاکی از این است که در عصر وی نه تنها تردیدی در سند خطبه نبوده است بلکه خطبه‌ای معروف و شناخته شده، بوده است. باز خود شیخ مفید در کتاب الجمل، این خطبه را مشهورتر از این می‌داند که راجع به آن توضیحی دهد.[۱۷]

غصب خلافت

غصب خلافت مطرح شده در شقشقیه و نقد امام از خلفا، امور عجیبی نیست که باعث انکار صدور خطبه شود چه اینکه خواه در کلام امام علی(ع) در غیر این خطبه و خواه در کلام غیر شیعه به سهولت می‌توان این موارد را مشاهده کرد. در ذیل جهت تقریب به ذهن نمودن این امور صرفاً به بعضی از موارد اشاره می‌شود.

موضع امام(ع) نسبت به خلفا در غیر از شقشقیه

در خطبه‌ای که جاحظ (متوفای ۲۵۵ق. یعنی حدود یک قرن و نیم قبل از تدوین نهج البلاغه) در البیان و التبیین از امیرالمؤمنین(ع) نقل می‌کند چنین آمده است: «...آن دو [خلفای اول و دوم] گذشتند و سومی [خلیفه سوم] بپاخاست چون کلاغ، همتش شکمش بود؛ وای بر او، اگر دو بالش کنده می‌شد و سرش جدا، بهترش بود.‌» [۱۸] ابن ابی الحدید نیز همین خطبه را از جاحظ، نقل می‌کند.[۱۹]

ابن عبد ربه (متوفای ۳۲۸ق.) نیز که قبل از سید رضی زیسته است در العقد الفرید همین را با اندک اختلافی نقل می‌کند.[۲۰]

غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر در کلام معاویه

معاویه در نامه‌ای خطاب به محمد بن ابی بکر می‌گوید که پس از وفات پیامبر(ص)، «‌پدر تو [یعنی ابوبکر] و فاروقش [یعنی عمر] نخستین کسانی بودند که حق او [یعنی علی(ع) ] را از او سلب کردند و در حکومت با او مخالفت کردند. آن دو [یعنی ابوبکر و عمر] بر این کار متحد شدند...‌» [۲۱]

ترجمه‌ها

این خطبه علاوه بر اینکه در ترجمه‌های صورت گرفته از کل نهج البلاغه، آمده است، ترجمه‌های مستقلی نیز دارد که برخی از آنها در ذیل ذکر شده‌اند:

  1. ترجمه خطبه شقشقیه. فارسی. از علی انصاری. در سال ۱۳۵۴ ش در ۱۴ صفحه چاپ شده است.[۲۲]
  2. ترجمه خطبه شقشقیه به نظم قصیده در ترجمه... از سیدمحمدتقی بن امیرمحمد مؤمن حسینی قزوینی درگذشته ۱۲۷۰.[۲۳]
  3. ترجمه خطبه شقشقیه. فارسی. مترجم و نام کتاب ناشناخته. نسخه آن در کتابخانه آستان قدس موجود است.[۲۴]

شرحها

  1. تفسیر الخطبة الشقشقیة، شرح الخطبة الشقشقیة. عربی. از سید مرتضی درگذشته ۴۳۶.[۲۵] چاپ شده در مجموعه رسائل الشریف المرتضی. ج۲.[۲۶]
  2. الشقشقیة‬: دراسة موضوعیة لشخصیات تصدت للخلافة الاسلامیه‬‏‫، عبدالرسول الغفاری.[۲۷]
  3. آهی سوزان از امیر مومنان(ع) (شرحی بر خطبه شقشقیه)، علی اصغر رضوانی.‬[۲۸]
  4. س‍ای‍ب‍ان س‍ی‍اه (ش‍رح خ‍طب‍ه ش‍ق‍ش‍ق‍ی‍ه ام‍ی‍رم‍وم‍ن‍ان ع‍ل‍ی علیه‌السلام)، ن‍ادر ف‍ض‍ل‍ی.[۲۹]
  5. الشذرات العلویه فی شرح الخطبه الشقشقیه للامام علی علیه‌السلام، ابوذر الغفاری.[۳۰]
  6. ش‍رح خ‍طب‍ه ش‍ق‍ش‍ق‍ی‍ه (نسخه خطی).[۳۱]
  7. ش‍رح خ‍طب‍ه ش‍ق‍ش‍ق‍ی‍ه (نسخه خطی).[۳۲]
  8. ش‍رح خ‍طب‍ه ش‍ق‍ش‍ق‍ی‍ه، م‍رت‍ض‍ی ق‍اس‍م‍ی ک‍اش‍ان‍ی.[۳۳]
  9. ش‍رح خ‍طب‍ه ش‍ق‍ش‍ق‍ی‍ه (نسخه خطی).[۳۴]
  10. خطبه شقشقیه از نهج البلاغه، ترجمه و شرح از محمدباقر رشاد زنجانی.[۳۵]
  11. ع‍ق‍ی‍ده ش‍ی‍ع‍ه در خطبه ش‍ق‍ش‍ق‍ی‍ه، م‍ح‍م‍د اس‍دی گ‍رم‍ارودی.[۳۶]
  12. ‏‫المسائل التطبیقیه علی الخطبه الشقشقیه، علی التبریزی.‬[۳۷]
  13. التوضیحات التحقیقیة فی شرح الخطبة الشقشقیة. از سید علی اکبر بن سید محمد بن سید دلدار علی درگذشته ۱۳۲۶.[۳۸]
  14. شرح خطبه شقشقیه. از ملا ابراهیم گیلانی از علمای سده یازدهم نسخه اصل آن در قم بوده است.[۳۹]
  15. شرح خطبه شقشقیه. از میرزا ابوالمعالی کلباسی درگذشته ۱۳۱۵.[۴۰]
  16. شرح خطبه شقشقیه. از تاج العلماء لکهنوی متوفای ۱۳۱۲ ق.[۴۱]
  17. شرح خطبه شقشقیه. فارسی. منظومه‌ای است در شرح خطبه شقشقیه از سیدمحمدتقی قزوینی درگذشته ۱۲۷۰. نسخه آن در کتابخانه مدرسه سپهسالار و دانشگاه تهران موجود است.[۴۲]
  18. شرح الخطبة الشقشقیة. عربی. از سید جعفر بن صادق العابد.[۴۳]
  19. شرح خطبه شقشقیه. از سید علاء الدین گلستانه مؤلف کتاب حدائق الحقائق که پیشتر یاد شد نسخه آن را صاحب ذریعه در نجف نزد سید محمد باقر یزدی دیده است.[۴۴]
  20. شرح الخطبة الشقشقیة. عربی. از خطیب معروف سید علی هاشمی.[۴۵]
  21. شرح خطبه شقشقیه. از شیخ هادی بنانی مؤلف شرح الخطبة الزینبیة معاصر شیخ انصاری.[۴۶]
  22. شرح خطبه شقشقیه. عربی. مؤلف نسخه مورخ سده سیزدهم آن در کتابخانه ملی موجود است.[۴۷]
  23. شرح خطبه شقشقیه. عربی. مؤلف نسخه مورخ سده سیزدهم آن در کتابخانه ملی موجود است.[۴۸]
  24. النقد السدید شرح الخطبة الشقشقیة لابن ابی الحدید. عربی. از شیخ محسن کریم در دو جلد جلد اول آن در ۱۳۸۳ در نجف چاپ شده است.[۴۹]
  25. کشف السحاب فی شرح الخطبة الشقشقیة. از ملا حبیب إله کاشانی متوفای ۱۳۴۰ق.[۵۰]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

توصیه های امام زمان به آیت الله مرعشی نجفی

از آیت الله مرعشی نجفی نقل شده : در نجف اشرف شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیه الله الاعظم داشتم با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم به این نیت که جمال آقا صاحب الزمان را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم تا ۳۵ یا ۳۶ شب چهارشنبه ادامه دادم تصادفا در این شب رفتنم از نجف تاخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجد سهله خندقی بود هنگامی که به انجا رسیدم بر اثر تاریکی شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصا از زیادی قطاع الطریق و دزدها , ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید.

برگشتم به عقب سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم نزدیک من امد و با زبان فصیح گفت:” ای سید! سلام علیکم” ترس و وحشت به کلی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم و تعجب اور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید متوجه سیادت من شد و در ان حال من از این مطلب غافل بودم.

به هر حال سخن می گفتیم و می رفتیم از من سوال کرد:” کجا قصد داری؟ ” گفتم مسجد سهله فرمود به چه جهت گفتم به قصد تشرف زیارت ولی عصر. مقداری که رفتیم به مسجد زیدبن صوحان که مسجد کوچکی نزدیک مسجد سهله بود رسیدیم داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند که کان با او دیوار و سنگها ان دعا را می خواندند احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف ان عاجزم. بعد از دعا سید فرمود:” سید تو گرسنه ای چه خوبست شام بخوری”. پس سفره ای را که زیر عباد داشت بیرون اورده و در ان مثل این که سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. کان تازه از باغ جیده و ان وقت چله زمستان و سرمای زننده ای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این اقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا اورده؟ طبق دستور اقا شام خوردم. سپس فرمود:” بلند شو تا به مسجد سهله برویم” داخل مسجد شدیم اقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به مطابعت ان حضرت انجام وظیفه می کردم. و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به اقا اقتدا کردم و متوجه نبودم که این اقا کیست. بعد از ان اعمال تمام شد ان بزرگوار فرمود:” ای سید ایا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می روی یا در همین جا می مانی؟” گفتم می مانم. در وسط مسجد در مقام امام صادق نشستیم به سید گفتم : ایا جای یا قهوه یا دخانیات میل دارید اماده کنم؟ در جواب کلام جامعی را فرمود:” این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم” این کلام در اعمال وجودم اثر گذاشت به نحوی که هر گاه یادم می اید ارکان وجودم می لرزد. به هرحال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعض انها اشاره می کنم :

 ۱- در رابطه با استخاره سخن به میان امد سید عرب فرمود:” ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی؟” گفتم: سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم ” استخیر الله برحمته خیره فی عافیه” پس قبضه ای از تسبیح را گرفته می شمارم اگر دو تا ماند بد است و اگر یکی ماند خوب است.” فرمود:” برای این استخاره , باقیمانده ای است که به شما نرسیده و ان این است که هر گاه یکی باقیماند فورا حکم به خوبی استخاره نکنید ; بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج امد کشف می شود که استخاره ائل خوب است اما اگر یکی امد کشف می شود که استخاره اول میانه است.” به حصل قواعد علمیه می بایست دلیل بخواهم و اقا جواب دهد به جای دقیق و باریکی رسیدیم پس به مجرد این قول تسلیم و منقاد شدم. و در عین حال متوجه نیستم که این اقا کیست.

  ۲- از جمله مطالب در این جلسه تاکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره ها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس, بعد از نماز ظهر سوره عم,  بعد از نماز عصر سوره نوح(ودر بعضی نقل ها سوره عصر) , بعد از نماز مغرب سوره الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک.

 ۳- دیگر این که تاکید فرمودند بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره ای خواستی می خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می خوانی و فرمود: کفایت می کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب , چنان که گذشت.  

 ۴- تاکید فرمود که: ” بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان: “اَللّهُمَ سَرّحْنى عَنِ الهُمومِ وَالْغُمُومِ ووَحْشَهَ الصّدرِ و وَسْوَسَهِ الشَّیطان بِرَحمتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.”

۵- و دیگر تاکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه خصوصا رکعت اخر. “اَللّهُمَ صَلِ عَلى مُحمّدٍ وَآلِ محمّد و تَرَحَّم عَلى عَجزِنا وأَغِثْنا بحقِّهِم.”

 ۶- در تعریف و تمجید ازکتاب شرایع الاسلام مرحوم محقق حلی فرمود:” تمام ان مطابق با واقع است مگر کمی از مسائل ان”.

 ۷- تاکید بر خواندن قران و هدیه کردن ثواب ان برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یادی از انها نمیکنند.

 ۸- تحت الحنک را زیر حنک دور دادن و سر ان را در عمامه قرار دادن. چنانکه علمای عرب به همین نحو عمل می کنند و فرمود: در شرع این چنین رسیده است.  

 ۹- تاکید بر زیارت سیدالشهدا. 

۱۰- دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع.

 ۱۱- پرسیدم:” نمی دانم ایا عاقبت کارم خیر است و ایا من نزد صاحب شرع مقدس روسفیدم؟”. فرمود:” عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی”. گفتم:” نمی دانم ایا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟”. فرمود:” تمام انها از تو راضی اند و درباره ات دعا می کنند”. استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف. دعا فرموند. در این جا مطالب دیگری است که مجال تفضیل و بیان ان نیست. پس خواستم از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی, امدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سید عرب کیست که این همه با فضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطر کرد , مضطرب برگشتم و ان اقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که اقا را زیارت کردم و غافل بودم , مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می کردم , تا صبح شد چون عاشقی که بعد از وصال مبتلا به هجران شود. این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت ان شب یادم می اید , بهت زده می شوم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

بازدید : 447 بار

پنجشنبه، 25 دی 1393

بایسته ها و دستورالعمل های عرفانی از منظر فیض كاشانی
 بایسته ها و دستورالعمل های عرفانی از منظر فیض كاشانی

 

نویسنده: محمد بهشتی (1)




 

چكیده:

فیض كاشانی عارف بلندپایه ای است كه با اعتصام به حبل وثیق ولایت و امامت و با استناد به اخبار و آثار اهل بیت عصمت (علیهم السلام) راه درخشان سلوك و تهذیب نفس و تصفیه باطن را به درستی نشان داد. عرفان او در متن زندگی و همگام و همراه با عقلانیت و برگرفته از شریعت و عین حقیقت بوده و از سخت گیری ها و ریاضت های توان فرسا و آداب ساختگی و بلندپروازی ها و ادعاهای گزاف و رفتار ناستوده و دل پریش كاملاً به دور بوده است. او بایسته ها و وظایف كلی سالك و نیز دستورالعمل های عرفانی را از متن شریعت گرفته و آنها را با بیانی زیبا، رسا و شیوا تقریر كرده است. در بخش نخست این مقاله بایسته ها و سبك زندگی سالك از نگاه فیض كاشانی در ده بند تبیین شده است و در بخش دوم دستورالعمل های روزانه سالك مورد بررسی قرار گرفته است.
كلیدواژه ها: فیض كاشانی، تهذیب نفس، شریعت، سلوك، دستورالعمل های عرفانی.

مقدمه

سرمایه ی اصلی عرفان ناب شیعی قرآن كریم و سنت معصومین (علیهم السلام) است؛ پاره ای از آیات شریفه ی قرآن كریم و روایات و احادیث و نیز ادعیه و مناجات ها مشتمل بر معارف عمیق توحیدی و سرشار از اشارات بلند عرفانی است و در آنها از سیر و سلوك نفسانی، نورانیت باطنی، واردات قلبی، عشق و شور و ابتهاج معنوی و پرگشودن انسان به سوی عالم ملكوت و دیدار و گفتگو با فرشتگان و شهود و رؤیت و دیدار با خداوند جل و علا سخن رفته است.
بر این اساس می توان گفت كه دین مبین اسلام از آغاز پیدایش در بطن خود از عرفان و معنویتی بس ژرف و متعالی برخوردار بوده است، امروزه نیز با جاذبه های زیبا و دلنشین خود می تواند تشنگان حقیقت و معنویت را جذب كند و با معارف ناب و زلال آنان را سیراب سازد و راه و رسم بندگی و دلدادگی را بدانان بیاموزد و روح آنها را در سیر الی الله به جنبش درآورد تا بتواند همنشینی با خدا را تمرین كند و آن را بخواهند كه او می خواهد.
بدیهی است در موقعیت كنونی با توجه به رشد فزاینده ی انگیزه های عرفانی در جوانان و رشد و گسترش رویكردهای عرفانی و به رغم ترویج و تبلیغ گسترده از عرفان های ساخته و پرداخته ی انسان و جذب و سرسپردگی برخی از افراد به ویژه جوانان بدان ها به امید دور ساختن خود از پوچ گرایی و كسب آرامش و آسایش فردی این رویكردها و گرایش ها در عمل به دام هایی تبدیل گشته اند كه افراد را از معنویت واقعی و سیر باطنی جدا كرده و به آلودگی ها و انحرافات پیچیده مبتلا ساخته است، در این شرایط تبیین و ترویج عرفان ناب كه خاستگاه آن آموزه های شریعت اسلام و معارف عمیق و دقیق اهل بیت عصمت و طهارت است بهترین راه برای مقابله با آن گرایش ها، نگرش ها و آموزه های گمراه كننده است.
عارفان مسلمان به ویژه عارفان شیعی كه عالمان و فقیهان دینی نیز بوده اند عرفانی را ترویج می كردند كه ریشه در آیات قرآن كریم و روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) داشته است، آنان هماره از التقاط و تلفیق بركنار بوده اند و آداب و سلوكی آنها با آداب فقهی هماهنگ بلكه وفاق كامل داشته است. این بزرگان در اندیشه، رفتار، سبك زندگی هرگز التزام و استقامت و استوار دینی خود را از دست نداده اند و از جاده اعتدال خارج نشوند.
از جمله این عارفان بلندپایه فیض كاشانی است كه در عرفان نظری متخصّص و از تجربه های عرفان عملی بهره كافی داشته است و با اینكه با تمام وجود اهل ریاضت و سیر و سلوك باطنی بوده و با گذشتن از وادی سهمگین و دشوار نفس به مقامات بلند عرفانی رسیده و حقایق را به دیده حق نگریسته است، اما رفتار او با رفتار دیگران و سبك زندگی او با سبك زندگی دیگران در ظاهر هیچ گونه تفاوتی نداشته است، زیرا عرفان او در متن زندگی و همگام و همراه با عقلانیت و برگرفته از شریعت و عین حقیقت بوده است و از سخت گیری های زاهدانه، ریاضت های توان فرسا، آخرت گرایی افراطی، آداب ساختگی، بلندپروازی ها و ادعاهای گزاف و زندگی ناستوده و دل پریش كاملاً به دور بوده است.
موضوع این مقاله بایسته ها و دستورالعمل های عرفانی را از نگاه فیض كاشانی است. مقصود از بایسته ها وظایف كلی است كه سالك هماره باید آنها را چراغ راه خود قرار دهد و با آنها زندگی، رفتار، گفتار و حركات و سكنات خود را جهت دهد. به عبارت دیگر بایسته های عرفانی سبك زندگی عرفانی است. امّا مقصود از دستورالعمل ها برنامه ی روزانه ی سالك است كه او هر روز از صبحگاه تا شب هنگام چه كارهایی را باید انجام دهد و اوقات خود را چگونه سپری كند؟
منبع و مأخذ این نوشتار آثار عرفانی و اخلاقی فیض كاشانی است و با استفاده ی مستقیم از آثاری چون ده رساله، رساله ی زادالسالك، رساله ی آئینه ی شاهی، كلمات مكنونه، الحقایق فی محاسن الاخلاق، المحجة البیضاء، النخبة فی الحكمة العملیه، منهاج النجاة و نیز با استفاده از كتاب آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت(ج5) كه به آرا و انظار فیض كاشانی اختصاص دارد. در دو بخش بایسته ها و دستورالعمل ها بسامان رسیده است.

بخش نخست: بایسته ها

1. پایبندی تام بر نماز

در گام نخست سالك باید مراقب نمازهای یومیه خود باشد و در اول وقت و با آداب و سنن و به جماعت آنها را اقامه كند و درغیر این صورت از جرگه ی سلوك خارج شده است. فیض كاشانی می گوید: « اگر سالك بدون عذر نماز واجب خود را در اول وقت اقامه نكند یا آداب و سنن آن را فرو گذارد یا اینكه بدون عذر به جماعت حاضر نشود از میدان سلوك خارج شده با افرادی كه در حیرت و سرگردانی به سر می برند و از كمال و سعادت بی خبرند یكسان است. »(2)
در نگاه فیض كاشانی نماز سالک اینگونه است؛ سالك باید زمینه ای را فراهم آورد كه نماز را با حضور قلب اقامه كند و به هنگام گفتن تكبیرة الاحرام ماسوی الله را رفض كند و در برابر عظمت خداوند خضوع و خشوع و تسلیم محض باشد و چون سوره ی حمد را می خواند بدان توجه داشته باشد و بفهمد چه می گوید و پس از آن به تلاوت سوری بپردازد كه در روایات و احادیث برای نمازهای مختلف تعیین و توصیه شده است و در حال ركوع خطور قلبی او چنین باشد كه بارالها تو را بنده ام هرچند گردنم قطع شود و در حال سجده پیشانی خود را بر تربت سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) گذارد و توجه داشته باشد كه این تربت پاك حجب و موانع را سریع و بی زحمت كنار می زند و در نهایت چون نماز به پایان رسید تعقیبات آن را از یاد نبرد و از جمله اموری كه نباید هرگز فراموش كند سجده ی شكر، تسبیحات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، تفكر در عظمت و شگفتی های آفرینش و نعمت های بی كران خداوند و محاسبه نفس پس از هر نماز است.(3) بهرحال نماز سالك نماز كسی است كه می خواهد نماز را وداع كند. زیرا چه بسا اجل مهلت ندهد به نماز بعدی برسد.(4)
سرّ اینكه فیض كاشانی و عارفان بلندپایه اهتمام ویژه به نماز داشته و آن را به عنوان نقطه بنیادین سلوك ذكر كرده اند این است كه نماز باب الابواب سلوك و به اصطلاح استارت جان و دل است یعنی با اقامه نماز جان و دل روشن می شوند و چون نماز به درستی اقامه شود نمازگزار به معراج حقیقت عروج می كند و به اوج نشاط و سبكبالی راه می یابد. بنابراین، سالك قبل از وصول و پس از وصول هرگز از نماز بی نیاز نمی گردد و به همین خاطر نماز در هیچ موقعیتی و در هیچ شرایطی اسقاط نمی شود.
معاویه بن وهب از شاگردان امام صادق (علیه السلام) از وی درباره ی بهترین وسیله تقرب به سوی پروردگار متعال پرسید، امام صادق (علیه السلام) فرمود:‌« ما أعلم شیئاً بعدالمعرفة افضل من هذه الصلاة الا تری انّ العبد الصالح عیسی ابن مریم قال و اوصانی بالصلاة: من برای تقرب به خدا پس از معرفت و ایمان به خدا چیزی را به اندازه ی نماز مؤثر نمی دانم مگر نمی دانی كه بنده ی شایسته خدا عیسای مسیح فرمود: خداوند مرا به نماز توصیه كرده است. »(5)

2. التزام به جمعه و جماعت

یكی از بایسته های عرفانی در نگاه فیض كاشانی التزام به جمعه و جماعت است. وی درباره ی تأثیر عبادات دسته جمعی در امر سلوك می گوید: تأثیر عبادات دسته جمعی تا بدان پایه است كه هیچ عاملی نباید مانع انجام آنها شود؛ از این رو هرچند در خلوت نشستن و با فراغ بال و توجه تام مشغول ذكر بودن نقش تعیین كننده در تنویر قلب دارد، لیكن اشتغال به ذكر با همه ی تأثیرگذاری آن مشروط بدان است كه مانع جماعت و جمعه و عبادت جمعی نشود. از این رو پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:‌« اگر كسی سه جمعه پی در پی بدون عذر در نماز جمعه حاضر نشود دل او زنگار سخت می گیرد، علاوه بر اینكه روز جمعه فرصتی استثنایی برای سالكان است و خداوند نفخه هایی ممتاز در لحظاتی نامعلوم از روز جمعه فرو می فرستد و چون سالك آن لحظات را دریابد دعایش مستجاب می شود و به ملكوت راه می یابد؛ پس چه بهتر كه در جمع مؤمنان باشد و جان و دل خود را با دریایی از جان ها پیوند دهد، پیداست هرگز نمی توان ظرفیت قطره ها را با ظرفیت دریا مقایسه كرد. »(6)

‌3. مراقبت بر نوافل

بی تردید اگر چیزی بهتر و مؤثرتر از نماز در مسیر تكامل و مسیر باطن وجود می داشت خداوند كریم در قرآن مجید بیشتر بر روی همان امر تأكید می كرد، همچنین اگر كاری مهم تر از نماز بود انبیا و اولیای الهی بیشتر به او اهمیت می دادند. اینكه امیرمؤمنان امام علی (علیه السلام) از میان همه كارهای عبادی و از بین عبادات نماز را انتخاب كرده بود و در شبانه روز هزار ركعت نماز می گذارد، و نیز این كه بسیاری از عالمان و عارفان واصل بسیاری از اوقات خود را به اقامه نماز سپری می كردند، حتی آنگاه كه مسافتی را طی می كردند مشغول خواندن نماز مستحبی بوده اند، همه حكایت از آن دارد كه نماز نهر روان و چشمه جوشانی است كه آتش های گذشته را خاموش می كند و نیز نمی گذارد انسان گرفتار آتش شود یعنی هم بدی های گذشته را از بین می برد و هم جلوی بدی ها را می گیرد. در قرآن كریم به صراحت می فرماید: « وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ:(7) و نماز بگزار، كه نماز آدمی را از فحشا و منكر باز می دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا به كارهایی كه می كنید آگاه است. »
فیض كاشانی چنین باور دارد كه هرچند اقامه نافله های یومیه برای افراد عادی استحباب دارد، اما برای سالك مراقبی كه در پی وصال و وصول و لقای رب است واجب می باشد و ترك آنها به ویژه ترك نماز شب معصیت است. بنابراین، اگر در شب نتوانست نماز شب بخواند، در روز آن را قضا كند. زیرا نماز شب عزت و شرف مؤمن و روح و ریحان است.(8) و به فرموده ی امام عسگری (علیه السلام) سیر الی الله و وصول به خدای سبحان سفری است كه تنها با مركوب راهوار شب زنده داری قابل انجام است.(9)
نكته ی درخور توجه در روایات و احادیث در زمینه ی نوافل این است كه نوافل تكمیل كننده ی فرائض اند و چون نمازگزار نمی داند نماز واجب را چگونه ادا كرده، برای رفع نواقص و جبران كاستی ها نوافل را بجا آورد.(10)

4. مواظبت بر روزه داری

بهترین راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است. زیرا روزه مال خداست و ماه رمضان ماه خداست و فرصت مناسبی است برای پی بردن به اسرار عالم، بنابراین، وقتی انسان روزه گرفت و به آن دل بست كم كم به باطن روزه پی می برد. باطن روزه، انسان را به لقای حق می كشاند. این تعبیر فقط درباره ی روزه وارد شده است كه خدای سبحان فرمود: « الصوم لی و انا اجزی به: (11) روزه مال من است و من شخصاً جزای آن هستم. » علاوه بر این كه سایر عبادات مورد شرك قرار گرفته اند و برای غیر خدا هم انجام شده اند. اما روزه تنها برای خداست و هیچ مشرك و بت پرستی برای تقرب به بت روزه نگرفته است.
فیض كاشانی می گوید: سالك مراقب در ماه مبارك رمضان باید با توجه و عنایت ویژه روزه بگیرد و نه تنها از مفطرات روزه، بلكه از همه گناهان امساك كند و تمام اندام و پیكره ی او روزه داشته باشد. به عبارت دیگر، روزه ی سالك باید روزه ی خواص یا خاص الخواص باشد.(12) زیرا در ماه مبارك رمضان همه ی مؤمنان به میهمانی خداوند دعوت شده اند و ورود به این میهمانی با ترك گناه یعنی امساك از همه ی نواهی الهی است.
البته افزون بر روزه ی ماه مبارك رمضان، سالك باید پیوسته سه روز از هر ماه را روزه بگیرد كه ثواب آن همسان روزه ی تمام عمر است و درون جان سالك را از تردید و شك و وسوسه پاك سازی می كند و آن سه روز، پنجشنبه اول و آخر ماه و اولین چهارشنبه از دهه ی دوم آن است.(13) البته سالك مراقب باید منزلت و جایگاه ماه رجب كه ماه امیرمؤمنان (علیه السلام) است و نیز ماه شعبان كه ماه حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) است و سیره ی آن بزرگوار این بوده كه هرگز شب زنده داری و روزه داری این ماه را ترك نمی كرده است.(14)

5. پایبندی بر انفاق مالی

از نگاه سلوكی فیض كاشانی سالك مراقب باید برای احسان و انفاق مالی بر فقیران و نیازمندان برنامه ی مشخص و معین داشته باشد مثلاً برنامه ریزی كند كه هر روز یا هر هفته یا هر ماه مبلغ معینی را به فقیران اهدا كند.(15) البته این برنامه باید آگاهانه، مستمر و در نهان انجام گیرد. پیداست كه این انفاق غیر از صدقه و زكات است، بلکه حقی است كه از فقیران بر عهده ی مؤمنان قرار داده شده است. خداوند منان می فرماید: « وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُوم ٌ * لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ: (16) نمازگزار كسی است كه همه ی آنچه در اختیار اوست به خود اختصاص نمی دهد، بلكه سهمی را هم برای فقرا و محرومان منظور می كند. »
امام رضا(علیه السلام) هنگام صرف غذا ظرف خالی طلب می كردند و قبل از خوردن، بهترین غذاهای سفره را در آن ریخته و برای مستمندان می فرستادند.(17) و آنگاه این آیات را می خواندند:‌« فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَ مَا أَدْرَاک مَا الْعَقَبَةُ: (18) مردم این گردنه های آینده نگری را طی نمی كنند و به واقع نمی دانند این گردنه چیست؟ » پیداست ته مانده غذا و لباس مندرس و كهنه به فقرا دادن عبور از گردنه نیست، بلكه باید به صورت دائم و مستمر از آنچه خدا داده است، به فقرا و نیازمندان انفاق شود.

6. رعایت حقوق مردم

یكی از بایسته های مهم سلوك این است كه از حقوق دیگران صیانت شود و جان و مال و آبرو و حقوق دیگران مورد اهتمام جدی قرار گیرد. فیض كاشانی می گوید: « سالك باید خیرخواه افراد و اعضای خانواده و خویشان و همسایگان و همه ی مردم باشد و با مهرورزی و الفت با آنان رفتار كند و با اشتیاق نیازهای آنان را تأمین كند. زیرا ایفای حقوق مردم و دستگیری نیازمندان بر اكثر واجبات الهی مقدم است. »(19) بنابراین بر سالك لازم است كه با مردم با حسن خلق و گشاده رویی معاشرت كند و به كسی گمان بد نبرد و بر جفای آنان صبر كند و به میزان توانایی، ارشاد و هدایت مردمان و امر به معروف و نهی از منكر از یاد نبرد.
پیداست اگر در جامعه همه ی افراد حقوق متقابل یكدیگر را بشناسند و آنها را مراعات كنند؛ بی تردید زندگی اجتماعی بسامان خواهد بود؛ برای نمونه اگر پدر و مادر و فرزندان، زن و شوهر، خویشاوندان، همسایگان، همكاران كارفرما و كارگر، معلم و دانش آموز، فروشندگان و خریداران، شركا، رئیس و مرئوس و ... حقوق متقابل یكدیگر را بشناسند و التزام عملی به مراعات آنها داشته باشند چنین جامعه ای مدینه ی فاضله خواهد بود.
نكته ی درخور توجه این است كه برای سالك مراقب باید روحیه ی محافظت بر حقوق دیگران برای او به صورت یك ملكه ی راسخه درآمده باشد، و این مهم آنگاه تحقق پیدا خواهد كرد كه سالك جامعه و زندگی اجتماعی و نهادهای آن را بشناسد و با حقوق افراد و نظم و انضباط اجتماعی و قانون آشنا باشد و به رعایت نظم و قانون التزام عملی داشته باشد تا بتواند به طور شایسته و بایسته به وظیفه خود عمل كند و روحیه ی محافظت و مراقبت از حقوق دیگران برای او طبیعت ثانوی گردد. از این رو باید اذعان كنیم كه در عرفان ناب شیعی دنیا و آخرت به یكدیگر پیوسته اند و هرگز با رهبانیت و دنیاگریزی ارتباط ندارد، بلكه آنچه مهم است این نكته فرازمند است كه باید ملاك های اخروی وارد زندگی دنیوی سالك شود و رفته رفته دلبستگی های معنوی و اخروی جان و دل او را فراگیرد و او را به دنیا بی اعتنا سازد و در عین اینكه در جامعه زندگی می كند و مسئولیت اجتماعی می پذیرد هماره می كوشد زندگی ساده و بی تكلف و تجمل داشته باشد.

7. توسل و ارتباط معنوی با اهل بیت عصمت

یكی از عوامل نورانی و بسیار مؤثر و كارساز در سلوك سالكان، نورخواهی به نور ولایت و امامت و توسل و ارتباط معنوی با معصومین (علیهم السلام) است. زیرا این انوار مقدس مظاهر صفات و اسمای خداوند و واسطه ی فیض و جلوه ی رحمت او هستند و در نظام آفرینش قدرت تصرف ویژه دارند و ارتباط با آنها پشتیبان قدرتمند برای سالك است. ما باید بدانیم و اذعان كنیم كه هر شخصی به درگاه آنان روی آورد هرگز محروم نمی شود تجربه های فراوان نشان می دهد بسیاری از نابسامانی های مادی، معنوی، روحی، بدنی، فردی و اجتماعی و مشكلات حل ناشدنی با توسل به پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) حل شده است.
فیض كاشانی درباره ی ارتباط معنوی با ائمه ی هدی و توسل بدان ها و وسیله قراردادن آن ذوات مقدس چنین می نویسد: « بهترین وسیله در قرب الهی و استجابت دعا و ظفر یافتن بر دشمنان، خواه در جهاد اصغر كه جنگ با دشمن بیرونی و خواه در جهاد اكبر كه جنگ با دشمن درونی است عبارت است از توسل به خاتم الانبیا و ائمه ی هدی(علیهم السلام) یعنی ایشان را به نام یاد كردن و در اظهار حوائج و در مقام دعا به جاه و عزت ایشان حاجت خواستن است. »
در طول تاریخ اسلام همواره مرهم دل های خسته و كلید جان های مهر شده و مفتاح درهای بسته شده ائمه ی هدی (علیهم السلام) بوده اند. در ازمنه ی سابقه و امم سالفه مدار و ملجأ و پناه ائمه ی هدی بوده اند كه هرگاه مصیبتی روی می داده یا دشمنی رو می نهاده و یا كاری دشوار می شود، و یا گناهی سرمی زده و یا غم و اندوهی می رسیده و یا در ایام سختی مردم قرار می گرفته اند به جناب عزت ائمه ی هدی متوسل و به نام های نامی ایشان تبرك می جسته اند. از این بالاتر، پیوسته انبیای سابق و اولیای سلف از انوار ایشان اقتباس می نموده اند و خیل رسل به قبله ی ارواح ایشان توجه می فرموده اند. همه می دانیم، توبه آدم به بركت اسمای با بركت ایشان پذیرفته شده، كشتی نوح به دستیاری ایشان از غرق خلاصی یافت؛ ابراهیم خلیل الرحمان به یمن دوستداری ایشان به درجه ی خُلّت رسید؛ موسی بن عمران به بركت وفا به عهد ایشان اصطفا یافت و عیسی به نور شناخت و معرفت ایشان به مرتبه ی روح الهی رسید. پس امت مرحوم به ویژه سالكان مراقب باید بدیشان توسل جویند.(20)
یكی از راه های ارتباط با این ذوات پاك، زیارت آنان است. فیض كاشانی زیارت قبور مقدسه و نورانی پیامبر اكرم و ائمه ی هدی (علیهم السلام) به ویژه زیارت حضرت سیدالشهدا را تأكید فراوان دارد و با استناد به روایات و احادیث زیارت پیامبراعظم و امامان معصوم (علیهم السلام) را یك میثاق و پیمان آسمانی می داند و زیارت حضرت سیدالشهدا امام حسین (علیه السلام) را واجب دانسته و چنین آورده است: « زیارت امام حسین (علیه السلام) بر هر مؤمن فرض است و هر كه آن را ترك كند، حقی از خدا و رسول را ترك كرده است. »(21)
علامه مجلسی در باب توسل به ائمه ی هدی(علیهم السلام) از تجربه ی شخصی خود رسا و دلنشین سخن گفته است: « تجربه ی مكرر من این است كه هرگاه احساس می كردم بُعدی از خداوند حاصل شده و باب فیض و رحمت الهی بر من مسدود شده، چون به ائمه ی هدی (علیهم السلام) متوسل می شدم و ارتباط معنوی حاصل می شد سختی ها و دشواری ها رخت برمی بست. پیداست این مهم برای آنان كه قلب نورانی دارند كاملاً مشهود است ما برای كسانی كه وابستگی های مادی و حجاب های ظلمانی دیده ی آنان را كور كرده و حقایق را نمی بینند قابل درك نیست. »(22)

8. مدیریت كردن در خوردن، خفتن و گفتن

عارفان واصل به استناد روایات اهل بیت (علیهم السلام) در توصیه های سلوكی خود هماره سالكان را به كم خوردن و كم خفتن و كم گفتن دعوت كرده اند. فیض كاشانی در كتاب المحجة البیضاء بابی تحت عنوان (كسر الشهوتین) گشوده و در آن شكم بارگی و پرخوری را به عنوان حجاب و سد سلوك و نیز عامل دلمردگی و مانع بزرگ واردات قلبی و اشراق های ربانی و مانع از عبادت و نیایش و قرب به خدا دانسته است.(23)
بایسته های عرفانی فیض كاشانی در باب غذا چهار وظیفه است: 1. حلال خوردن 2. به اندازه خوردن 3. تعیین فواصل 4. تعیین نوع غذا، (24) البته وی سخت گیری های صوفیانه را دراین باب برنمی تابد و بدین نكته تأكید می ورزد كه هرچند پرخوری و شكم بارگی، سالك را از عبادت و سلوك باز می دارد. اما گرسنگی نیز از تمركز دل می كاهد و قلب را به خود مشغول می دارد و از عبادت مانع می شود پس باید به اعتدال روی آورد.(25)
فیض كاشانی درباره ی مقدار خواب و كیفیت خوابیدن نیز رأیی استوار دارد او می گوید: خواب سالك در شبانه روز نباید از هشت ساعت بگذرد، زیرا خواب در حقیقت تعطیل شدن زندگی و حیات است و حتی كسی كه به این مقدار اكتفا كند در پایان عمر می فهمد كه یك سوم عمر خود را در خواب بوده است و بدین سبب سالك باید خواب خود را مدیریت كند و با انجام اموری آن را هدفمند سازد از جمله اینكه: 1. با طهارت و رو به قبله بخوابد 2. قبل از خوابیدن تسبیح حضرت زهرا، آیة الكرسی و آیه ی شریفه آخر سوره ی كهف را تلاوت كند. 3. در دو پدیده ی خواب و بیداری تأمل كند كه مرگ نیز همانند خواب است و بیداری همانند زنده شدن است. پس، باید آماده ی ارتحال در همه حال باشد 4. قبل از خوابیدن از همه ی گناهان توبه كند 5. تصمیم بگیرد گناه نكند و حریم الهی را نشكند 6. عزم جدی داشته باشد كه چون بیدار شود به وظیفه ی خود عمل كند و از خدمت به مردم و دستگیری نیازمندان دریغ نكند. 7. وصیت نامه خود را زیر سر بگذارد. 8. در لحظه ای كه وارد بستر خواب می شود، به این تصمیم توجه جدی داشته باشد كه برای اقامه نماز شب از بستر خواب برخیزد 9. مقدمات انجام نماز شب را پیش از خوابیدن فراهم آورد.(26)
فیض كاشانی درباره ی كم گویی و آفات زبان و افسارگسیختگی زبان سخن فراوان گفته است و به استناد روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) كم گویی را مقتضای عقل سلیم، عامل نجات و آسایش و راحتی جسم و جان داشته است. وی درباره ی زبان چنین نگاشته است: زبان به حق كلید بهشت و دوزخ است؛ چرا كه اصلاح آن سرچشمه ی همه ی فضیلت ها و انحراف آن عامل انواع انحراف ها و رذایل است؛ با زبان ایمان و كفر ابراز می گردد و با زبان خداوند سپاس و ستایش می شود، و با آن می توان بین مردم به نیكویی و مهرورزی سخن گفت، ولی در صورتی كه زبان در كنترل عقل و شرع قرار نگیرد شیطان او را به هر سویی می كشاند و در نتیجه گناهان فراوانی از آن صادر می شود.(27)
فیض كاشانی اصلاح زبان را برای شكوفاسازی و تثبیت فضایل و ارزشها و نیز در رذیلت زدایی گام بلند و فرازمند دانسته است. وی در كتاب اخلاقی خود الحقایق فی محاسن الاخلاق برای زبان بیست لغزش و انحراف ذكر كرده است.(28) بنابراین، باید توجه داشت كه بدون حفظ، مهار و كنترل زبان رسیدن به كمال و سعادت میسور نیست هر چند انواع عبادت ها، خدمت ها، مجاهدت ها نیز وجود داشته باشد و بدین سبب باید انسان پیش از این كه سخن بگوید در گفته خود و چگونگی آن و هدف و محتوا و آثار و نتایج و پیامدهای آن بیندیشد و آن را با معیار عقل و معرفت ارزیابی كند و در صورتی كه آن سخن به سود دنیا و آخرت اوست، لب به سخن بازگشاید. اما اگر سخن برای دنیا و آخرتش نتیجه ای ندارد از گفتن آن خودداری كند و همواره مراقب باشد كه آن سخن دروغ نباشد، بدگویی از مردمان نباشد، نیش دار نباشد، موجب نزاع و خصومت نگردد، بیهوده گویی و پرحرفی نباشد و در همه حال از سخن نسنجیده و نیندیشیده به شدت پرهیز كند.(29)

9. پرهیز از بیهوده پویی و بیهوده گویی

بی تردید بیهوده گویی و بیهوده پویی و گفتار و رفتار بی حساب داشتن موجب غفلت، تضییع وقت، قساوت دل و خسران ابدی است پس بر سالك مراقب فرض است كه بیهوده نپوید و بیهوده نگوید و در مجالس و محافلی که از مردم بدگویی می شود یا با سخنان یاوه خود را مشغول می كنند حاضر نشود و در صورت حضور باید نهی از منكر كند، خلاصه این كه در همه موقعیت ها و شرایط بر دست و زبان و اندیشه خود كنترل داشته باشد و خودنگهدار بماند تا لباس تقوا بر تن داشته باشد. پیداست كسی كه تقوا ندارد و خود را نمی تواند از لغزش نگاه دارد اگر لباس های متعدد هم پوشیده باشد (لباس زیبای عبادت- خدمت و مجاهدت) باز برهنه و عریان است.(30)

10. ترك گناه

شرط بنیادین سلوك عرفانی و ریاضت باطنی ورع است و عبادت و سلوك بدون ورع بی ثمر است. در روایات و احادیث پیشوایان دین (علیهم السلام) دستمایه و سرمایه ی اصلی رسیدن به مراتب كمال و نیز معیار ارزیابی افراد به میزان برخورداری آنها از ورع دانسته شده است.(31)
فیض كاشانی در تفسیر و تبیین روایات و احادیث مربوط به ورع، معنا و مفهوم ورع را این گونه توضیح داده است: « الورع كف النفس عن المعاصی و منعها عما لا ینبغی: (32) ورع بازداشتن نفس از گناهان و منع كردن آن از آنچه سزاوار و شایسته نیست. » این تعریف با آنچه در روایات وارد شده همخوانی دارد. امام صادق (علیه السلام) در پاسخ شخصی كه از معنای ورع پرسید، فرمود ورع ترك گناه است.(33) همچنین این تعریف با تعاریف عارفان از ورع همسان است؛ خواجه عبدالله انصاری می گوید: ورع پرهیز مطلق از حرام و امر مشتبه است و دارای سه مرتبه است: یكی این كه سالك از رذایل و گناهان و حتی مكروهات پرهیز كند. دوم اینكه حدود الهی را حتی در مباحات حفظ كند تا مبادا به مرزهای حرام نزدیك شود سوم اینكه از خواطر و انگیزه هایی كه تمركز را مخدوش می سازد و موجب پراكندگی حواس می شود پرهیز كند.(34)
فیض كاشانی در مورد اقتدار انسان بر ترك گناه و چگونگی پیدایش حالت ترك گناه چنین آورده است: آدمی آنگاه می تواند گناه را ترك كند كه بداند گناه چیست؟ و ماهیت آن كدام است و میزان تأثیرگذاری آن بر شاكله و شخصیت و سعادت و شقاوت او تا چه پایه است. اگر دانست كه گناه آتش است و باطن آن چرك و كثافت است، از گناه خودداری و از مخالفت و حریم شكنی خود احساس شرم و تلخكامی می كند و از گناه تنفر پیدا می كند و رفته رفته به جایی می رسد كه حتی با فكر گناه هم درونش به درد می آید و گویی قدرت گناه كردن از او سلب می شود.(35)

نتیجه

پایبندی تام بر نماز، التزام به جمعه و جماعت، مراقبت بر نوافل، مواظبت بر روزه داری، پایبندی بر انفاق و احسان به مردم، رعایت حقوق مردم، توسل به اهل بیت عصمت و طهارت، مدیریت كردن در خواب، خوراك و گفتار، پرهیز از بیهوده گویی و بیهوده پویی و ترك گناه بایسته های ده گانه و وظایف كلی سالك است. و او هماره باید این امور را اصل و قاعده ی سلوك خود قرار دهد و با آنها زندگی كند و نسبت بدان ها التزام عملی قطعی داشته باشد. زیرا رسیدن به مراتب كمال تنها به عمل برمی آید و با علم و بحث و نظر و قال و مقال و ادعا حاصل نمی آید.

بخش دوم: دستورالعمل های عرفانی

سالك باید دستورالعمل های عرفانی را برنامه ی عملی هر روز خود قرار دهد و بدانها التزام عملی قطعی داشته باشد زیرا رسیدن به مراتب عروج معنوی، تنها به عمل برمی آید و به صرف علم و بحث و نظر و قال و مقال حاصل نمی آید. مقصود از دستورالعمل های عرفانی برنامه مشخص و معیّن روزانه سالك است كه او هر روز از صبحگاهان تا شب هنگام به صورت جزئی و عینی چه كارهایی را باید انجام دهد و اقات سلوك خود را چگونه سپری سازد. چکیده ی دستوراالعمل های عرفانی از نگاه فیض كاشانی را در ذیل چهار عنوان بیان كنیم.

1.آغاز روز

فیض كاشانی دستورالعمل های عرفانی را آغاز روز و صبحگاهان آغاز كرده است؛ او چنین آورده است: سالك پس از طلوع فجر و اقامه ی نماز صبح، باید تا طلوع خورشید بیدار بماند و خلوت عارفانه داشته باشد و به دور از خودنمایی، ریاكاری و با تمركز تام به تلاوت قرآن و اذكار مأثوره بپردازد. این دستورالعمل ریشه ی قرآنی دارد. زیرا در وحی نامه الهی چنین فرمان داده شده است: ‌« وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ: (36) و پیش از برآمدن آفتاب به ستایش پروردگارت تسبیح گوی. » و نیز می فرماید: « وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً: (37) و نام پروردگارت را بامدادان یاد كن. » این فرمان دستمایه ی سبك زندگی پیشوایان دین و تربیت شدگان آنان قرار گرفت؛ از این رو صبحگاهان چون این بزرگان وارد مسجد می شدند، پس از اقامه ی فریضه ی صبح تا طلوع خورشید در مسجد می ماندند و به گفتن اذكار و اوراد می پرداختند. از جله آنچه انجام می دادند عبارت بود از ذكر لااله الا الله واحداً و نحن له مسلمون... صد مرتبه، استغفار صد مرتبه، صلوات صد مرتبه ماشاء الله كان و ذكرهای یگر.(38)

2. در طول روز

سالك مراقب در همان لحظات آغازین روز با دادن صدقه و با طهارت ظاهری و باطنی و به نیت دستگیری از نیازمندان و با مراقبت تام كار روزانه ی خویش را آغاز كند.(39) زیرا از نگاه قرآن كریم و احادیث كار ارزش مادی و معنوی فرازمند دارد. قرآن كریم در مقام امتنان و بیان نعمت بزرگ می فرماید: « وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا: (40) و روز را برای معاش ( كار و تلاش ) شما نهادیم. » و در سه مورد از كار و تلاش به عنوان فضل الهی یاد شده است؛ از جمله: « فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ:(41) و چون نماز (جمعه) گزارده شد، در روی زمین پراكنده گردید و از فضل خداوند جویا شوید. » بنابراین، كار از منظر قرآن كریم نعمت والا و فضل الهی به شمار می آید. و امام صادق (علیه السلام) درباره ی اهمیت كار می فرماید: كسی كه برای تأمین زندگی خانواده اش تلاش می كند مثل كسی است كه در راه خدا جهاد كند.(42) بابراین، سلوك و دینداری با بیكاری همخوانی و سازش ندارد.
بر اساس این امر فیض كاشانی می گوید: « دانشوران و عالمان باید از آغاز روز به یاد دادن و تدریس و متعلمان به آموزش و فراگیری بپردازند كه ارزش آن از هزار ركعت نماز و حضور در تشییع هزاران جنازه و عیادت هزار مریض برتر است. قاضیان به قضاوت، والیات به امارت، تاجران به تجارت، زارعان به زراعت و كارگران و همه ی افراد به تلاش و فعالیت همت گمارند و در هر پیشه و كار و شغل با موقعیت و شرایط فقهی و حلال و حرام آن آشنا شوند و به دانسته ی خود با صدق و صفا و امانت و خیرخواهی عمل كنند. البته در اثنای تلاش و كوشش و كار از یاد خدا غافل نمانند و فعالیت و تلاش خود را به میزان نیاز مادی برابر سازند و به بیش از نیاز فعالیت نكنند و تمام وقت به تلاش برای معاش سرگرم نباشند و چون به وقت زوال نزدیك شوند كار را متوقف و خود را برای اقامه نماز ظهر و عصر به جماعت آماده سازند و نافله و فریضه ظهر و عصر را در مسجد بجا آورند و در هنگام عصر نیز به ذكر خدا مشغول باشند كه در حدیث قدسی چنین آمده است: « یا ابن آدم اذكرنی بعد الفجر ساعةً و بعدالعصر ساعةً اكفك بینهما: ای فرزند آدم! بعد از فجر و بعد از فرا رسیدن وقت عصر به یاد من باش و ذكر من گوی، من نیز فاصله این دو زمان را برای تو كفایت می كنم. »(43)

3. با مردم

رفتار سالك و مراقب در طول روز با مردم باید با آمیزه ای از ادب، فروتنی، گذشت، مهر، صفا، صمیمیت و خیرخواهی باشد و از درد و رنج و گرفتاری مردم ناراحت و از شادی و خوشی آنان شاد و خود را از پیكره ی جامعه دور نسازد و پیوسته برای حل كاستی ها، نابسامانی ها و ناهنجاری ها و در رفع آسیب ها و چالش های اجتماعی تلاش كند و اگر كاری از او برمی آید خود را در معرض حل مشكلات و گرفتای های مردم قرار دهد.
فیض كاشانی در ارتباط با چگونگی معاشرت اجتماعی سالك با مردم بر دستورالعمل هایی تأكید دارد از جمله:
1. چون به جمع مردم می پیوندد به آن كس كه نزدیك اوست تحیت و درود فرستد و به او سلام كند.
2. هیچ كس را سرپا نگه ندارد.
3. اگر دو نفر با هم راه می روند، میان آنها جدایی نیندازد.
4. پای خود را پیش از دیگران دراز نكند و فروتنی، وقار و متانت را هرگز رها نسازد.
5. از نشستن بر روی دو پا و بر زانو خودداری كند.
6. جایی بنشیند كه به تواضع نزدیك تر است.
7. هنگام نشستن به سوی قبله بنشیند.
8. بلند عطسه نكند و دهان و بینی خود را با دست و لباس و دستمال بپوشاند.
9. به هنگام خمیازه كشیدن، با دست دهان خود را مستور سازد.
10. آب دهان را مخفی كند.
11. از نگاه كردن زیاد به شخصیت ها بپرهیزد.
12. اگر در كوچه و خیابان راه می رود، از نگاه كردن به عقب خودداری كند.
13. از بازی با ریش و انگشتان و شكستن آنها و فروبردن انگشت در بینی و از آروغ زدن و از اشاره كردن به دست و چشم خودداری كند.
14. در كوچه، خیابان و بازار، بدون جهت ننشیند و در صورتی كه نشسته، حق عابران را جداً رعایت كند.
15. همواره تفأل به خیر داشته باشد و در هیچ حال به تطیّر روی نیاورد.
16. از اظهار حاجت به دیگران دوری كند، بلکه دو ركعت نماز بخواند و حاجت خود را به حیّ قیوم بازگوید.
17. در صورت اضطرار و اظهار حاجت به مردمان، كسی را انتخاب كند كه بزرگوار، پارسا، بلندنظر و دلسوز است.
18. با عاقل، عالم و اصلح در كارهای گوناگون خود مشورت كند و چون نیاز به استخاره افتاد، استخاره كند.
19. هدیه ی مردمان را بپذیرد و حتماً آن را جبران نماید، اما هدیه و پیش كشیِ با منت را حتماً رد كند.
20. با زنان در كارهای خانه مشاركت كند.(44)
21. با گشاده رویی به مردم خدمت کند و از احسان و دستگیری نیازمندان خوشحال باشد و سرور خود را اظهار کند.
22. افراد را با بهترین نام و عنوان صدا کند و پیوسته از احوال آنان جویا شود و بدانان رحم آورد.
23. عذرخواهی افراد را بپذیرد و تا جایی که ممکن است از عیوب آنان تغافل کند.
24. رفتارش در پیش رو و پشت سر مردم یکسان باشد و چون به مال و مقام رسید، خود را نبازد.
25. آنچه را برای خود دوست می دارد، برای دیگران نیز بخواهد و از آنچه خود گریزان است، برای دیگران نیز نخواهد.
26. هر فردی را بر پایه ی منزلت و جایگاهش احترام کند و هر سخنی برای هر شخصی نگوید.
27. مردمان را از هدایت و ارشاد خویش محروم نسازد و عیوب آنان را آبرومندانه تذکر دهد.(45)

4. شب زنده داری

سالک مراقب باید شب خود را زنده سازد و هرگز عبادت شب را از دست ندهد؛ زیرا زمینه ها و عواملی که در روز به دلیل کار و تلاش و معاش ایجاد مزاحمت می کنند و توجه و تمرکز را می کاهند، در هنگامه ی شب کمتر است، بدین سبب، در لحظات آسمانی شب، آمادگی فکری و روحی برای عبادت افزون، آرامش و آسایش دل و جان بیشتر، سخن ها استوارتر، گام ها پابرجاتر و محکم تر، (46) و راه رسیدن به مقام محمود و منزلت مطلوب در آن موقعیت حساس و استثنایی هموار است.(47)

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ *** از یمن دعای شب و ورد سحری بود

بنابراین، شب هنگام که غالباً مردمان در خواب اند، سالک و مراقب باید از بستر جدا شود (48) و نماز شب بخواند، بلکه شب زنده داری را سیره ی خود قرار دهد که شب زنده داری سیره ی انبیا و اولیا و سوختگان مؤمن بوده است که هنگامه ی شب زنده داری و نماز شب، خود عالم خاصی دارد. البته این مهم با تجربه و تمرین قابل دریافت است.
فیض با استناد به روایات و احادیث می گوید: « نماز شب، جان و دل را صفا می بخشد، غم و اندوه را برطرف می کند، بصیرت را فزونی می دهد، سیمای نمازگزار را نورانی و سپید و نزول رزق مادی را زیاد می کند.(49) وی احیا و زنده کردن شب را به سه امر مهم اقامه ی نماز شب، تلاوت قرآن کریم و گریه از خوف خداوند دانسته است.(50



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :

الزیارة المشهورة الرجبیّة

و نحن نرى بین الزیارات المأثورة عنهم علیهم السلام زیارةً مشهورة موسومة بالزیارة الرجبیّة ، لها تلألؤ و اعتبار خاصّ بین المتون الدعائیّة و الزیارات عند العلماء و أعاظم الفرقة الناجیة ، و قد كتبوا كثیرا من العلماء شروحا لها . و هذه الزیارة تُقرأ فی أیّ مكان من المشاهد المقدّسة . غیابا أو حضورا ؛ على ما ورد فی صدر خبرها عن ناحیة صاحب العصر علیه السلام . و هذه الرسالة التی بین یدیك رسالة فی شرحها من ناحیة أحد علماء الشیعة ، و هو شرح علمیّ وزین إنصافا فی هذا المجال ، الذی ستذوق أنفسكم ـ إن شاء اللّه تعالى ـ من حلاوة معارفها العمیقة التی لا یتحمّلها إلّا من له قلب سلیم . و متن هذه الزیارة هكذا :


الحمدُ للّهِ الذی أشهَدَنا مَشهَدَ أوْلیائهِ فی رَجَب ، و أوجَبَ عَلینا مِن حقِّهِم ما قَد وَجَب ، و صَلَّى اللّهُ عَلى مُحمّدٍ المُنتَجَب ، و عَلى أوْصیائهِ الحُجُب. اللّهُمَّ فَكَما أشْهَدْتَنا مَشْهَدَهم ، فَأنجِز لَنا مَوعِدَهم ، و أوْرِدنا مَورِدَهم ، غَیرَ مُحَلَّئینَ عَن وِرْدٍ ، فی دارِ المُقامَة والخُلد ، و السَّلام عَلیكم. إنّی قَصَدْتُكُم و اعْتَمَدتُكم بِمَسْأَلَتی و حاجَتی ، و هیَ فَكاكُ رَقَبَتی مِنَ النّار ، و المَقَرُّ مَعَكُم فی دارِ القَرارِ مَعَ شیعتِكُمُ الأبْرارِ ، و السّلامُ عَلَیكم بما صَبَرْتُم ، فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ. أنَا سائِلُكُم و آمِلُكُم فی ما إلَیكم التفویضُ ، و علیكم التعویض ، فَبِكُمْ یُجبَرُ المَهیض ، و یُشفى المَریضُ ، و ما تَزْدَادُ الأرْحامُ و ما تَغیض. إنّی بِسِرِّكُم مُؤمِن ، و لِقَولِكُم مُسلِّم ، و عَلَى اللّه بكم مُقْسم ، فی رَجعی بحَوائجی و قَضائِها ، و إمضائها و إنجاحها و إبراحِها ، و بشُؤونی لَدَیكم و صَلاحِها ، و السلام علیكم سَلامَ مُوَدِّع ، و لكم حوائجَه مُودِع ، یسأل اللّه َ إلیكم المرجع ، و سَعیَه إلیكم غیرَ مُنقطِع ، و أن یرجعَنی من حَضرتِكُم خیرَ مرجع ، إلى جَناب مُمْرِع ، و خَفضِ عیشٍ مُوسَّع ، و دَعَة و مَهَل ، إلى حین الأجَل ، و خیرِ مَصیر و مَحَلّ ، فِی النَّعیم الأزَل ، و العَیش المُقتبل ، و دَوام الاُكُل الرَّحیق و السَّلسَل ، و عَلٍّ و نَهَل ، لا سَأمَ مِنْهُ و لا مَلَل ، و رحمةُ اللّه و بركاتُه و تَحیّاتُه علیكُم حَتَّى العَودِ إلَى حَضرتِكُم ، و الفَوزِ فی كَرّتِكم ، و الحَشر فی زُمْرَتكم ، و السَّلام علیكم و رحمةُ اللّه ، و بركاتُه علیكم و صَلَواتُه و تَحیّاتُه ، و هو حَسبُنا و نِعْمَ الوَكیلُ.



نکاتی درباره ی دعای رجبیه
یکی از اعمالی که در ماه شریف رجب، پس از هر نماز واجب، معمولا انجام می گیرد،دعای «یامن ارجوه ...» است.
درباره ی این دعا، چند مطلب قابل دقت است که در این مقاله به آن ها خواهیم پرداخت.
در ابتدا، اصل دعا را نقل می کنیم. ماخذ اصلی دعای «یامن ارجوه » کتاب اقبال سیدبن طاووس است. در آن جا آورده است:
و من الدعوات کل یوم من رجب، ماذکره الطرازی ایضا، فقال: دعاء علمه ابوعبدالله(ع) محمدا السجاد -و هو «محمدبن ذکوان » یعرف بالسجاد. قالوا: سجدو بکی فی سجوده حتی عمی.- روی ابوالحسن علی بن محمدالبرسی،(رحمهماالله )، قال: اخبرناالحسین بن احمدبن شیبان، قال: حدثنا حمزه بن القاسم العلوی العباسی، قال: حدثنا محمدبن عبدالله بن عمران البرقی، عن محمدبن علی الهمدانی،قال: اخبرنی محمد بن سنان، عن محمدالسجاد فی حدیث طویل، قال:
قلت لابی عبدالله(ع): جعلت فداک! هذا رجب. علمنی فیه دعاءا ینفعنی الله به.
قال: فقال لی ابوعبدالله(ع): اکتب «بسم الله الرحمان الرحیم »! وقل فی کل یوم من رجب صباحاو مساءو فی اعقاب صلواتک فی یومک ولیلتک: «یامن ارجوه...».
قال: ثم مر ابوعبدالله(ع) یده الیسری، فقبض علی لحیته و دعا بهذا الدعاء و هویلوذ بسبابته الیمنی، ثم قال بعد ذلک: «یا ذالجلال والاکرام...».
و فی حدیث آخر: ثم وضع یده علی لحیته و لم یرفعها الا و قد امتلاظهر کفه دموعا. (1)
این روایت را، علامه ی مجلسی و محدث قمی، به گونه زیر ترجمه کرده اند:
1 - علامه مجلسی:
به سند معتبر، منقول است که محمدبن ذکوان به خدمت حضرت صادق(ع) عرض کرد که:
فدای تو شوم! این، ماه رجب است. مرا دعایی تعلیم نما که حق تعالی، مرا، به آن نفع ببخشد. حضرت فرمودند که: «در هر روز ماه رجب، در صبح و شام و بعد ازنمازها در شب[بخوان]: «یا من ارجوه لکل خیر...». پس، حضرت محاسن مبارک خودرا به دست چپ گرفتند و انگشت سبابه ی دست راست خود را به جانب چپ و راست حرکت می دادند و با انکسار تمام، این دعا را حضرت می خواندند: «یا ذالجلال ...» ودست از ریش مبارک خود بر نداشت تا از آب دیده ی مبارک اش، تر شد. (2)
2 - محدث قمی: سیدبن طاووس، روایت کرده است از محمدبن ذکوان -که معروف به سجاد است ،برای آن که آن قدر سجده کرده و گریست در سجود، که نابینا شد- که گفت: عرض کردم به حضرت صادق(ع): فدای تو شوم! این، ماه رجب است. تعلیم نما مرا دعایی در آن،تا حق تعالی، مرا، به آن، نفع بخشد. حضرت فرمود: بنویس «بسم الله الرحمان الرحیم »! و بگو در هر روز از رجب، در صبح و شام و در عقب نمازهای روز و شب: «یامن ارجوه لکل خیر...».
راوی گفت: پس گرفت حضرت، محاسن شریف خود را در پنجه ی چپ خود و خواند این دعارا به حال التجاو تضرع به حرکت دادن انگشت سبابه ی دست راست. پس گفت بعد از آن:
یا ذالجلال والاکرام... .
<h3> محمد بن ذکوان کیست؟ </h3> راوی این دعا، «محمدبن ذکوان » ملقب به «سجاد» است.
وضع او، از نظر رجالی، مشخص نیست. مرحوم مامقانی می نویسد:
ولیس له فی کلمات اصحابناالرجالیین اثر اصلا. ولم اقف فیه الا علی روایه السید رضی الدین بن طاووس(رضوان الله علیهم) ، فی الاقبال، دعاء شهر رجب.
به نظر ما، احتمال تصحیف، در نام این راوی، وجود دارد. توضیح این که، ممکن است راوی این حدیث یا «محمدبن زیاد» باشد -زیرا، اردبیلی در جامع الرواه، از«محمدبن زیاد» با لقب «سجاد» نام برده و گفته: «محمدبن سنان از وی روایت نقل می کند.» و در این جا هم، روایت گر، محمدبن سنان است- و یا «محمدبن زیدشحام است; زیرا، وی، دعای «یامن ارجوه » را به گونه ی دیگری نقل کرده است.
البته، احتمال این که «محمدبن ذکوان »، تصحیف «محمدبن زیاد السجاد» باشد،بیش تر است.
<h3> نکاتی درباره ی قرائت این دعا </h3> 1 - «بسم الله الرحمان الرحیم » جزو دعا نیست،بلکه ذکر آن، به جهت استحباب شروع هرکار ارزش مندی با بسمله است.
2 - این دعا، در هر موقع از روز و شب و بعد از هر نماز - چه واجب و چه مستحب می توان خواند. از این سفارش، اهمیت دعای مذکور، معلوم می شود.
3 - لفظ «جمیع » در قبل از «شر» در عبارت و شر الاخره » -هرچند به عنوان نسخه ی بدل- وجود دارد.
4 - درباره ی زمان به دست گرفتن محاسن ، دو احتمال وجود دارد:
احتمال نخست این است که از ابتدای دعا، باید محاسن را به دست چپ گرفت، یعنی،منظور از «الدعاء» در «...و دعابهذا الدعاء»، همان «یا من ارجوه...» تاپایان دعا باشد و نه دعای «یاذالجلال و الاکرام ...».
احتمال دوم، این است که مقصود از «الدعاء» را در «دعا بهذاالدعاء»، قسمت «یاذالجلال والاکرام... می باشد و «ذلک » را در «ثم قال بعد ذلک » به در دست گرفتن محاسن » برگردانیم.
علامه ی مجلسی، رضوان الله علیه، همان طوری که ترجمه اش نشان می دهد، احتمال دوم راقبول دارد. و ظاهرا همین احتمال دوم درست تر باشد.
انتهای دعا; یعنی،«حرم شیبتی علی النار» نیز موید درستی احتمال دوم است.
5 - از مجموع روایت استفاده می شود که، «محاسن را به دست گرفتن » و «انگشت سبابه ی دست راست را حرکت دادن حالتی بوده است که در آن هنگام، به حضرت امام صادق(ع) دست داده است و نه این که جزئی از دعای «یامن ارجوه » باشد.
البته، اگر کسی، با دقت و تامل، در محتوای این دعا بنگرد، چه بسا، از او نیزاین حالت، سر زند.
در این جا، مناسب است یادآور شویم که این، یکی از حالت های دعا کننده است. اگربه کتاب «الدعاء»ی کافی مراجعه کنیم، حالت های دیگری را نیز برای شخص دعاکننده خواهیم یافت. برای نمونه، به این روایت توجه فرمایید:
عده من اصحابنا، عن احمدبن محمدبن خالد، عن ابیه، عن فضاله عن العلاء، عن محمدبن مسلم، قال: سمعت اباعبدالله(ع) یقول:
مر بی رجل و انا ادعو فی صلاتی بیساری فقال: یا عبدالله! بیمینک. فقلت:
یاعبدالله! ان لله، تبارک و تعالی، حقاعلی هذه کحقه علی هذه ». و قال:
«الرغبه، تبسط یدیک و تظهر باطنهما و الرهبه، تبسط یدیک و تظهر ظهرهما. والتضرع، تحرک السبابه الیمنی یمینا و شمالا. والتبتل، تحرک السبابه الیسری ترفعها فی السماء رسلا و تضعها. و الابتهال، تبسط یدیک و ذراعیک الی السماء. والابتهال، حین تری اسباب البکاء.
امام صادق (ع) فرمود:
«مردی به من گذر کرد و من در نمازم دست چپ را برای دعا بلند کرده بودم.
پس گفت: یا عبدالله! با دست راست ات دعا کن، من گفتم: ای بنده ی خدا! راستی که خداوند تبارک و تعالی، براین هم حقی دارد، مانند حق او بدان. » و فرمود: «دررغبت، هر دو دست را بگشایی و باطن آن ها را بنمایی. و در رهبت ، هر دو دست رابگشایی و پشت آن ها را عیان داری. و در تضرع، انگشت سبابه ی راست را به راست وچپ بجنبانی. و در تبتل، انگشت سبابه ی چپ را بجنبانی و به آرامی آن را به بالا وپایین ببری و بیاوری. و ابتهال، این است که هر دو دست و هر دو ذراع را به سوی آسمان فرازداری. ابتهال، وقتی است که موجبات گریه فراهم شده است. (3)
<h3> لیله الرغائب </h3> در انتهای این مقاله، شایسته است بحث مختصری هم درباره ی «لیله الرغائب » -به دلیل اهمیت آن- داشته باشیم.
در زمان «لیله الرغائب » اختلاف وجود دارد. برخی، معتقدند که لیله الرغائب، شب جمعه ای از ماه مبارک رجب است که پنج شنبه ی آن هم، از ماه مبارک رجب باشد.
و بعضی دیگر، می گویند که شب نخستین جمعه ی ماه مبارک رجب، لیله الرغائب است، چه پنج شنبه ی آن، از ماه مبارک رجب باشد و چه نباشد.
برای روشن شدن مطلب، ابتدا، عبارت سید را از اقبال اش (4) نقل می کنیم:
فصل 10: فی مانذکره من عمل اول جمعه من شهر رجب. اعلم! ان مقتضی الاحتیاطللعباده و طلب الظفر بالسعاده، اقتضی ان نذکر، عمل هذه اللیله الجمعه فی اول لیله من هذاالشهرالشریف، لجواز ان یکون اول لیله منه، الجمعه.
فیکون قد اذکرناک فی اول الشهربها الی حین حضور اول لیله جمعه منه لتعمل بها.
وجدنا ذلک فی کتب العبادات مرویا عن النبی(ص) و نقلته انا من بعض کتب اصحابنا،رحمهم الله، فقال فی جمله الحدیث عن النبی(ص) فی «ذکر فضل شهر رجب »،ماهذا لفظه:
« ولکن لا تغفلوا عن اول لیله جمعه منه! فانها لیله تسمیها الملائکه «لیله الرغائب ». و ذلک انه اذامضی ثلث اللیل، لم یبق ملک فی السماوات والارض،الا یجتمعون فی الکعبه و حوالیها و یطلع الله علیهم اطلاعه فیقول لهم: «یاملائکتی! سلونی ماشئتم!». فیقولون: «ربنا! حاجتنا الیک ان تغفر لصوام رجب.». فیقول الله تعالی:«قد فعلت ذلک.».
ثم قال رسول الله(ص): «مامن احد صام یوم الخمیس اول خمیس من رجب، ثم یصلی بین العشاء و العتمه...» الحدیث.
همان طور که مشاهده می کنید، تامل در عبارت سید، می رساند که «لیله الرغائب »یک مطلب است و روزه و نماز آن دوازده رکعت بین نماز مغرب و عشا، مطلبی دیگر.
توضیح این که، شب نخستین جمعه از ماه مبارک رجب، لیله الرغائب است چه پنج شنبه ی آن جزء ماه مبارک رجب باشد و چه نباشد و آن روزه و نماز، مربوط به نخستین پنج شنبه ی ماه مبارک رجب است.
به عبارت دیگر، رابطه ی منطقی بین این دو مطلب، عام و خاص من وجه است. درنتیجه، مثلا اگر جمعه ای، ابتدای ماه مبارک رجب بود، شب آن، «لیله الرغائب »است، اما زمان انجام دادن آن نماز و روزه نیست و پنج شنبه ای را که می آید، بایدروزه داشت و آن نماز را خواند.
حال، اگر کسی بپرسد: «درآن شب، چه اعمالی را باید انجام داد؟» خواهیم گفت که احیای آن شب، همراه با دعا و قرائت قرآن و ... پسندیده است.
البته، این احتمال را هم می توان داد که اگر پنج شنبه، جزء ماه مبارک رجب نبود،ولی روز بعد از آن -که جمعه باشد- ابتدای ماه مبارک رجب باشد، روزه ی پنج شنبه،ساقط می شود، ولی آن دوازده رکعت نماز پابرجا است و باید بین دو نماز مغرب وعشا خوانده شود و آن شب هم، «لیله الرغائب » است.
عارف کامل، جناب آقای حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، در کتاب مراقبات اش فرموده است:
والجمود علی الظاهر، انما یقتضی ان یقال: ان العمل بذلک فی ما اذا لم یکن اول الشهر جمعه. و اما اذا کان الاول جمعه، یکون العمل للجمعه الثانیه ولولم ینطبق بلیله الرغائب. و لیس فی الروایه تصریح باشتراط ذلک بلیله الرغائب.
و لکن الذی یقوی فی النفس، ان یکون العمل للجمعه الاولی و لکن بالغاءالصوم اذااتفقت الجمعه فی اول الشهر او بالغاء قید رجب من صوم خمیس فی هذه الصوره. (5)
همان طور که مشاهده می کنید، این بزرگوار، احتمال دیگری را تقویت کرده اند و نظرمبارک شان این است که اگر جمعه، نخستین روز ماه مبارک رجب باشد، بدون روزه گرفتن پنج شنبه، آن دوازده رکعت نماز، خوانده می شود و آن شب هم «لیله الرغائب »است.
پی نوشتها:
1- الاقبال، ج 3، ص 211.
2- زادالمعاد، تصحیح میرزا علی آقا شیرازی، صص 8-9.
3- اصول کافی، کتاب الدعاء، باب الرغبه والرهبه...، ح 4.
4- الاقبال، ج 3، ص 185-186 .
5- المراقبات، ص 46.
پدیدآورنده: سیدحسین شیخ الاسلامی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
                           قمه زنی روز عاشورا

پیرامون قمه زنی روز عاشورا نظرات متفاوتی وجود دارد.

اما حق مطلب ادا نشده است.

بنی امیه وبنی عباس(فرزندان و اعقاب عبیدالله بن عباس سردار شجاع امام حسن که با سپاهیان تحت امرش به معاویه پیوست) سعی در از بین بردن نام و اثار و احادیث اهلبیت در قرون واعصار متمادی داشتند بگونه ای که چندین بار مقبره سیدالشهدا را تخریب کردند وشخم زدند. ازار و اذیت شیعیان در دوره های مختلف وجود داشت وبه بهانه های گوناگون اما دارای شدت و ضعف بود. از جمله انها منع زیارت سید الشهدا بود و فقط گاهی تخفیف داده میشد انهم فقط سالی یکبار در روز عاشورا . شیعیان جهت زیارت سرور وسالار شهیدان از تاریکی شب استفاده میکردند و با سنگ وکلوخ بیابان مسیر و قبر مطهر را برای زائران نیمه شب علامتگزاری میکردند . تا اینکه کار بجایی کشید که حکومت زیارت سیدالشهدا را جرم دانسته و حکم ان را قطع عضو ویا مرگ معین کردند وان سالی یکبار زیارت هم ممنوع شد.
عده ای از عیاران و قلندران و جوانمردان شیعه که دل در گرو محبت اهلبیت داشتند این ظلم را تاب نیاورده و در روز عاشورا کفن پوش و قمه و شمشیر بدست در حالی که بر سر ودیگر عضوهای خود جراحت وارد میکردند وارد کوچه و بازار شهر شدند وشعار میدادند ما خود بهای زیارت سیدالشهدا را میپردازیم .ماموران حکومت با دیدن هیبت وحشتناک انها و جمعیتی که هر لحظه بیشتر میشد ترسیده و مانع نشدند و جمعیت خود را به قبر مطهر رساند. شاید حساسیت خلفای غاصب به زیارت سیدالشهدا ترس از به وجود امدن قیامهای شیعی همچون قیام توابین و مختار و قیام زید شهید بوده باشد.
خبر عیاران جان برکف و باز شدن راه کربلا توسط انها زود به دیگر بلاد مسلمین رسید و قصه شبانه مادران شد. این عمل انها نزد شیعیان مجاهدت بشمار می امد و قابل ستایش . سالهای دیگر برای اینکه ممنوعیت زیارت امام حسین تکرار نشود همچنان کفن پوشان قمه بدست در روز عاشورا وارد حرم میشدند با این تفاوت که تنها نبودند و دیگر شهرها به عنوان حمایت از انها کفن میپوشیدند و قمه میزدند و حمایت میکردند اقدام انها را .

اگر نبودند ان عیاران جان برکف . فرزندان حیض و زنا(در روایت امده است که دشمن علی کسی نیست مگر فرزند حیض و زنا) از قبور مطهر اهلبیت چیزی باقی نمی گذاشتند و فرزندان اصحاب صقیفه اسلام را به سرنوشت تورات و انجیل مبدل میساختند.

امروزه الحمدلله سیدالشهدا زائرانی روزافزون و خادمانی بیشمار دارد و دیگر حتی احتمال منع از سوی هیچ قدرتی محتمل نیست که نیاز به قمه و این قبیل کارها باشد .در ان دوران قمه زنی هدفی مشخص داشت دفاع از حریم امامت . ولی امروزه به ابزاری برای معرکه گیری مبدل شده است . اگر هدف قمه زنها حفظ یک واقعه تاریخی است بهتر است ان را بصورت نمادین انجام دهند بدون قمه وخون .

امروزه در بروجرد تقریبا 8 الی 12 نفر قمه زن کهنسال وجود دارد که در روز عاشورا در منزل یکی از خودشان جمع میشوند همراه با یک پزشک و بدون تماشاگر  و ده دقیقه بعد از زدن تیغ بر سرشان توسط پزشک انهم بسیار مختصر برای ادای نذرشان سریعا پانسمان انجام شده ومتفرق میشوند.

واین چند نفر اخرین نسل قمه زنی منسوخ شده در بروجرد میباشد و هرچه سعی شد دست از اینکار بردارند نشد وفقط قول دادند پنهانی باشد تا دشمنان با استفاده ابزاری از این عملشان به تشیع ضربه نزنند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :




این پست صرفا جهت پاسخگویی به شبهات شما پیرامون بیانات و جلسات استاد صمدی املی است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :




این حقیر توفیق درک محضر این یگانه زاهد را داشتم . بیاناتی فرمودند واز حقیر خواستند که ثبت شود من نیز اطاعت امر نمودم .ایشان در اخرین دیدار از حقیر امتحانی شفاهی بعمل اورده و در نهایت حسن ظن و اعتماد این جانب را در سلسله شجره طیبه روایی خود مفتخر کردند .عاش سعیدا ومات سعیدا . شرح حال این اسوه زهد را در تذکره العلما اورده شد.
ایت الله محمدتقی مطهری بروجردی در سال 1305 هـ ش، در خانواده ای اهل علم و تقوا در بروجرد شهر علم و اجتهاد دیده به جهان گشود.  تحصیلاتش را از مدارس جدید آغاز كرد و تا پایان مقطع دبیرستان ادامه داد. سپس به تحصیل علوم دینی روی آورد. وی دروس مقدمات را در زادگاهش  از محضر بزرگانی چون، شیخ علی جواهری، شیخ احمد فیضی، شیخ عبدالحسین خندانی و آیت الله میرزا لطف الله فقیهی فرا گرفت. و عمده دروس سطح را از محضر فقیه بزرگوار ایت الله مرعشی نجفی آموخت.آیت الله مطهری بروجردی، پس از پایان دروس سطح ، در درس خارج فقه و اصول حضرات آیات: سید شهاب الدین مرعشی نجفی، امام خمینی، سیدحسین بروجردی و حسین علی منتظری شركت كرد و از خرمن دانش آن بزرگان خوشه چید. وی در كنار دروس فقه و اصول در كلاس تفسیر و كلام و فلسفه، علامه طباطبایی و آیت الله صدر شركت كرد.

آیت الله العظمی محمد تقی مطهری بروجردی از دانشمندان و مجتهدین و مراجع بزرگ اسلام و تشیع بود كه به دلایل شخصی یا زاهدانه ی خاص میلی به اعلام مرجعیت و حتی تدریس درسطوح عالی تر در حوزه های متمركز تری چون حوزه ی قم یا نجف در كنار سایر مراجع و علمای بزرگ را نداشتند و سلوك در مسیر گمنامی را همچون بسیاری از عباد صالح خدا مرجح تشخیص میدادند !

از ویژگیهای اخلاقی آن مرحوم كه اینجانب طی چندین جلسه در مباحث كلامی و فقهی به طور مستقیم و خصوصی از محضرشان تلمذ نمودم سعه ی صدر فراموش ناشدنی و آرامش قلبی و معرفتی آن بزرگوار بود
پیامبر اسلام فرمودند : مَوتُ قَبیلَةٍ أیسَرُ مِن مَوتِ عالِمٍ : مرگ یك قبیله از انسانها تحمل پذیرتر است از مرگ یك دانشمند !همچنین فرمودند : هر گاه مرگ دانشمند فرا برسد شهید از دنیا می رود !رحلت شهادت گونه ی این مرد علم و زهد و فقیه و مجتهد اسلام را به محضر حضرت مهدی علیه السلام و عموم مومنان و اهل علم تسلیت میگویم !امام علی علیه السلام : دانشمند زنده است هر چند به ظاهر بمیرد و نادان مرده است هر چند به ظاهر زنده باشد !
ایشان در روز شنبه 2 اذر سال 1392 برابر با19 محرم الحرام سال 1435 به هنگام اذان مغرب به دیار حق شتافتند

امید كه فرزندان این مرز پر گوهر و عالم پرور بروجرد با زهد و دانشی با شكوه تر از پیشنیان بزرگوارشان در عرصه های علم و تقوی جلوه كنند و یادگاران گران سنگ دانش و اندیشه و فرهنگ این دیار را پر بار تر و با فر و شوكت تر از گذشته و گذشتگان در جهان همچنان بالنده و رخشان بدارند !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
                                                                      


   تمثال حاج شیخ مجتبی نجفی بروجردی

             فرزند زعیم عالیقدر و عارف کامل حاج شیخ علی محمد نجفی بروجردی


این حقیر توفیق درک محضر ایشان را در منزلشان داشتم . در ان روزگار اندک کسالتی داشتند و در بستر به اشتغالات علمی میپرداختند ودر حال تفسیر سوره یوسف بودند . ایشان صاحب تالیفاتی از قبیل فضائل و رذائل در فصول متقابل. اسوه اخلاق. بهشت و بهشتیان. دوزخ ودوزخیان. سیری در معاد. سخن خدا با مومنین. نماز جمعه (تفسیر سوره جمعه وتغابن) نیز هستند و همچنین پدر شهید عیسی بروجردی نیز میباشند . حقیر توفیق تشرف به سلسله روات احادیث را توسط ایشان در منزلشان بصورت شفاهی دارم و فیلم و اسناد ان نزد حقیر موجود میباشد . شرح حال ایشان و پدر مکرمشان را در تذکره العما اوردیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
صاحب زمانی بروجردی    



         

عالم ربانی آیت الله حاج شیخ رحمت الله صاحب زمانی بروجردی(ره) سال 1292 ه.ش. در روستای گوشه چهارچنار از محلات قدیمی بروجرد به دنیا آمد. 

پدر بزرگوارشان مرحوم آقا عیسی، کشاورز و ساکن در روستای «گوشه» و مشهور به زهد و تقوا بودند، پس از آنکه یازده فرزندش فوت می شود، صاحب دوازدهمین فرزند به نام رحمت الله شده که بعدها معلوم شد که عطای رحمت الله الواسعه حضرت امام حسین (ع) صلوات الله علیه بوده است. 
مادر مکرمه ایشان در همان ایام در عالم رویا می بیند که پرچمی سبز به او می دهند و به او می گویند : « بچه ای می آید و می ماند» .
در حالی که شغل ایشان کشاورزی بود، پس از انقلابی درونی حدوداً در سن 27 سالگی علاقمند به فراگیری علوم آل محمد (ص) شده ولی به جهت کندی ذهن، مورد مذمت و طعنه اهل علم قرار می گیرند.

خود ایشان نقل می فرمودند : «اوائل طلبگی مطلب را یاد نمی گرفتم در حالی که سیوطی می خواندم، مشرف به عتبات عالیات شدم و اتفاقاً شب جمعه مصادف با اربعین شده بود. همان شب توسل پیدا کردم و مورد لطف حضرت واقع شدم و از آن پس طوری شد که از استاد هم اشکال می گرفتم»

مشوق اصلی ایشان جهت فراگیری علوم دینی جناب استاد آیتی بوده اند و بعد از آن در محضر اساتیدی همچون مرحوم حاج شیخ علی جواهری (نوه صاحب جواهر) و دیگران قرار می گیرد. پس از آن که به قم مهاجرت نمودند، در محضر مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی بروجردی (رحمه الله) قرار می گیرند. سپس به درس خارج مرجع عظیم الشأن مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و مرحوم آیت الله محقق داماد و مرحوم آیت الله اراکی رضوان الله تعالی علیهم شرفیاب می شوند. درس فلسفه و تفسیر را از محضر عالم بزرگوار علامه طباطبایی (رحمه الله) بهره مند و علم نجوم را از محضر مرحوم تبریزی آموختند. استفاده های شایانی هم از محضر آیت الله سید علی بهبهانی و آیت الله نبوی که تابستان ها به بروجرد می آمدند نموده است. در بین اساتیدی که نام مبارکشان را ذکر کردیم، مرحوم آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی (رحمه الله)، جایگاه ویژه ای در تربیت ایشان داشتند. در وصف آیت الله العظمی نجفی بروجردی همین بس که از خواص سید قاضی بوده و مرحوم آیت الله العظمی بهجت ایشان را در زمره اساتید خود یاد می نمایند .

درس اخلاق او در حوزه بروجرد از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.

وی  فردی متین، متواضع  بود و حرمت والائی برای لباس روحانیت قائل بود به گونه ای که علیرغم مقام علمی ممتاز وجایگاه اخلاقی خاصی که میان حوزویان داشت، هیچگاه به خود اجازه استفاده رسمی از آن لباس مقدس را نداد.

از خصوصیات بارز و زبانزد ایشان احاطه ویژه ایشان به فقه و همچنین شخصیت و روحیه اخلاقی ایشان بود.

در فقه از ایشان کتابی با عنوان مسائل العددیه بر جای مانده که علیرغم حجم اندک آن ، بسیار غنی و در حکم یک معجم برای مسائل فقهی می باشد. اربابان فن با نگاه به این کتاب متوجه تسلط مثال زدنی ایشان به فقه و ابواب و مسائل آن خواهند شد

یکی از توفیقات ایشان، مدال پر افتخار « پدر شهید » بود

آری ؛ یکی از فرزندان و یکی از نوه های دختری ایشان در دفاع مقدس به فیض شهادت نائل شده که این خود برگی زرین در صفحات زندگی این عالم ربانی بود.

وفات ایشان

حضرت آیت الله صاحب الزمانی  پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه اعتلای توحید و مجاهدت در راه رسیدن به قرب الهی و تربیت نفوس مستعد در حالی که کوچک ترین وابستگی به دنیا نداشتند در شانزدهم بهمن ماه سال 1382به رضوان الهی پیوسته و پیکر مطهرش  بعد از غسل در بیت ایشان بدست پسر ایشان حاج محمد مجلسی وشاگرد ایشان حجه الاسلام شهبازی ونماز توسط حضرت آیت الله مطهری بروجردی در شام عید غدیر بر روی دوش هزاران نفر از مردم داغدار که یادآور عاشورایی دیگر بود به سمت بهشت شهدا تشییع و با حضور مشتاقان و سینه سوختگان اهل بیت عصمت و طهارت در جوار استاد گرانقدرش مرحوم آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی (رحمه الله) به خاک سپرده شد.







ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
                        خلاصه شرح خطبه 87 نهج البلاغه از مکتوبات ر.ع بروجردی


                                              بسم الله الرحمن الرحیم

شرح خطبه 87 نهج البلاغه سالیانی پیش از این در محفلی عرشی در محضر دوستان تدریس وتقریر شدو در فرصتی مناسب والبته با کثرت اشتغالات تدوین و رساله ای گردید شریف وعزیز و صاحبان تدبر را نافع . اینک بر ان شدیم تا خلاصه ای از ان رساله را برای دوستان و هم مسلکان وطالبان حقیقت به یادگار گذاریم که

                                     اثر هر کس نمودار دارایی اوست

وبرای حقیر نگارنده در محضر نهج البلاغه بودن موضوعیت دارد لذا مطالب تخصصی ان را حذف نمودیم تا هرکس با هر بضاعتی از خوان کرم و سفره گسترده امیر مومنان بی بهره نماند .

خدای سبحان را گواه میگیرم که در تمام دروس و مباحثات خود در خدمت نهج البلاغه بودن برایم شیرینترین لحظات عمرم بحساب می اید. و ذات اقدس اله را سوگند میدهیم به یگانه ایت جمال وجلالش که توفیق دهد نهج البلاغه را در کنار حوض کوثر از صاحب ان بیاموزیم .

                             عبادالله ان من احب عبادالله الیه عبدا ...

ای بندگان خدا. همانا بهترین ومحبوبترین بنده نزد خدا بنده ای استکه ...

برای مقدمه واختصار عرض میکنم که اطوار وجودی انسان و کیفیت ارتباط انسان با خدای سبحان در سه مرتبه قابل تحلیل است .
1. احساس فقر و مقام دعا     (مقام در اصطلاح اهل عرفان)
2. محبت و مقام ندا
3. محبوب حق شدن و مقام مناجات
انسان وقتی به خویشتن خویش مینگرد یک انسان عاقل و دارای عقل خود را محتاج میبیند و در صدد استغنای خویش بر می اید .این طبیعت انسان است .و وقتی به اطراف مینگرد همه را فقیر میبیند البته این مقام بلندی است خدای سبحان در قران کریم میفرماید (ان الانسان طغی راه عن استغنا)
انسان زمانی سرکس میشود که توهم غنا و بی نیازی به او دست میدهد . رسیدن به مقام فقر بسیار بلند است . انسان واقعا ضعیف است ودر تمام شئونات زندگی ضعف را حس میکند ودیگران را هم مانند خود فقیر میداند انگاه که فهمید تنها مبدا گدایان ان غنی علی الاطلاق است وتنها مبدا فیض ان فیاض حقیقی است به دنبال ان میرود .
وقتی انسان به این مرحله نرسیده و به راه نیامده و مقام انسانی را درک نکرده که اولین ان محبت است فکر میکند که پول و زید و عمر و پزشک و...موثر است . این بیچاره نمیداند که لا موثر فی الوجود الا الله.
این مقام بسیار بلند است که کسی بفهمد غیر از خدا همه محتاجند واگر ضعف همدیگر را گاهی برطرف میکنند انهم از خداست . در این مرحله برای رفع نیاز خود بسوی ان میرود وان مبدا خداست .کاری به خدایی او ندارد به دنبال او میرود بخاطر نیازش . خدا را انگونه میفهمد که (ادعونی استجب لکم) دراین مرحله حرف به انجا نرسیده که
             چه خوش استگر بکشی هوی را           زخدا خواهی به خدا خدا را
گریه وناله ونماز شب همه وهمه برای تامین نیاز روزش است . این مرحله جبران فقر را دعا میگویند وحقیقت دعا راز گویی ونیاز خواهی است.
البته این مقدمه بسیار مختصر است .در مقام  دعا اصلی ترین مرحله توحید است . اگر کسی مثلا به پزشک ویا...بگوید اول خدا بعد شما اینچنین فردی اصلا قران نفهمیده است.(هوالاول والاخر والظاهر والباطن) این مقام بسیار شیرین است .مودبانه راز میگوید و نیاز میگیرد. ادب در سلوک معنوی بسیار مهم است چه در پیشگاه خدا و چه خلق خدا . با ادب باش که سرمایه خوبان ادب است.
در مقام دعا دستی خالی بر نمیگردد فقط نباید برای خداوند تکلیف معین کرد . انسان در سیر تکاملی وارتقای وجودیش به خود می اید و می اندیشد که ان منبع هستی بخش که نیاز مرا میداند و هرگاه او را میخوانم جوابم میدهد او کیست ؟وقتی این تحول بوجود امد (این مرحله ترقی است) به دنبال شناخت و معرفت ربوبی میرود . توحید وخداپرستی در کلاس درس حاصل نمیشود.
از درس وبحث و مدرسه ام حاصلی نشد        کی میتوان رسید بدریا از این سراب
توحید ومعرفت ربوبی مقدمات میخواهد . وقتی ان مقدمات حاصل شد نور معرفت در قلب انسان میتابد زیرا معرفت ثمره محبت است. وقتی انسان شناخت پیدا کرد محبت حاصل میشود و هرچه محبت عمیقتر باشد معرفت او بیشتر بوده است.
معرفت الهی محبت می اورد البته محبت با عاطفه فرق دارد . کانون محبت قلب است که ارتباط مستقیم با اندیشه دارد وفقط مختص به انسان است . هویت ملکوتی انسان همان قلب است .
انسان موجودی نظیر بیضی است که دو کانون دارد 1-کانون محبت 2- کانون معرفت
این محبت در دل تاریک پیدا نمیشود . محال است .تازمانی که ناخالصی باشد محبت یک ارزو بیش نیست . انسان تازمانی که باشیطان ارتباط دارد محبت وارد نمیشود . قلب قابلیت عجیبی برای جای دادن هر خیر وشری را دارد.

                                       .........ادامه دارد........





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
                                     پرسشهای شما و پاسخهای ما



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
                        خلاصه رساله سراج السالکین از مکتوبات ر.ع بروجردی


(از ذکر مقدمه خودداری شد)....


منزل اول
(در مقدمات سلوک است پیش از یافتن شیخ)


سالک را چاره ای نیست در قدم اول جز اینکه تدبر در نظام تکوین نماید بر اساس هریک از براهین چون برهان نظم. برهان حرکت. برهان محبت و...واین مقدمه تحیر اوست وابتدای مخاطب قرار دادن نفس خود وسوال ازکیستی خود .مبارکترین سوال عمر بشر من کیستم اوست و ....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
جمعه 18 اردیبهشت 1394

کلیاتی راجع به جن از تالیفات استاد

   نوشته شده توسط:    

                                          بسم الله ارحمن الرحیم

برگزیده ای از مطالب کتاب گرانقدر (معرفه الجن والملک) استاد ر...بروجردی

جناب اخوند صدرالدین قوام شیرازی ملقب به ملاصدرا در کتاب شریف مفاتیح الغیب اورده است(ان معرفه وجود الملک و وجودالجن من المعارف المهمه والاصول الاعتقادیه لابد للمومن الحقیقی والمعارف الربانی ان یعلمها بنورالبصیره .

ترجمه . شناخت وجود ملک و وجودجن از معارف مهم واعتقادی است که مومن حقیقی باید بنور بصیرت انها را بیاموزد .
لذا این حقیر فقیر سراپا تقصیر و خادم علوم ال علی علیه السلام بران شدم تا رساله ای در معرفت جن وملک به رشته تحریر دراورده وبه افسانه سرایی عوام و کذابین پایان دهم ........

1. ظاهر اجنه اینگونه استکه چشمانی مختصرا عمودی . پاهای کوتاه وگرد اما سم ندارند .رنگ صورت سرخ مانند سرخی اتش ورنگهای دیگری مانند سیاه وسفید هم وجود دارد اما جن سیاه رنگ شیعه نمیباشد.
2. حضرت علی فرمود پدر جن شومان نام دارد    (علل الشرائع)
3. تقدمخلقت جن پیش از انسان است  (حجر ایه 26-27)
4. خلقت ملائکه مقدم بر جن است وخلقت نور پیامبر وائمه معصومین مقدم بر تمام افلاک و موجودات عالم است طبق احادیث
5. از امام صادق روایت شده که جن سه قسم است . یک دسته با فرشتگان است . یک دسته در هوا سیر میکنند . ویک دسته سگان و مارانند . (الخصال)
6. بعضی از اجنه از زمان حضرت ادم تا عصر حضرت رسول زنده بودند مانند(هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس)که از نوه های ابلیس بود و خدمت پیامبر امد وایاتی از قران اموخت و ایمان اورد
7. زعفرجنی در عصر پیامبر مسلمان شد و قصد حمایت از امام حسین را داشت که در دهه های اخیر از دنیا رفت
8. ابلیس 6000 سال خدا را عبادت کرد (سوره معارج ایه 4)
9. راغب در محاضرات اورده جن بر همه چیز سوار میگردد مگر خرگوش که حائض میشود وکفتار که بر ذکر کشته ومرده مینشیند و بوزینه که از جنابت غسل نمیکند

                         خصوصیاتی از جن که قران بیان فرموده است

1. خلقت جن مقدم بر انسان است  (حجر 26-27)
2. از اتش خلق شده   (الرحمن 27)
3. دارای زندگی .مرگ وقیامت هستند  (احقاف 18 جن 15 اعراف38)
4. نر وماده و ازدواجوتکاثر دارند (جن 6)
5. دارای شعور و اراده هستند  (نمل39  سبا 13)
6. مومن و کافر دارند   (ذاریات  56)
7. دارای علم و ادراک وتشخیص حق وباطل وقدرت ومنطق واستدلال اند  (جن)
8. قدرت نفوذ در اسمان و خبرگیری و استراق سمع داشتند که بعدا ممنوع شد  (جن 9)
9. با بعضی از انسانها ارتباط برقرار میکردند (جن 6)
10. در میان انها افرادی یافت میشود که از قدرت زیادتری برخوردارند (نمل 38-39)
11. قدرت انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند (سبا 12-13)
12. علم غیب نمیدانند (سبا 14)

                      برخی دیگر از خصوصیات جن و کاملا مستند

. از اتش خلق شده اند
. دارای جسم لطیف ونازک هستند
. دارای نفوس هستند
. به هرشکلی در می ایند اما به شکل ملک . نبی و امام در نمی ایند
. در حرکات بسیار سریع و توانمند هستند
. سطح درک انها از انسان بسیار کمتر است
. شعور و اراده دارند
. دارای طی الارض هستند
. مکلف به تکلیف الهی هستند
. زندگی مرگ وحشر دارند
. دارای خشم وشهوت هستند
. با هوش فعال وهنرمند هستندو صنعتگرند با مهارتهای مختلف(جن. سبا. انبیا82)
. دارای عقل و درک ومسئولیت و خود را موظف به تبلیغ حق میدانند
. با لغات اشنایی داشته و فرق کلام اعجازامیز را میدانند
. مخاطب به خطابهای قرانی هستند (الرحمن33  انعام130)
. دارای مرد و زن هستند
. ناطق و دارای قوه تشخیص اند
. اعضا و جوارح ظاهری دارند
. سرما وگرما و درد ندارند ولی لذت و خوشی وناخوشی دارند
. دارای لباس وپوشش هستند وتغذیه میکنند
. زندگی جمعی و خانوادگی دارند
. از اجسام-در ودیوار-پنجره وشکاف بسیار ریز وتنگ عبور میکنند
. طول عمر زیاد دارند
.احتمال ترس میدهند(از مرحوم ایت الله کشمیری میترسیدند)
. اغلب طوایف جنیان دروغگو هستند
. دارای علما و قضات هستند
. به کمک انسانها می ایند و رفاقت میکنند وبرخی مرضها را درمان میکنند
. مومن و کافر- فاسق و یهودی- نصارا و مجوس دارند اما سنی ندارند و ازار و اذیت از کافر و فاسق است
. قدرت نفوذ در باطن بشر را دارند(موجب صرع و جنون میشوند)
. امکان ترقی بسوی کمال عقلی را ندارند
. مکان انها اغلب حمام ها -غارها-جاهای گرم- بیابان بی اب وعلف- صحرای خالی وساختمان متروک قدیمی است
. انسان قویتر و جن ضعیفتر است
. هر کسی توان دیدن یاشنیدن صدای انها را ندارد
. اهل تقلید هستند ومیتوانند در اعتقادات مقلد باشند
. دارای گروهها و فرقه های اعتقادی هستند
. احساس غم و شادی وخنده وگریه دارند
. از کتاب اسمانی و محتوای ان اگاهی دارند
. امیزش دارند
. دارای اشکال و رنگهای مختلف اند
. مکان انها میتواند زمین- فضا- زیرزمین و ابها میباشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 :: نویسنده :
                         رساله کلیات علم جفر از مکتوبات ر.ع بروجردی


...واما بعد.
این رساله مختصر شده کلیات علم جفر از مکتوبات این حقیر میباشد و برای طالبین ان علم شریف و اهل فن بسیار مغتنم و راهگشاست و صاحب بصیرت داند که در تدوین ان چه سعی ها نمودیم و چه رنجها بردیم باشد که یادگاری به دوران ماند .
غرض نقشی است که ازما باز ماند         که دنیا را نمی بینم بقایی
مگر صاحبدلی روزی ز رحمت               کند در حق مسکینان دعایی

جفر در لغت پوست وسیع را گویند که در ان چیز فراوان جای گیرد و به معنای چاه روشن نیز اید .جفر از جعفر گرفته شده با اوردن عین ودر اصطلاح حروف ابجدی است که به مغیبات راه دارد وعلم جفر دانستن قواعد واستعمال حروف ابجدی و اصول جفر است و موضوعش حروف است مطلقا وغرض از ان کشف مطالب غیبی وعمر نوح لازم دارد.
واضع جفر مولی الموحدین یعسوب الدین امیرالمومنین و شرح دهنده ان کاشف الحقایق امام جعفر صادق علیهما السلام فرمود (منا الجفر الاحمر ومنا الجفر الابیض ومنا الجفرالجامع . فالجفرالاحمر یاایها النبی جاهدالکفار والمنافقین واغلظ علیهم والجفرالابیض سنستدرجهم من حیث لایعلمون والجفرالجامع یمحوالله مایشا ویثبت وعنده ام الکتاب )و اهلبیت عصمت وطهارت راسخون در علمند و اسرار عظیم ان را میدانند.

(از برادران ایمانی عذر تقصیر دارم از اینکه خلاصه ای از رسائل را تقدیم میدارم اول اینکه اشتغالات وضیغ وقت مانع شد. ثانیا خوف از نا اهلان مانع گردید. ثالثا اعتراضات احتمالی اهل ظاهر و رابعا ....)

Boldاشنایی با انواع حروف .
1-
ملفوظی غیر مکرر (اول و اخرش مثل هم نباشد)وان سیزده است ا.ج.د.ک.ل.س.ع.ص.ق.ش.ذ.ض.غ
2-ملفوظی(اول و اخرش مثل هم است)وان سه است و.م.ن
3-مسروری(که با الف بکار میروند)وان یازده است با تا ثا حا خا را زا طا ظا ها یا

اساس ونظیره
14حرف اول ابجد را اساس و14 حرف دوم ان را نظیره مینامند

انواع بسط حروف
1-
بسط لفظی ....مانند ا که ا ل ف میشود
2-بسطی که ال ف میشود الف. لام میم
3-عددی که سه نوع است . مانند عددی کتبی الف میشود 1
                                             عددی لفظی الف میشود 111
                                            عددی بسطی الف میشود 262

مثال. غ .  کتبی ان میشود 1000 -لفظی ان میشود 1060 -بسطی ان میشود 1177

طرحدر اعمال جفر شش است . عناصر چها چهار است. کواکب هفت هفت است. افلاک نه نه است. بروج دوازده دوازده است. منازل بیست وهشت بیست وهشت است. و درجه سی سی طرح میشود و حروف را درجه .نقطه را دقیقه. سطر را اسم. نتیجه را مطر. استخراج را رشف. وسطر اخر را زمام نامند

                                        موازین ششگانه حروف


  عناصر اربعه.

ا . ب . ج . د . ه . و . ز . ح . ط . ی . ک. ل . م . ن . س .ع . ف . ص . ق . ر . ش . ت . ث . خ . ذ . ض . ظ .
1 . 2 . 3 . 4 . 1 . 2 . 3 . 2. 1.  2 . 4 .  2 . 4.  2 .  4 .  2 .  4 .  2.  4 .  4 . 4 .   4 .  4 . 4 . 4 .  4 .   4
غ
4
کواکب سبعه.
ا . ب . ج . د . ه . و . ز .  ح . ط .ی .ک . ل . م . ن . س . ع .
1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 .7 .  1 . 2 . 3 . 6 . 2 . 5 . 1 . 4  .   7 .
ف . ص . ق . ر . ش . ت . ث . خ . ذ . ض . ظ . غ .
3 . 6  .   2 . 4 . 6  .  1 .   3 . 5 . 7 . 2 .  4 .  6 .

افلاک.

ا . ب . ج . د . ه . و . ز .  ح . ط . ی . ک . ل . م . ن .
1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 1 .  2 .  3 . 4 . 5 .
س. ع . ف . ص . ق . ر . ش . ت . ث . خ . ذ . ض . ظ . غ .
6 .  7 . 8 .  9 .   1 . 2 .  3 .  4 .  5 . 6 . 7 .  8 .  9 .  1 .

بروج.
ا . ب . ج . د . ه . و . ز . ح . ط .  ی . ک . ل . م . ن .
1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 .8 .  6 . 4 . 2 .
س . ع . ف . ص . ق . ر . ش . ت . ث . خ .  ذ . ض . ظ . غ .
12 . 10 . 8 . 6 .  4 .  8 . 12 . 4 .  8 . 12 . 4 . 8 . 12 . 4 .

منازل.
ا . ب . ج . د . ه . و .  ز . ح . ط . ی . ک . ل .  م .  ن .
1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 20 .2 . 12 . 22
س . ع .  ف . ص . ق . ر . ش . ت . ث . خ .    ذ . ض . ظ . غ .
4 .  14 . 24 . 6 . 16 . 4 . 20 . 8 . 24 . 12 . 28 . 16 . 4 . 20

درجات.
ا . ب . ج . د . ه . و .  ز . ح . ط . ی .  ک .  ل .  م .   ن .
1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 20 . 30 . 10 . 20 .
س . ع .   ف . ص . ق .    ر .  ش . ت . ث .    خ .  ذ .  ض .   ظ . غ .
30 . 10 . 20 . 30 . 10 . 20 . 30 . 10 . 20 . 30 . 10 . 20 . 30 . 10.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :