تبلیغات
کشکول بروجردی - مطالب هفته اول دی 1394
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
یکشنبه 6 دی 1394 :: نویسنده :


طلاق عاطفی و عواقب آن


بسیاری از مردم بر این باورند طلاق فقط یعنی خط خوردن اسمی از شناسنامه و جدایی.اما امروز علاوه بر اینکه کمی دقیق تر بر انواع طلاق ها نگاه میکنیم.به آثار و عواقب آن نیز میپردازیم.با ما باشید.

زمانی در جامعه ما این باور رایج بود که زن باید با لباس سفید وارد خانه شوهر شود و با لباس سفید آن را ترک کند. خیلی ها معتقد بودند باید با همه مشکلات سوخت و ساخت و تحمل کرد ولی امروزه این دیدگاه نزد بسیاری از مردم تغییر یافته و روزبه روز بر تعداد طلاق ها افزوده می شود و زوج ها حس می کنند که مجبور نیستند تا آخر عمر همدیگر را تحمل کنند. با این حال همه چیز به اینجا ختم نمی شود. این روزها در بسیاری از موارد پدیده طلاق ناشی از مسائلی است که یک یا دو دهه قبل حتی باورکردن آن نیز امکان پذیر نبود؛ تنوع طلبی، خیانت، دروغگویی و بسیاری از مسائل دیگر منشاء و مبداء تعداد قابل ملاحظه ای از طلاق ها شده است. اما کم نیستند خانواده هایی که قبل از طلاق قانونی، رویه طلاق عاطفی را در پیش می گیرند.

طلاق چه بلایی سرمان می آورد؟

کم نیستند همسرانی که بنا به دلایلی ترجیح می دهند اسما زن و شوهر باشند ولی رسما و از نظر فیزیکی از هم جدا هستند و ممکن است ماه ها و حتی سال ها با همدیگر حرف نزده و رابطه زناشویی نیز نداشته باشند. بسیاری از دانشمندان، طلاق عاطفی را مقدمه ای بر طلاق قانونی می دانند. خاتمه دادن به ازدواج به این سادگی نیست و هر فردی از مراحلی عبور می کند تا سرانجام به طلاق قانونی برسد. دانشمندان از شروع طلاق عاطفی تا رسیدن به طلاق قانونی ۵ مرحله مجزا را در نظر می گیرند؛ این ۵ مرحله معمولا ۳ سال طول می کشد ولی ممکن است مدت آن در عده ای کمتر و در عده ای دیگر بیشتر باشد. این مراحل دارای ترتیب خاصی هستند و زوج ها به ترتیب از آنها عبور می کنند تا به طلاق قانونی برسند.

طلاق چه اثری بر قلب دارد؟

زن یا مردی که می خواهد طلاق بگیرد یا درخواست طلاق داده است، شروع کننده می نامند و فردی را که درخواست طلاق نداده و نمی خواهد طلاق بگیرد غیر شروع کننده. شروع کننده، اولین مرحله از طلاق را تجربه می کند آن هم درحالی که هنوز با همسر خود در یک جا زندگی می کند، ولی غیرشروع کننده این مرحله اول را تجربه نمی کند. اولین مرحله بعد از شنیدن کلمه طلاق، با جداشدن جسمی زوج ها از یکدیگر شروع می شود. تفاوت در نوع شروع باعث تفاوت در مدت زمانی می شود که یک فرد آن را طی می کند و به طلاق قانونی می رسد.

مراحل طلاق عاطفی

دانشمندان مراحل مزبور در دوران طلاق عاطفی را به شرح زیر طبقه بندی کرده اند:

مرحله اول؛ سرزنش: در مرحله اول، شروع کننده تمرکز خود را متوجه همسر می کند و او را در تمام اتفاق های گذشته، حال و آینده مقصر می داند. در این مرحله فرد دارای یک تصویر بد و نامناسب نسبت به خود است و ممکن است به راحتی آسیب ببیند. شروع کننده در بیشتر موارد افسرده و غمگین است و احساس کمبود انرژی می کند و در نظر دوستان و خانواده هم بسیار آشفته به نظر می رسد. خصوصیات و واکنش های رفتاری فرد در مرحله اول، با توجه به اینکه در زمره افراد شروع کننده یا غیرشروع کننده باشد، فرق می کند. در چنین شرایطی مرد یا زنی که درخواست طلاق داده (شروع کننده) می خواهد از یک زندگی پر از استرس به آرامش برسد چراکه دچار عصبانیت، افسردگی و ترس است ولی سعی می کند همه چیز را عادی جلوه دهد. طرف غیرشروع کننده (کسی که درخواست طلاق نداده) هم در این مرحله شروع کننده را فردی خیره سر و سمج می نامد.

مرحله دوم؛ سوگواری: در این مرحله غم و اندوه فراوان بر شروع کننده مستولی می شود. به هر اظهارنظری واکنش تند نشان می دهد و به شدت در افکار و احساسات خود غوطه ور می شود. تمرکز حواس خوبی ندارد، به گونه ای که در انجام کارهای روزمره اش با مشکلاتی مواجه خواهد شد. در این مرحله اگر زوج دارای فرزند باشند، به تدریج در انجام مسوولیت هایشان سستی به خرج می دهند و ممکن است یکی از والدین دست روی بچه بگذارد تا شاید همسر از دست داده را دوباره صاحب شود.

مرحله سوم؛ خشم: هرچند خشم در هر مرحله از مراحل ۵گانه تظاهر پیدا می کند ولی از خصوصیات بارز مرحله سوم است، به خصوص نسبت به دوستان و افراد خانواده و بیشترین بخش آن متوجه همسر می شود. با این حال ممکن است مرد به تمام زن ها و حتی زن نسبت به تمام مردها حس خشم داشته باشد. در این مرحله شروع کننده خود را محق می داند که عصبانی شود و همسرش باید تاوان اعمالش را پس دهد و آزار و اذیت شود. حتی گاهی بی دلیل نسبت به فرزندان خود حساسیت های بی مورد دارد و به آنها پرخاش و توهین می کند ولی با این حال در پشت این چهره، ترس های بسیاری نهفته است؛ چگونه می توانم تنها زندگی کنم؟ توانایی گذران زندگی را دارم؟ می توانم از خودم حمایت کنم؟ آیا موفق به پیدا کردن شخص دیگری خواهم شد؟ و…

مرحله چهارم؛ تنهایی: بسیاری از افراد در این مرحله، احساس می کنند تنها هستند. به تدریج شروع کننده شخصیت خود را طوری تطابق می دهد که دیگر نیازی به همسر ندارد. مرد یا زن سعی می کنند به خود اطمینان پیدا کنند و تصمیم نهایی را بگیرند. آنها در این مرحله خودشان را بازسازی می کنند و تصویرشان از خود، نسبت به مرحله اول خیلی بهتر می شود.

مرحله پنجم؛ بازگشت به زندگی: ورود مجدد به زندگی آخرین مرحله از فرایند طلاق قانونی است. مرد یا زن احساس می کنند که دوباره کنترل بیشتری بر زندگی خود دارند. در این مرحله فرد می تواند برنامه ریزی درازمدت انجام دهد. اگر هر دو در این مرحله قرار داشته باشند، به ندرت کارشان به محاکم قضایی کشیده می شود و فرایند طلاق قانونی بدون نیاز به دادگاه تکمیل می شود.

طلاق عاطفی کی رخ می دهد؟

طلاق عاطفی عموما در سال های نخست زندگی رخ نمی دهد. در سال های نخست هر چقدر هم که معیارهای انتخاب همسر سطحی باشد، میان زن و شوهر کشش ها و علایقی وجود دارد یا حتی اگر علاقه ای در این حد وجود نداشته باشد این امید وجود دارد که ممکن است شرایط تغییر کند. معمولا طلاق عاطفی از سال های پنجم و ششم زندگی شروع می شود؛ یعنی وقتی که افراد امید به تغییر همسر را از دست می دهند و البته از طلاق رسمی هم ناامید هستند و به تدریج فاصله میان آنها بیشتر و بیشتر می شود. در طلاق های عاطفی اینگونه نیست که لزوما دو نفر هیچ ارتباط عاطفی ای با یکدیگر نداشته باشند. در نوعی از طلاق عاطفی با توجه به تغییر موقعیت، تغییرات خلقی و روانی که در افراد رخ می دهد، ممکن است رابطه بین زوج بهبود پیدا کند یعنی میزان عدم علاقه کاهش یا افزایش پیدا کند اما این بهبود موقت است و با تغییر شرایط دوباره وضعیت به حالت قبلی برمی گردد تا جایی که دیگر روابط زناشویی آنها حذف می شود و آنها تنها به عنوان دو همخانه در کنار یکدیگر زندگی می کنند.

تاثیر طلاق بر میل جنسی

بیشتر طلاق ها در سنینی اتفاق می افتد که رابطه زناشویی برای فرد اهمیت زیادی دارد. محققان می گویند در این گونه زو ج ها از مرحله طلاق عاطفی تا رسیدن به مرحله طلاق قانونی، فرد با نیازهای جنسی خود ۵ نوع برخورد خواهد داشت:

۱. یکی از موارد مهم در ایجاد اختلال جنسی، مشکلات و مسائل روانی هستند. در گذر از ۵ مرحله فوق، یکی از زوج ها به شدت تحت فشار و زوج دیگر به شدت درگیر است و به این دلیل از میل جنسی به مقدار زیادی کاسته می شود و نیازهای جنسی چندان آزاردهنده نخواهد بود. علاوه بر این، در این مرحله گذار، بسیاری از زوج ها به دلیل افسردگی و سایر مشکلات روانی شروع به استفاده از داروهای ضدافسردگی و… می کنند که این داروها در شرایط عادی هم در ۳۰درصد موارد باعث کاهش شدید میل جنسی می شوند.

۲. دومین نوع برخورد، سرکوب تمایل های جنسی است یعنی فرد سعی می کند ذهن خود را از رابطه زناشویی دور کند. اینگونه افراد گاهی در ازدواج بعدی به علت سرکوب تمایلات جنسی دچار مشکل می شوند و نمی توانند رابطه زناشویی طبیعی داشته باشند.

۳. گروه سوم به دنبال مواد پورنوگرافی (فیلم، عکس، داستان، مطلب و…) می روند و سعی می کنند نیازهای جنسی خود را از این طریق برطرف کنند.

۴. گروه چهارم، بهترین پاسخ را به نیازهای جنسی در خودارضایی می دانند و بسیاری از مردان و زنان که قبل از این تجربه خودارضایی نداشته اند چون رابطه زناشویی را تجربه کرده اند، از طریق خودارضایی به نیازهای خود پاسخ می دهند.

۵. گروه آخر نیز نیازهای جنسی خود را خارج از خانواده با برقراری قانونی یا غیرقانونی با جنس مخالف برطرف می کنند.

البته شخصیت فرد، زمینه خانوادگی، سطح تحصیلات، شغل، سن و بسیاری از موارد دیگر مشخص می کنند که فرد در دوران گذار از طلاق عاطفی به طلاق قانونی برای پاسخ به نیازهای جنسی خود، دست به چه اقدامی بزند.

ریشه طلاق عاطفی

اختلافات زوج های جوان دلایل متعددی دارد هرچند برای همه اختلاف ها نمی توان عدم آموزش مهارت های زندگی به جوانان را به عنوان مهم ترین دلیل مطرح کرد اما مواردی چون رابطه صحیح کلامی و مهارت های لازم برای سخن گفتن و بیان خواسته ها از همسر از جمله موضوعاتی است که در قالب مهارت های زندگی قرار می گیرند و بیشتر جوانان ما فاقد آن هستند و همین امر تاثیر فراوانی در بروز اختلافات دارد اما بخش عمده ای از اختلاف ها به دلیل انتخاب های نادرست است چون با وجود مد شدن زندگی رمانتیک! در بسیاری مناطق، هنوز هم ازدواج در ایران امری است که در دایره خانواده انجام می شود و نه فرد و نه خانواده او هیچ آموزشی در این باره ندیده اند و همه براساس سلیقه خود در این باره اقدام می کنند.

وابستگی های اقتصادی و اجتماعی زوج به یکدیگر و همچنین داشتن فرزند باعث می شود دو نفر پس از آنکه پی می برند برای هم ساخته نشده اند هم امکان خاتمه دادن به آن پیوند زناشویی را نداشته باشند. مثلا زن خانه دار است و با خود فکر می کند که اگر طلاق رسمی بگیرد نمی تواند از نظر اقتصادی مستقل زندگی کند یا می خواهد فرزندش آسیب نبیند، طلاق نمی گیرد اما گاهی هم نگاه بدی که در جامعه نسبت به طلاق وجود دارد و در برخی مناطق آن را عملی قبیح می دانند، طرفین اقدام به طلاق رسمی نمی کنند.

شاید فکر کنید حفظ چنین زندگی از هم گسیخته ای خیلی کم خطرتر از تجربه جدایی واقعی است اما حقیقت آن است که طلاق عاطفی می تواند بسیار خطرناک تر از طلاق رسمی باشد. طلاق عاطفی، فشار عاطفی زیادی به زوج وارد می کند . این مشکل افسردگی، اضطراب، پریشانی را در پی دارد و بنیان خانواده را سست می کند و احتمال خیانت به همسر را افزایش می دهد.

در طلاق عاطفی همسران هیچ حس، نشاط و درک متقابلی ندارند و در واقع به اجبار زیر یک سقف زندگی می کنند. در چنین خانواده ای، زوج مجبورند بدون اینکه تفاهمی داشته باشند زیر یک سقف زندگی کنند، چون نیاز مالی، حضور بچه ها و ترس از قضاوت های اجتماعی مانع تصمیم گیری جدی برای روشن کردن تکلیف زندگی می شود، بنابراین اختلاف بین زوج به تدریج باعث دوری و سرخوردگی آنها می شود و طلاق عاطفی پیش می آید. طلاق عاطفی باعث می شود میزان اعتماد افراد به یکدیگر کم و نسبت به یکدیگر دچار سوء تفاهم شوند. افراد خانواده مدام دچار اشتباه شده و به دلیل نداشتن تکیه گاه و مأمن جدی در زندگی احساس یأس و سرخوردگی می کنند و با انواع بیماری های روان تنی روبرو می شوند. طلاق عاطفی، فشار عاطفی زیادی به آنها وارد می کند.

چه باید کرد؟

اگر درگیر چنین زندگی ای هستید، سعی کنید با مراجعه به مشاور مشکلتان را حل کنید. باید مشکل ریشه یابی و حل شود و زوج به طرف تفاهم عاقلانه پیش روند؛ یعنی هر دو طرف بخواهند تغییر کنند و سطح انتظارات را پایین بیاورند. دست و پا زدن در تعلیق نتیجه ای جز اصطکاک و از بین بردن جسم و روان شما و فرزندانتان ندارد. پس حتما از مشاور کمک بگیرید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 دی 1394 :: نویسنده :

از آدمها دلگیرم

از آدم ها دلگیرم
که خوب های خودشان را از بد ِ تو / مو شکافی میکنند
و بد هایشان را در جیب های لباس هایی
که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند / پنهان میکنند
از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری
...و درد هایت را که میشنوند
خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو / کشیش تر ببینند
از آدم ها دلگیرم
وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است
همین که گیرت بیاورند
تمام آنچه را که نمی توانند به خورد ِ خودشان دهند به تو اثبات می کنند
به کسی غیر از خود / برتری هایشان را آویزان کنند
تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند
و هر بار که ایمانشان را از دست دهند / آنقدر امین حسابت میکنند
که تو را گواه میگیرند
ایمانشان که پروار شد با طعنه میگویند :
این اعتماد به نفس را که از سر راه نیاورده ام
از آدم ها عجیب دلگیرم
از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند
و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی
و تو را هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند
خنده ات بگیرد که چقدر شبیه‌شان نیستی
دردشان بیاید ... و انتقامش را از تو بگیرند ...
تا دیگر به آنها این حس را ندهی که کسی وجود دارد که شبیه‌شان نیست
از آدم ها دلگیرم
که گرم میبوسند و دعوت میکنند
سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند
دلت ....
دلت که از تمام دنیا گرفته باشد / تنها به درد بازگشت به زادگاهت میخوری
دلم گرفته است ... همین را هم میخوانند و باز خودشان
را آن مسافر آخر قصه حساب میکنند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 دی 1394 :: نویسنده :
راننده قدیمی لرستان

معروف به سلطان سبیل ایران درگذشت


سلطان سبیل ایران پنج‌شنبه سوم دی‌ماه در خرم‌آباد درگذشت.
به گزارش پایگاه خبری یافته، "فضل‌الله پیرداده‌بیرانوند" معروف به "فرضی سولو" سلطان سبیل ایران در سن 80 سالگی درگذشت.
مرحوم فضل‌الله پیرداده‌بیرانوندوی در دوران جوانی با داشتن سبیلی به ارتفاع حدود 70 سانتی متر در استان لرستان از شهرت خاصی برخوردار بود و در دوران پیری نیز با کوتاه کردن سبیل خود هنوز هم جایگاه خود را به عنوان سلطان سبیل لرستان حفظ کرده بود. او حدود 20 سال سبیل‌هایش را اصلاً كوتاه نكرد. وی در خاطراتش عنوان كرد كه پس از متاهل شدن به فكر این افتاد كه سبیل‌هایش را بلند بگذارد. وی عنوان می‌كرد كه موقع غذا خوردن سبیل‌هایش را پشت گوشش می انداخت تا مزاحمتی برای غذا خوردنش ایجاد نكنند.
مرحوم پیرداده‌بیرانوند در دوران جوانی به شغل رانندگی اشتغال داشت و با همین شغل بازنشست شد. وی در دوران پیری نیز با حضور در مراسم و آیین مختلف به رفع مشکلات مردم می‌پرداخت و كدخدامنشی می‌كرد. وی پس از از دست دادن همسرش سبیل‌هایش را كوتاه كرد و سال‌های پایانی عمر را بدون سبیل بلند گذراند.
بر اساس روایات و شنیده‌ها، مرحوم فضل‌الله پیرداده‌بیرانوند در دوران جوانی پیشنهاد گرفتن اتوبوس صفر کیلومتر را در ازای کوتاه کردن سبیل‌های خود رد کرده بود.
بنا بر این گزارش، مراسم تشییع پیكر فضل‌الله پیرداده‌بیرانوند روز جمعه راس ساعت 14 از روستای چهاربرجی بیران‌شهر (چغلوندی) برگزار می‌شود.
مرحوم بیرانوند سال 1314 در بخش چغلوندی از توابع خرم‌آباد متولد شد. وی مدت‌ها به رانندگی مینی‌بوس و كشاورزی اشتغال داشت. از او 5 فرزند (2 پسر و 3 دختر) بر جای ماند. دختر بزرگ ایشان دارای مدرك تحصیلی دكترا و استاد دانشگاه می‌باشد و سایر فرزندان وی نیز تحصیل‌كرده و به مشاغل مختلف از قبیل مهندسی و نیز امور كشاورزی اشتغال دارند.

خبر: وحید آریافر
تصاویر دوران جوانی مرحوم فضل‌الله پیرداده‌بیرانوند

منبع . وبلاگ شخصی داودوندی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 دی 1394 :: نویسنده :

مرحوم حضرت آیت الله العظمی علامه سید علی قاضی_نور الله قبره الشریف_:

هر حقی که بر گردنت باشد،تا ادا نکنی،باب روحانیت،باب قرب،باب معرفت،باز شدنی نیست.یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است و حضرت احدیت،رضایت خود را در راضی شدن مردم،قرار داده است.

مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی_نور الله قبره الشریف_:

 

 

از تهجد و نماز شب،غفلت نکن و تقوا و پرهیز را پیشه خود ساز.

 

مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی_نور الله قبره الشریف_:

اوقات خلوت را متمحض برای راه حق قرار داده و توجه خاص داشته باشید...هر وقت در مجامع  عمومی هستی،مثل آن ها باش و اگر به خلوت رفتی،در توجه بکوش تا خرمن ها گل برداری..

مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی_نور الله قبره الشریف_:

چون نفس انسانی تا از عالم مثال خود نگذشته،به عالم عقلی نخواهد رسید و تا به عالم عقلی نرسیده،حقیقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسید.

مرحوم سید احمد کربلایی_نور الله قبره الشریف_:

ان شاءالله تعالی،تمام مواظبت،بر دوام توجه و توسل به حضرت حجت_عجل الله تعالی فرجه_ که واسطه فیض تمام است،ملحوظ داشته،بعد از هر نماز،دعای غیبت:

اللهم عرفنی نفسک... بوده باشد و سه سوره توحید،هدیه به آن بزرگوار و دعای فرج

_اللهم عظم البلاء_ را ترک نکند.

مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ محمد بهاری_نور الله قبره الشریف_:

تمام سفارشات این بینوا به تو،اهتمام در ترک معصیت است.اگر این خدمت را انجام دادی،آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید.البته البته در اجتناب از معصیت کوتاهی مکن و اگر خدای نخواسته معصیت کردی،زود توبه نما و در رکعت نماز به جا آور و بعد از نماز،70 مرتبه استغفار کن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه،امیدوارم عفو بفرماید.

مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی_نور الله قبره الشریف_:

مراقبه یعنی غافل از حضور حضرت حق_جل شانه_ نباشد و این همان قله بزرگ و بالا برنده به سوی مقام مقربین است و کسی که خواستار محبت و معرفت است،باید به این ریسمان محکم چنگ زند.

مرحوم حضرت علامه شیخ مهدی نراقی_نور الله قبره الشریف_:

به راستی،بدن انسان مادی و فناپذیر ولی روح او جاودانی است.به همین خاطر اگر این روح با اخلاق خوب آراسته گردد،در سعادت ابدی از نعمت های الهی بهره مند میشود و اگر خود را آلوده به پلیدی ها کند،در عذاب همیشگی،غوطه ور خواهد شد.

مرحوم علامه آقا محمد بیدآبادی_نور الله قبره الشریف_:

ای عزیز! آگاه باش،نه گمراه.خودشناس باش نه خودنما که خودشناسی حق شناسی است و خودنمایی دعوی خدایی است.

ای عزیز!باری،کاری کن که پاک به دهر آمده ای،ناپاک به خاک نروی...

مرحوم حضرت علامه حاج شیخ محمدتقی مجلسی_نور الله قبره الشریف_:

پس به درستی که من،او و نفس خطاکار خود را به تقوای خدای تبارک و تعالی وصیت میکنم که آن وصیت خدای تعالی به انسان های اولین و آخرین است و این که مراقبت خود را بذل کند و اخلاص در علم و عمل داشته باشد که به درستی مردم همگی هلاک می شوند مگر عاملان به علم خود و عاملان  همگی هلاک می شوند مگر مخلصان و مخلصان نیز در معرض خطری بزرگ قرار دارند.

مرحوم شیخ بهایی_نور الله قبره الشریف_:

تا به کی در چاه طبعی سرنگون....یوسفی،یوسف بیا از چه برون

مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی_نور الله قبره الشریف_:

تقوا پرهیز شود از معاصی ،از بیم خشم خدای تعالی و دوری از او،هم چنان که بیمار را که طالب صحت باشد،از تناول آن چه در آن مضرت باشد و آن چه را اقداش مقتضی مزید بیماری او باشد،پرهیز باید کرد تا علاج او دست دهد و درمان بیماری او منجح آید.

مرحوم سید علی بن طاووس حلی_نور الله قبره الشریف_:

چون به سن و سالی که خداوند_جل جلاله_ تو را به کمال عقل مشرف فرماید،برسی.. آن روز را در نظر بگیر و تاریخ آن را محفوظ بدار و آن را از افضل اوقات و بزرگ ترین اعیاد خود قرار ده و در هر سال،در آن روز،تجدید شکر الهی نما و در راه حضرتش صدقه بده

مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید جمال الدین گلپایگانی_نور الله قبره الشریف_:

کسی که عرفان ندارد،نه دنیا دارد و نه آخرت

مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمدتقی آملی_نور الله قبره الشریف_:

نماز اول وقت را ترک نکنید و خوش اخلاق و خوش برخورد باشید و از مال حرام،پرهیز کنید.

مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد کوهستانی_نور الله قبره الشریف_:

اگر علم،ملاک باشد،شیطان از همه عالم تر است،عمل مهم است.

مرحوم حضرت علامه میرزا قاسم گرگری جلفایی_نور الله قبره الشریف_:

مهم ترین عامل رشد روحی و معنوی انسان و شاهراه کمال طلبی واقعی،پس از طاعت الهی،خدمت به خلق است.

مرحوم حضرت علامه ملا علی معصومی همدانی_نور الله قبره الشریف_:

برای برطرف شدن ناملایمات ها و حوادث ناگوار و برای برآورده شدن حوائج،به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها_ توسل پیدا کنید و 530 مرتبه صلوات ایشان را بخوایند.

مرحوم حضرت علامه حاج سید محمد حسین طباطبایی_نور الله قبره الشریف_:

سهل انگاری در شتافتن به سوی توبه و امروز و فردا کردن،خود معصیتی است مستمر که هر لحظه تکرار می شود.

مرحوم سید هاشم حداد_نور الله قبره الشریف_:

هیچ کس را از رحمت خدا نباید محروم کرد چرا که کار به دست ما نیست،به دست اوست سبحانه و تعالی.

مرحوم حضرت امام خمینی_نور الله قبره الشریف_:

اگر نفوس،از اوصاف فاسد تزکیه و تطهیر نشود،علم در آن اثر سو می کند.

مرحوم حضرت علامه میرزا علی اکبر مرندی_نور الله قبره الشریف_:

خوب مواظب مادرت باش،مبادا از تو برنجد.اگر او از تو راضی نباشد،در دنیا و آخرت رستگار نخواهی شد.

مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت_نور الله قبره الشریف_:

برای موعظه،یک کلمه کافی است و آن توجه به این است که خداوند در همه حال شما را می بیند.

 

مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی_نور الله قبره الشریف_:

با خدا باش

مرحوم حضرت آیت الله العظمی انصاری همدانی_نور الله قبره الشریف_:

(برای تمرکز فکر در نماز) نوافل را ترک مکن و غذاهای حیوانی کم بخور.

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط_نور الله قبره الشریف_:

همه آن حرف ها،سر آن بت بزرگ(نفس) است که در درون توست.

حضرت علامه حسن زاده آملی_حفظه الله تعالی_:

آقای من بیا دامی بنه گر دامی داری.خود را باش و دنیا را نکوهش مکن،آگاه باش تا خود را تباه نکنی.حیف است که به کاهلی بنشینی.

انسان کاری مهم تر  از خودساری ندارد.

حضرت امام خامنه ای_حفظه الله تعالی_:

فاصله بین مرگ و زندگی،فاصله ای بسیار کوتاهی است،یک لحظه است. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حرکتی که همه به سمت لقاءالله دارند.

مرحوم حضرت آیت الله العظمی کشمیری_نور الله قبره الشریف_:

من هر وقت در زندگیم،شکلی برایم رخ می دهد،یک سوره یاسین برای بابا رکن الدین مدفون در قبرستان تخت فولاد اصفهان می خوانم،مشکلم حل می شود.

 

منبع:40 فطب عرفانی

نویسنده:حمید احمدی جلفایی_مجید امیری رسکتی

انتشارات:نسیم ظهور..

منبع دوم:توصیه هایی از علما و عرفا،مجموعه اول

نویسنده:هیئت منتظران حضرت مهدی(ع)،بسیج مسجد بعثت



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 دی 1394 :: نویسنده :

خدا برای تهمت انتقام می گیرد!

تهمت


حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) می فرمایند مرد خوب با خبر خوب و مرد بد با خبر بد می‌آید؛ یعنی افراد خوب، کلام‌شان نیز خوب است برخلاف افراد بد که از دهان‌شان توهین و غیبت و تهمت خارج می‌شود.

"تهمت زدن" از زشت ترین کارهائى است که اسلام آن را به شدت محکوم ساخته است، آیات قرآن و روایات متعددی که در باره این موضوع وارد شده است. خداوند در سوره نساء آیه 112 می فرماید: «من یکسب خطیئة أو إثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتنا و إثما مبینا: و کسى که خطا یا گناهى مرتکب شود سپس بیگناهى را متهم سازد بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است.»

 

تهمت موجب زایل شدن ایمان می‌شود

یكی از گناهانی كه عامل می‌‌شود انسان دیگر در گناهان دریده شود، تهمت است. تهمت ایمان را از بین می‌‌برد. وقتی ایمان از بین رفت دیگر هر چه معجزه هم بیاوری، باورش نمی‌‌شود. بعضی از كسانی كه در محضر نبی ّمكرّم(صلی الله علیه وآله) بودند، شق ّالقمر پیامبر عظیم الشّأن(صلی الله علیه وآله) را دیدند، امّا آن‌‌قدر غرق گناه و نفاق خود بودند كه آنچه را دیدند، انكار كردند؛ چون وقتی ایمان آب شد، دیگر تمام است. تهمت ایمان را آب می‌‌كند و از بین می‌‌برد.

تهمت، تبعات و پیامدهایی دارد. یكی این است كه اعتماد بین انسان‌‌ها را از بین می‌‌برد و جامعه، جامعه‌‌ ناامنی می‌شود. وجود مقدّس حضرت صادق القول والفعل ،امام جعفر صادق(صلی الله علیه وآله) می‌‌فرمایند:«مَنِ اتَّهَمَ أَخَاهُ فِی دِینِهِ فَلَا حُرْمَةَ بَیْنَهُمَا»[کافی،ج7،ص 19] آن كسی كه به برادر دینی خودش تهمت بزند، دیگر حرمتی بین آن دو باقی نمی‌‌ماند.

ذیل این حدیث شریف عرفای عظیم الشّأن بیان كرده‌‌اند: وقتی تهمت در جامعه‌‌ای به وجود آمد، طبیعی است حرمت از بین می‌‌رود و دیگر اعتماد در جامعه نیست. هیچ كس به كسی اعتماد ندارد و دیگر كسی نمی‌‌تواند، كسی را به عنوان رازدار خودش انتخاب كند.

عجیب است كه پیامبر عظیم‌‌الشّأن(صلی الله علیه وآله) فرمودند: در جامعه‌‌ای كه اعتماد در آن از بین رفت، خیرات و بركات ظاهری و مادّی هم از بین می‌‌رود. نه معنویت، بلكه در مادیات خودشان هم، متضرّر می‌‌شوند. یكی از مطالبی كه عامل می‌‌شود این اتّفاق بیافتد، تهمت است. فرمودند: تهمت، اعتماد را از بین می‌‌برد و جامعه‌‌ای هم كه اعتماد نداشت، مسائل مادّی‌‌اش هم تحت الشّعاع قرار می‌‌گیرد و از بین می‌‌رود.

غیبت به معنای این است که خصوصیت و چیزی که فردی مبتلا به آن است و نباید بگویی را می گویی. تهمت یعنی اینكه فردی خصوصیّتی را ندارد، و ما آن خصوصیت را به آن می بندیم

یكی از راه‌های دوری از تهمت مراقبه است

اولیاء الهی دائم این تذکر را داده‌‌اند كه انسان برای اینكه دچار تهمت نشود، اوّل باید مراقبه داشته باشد و قبل از آن، جامعه را به غیبت دچار نكند.

حضرت موسی ابن عمران می‌‌فرماید: «شیطان به صورت انسان آمد و گفت: موسی! من اگر بخواهم جامعه‌‌ای را ناامن كنم، در آن جامعه تهمت را زیاد می‌‌كنم و برای اینكه بخواهم تهمت را در جامعه زیاد كنم، بستر غبیت را فراهم می‌‌كنم.

اگر جامعه‌‌ای به غیبت دچار شد به تهمت دچار می‌‌شود.

مولی الموالی، علی‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) می‌‌فرمایند: «البُهتانُ عَلی البَری اَعظَمُ مِنَ السَّماء» تهمت زدن به آدم بی‌‌گناه بزرگتر از آسمان‌‌هاست. ذیل این روایت شریف ملّای نراقی فرمودند: «یعنی آسمان تحمّل ندارد كه تهمت و بهتان به بی‌‌گناه زده شود و به ‌‌واسطه این بهتان ملائكة الله و اهل آسمان آن كسی را كه تهمت ناروا به دیگری زده لعن می‌‌كنند».

ایشان به نقل از حضرت سلطان‌‌العارفین، آیت‌‌الله سلطان‌‌آبادی بزرگ، آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن فرمودند: اگر در منطقه‌‌ای یا جایی غیبت و تهمت زیاد شد، آن قسمت از زمین سنگین است و وضعیت بدی دارد.

ایشان فرمودند: پدر من یك موقعی از یكی از مكان‌‌ها گذشت ‌ـ‌ایشان اسم آن مكان را هم نفرمودند، بخاطر اینكه آبروی آن‌‌ها را حفظ كنند‌ ـ بنا بر این بود ساعاتی در آنجا استراحت كنیم بعد به سفر ادامه دهیم، همان لحظات اول گفتند: حالم بسیار بد است، سینه‌‌ام گرفته است. گفتم: آقا استراحت كنیم بعد از اینكه حالتان بهتر ‌شد حركت می‌‌كنیم. بعد از ظهر نزدیك به غروب بود، ایشان گفتند: هر طوری هست از این جا برویم. هر چه اصرار كردم چرا؟ فرمودند: اصرار نكن دلیلش را نمی‌‌گویم، فقط به شما می‌‌گویم برویم. ایشان آن لحظات آخر عمرشان فرمودند: می‌‌دانید در آن منطقه به من چه گذشت؟ دیدم آن منطقه پر از دود و سیاهی است كه از غیبت و تهمت پر شده بود و سنگینی آن نفس من را می‌‌گرفت.

امام صادق

ملّا محسن فیض كاشانی به نقل از آیت‌‌الله العظمی سلطان‌‌آبادی می‌‌فرمایند: آن منطقه طوری سنگین می‌‌شود كه انسان مۆمن قادر به نفس كشیدن نیست، آسمان‌‌ها هم با آن پاكی خودشان صددرصد نمی‌‌توانند تحمّل كنند..

وجود مقدّس امام جعفر صادق(علیه السلام) می‌‌فرمایند: «الْبُهْتَانُ عَلَى الْبَرِیِّ أَثْقَلُ مِنَ الْجِبَالِ الرَّاسِیَاتِ» [الخصال ج 2 ص 5] بهتان و تهمت زدن به انسان بی‌‌گناه سنگین‌‌تر از كوه‌‌های استوار است.

به تعبیر بزرگان كوه استوار با زلزله‌‌های شدید هم تكان نمی‌‌خورد، امّا تهمت آن‌‌قدر سنگین است كه به تعبیری كوه با عظمت و استوار را هم می‌‌لرزاند و نمی‌‌تواند بار این گناه باعظمت و كبیره را تحمّل كند.

 

عقوبت شدید برای گناه تهمت

پیغمبر اكرم، حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه وآله) می‌‌فرمایند: «مَنْ بَهَتَ مُۆْمِناً أَوْ مُۆْمِنَةً أَوْ قَالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ أَقَامَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِیهِ» [البحار: 75 / 194 / 5.] هر كس به مرد یا زن مۆمنه‌‌ای تهمت بزند یا درباره او چیزی بگوید كه او مبرّا از آن است. (اولیاء الهی می‌‌گویند: حتّی اگر فرض هم كردی، تا یقین حاصل نشود نباید بگویی.) عزّوجلّ او را در روز رستاخیز بر تلّی از آتش قرار می‌‌دهد تا اینكه از حرف خود درباره آن شخص برگردد.

ظاهر امر این است اینكه خدا «اشدّ المعاقبین» است؛ یعنی به شدّت منتقم است، معنایش اینجا معلوم می‌‌شود. ذوالجلال و الاكرام برای كسانی كه تهمت می‌‌زنند، شدید عقاب می‌‌كند».

 

بعید است توفیق توبه پیدا كند

غیبت به معنای این است که خصوصیت و چیزی که فردی مبتلا به آن است و نباید بگویی را می گویی. تهمت یعنی اینكه فردی خصوصیّتی را ندارد، و ما آن خصوصیت را به آن می بندیم.

در روایات بیان شده که غیبت از عمل زنایی که هیچ یک از ما فکر آن را نمی کنیم که به آن مبتلا شویم بدتر معرفی شده است : «أَشَدُّ مِنَ العَمَلِ الَقَبیحة»

خداوند نسبت به این گناه تهمت كوتاه نمی‌آید. هم در دنیا و هم در آخرت انتقام می‌گیرد. عالم، عالم اثر و مۆثّر است. بعضی مواقع بیان كردند با دعا این اثرات از بین می‌رود و دیگر اجازه نمی‌دهد این اثر بماند امّا خداوند کریم برای تهمت بالصّراحه فرموده است: انتقام می‌گیرم و دعا اثر ندارد

گاهی اگر به من و شما بگویند امكان دارد در بستر حرام بروی، بدنمان می‌‌لرزد، مو بر تنمان سیخ می‌‌شود، اشك بر چشممان جاری می‌شود كه خدایا من را مبتلا و گرفتار نكن. امّا غیبت اشد است، (اشد باب افعل التفضیل است)

 

حال خودتان ببینید که تهمت در چه وضعی است !

در روایت فرمودند: كسی كه سه بار دچار این گناه كبیره شود، دیگر بعید است توفیق توبه پیدا كند.

 

عقوبت دنیوی و اخروی تهمت

تهمت زدن هم عقوبت اخروی دارد و هم عقوبت دنیوی. عقوبت تهمت هم دنیای انسان را تخریب می‌كند و هم آخرت انسان را. جالب این است راجع به تهمت داریم که خود خداوند در دنیا از تهمت زننده انتقام می گیرد.

 

پیامد تهمت در دنیا چیست و چگونه ذوالجلال و الاكرام انتقام می‌‌گیرد؟

زین‌العابدین، امام‌العارفین، آقا علی‌بن‌‌الحسین می‌فرمایند: «مَنْ رَمَى النَّاسَ بِمَا فِیهِمْ رَمَوْهُ بِمَا لَیْسَ فِیهِ»[ البحار ج17 ص 160] هر كس به مردم عیبی را نسبت دهد و تهمت بزند، مردم به او عیبی را كه ندارد نسبت می‌دهند.

ظاهر امر این است كه خداوند نسبت به این گناه تهمت كوتاه نمی‌آید. هم در دنیا و هم در آخرت انتقام می‌گیرد. عالم، عالم اثر و مۆثّر است. بعضی مواقع بیان كردند با دعا این اثرات از بین می‌رود و دیگر اجازه نمی‌دهد این اثر بماند امّا خداوند کریم برای تهمت بالصّراحه فرموده است: انتقام می‌گیرم و دعا اثر ندارد.

بترسیم از اینكه خدا بخواهد انتقام بگیرد!

فرآوری: زهرا اجلال             

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 دی 1394 :: نویسنده :

نحوه محاسبه حق الناس در قیامت چگونه است؟


رجب و شعبان ماه استغفار و بندگی است و فرصتی است تا با اندیشیدن درباره گذشته، آینده خود را بسازیم. همچنین توجه به حقوق دیگران و رعایت آنچه حق‌الناس نامیده می‌شود، از مهمترین اموری است که در این ماه شریف باید نسبت به آن اهتمام داشت.


حق الناس

سخت‏‌ترین مراحل حساب، رسیدگى به مظالم عباد و حقوق مردم نسبت به یکدیگر است. انسان‏‌ها با هم زندگى مى‏کنند و نسبت به همدیگر حقوقى دارند. رعایت حقوق یک وظیفه الهى است که انبیای الهی درباره آن تأکید داشته‏‌اند و در قیامت بازخواست خواهند شد.


حق الناس در قیامت‏
در باب حقوق مردم روایاتى وارد شده است که به عنوان باب‏ «حبس الحقوق» است. در قیامت، کاسب را مى‏آورند، مى‏گویند: شما این فرد را براى کار استخدام‏ کردى، کار کرده است، اما مزد او را ندادى. در محشر بمان تا مزد او را بدهى.


امام رضا علیه السلام مى ‏فرماید:
کسى که براى شما کار مى‏کند، هنوز عرق پیشانى‏اش خشک نشده است، مزد او را بدهید. مگر این که خودش بخواهد پول او پیش شما امانت بماند.
اگر کسى مزد کارگرش را ندهد، روز قیامت او را در دادگاه نگه مى‏دارند، مى‏گویند: مزد او را بده. کار فرما نمى‏تواند به خدا بگوید: ما که نداریم، تو مزد او را بده. خدا مى‏گوید: مگر او براى من کار کرده است که من مزد او را بدهم؟ کار مادى بوده، که براى تو کرده است. خدا از حبس حق کارگر متنفر است، آن وقت خودش حق شما خوبان را ضایع کند؟


آیه مى ‏فرماید: «إِنَّا لَانُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا» کار خوب را باید به من تحویل دهید، تا ضایع نشود.


مختصری از انواع حق الناس در زندگی ها
به طور کوتاه به برخى از آن‌ها اشاره مى‏کنم: هر یک از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان، خویشان و نزدیکان، همسایگان و شهروندان، جوانان و سالخوردگان، معلمان و دانشجویان، ثروتمندان و تهى‏دستان، کارگزاران و زیردستان، هم‏کیشان و هم‏وطنان و... نسبت به یکدیگر وظایف و حقوقى دارند که رعایت آنها یک وظیفه وجدانى، اجتماعى و شرعى است و تضییع آنها، گناه و جرم به شمار می‌رود که در قیامت مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.
شخصى از امام باقر یا صادق ـ علیه‏السلام ـ‌ روایت کرده که فرمود: بدهکار را در قیامت حاضر می‌کنند. در حالى که شدیداً وحشت زده و نگران است، اگر حسناتى دارد از او می‌‏گیرند و به طلب‏کارش می‌‏دهند و اگر حسناتى نداشت از گناهان طلب‏کار می‌‏گیرند و به بدهکار مى‌دهند
امکان دارد خداى متعال در قیامت از حقوق تضیع شده خودش صرف نظر کند، ولى از حقوق تضیع شده بندگان نسبت به یکدیگر صرف نظر نخواهد کرد؛ مگر اینکه خودشان رضایت دهند و از دادخواهى صرف نظر کنند.
قیامت


انواع ظلم

امیرالمۆمنین ـ علیه‏السلام ـ فرمود: ظلم سه گونه است: نخست ظلمى که بخشیده نخواهد شد. دوم ظلمى که بدون دادستانى‌‌ رها نمی‌‏شود. سوم ظلمى که بخشیده خواهد شد. ظلمى که بخشیده نخواهد شد، عبارت است از شرک به خدا.
قرآن می‌‏فرماید: «إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِـهِ»؛ اما ظلمى که بخشیده می‌‏شود، ستم کوچکى است که هر انسانى نسبت به خودش روا داشته است، اما ظلمى که بدون حساب‌‌ رها نمی‌‏شود، عبارت است از ظلم بندگان نسبت به یکدیگر که قصاص در آن‏جا بسیار دشوار خواهد بود و سختى آن در حد زخم کارد و زدن تازیانه نیست، بلکه بسیار سخت‏‌تر است.
رسول خدا ـ صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله ـ فرمود: «هر کس از قصاص می‌‏ترسد، از ستم به مردم خوددارى کند.»
مشکل حساب‏رسى به حق الناس در قیامت این است که در آن‏جا چیزى ندارد تا به طلبکاران بدهند؛ مثلاً کسى که اموال مردم را در دنیا غصب کرده یا نفقه زن و فرزندانش را نداده یا شخصى را کشته و دیه‌‏اش را نپرداخته یا ضربه‏‌اى به مظلومى زده و دیه‏‌اش را نداده یا زیان مالى به کسى زده و جبرانش نکرده یا از کسى غیبت کرده یا به او توهین و هتک حرمت کرده و راضی‌اش نساخته است، در قیامت و به هنگام دادرسى چیزى ندارد تا به طلب‏کاران بپردازد.
امکان دارد خداى متعال در قیامت از حقوق تضیع شده خودش صرف نظر کند، ولى از حقوق تضیع شده بندگان نسبت به یکدیگر صرف نظر نخواهد کرد؛ مگر اینکه خودشان رضایت دهند و از دادخواهى صرف نظر کنند


راهکار رفع عذاب

حل این مشکل به یکى از دو وجه امکان دارد: وجه نخست اینکه به مقدار طلب بستان‏کار از حسنات بدهکار برداشته و به طلب‏کار داده می‌‏شود. وجه دوم آنکه اگر حسناتى نداشت به‌‌ همان مقدار از گناهان شاکى برداشته و در نامه عمل بدهکار ثبت می‌‏شود.
شخصى از امام باقر یا صادق ـ علیه‏السلام ـ‌ روایت کرده که فرمود: بدهکار را در قیامت حاضر می‌کنند. در حالى که شدیداً وحشت زده و نگران است، اگر حسناتى دارد از او می‌‏گیرند و به طلب‏کارش می‌‏دهند و اگر حسناتى نداشت از گناهان طلب‏کار می‌‏گیرند و به بدهکار مى‌دهند.
رسول خدا ـ صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله ـ‌ فرمود: «شخصى را در قیامت براى حساب در محضر خداى متعال حاضر مى‏سازند و نامه اعمالش را به دستش مى‏دهند، وقتى در آن نگاه مى‏کند حسناتش را در آن نمی‌بیند.
می‌‏گوید: خدایا! این نامه عمل من نیست، چون عمل‏‌هاى صالح خود را در آن نمى‏یابم. در پاسخ گفته می‌‏شود: پروردگارت اشتباه و فراموشى ندارد. حسنات تو به واسطه غیبتى که از مردم کرده‏اى به آنان داده شده است.
سپس شخص دیگرى را براى حساب حاضر می‌‏سازند و نامه عملش را به دستش می‌‏دهند. هنگامى که در آن می‌‏نگرد، عبادت‏‌هاى فراوانى در آن می‌بیند که آن‌ها را انجام نداده است،
می‌‏گوید: خدایا! این نامه عمل من نیست، چون بعضى کارهایى که انجام نداده‏ام در آن ثبت شده است. در پاسخ گفته می‌‏شود: چون فلان کس از تو غیبت کرده بود، در عوض حسنات او را به نامه عمل تو منتقل کردیم».(*)


از احادیث و آیات قرآن کریم به دست می‌‌آید که اگر انسان پیش از مردن، نتواند از عهده «حقّ الناس» برآید و در همان حال بمیرد، در آن جهان سخت گرفتار خواهد شد.

بعد از شرک، گناهی بدتر از «ظلم در حق مردم» نیست؛ زیرا ممکن است خداوند از حق خودش(حقّ الله) یعنی گناهانی که تنها تخلّف و معصیت الهی باشند، گذشت کند؛ ولی «حق الناس» که در دنیا ضایع شده است قابل بخشش نیست.

بنابراین در حدیث امام باقر(ع) و امام علی(ع) می‌‌‌خوانیم که گناهان سه دسته‌‌اند:

گناهی که بخشیده میشود و آن ظلمی است که انسان به خود کرده است،

و گناهی که هرگز بخشیده نمی‌‌شود و آن شرک به خدا است: «انَّ الله لا یَغفرُ اَن یُشرکَ بِهِ»

و گناهی که از آن گذشت نمی‌‌شود و آن بدهکاری مردم است: «فَالمُدائنه بَینَ العباد».[1]

زیرا ظلم به بندگان و حق النّاس، جنبه شاکی خصوصی دارد و تا شاکی گذشت نکند، قاضی نمی‌‌تواند گذشت کند.

خداوند در قیامت وعده اجرای عدالت داده و در مقام عدالت، حق مظلوم از ظالم گرفته می‌‌‌شود.

سؤال: در قیامت که چک، وام، سند خانه، ملک و حساب بانکی وجود ندارد، پس چگونه حق مظلوم گرفته می‌‌‌شود؟

در احادیث معاد آمده است که برای جبران حق الناس، از کارهای خوب و شایسته بدهکار برمی‌‌دارند و به حساب طلبکار می‌‌‌‌گذارند تا کارهای نیک او بسیار شود، بلکه حق او تصفیه شود، و اگر کارهای نیک بدهکار کفایت نکند یا نداشته باشد، از گناهان طلبکار برمی‌‌دارند و به حساب بدهکار می‌‌گذارند، تا به این صورت شاکی راضی ‌شود. اینجاست که بدهکار با دست خالی به دوزخ می‌‌‌رود.

پیامبر(ص) فرمودند: «انَّه لَیَأتی العَبدُ یَومَ القیامَه و قَد سَرَّته حَسَناتُهُ فَیَجییٌ الرَّجُلُ فیقولُ: یا رَبِّ ظَلَمَنی هذا فَیُؤخَذُ مِن حَسَناتِهِ فَیُجعَلُ فی حَسَناتِ الّذی سَألَهُ، فما یَزالُ کذلکَ حتّى ما یَبقى لَهُ حَسَنةٌ، فإذا جاءَ مَن یَسألُهُ نَظَرَ إلى سَیِّئاتِهِ فَجُعِلَت مَع سیّئاتِ الرَّجُلِ، فلا یَزالُ یُستَوفى مِنهُ حتّى یَدخُلَ النارَ»؛[2]

در قیامت بنده‌‌ای که کار خوب بسیار دارد، در حالی که خوشحال است وارد محشر می‌‌شود. ناگهان شخصی از راه می‌‌رسد و می‌‌گوید: خداوندا! این شخص[در دنیا] به من ظلم کرده است. پس از کارهای نیک او گرفته می‌‌شود و به آن مظلوم داده می‌‌شود تا جایی که کار خوب و حسنه‌‌ای برای بدهکار باقی نمی‌‌ماند، ولی هنوز طلبکار راضی نشده و حقش را طلب می‌‌کند، آنگاه از گناهان طلبکار برداشته به بدهکار می‌‌دهند تا جایی که آن شخص بدهکار(که به کارهای خوب خود دلخوش و بهشتی بود)، جهنمی می‌‌شود.

حضرت علی(ع) فرمودند: «یَومُ العَدلِ عَلَی الظّالمِ اَشَدُّ مِن یَومِ الجَورِ عَلی المَظلُومِ»؛[3]

روز اجرای عدالت(قیامت)؛ بر شخص ظالم، بسیار سخت‌‌تر است از روزی که او بر مظلوم ستم روا داشته است.

و نیز امام علی(ع) فرمودند: «یَوم المَظلومِ عَلَی الظَّالِمِ اَشَدُّ مِن یَومِ الظَّالِمِ عَلَی المَظلُوم»؛[4] روز مظلوم(قیامت) که حق مظلوم را از ظالم می‌‌گیرند، از روز ظالم(ایام دنیا) که بر مظلوم ستم روا داشته سخت‌‌تر است.

امام باقر(ع) فرمودند: آنچه مظلوم از دین(و کارهای خوب) ظالم می‌‌گیرد، از آنچه ظالم از دنیای مظلوم می‌‌گیرد بسیار بیشتر است.[5]

همچنین فرمودند: «الظُلمُ فی الدُّنیا هُوَ الظُلُمات فِی الآخِرَة»؛[6] ظلم در دنیا؛ تاریکیهایی در آخرت است.

رسول خدا(ص) فرمودند: میان بهشت و انسان، هفت گردنه وجود دارد، که آسان‌‌ترین آنها مرگ است. پرسیدند: سخت‌‌ترین آنها کدام است؟ فرمودند: «الوُقُوفُ بَینَ یَدَی الله عزَّوجلَّ إذا تَعَلَّقَ المَظلُومونَ بالظّالِمینَ»؛[7] سخت‌‌ترین لحظه؛ زمانی است که انسان در پیشگاه خداوند بایستد و کسانی که به آنها ظلم شده، دامن ظالم را بگیرند.

حضرت علی(ع) فرمودند: «وَ اقْدَمُوا عَلَى اللَّهِ مَظْلُومِینَ وَ لَا تَقْدَمُوا عَلَیْهِ ظَالِمِین‏»؛[8] روز قیامت، ستمدیده و مظلوم به محضر خدا وارد شوید نه ظالم و ستمگر(یعنی اینکه انسان روز قیامت در حالی که بر او ظلم شده بر خدا وارد شود، بهتر از این است که بر دیگری ظلم کرده باشد).

همچنین فرمودند: «بِئسَ الزّاد إلی المَعادِ العدوانُ علی العبادِ»؛[9] ستم در حق بندگان بد توشه‌‌ای برای قیامت است!

و نیز فرمود: «وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَه‏»؛[10] کسى که به بندگان خدا ستم روا دارد، خود خداوند به جاى بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد.

پیامبر خدا(ص): «یقولُ اللّه ُ عَزَّوجلَّ: و عِزَّتی و جلالِی لأَنتَقِمَنَّ مِن الظّالِمِ فی عاجِلِهِ و آجِلِهِ، و لأنتَقِمَنَّ مِمَّن رَأى مَظلوما فَقَدَرَ أن یَنصُرَهُ فلَم یَنصُرْهُ»؛[11] خداوند عزّوجلّ مى‌‌فرماید: به عزّت و جلالم سوگند که از ستمگر در دنیا و آخرت، به طور قطع انتقام مى‌‌گیرم، و از کسى هم که ستمدیده‌‌اى را ببیند و بتواند یاریش رساند و نرساند، بى‌‌گمان انتقام مى‌‌گیرم.

و نیز رسول گرامی(ص) فرمود: «إنّ العَبدَ إذا ظُلِمَ فلَم یَنتَصِرْ، و لَم یَکُن لَهُ مَن یَنصُرُهُ، و رَفَعَ طَرفَهُ إلى السَّماءِ فَدَعا اللّهَ، قالَ اللّه: لَبَّیکَ أنا أنصُرُکَ عاجِلاً و آجِلاً»؛[12] هرگاه به آدمى ستمى شود و انتقام نگیرد و کسى را نداشته باشد که یاریش رساند، چون نگاهش را به آسمان بردارد و خدا را بخواند، خداوند فرماید: لبّیک، من در دنیا و آخرت تو را یارى مى‌‌رسانم.

===============================

*: حق الله ممکن است حق مالی باشد؛ همانند خمس و زکات. یا حق عبادی باشد؛ همانند نماز قضا، روزه قضا، دروغ، گناهان مربوط به عبادات.

چنانکه حق الناس نیز ممکن است حق مالی باشد؛ همانند بدهی مالی، امانت پرداخت نشده، خسارت مالی به دیگری و... و ممکن است حق غیر مالی باشد؛ همانند تهمت، غیبت، آبرو بردن، زخم زبان، ایجاد فتنه و اختلاف، دل شکستن، و ...

پی نوشت:

(*) بیانات علامه امینی

[1] . نهج البلاغه،خ176.

[2] . نهایة البدایة،ج2،ص55.

[3] . نهج البلاغه، حکمت241ـ341.

[4] . بحار،ج75،ص322.

[5] . بحار،ج75،ص311.

[6] . ثواب الاعمال،ص321.

[7] . کنز العمال،ح8862.

[8] . نهج البلاغه، خطبه151.

[9] . بحار،ج75،ص309.

[10] نهج البلاغه، خطبه52.

[11] کنز العمّال : 7641.

[12] کنز العمّال : 7648.


برگرفته شده از http://ahlolbait.blog.ir




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 دی 1394 :: نویسنده :
منازل سیر و سلوک

سیر و سلوک متشکّل از سه سیر کلی است که عبارتند از:

اوّل: «سیر من الخلق الی الحق»؛ بریدن از ماسوی الله برای پیوند به خداوند.

دوّم: «سیر من الحق فی الحق»؛ ادامه و استمرار پیوند با خدای سبحان و سعی در تحکیم آن پیوند تا نیل به مقام آدمیّت.

سوّم: «سیر من الحق الی الخلق»؛ بازگشت به میان خلق و اجتماع به منظور هدایت مردم، پس از کامل شدن و رسیدن به مقام عبودیّت.

 سیر اوّل حرکت عرفانی انسان، سیر به سوی خداوند متعال است و در آن حرکت باید مسیری باریک‌تر از مو و برنده‌تر از شمشیر را بپیماید تا به مطلوب برسد و خود این سیر، دارای هفت منزل می‌باشد. در واقع می‌توان گفت سیر و سلوک دارای سه منزل کلّی است که منزل اوّل آن دارای هفت منزل است و عمدۀ اهداف سیر و سلوک برای سالک عادی در همین هفت منزل تحقّق می‌یابد. منازل بعدی که مربوط به «سیر من الحق فی الحق» و «سیر من الحق الی الخلق» می‌باشد، پس از لقاء که منزل هفتم از سیر اوّل است طی خواهد شد و موضوع بحث کنونی ما نیست. آنچه در این مباحث بدان پرداخته خواهد شد، شرح منازل هفتگانه‌ای است که استاد بزرگوار ما حضرت امام خمینی«ره» مکرّراً در دروس اخلاقی خود می‌فرمودند: چهل سال خون جگر می‌خواهد که انسان بتواند یکی از این منازل را بپیماید. منازل هفتگانه عبارتند از: 

منزل اوّل: یقظه (بیداری)؛ این حرکت از یقظه که همان توجّه و تفکّر است شروع می‌شود. اگر انسان خواب باشد مثل کرم ابریشم دور خودش را در این دنیا می‌تند و ارتباطش با دیگران قطع می‌شود. پس منزل اوّل بیداری است و این همان توجّه است که استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی«ره» هنگام رحلت، مرتب همین مسئله را متذکّر شدند و فرمودند توجّه، توجّه، توجّه. 

منزل دوّم: توبه؛ در منزل دوّم باید یک حالت پشیمانی در مقابل خداوند برای سالک پیدا شود و بفهمد که نیاز به یک شستشوی باطنی دارد.

منزل سوّم: تقوی؛ بعد از انجام توبه و پاک شدن سالک از گناه، در منزل سوم روح خشیت از خداوند در عمق وجود او به حکومت خواهد رسید.

منزل چهارم: تخلیه؛ تخلیه یعنی کندن و ریشه‌کن‌‌کردن درخت رذالت از دل. سالک در این منزل رذایلی مانند حسادت، خود خواهی، دنیا طلبی، ریاست طلبی، هوا پرستی و... را از وجود خود پاک می‌نماید.

منزل پنجم: تحلیه؛ پس از ریشه‌کن کردن رذیلت‌ها، مملکت دل سالک، به زیور شجرۀ طیبۀ فضائل اخلاقی آراسته می‌شود و به مرور زمان درخت فضائل را در وجود خویش بارور می‌کند، به گونه‌ای که خودش و دیگران از میوۀ این درخت، بهره‌مند می‌شوند. حتّی به مرحله‌ای می‌رسد که دیگران را برخودش مقدم می‌دارد:

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً» [1]

منزل ششم: تجلیه؛ در منزل ششم نور خدا در وجود انسان جلوه‌گر می‌شود. قرآن کریم در این باره می‌فرماید:

«یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعى‏ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ» [2]

«یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذینَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قیلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً»[3]

مؤمن در روز قیامت که خورشید و ماه و ستارگان همه خاموشند، با این نور که در دنیا برای خود فراهم کرده راه را می‌پیماید و آن کسانی که نور ندارند می‌گویند اجازه دهید ما از نور شما استفاده کنیم و مؤمنین جواب می‌دهند ما اجازۀ این کار را نداریم. این نور باید در دنیا تهیه شود.

پیامبر اعظم«صلی الله علیه و آله و سلم» در روایتی می‌فرمایند:

«اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[4]

این نور در دنیا ممکن است برای کسانی باشد که اصلاً سواد معمولی هم ندارند. امّا بین حق و باطل را خوب تشخیص می‌دهند. خداوند منّان می‌فرماید:

«إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا» [5]

که فرقان همان قدرت تشخیص حق از باطل است.

منزل هفتم: لقاء؛ در منزل هفتم سالک، فانی فی  الله می‌شود و به لقای پروردگار نائل می‌آید. خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید:

«لَمْ یَسَعْنِی سَمَائِی وَ لَا أَرْضِی وَ وَسِعَنِی قَلْبُ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ» [6]

یعنی من در جهان نمی‌گنجم، این جهان مخلوق من است، امّا اگر می‌خواهی جایی برای من پیدا کنی آنجا دل مؤمن است. این دل مؤمن است که هیچ چیز و هیچ کس در آن غیر از خدا وجود ندارد. انسان در این مقام به جایی می‌رسد که در می‌یابد عالم محضر خداست و در می‌یابد که وقتی به نماز می‌ایستد، در حال صحبت کردن با خداوند است. سپس مکالمۀ او با پروردگار متعال تبدیل به معاشقه می‌شود.

پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند:

«الرَّكْعَتَانِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا» [7]

ارزش دو رکعت نماز در دل شب پیش من از دنیا و آنچه در دنیا است، بالاتر است.

انسانی که این منزل را بپیماید، مصداق ولیّ خدا می‌شود. دیگر ترس و غم و غصه در او راه ندارد و سراسر وجودش سرور و شادی است.

«أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» [8]

از نظر عرفا و اهل دل، منزل لقاء، منزل آخر است. امّا بنابر تعبیر استاد بزرگوار ما حضرت امام خمینی«ره» همۀ این منازل در حقیقت مقدّمه بوده و تازه سالک به ابتدای راه رسیده است. چنین انسانی نمی‌شود از حرکت بایستد. توقّف در وادی سلوک، آهسته آهسته سالک را به منزل اوّل برمی‌گرداند و سپس از مسیر خارج می‌سازد.

 

 

پی نوشت ها:

[1]. الإنسان / 8

[2]. الحدید / 12

[3]. الحدید / 13

[4]. الکافی، ج 1، ص 218

[5]. الانفال / 29

[6]. بحارالأنوار، ج 55 ، ص 39   

[7]. وسائل‏الشّیعة، ج 8، ص 156

[8]. یونس / 62





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 دی 1394 :: نویسنده :

ازدواج انتخاب است یا قسمت؟!


از مباحث مهمی که معمولاً در امر ازدواج  از آن خیلی سخن به میان می‌آورند، بحث قسمت است. مثلاً بزرگترها معمولاً به جوانان می‌گویند: در ازدواج سخت گیری نکنید، اگر قسمت باشد می شود، قسمت نباشد نمی شود.

ازدواج انتخاب است یا قسمت؟!

قسمت به معنای عدم نقش و اراده انسان در رخدادهای زندگی از جمله ازدواج، درست نیست، زیرا انسان آزاد و دارای اختیار آفریده شده ‌است، البته این آزادی مطلق نیست، بلکه مستند به اراده و مشیت خداوند است.

 

برای تحقق یک رخداد مثل ازدواج، عوامل گوناگونی از جمله اراده انسان دخالت دارد که البته در طول اراده خداوند است. مثلاً برای اینکه لامپ منزل شما روشن شود، باید نیروگاه برقی باشد که نیروی برق را تولید کند، از نیروگاه تا منزل شما سیم‌کشی شود، درسیمها نیروی الکتریسیته جریان داشته باشد و شما نیز کلید برق را فشاردهید. اگر هر یک از این عوامل وجود نداشته باشد، لامپ روشن نمی شود.

 

 

در رابطه با مسئله ازدواج هم همین طور است، یعنی افراد باید برای ازدواج ابتدا اراده و اقدام کنند. بعد فرایند خواستگاری را بگذرانند.

 اما در نهایت اگر توکل بر خدا کنند، ممکن است خداوند به جهت مصالحی که نمی‌دانند، اراده خود را بر اراده آنها حاکم کند و با وجود شرایط مناسب ظاهری، آن ازدواج به سامان نرسد.

علاوه بر حكم عقل و منطق، روایاتی كه در آن معیارهای انتخاب همسر ذكر شده دلیل محكمی بر دخالت انسان در سرنوشت خویش است

آن چه در بین مردم معروف است كه در ازدواج قسمت و تقدیر دخالت دارد و قبلاً همه چیز معلوم و مشخص شده است، یا مثلاً می گویند: فلان دختر «قسمت» فلان پسر است و آن پسر قسمت این دختر نیست و یا اگر قسمت باشد خودش درست می شود و دیگر لازم نیست ما كاری بكنیم و اگر قسمت نباشد، ما هر كاری هم بكنیم فایده‌ای ندارد، و سخنانی از این قبیل، صحیح نیست و هیچ ریشه دینی و عقلی ندارد. همان طور كه به روشنی، اختیار و انتخاب را در خرید و فروش، انتخاب شغل و تعیین رشته تحصیلی می‌بینیم در ازدواج نیز كه موضوع مهم و سرنوشت سازی است، مشاهده می‌كنیم.
ازدواج انتخاب است یا قسمت؟!

 علاوه بر حكم عقل و منطق، روایاتی كه در آن معیارهای انتخاب همسر ذكر شده دلیل محكمی بر دخالت انسان در سرنوشت خویش است. پیشوایان دین به ما توصیه كرده اند كه در انتخاب همسر نهایت دقت را مبذول کرده و چشم بسته ازدواج نكنیم، چرا كه ازدواج یك موضوع حیاتی است و برای هر كس به طور طبیعی در طول زندگی ‌اش فقط یك بار اتفاق می افتد.

بر این اساس، افراد نباید دست روی دست گذاشته و به امید بخت و شانس و قسمت بنشینند، بلكه چه پسر و چه دختر باید خود را برای این تصمیم سرنوشت ساز آماده نموده و با كمال دقت و خردورزی و با كمك تجارب خانواده و راهنمایی های مشاوران دلسوز و كاردان، فرد مورد نظر را انتخاب كنند. چرا كه منشأ و سرچشمه بسیاری از گرفتاری ها و بدبختی ‌های انسان غفلت و بی ‌تفاوتی است.

اگر شما در ازدواجتان اقدام کردید و به سرانجام نرسید و خود در عدم تحقق آن دخالت نداشتید، مطمئن باشید به مصلحت شما نبوده و دیگر جای رنجش و ناراحتی نیست و این را می‌توان قسمت الهی دانست. پس قسمت به این معنا درست و به معنای عدم اراده انسان نادرست است

غفلت در تمام امور خسارت‌بار است و در مسأله انتخاب همسر، خسارت‌بارتر. ممكن است یك لحظه غفلت و یا انتخاب غیرصحیح، یك عمر پشیمانی و حسرت را به دنبال داشته باشد.همان طور که افراد زیادی را مشاهده می کنیم كه علت ناكامی‌های خود از زندگی زناشویی را یك لحظه غفلت در انتخاب همسر می دانند.

امام علی‌(علیه السلام) فرمودند: خدای منزه را به تغییر اراده ‌های آهنین شناختم. (نهج‌البلاغه،کلمات قصار،250)

اگر شما در ازدواجتان اقدام کردید و به سرانجام نرسید و خود در عدم تحقق آن دخالت نداشتید، مطمئن باشید به مصلحت شما نبوده و دیگر جای رنجش و ناراحتی نیست و این را می‌توان قسمت الهی دانست. پس قسمت به این معنا درست و به معنای عدم اراده انسان نادرست است.

 

 

 

فرآوری: اکرم اشرفی نژاد

بخش کلوب ازدواج تبیان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 دی 1394 :: نویسنده :

با سلام
سوالی كه ذهنم را مشغول كرده مدتی این است كه
1)آیا شانس وجود دارد ؟؟ آیا افراد خوش شانس و بد شانس وجود دارند؟؟ یا دید ما است
2)حكت و صلاح خداوند چی مقوله ای است؟؟ تقدیر چیست؟؟ قسمت چیست؟؟ آیا حكمت تقدیر و قسمت با یكدیگر فرق دارن؟؟؟ لطفا فرقهای اصلی آنها را بفرمائید تا كاملا متوجه بشوم . زیرا مطالب زیادی خوانده ام اما متوجه فرقشان نشده ام.
3)چه فرقی بین شانس و حكمت وجود دارد؟؟؟‌آیا تفاوتی است؟؟
4)آیا یك مسلمان باید به شانس اعتقاد داسته باشد؟؟
5)اگر تقدیر وجود دارد پس چار ما تلاش یا دعا میكنیم؟؟؟ اگر قسمت هست پس چرا گاهی انتخابها اشتباه است؟؟ اگر حكمت هست آیا خداوند دوست دارد بنده اش بنا به حكمتش در سختی باشد و دیگر بنده اش خیر؟ پس ععدل كجاست؟؟
6)اختیار انسان در كجا بین حكمت و تقدیر و قسمت لحاظ شده؟؟

پاسخ: 

پرسش 1:
حكمت خداوند و شانس در زندگی
شرح : با سلام سوالی كه ذهنم را مشغول كرده مدتی این است كه 1)آیا شانس وجود دارد ؟؟ آیا افراد خوش شانس و بد شانس وجود دارند؟؟ یا دید ما است
پاسخ:
در ادامه پاسخ داده شد.
پرسش 2:
حكمت و صلاح خداوند چی مقوله ای است؟؟ تقدیر چیست ؟ قسمت چیست؟ آیا حكمت تقدیر و قسمت با یكدیگر فرق دارن؟ لطفا فرقهای اصلی آنها را بفرمائید تا كاملا متوجه بشوم. زیرا مطالب زیادی خوانده ام اما متوجه فرقشان نشده ام.
پاسخ:

حکمت از نظر لغوی به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است. به همین جهت افسار اسب را «حکمه» می­گویند. زیرا اسب را از سرکشی و تمرد باز می­دارد و او را مطیع و رام می­سازد. همچنین فرمان­های مولوی را از آن جهت «حکم» می­گویند که مکلف را از انجام کارهای دلخواه خود باز می­دارد و قاضی را «حاکم» نامیده­اند زیرا حکم او مانع ضایع شدن حق و تعدی به دیگری می­شود و نیز تزلزل در نزاع را برطرف می­کند. تصدیق علمی را نیز به اعتبار اینکه از عارض شدن شک و تردید بر ذهن مانع می­شود «حکم» می­نامند. شایان ذکر است که لازمه مصونیت مورد حکم از هرگونه امر منافی، استواری و استحکام آن است بنابراین کلمه «حکمت» ملازم با خلل­ناپذیری، استواری و استحکام است خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل(1)
مفسران گفته‏اند: حکیم کسى است که کارها را استوار و محکم کند. این کلمه مجموعا 97 بار در قرآن کریم به کار رفته است که فقط در پنج مورد صفت قرآن و در یک مورد صفت امر آمده، بقیه هم درباره حکیم بودن خداوند سبحان است(2) حکیم به معناى متقن کار، و کسى است که هیچ عملى از وى از جهل و گزاف ناشى نمى‏شود، هر چه مى‏کند با علم مى‏کند، و مصالحى را در نظر مى‏گیرد(3). حکیم کسى است که کار را جز به جهت مصلحت انجام نمى‏دهد، بلکه هر کارى صورت مى‏دهد به خاطر این است که داراى مصلحتى است که انجام دادنش را بر ندادنش ترجیح مى‏دهد(4).پس حکمت ومصلحت در واقع از یک مقوله و مفهوم شبیه هم را می رساند و کار ی حکیمانه است که مصلحت آمیز باشد و فسادی در آن وجود نداشته باشد . از این رو در «مصباح المنیر» آمده است: صلاح ضد فساد است، مصلحت در چیزی،یعنی وجود خیر در آن. (5)
پس طبق این معنا، هر آنچه خداوند حکیم در مورد انسان اجرا می کند، به مصلحت او است ؛ زیرا خداوند حکیم مطلق است و آنچه برای انسان مقدر نماید، نیز حکمت و مصلحت نیست؛ پس هر چه خداوند برای انسان خواسته به مصلحت او و بر اساس حکمت الهی است که موجب شکوفائی استعداد های انسانی شده، یا او را از خواب غفلت بیدار می کند و متوجه خداوند می شود.
تقدیر از قدر است و قدر یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده است.(6) ودر محاورات عرفی تقدیر همان چیزی است که از آن به قسمت یاد می شود، زیرا « قسمت» به معانی مختلفی به کار برده می شود که اعتقاد به برخی از آن ها، موجه است و به برخی دیگر ناموجه و بی دلیل .
معناى صحیحى که براى قسمت و مصلحت وجود دارد همان قضا و قدر الهى است؛ هرچند در بین عوام رایج شده که در بسیارى از وقایع زندگى تعبیر مى‏کنند که «قسمتش چنین بود» و از این تعبیر معمولاً معناى جبر برداشت مى‏شود، در حالى که «قسمت» به معناى «جبر» و سرنوشت حتمى گریزناپذیر پذیرفتنى نیست؛ از این رو تنها معناى مقبولى که براى «قسمت» وجود دارد، قضا و قدر است که با اراده و اختیار انسان منافاتى ندارد.و شرح آن را در منبع ذیل جویا شوید. (7)
البته ما معتقدیم كه حوادث و وقایع ریزو درشت زندگی هر فرد توسط خداوند از قبل تقدیر می شود و این امور در دو لوح به نام «لوح محو و اثبات» و «لوح محفوظ» ثبت و ضبط است. اما این به معنای غیر قابل تغییر و تبدیل بودن این امور نیست.(8)
در باره تفاوت حکمت و تقدیر باید گفت: گرچه چنان که اشاره شد. هر کدام از واژه گان یاد شده معنای خاص خود را دارد. ولی ممکن است به لحاظ کار بردی گاهی حکمت و تقدیر در یک مصداق به کار برده شود بخصوص در جای که بحث مربوط سر نوشت انسان است .
پی نوشت ها:
1. مقری فیومی، احمدبن علی، مصباح المنیر، قم، دارالهجره، 1414 ق، ج1 ، ص123( ذیل واژه حکم)؛ راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم‏ الدار الشامیة ، 1412 ق، ص 248.
2. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، چاپ پنجم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 164، ماده حکم.
3. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه، 1417، ج 19، ص 531.
4. همان، ج 14، ص 405.
5. المقری الفیدمی، احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیر، ج 1، ص 345.
6. لغت نامه دهخدا، نشر دانشگاه تهران 1368 ش (ماده قدر)، ج4،ص 123.
7. ناصر مکارم شیرازی، پیدایش مذاهب، نشر نسل جوان قم 1367 ش، ص 29. ونیز: ‌شهید بهشتی، شهید باهنر، شناخت اسلام، نشر ساز مان تبلیغات اسلامی تهران 1375 ش، ص231.
8. شهید مطهری، مجموعة ‌آثار، انتشارات صدرا، تهران 1374 ش، ج1، ص 384.

پرسش 3:
چه فرقی بین شانس و حكمت وجود دارد؟ ‌آیا تفاوتی است؟ آیا یك مسلمان باید به شانس اعتقاد داسته باشد؟
پاسخ:

هیچ معنای صحیحی برای شانس وجود ندارد و اصولا چیزی به نام شانس واقعیت خارجی ندارد، هرچند ممکن است تقدیرهای زندگی برخی افراد با دیگران متفاوت باشد و این تقدیرهای به ظاهر مثبت ناشی از شانس تصور شود. در هر حال چنان که ذکر شد هر اتفاق در عالم بر اساس حکمت خداوند و علت خاص قرار داده شده برای آن است نه ناشی از عامل موهومی به نام شانس و مسلمان به چنین چیزی معتقد نمی شود.
پرسش 4:
اگر تقدیر وجود دارد پس چار ما تلاش یا دعا می كنیم؟ اگر قسمت هست پس چرا گاهی انتخابها اشتباه است؟ اگر حكمت هست آیا خداوند دوست دارد بنده اش بنا به حكمتش در سختی باشد و دیگر بنده اش خیر؟ پس ععدل كجاست؟اختیار انسان در كجا بین حكمت و تقدیر و قسمت لحاظ شده؟
پاسخ:

پاسخ در چند محور بیان می شود:
الف_ در باره فراز اول پرسش باید گفت: با توجه به معنای تقدیر که در پاسخ پیشین به سوال شما بیان شد باید گفت: تقدیر تا زمانی که به مرحله قضا نرسد، ممکن است بر اثر علل و عواملی خاصی تغییر کند، ولی هر گاه به مرحله قضا( که احیانا از آن به قضای حتمی نیز یاد می‌شود) برسد، تغییر پذیر نخواهد بود. اما درباره امکان تغییر تقدیر از نظر فلسفی باید اشاره شود:
گر چه تغییر و تبدیل تقدیر و سرنوشت خارج از مشیت و علل الهی ناممکن است، ولی تغییر سرنوشت به معنای عاملی از مظاهر قضا و قدر الهی و حلقه‌ای از حلقات علیت، می‌تواند سبب تغییر و تبدیل سرنوشتی بشود.(1)
اما امکان تغییر سرنوشت از نظر آموزه‌های دینی: در روایات متعددی آمده که برخی اعمال نیک ممکن است سبب تغییر شود. مثلا درباره این که صله رحم موجب طول عمر، دفع بلایا، زیادتی رزق، برطرف شدن فقر و زیاد شدن نسل می‌شود، روایات بسیاری آمده؛ مثلا حضرت صادق (ع) به شخصی فرمود: چندین مرتبه مرگت رسید و خدای تعالی به سبب صله رحمی که کردی و احسانی که به خویشاوندانت نمودی، آن را به تاخیر انداخت. (2)
در روایات متعدد آمده که دعا سبب می‌شود که قضا و قدر تغییر نماید. مثلا امام کاظم (ع) فرمود: «ان الدعا یرد ما قد قدر؛ (3)دعا آنچه را مقدر شده، دفع می‌کند». در روایت دیگر آمده بلای نازل شده به وسیله دعا دفع می‌شود. (4)
ب_ تقدیر و قسمت چون با اختیار وانتخاب تعارضی ندارد، سهم آدمی از مقدرات الهی اولاً این است که خداوند اراده و اختیار را برای آدمیان مقدر کرده است؛ یعنی خداوند در قضا و قدر خود چنین مقدر کرده که انسان ها با اراده و اختیار خود عمل کنند و جبر مطلقی بر آنها در نحوة عملکردشان وجود نداشته باشد. هر چند در این انتخاب ها گاهی فرد دچار اشتباه می شود و انتخاب نادرستی دارد، و این خود موید اصل اختیار و حق انتخاب انسان است؛ از این روی حکیم صدرالمتألهین تصریح کرده:
آدمی در مختار بودنش مجبور است؛ یعنی برای او از سوی خداوند مقدر شده که با اراده و اختیار عمل کند. پس اختیار انسان اختیاری نیست بلکه انسان در مختار بودنش مجبور است و نمی‌تواند مختار و با اراده نباشد .(5) بنابراین اختیار داشتن انسان جزئی از مقدرات الهی است.
دوم: چنان که اشاره شد اختیار انسان از تقدیرات الهی است، ولی انسان با اراده و اختیار و سایر شرایط و علل و عوامل آنها را انجام می دهد، و در انجام آن امور هیچ گونه جبری بر او نیست.(6)
ج_ در باره فراز سوم باید گفت: حکمت خداوند نسبت به پدیده‌ها، رخ دادها، حوادث و پیش‌آمدهای گوناگون در جهان و یا برای آدمیان، بدین معناست که هر یکی از موارد یاد شده علت، مصلحت کلی یا جزئی و اسراری دارد و هیچ چیزی در عالم بدون علت و مصلحت رخ نمی دهد، گر چه ممکن است یک رخ دادی برای برخی پیامد ناگوار داشته باشد، ولی برای مجموع نظام هستی و یا عاقبت آن مورد خاص نفع و مصلحتی به همراه داشته باشد. و از همین روست که گفته می‌شود کارهای خداوند همه بر اساس حکمت و مصلحت است، یعنی یک سرّی، مصلحتی بالاخره در آن کار نهفته است و هیچ گاه بیهوده و یا ضرر مطلق نیست.
در آموزه‌های دینی یک اصول و قواعد کلی بیان شده که در کل این حقیقت را بیان می کند که هیچ رخدادی بدون مصلحت و حکمت واقعی نیست، مثلا در روایتی آمده: «ان الله لیتعاهد المومن بالبلاء کما یتعاهد الرجل اهل بالهدیه من الغیبته» (7) خدا از بنده مومنش تفقد می کند و برای او بلاها را اهدا می‌کند همان طور که مراد در سفر برای خانواده خودش هدیه ای می‌فرستد.
و در روایت دیگر آمده: «ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا» (8) خدا زمانی که بنده‌ای را دوست بدارد در دریای شداید غوطه ور می‌سازد.
شهید مطهری با اشاره بدین گونه آموزه‌ها در این رابطه می‌‌گوید: خدا برای تربیت و پرورش جان انسان‌ها برنامه‌هایی دارد و از همین روست که وقتی خدا نسبت به بنده‌ای از بندگانش لطف مخصوص دارد او را گرفتار سختی‌ها می‌کند، جمله معروف است: «البلاء للولاء» ناظر بدین مسئله است. (9)
بنابراین گر چه درک ریز حکمت‌های رخ دادها کار دشوار است و همه کسی نمی‌تواند بدان دست یابد، ولی به طور کلی این اندازه قابل درک است که انسان هر گاه با رخ دادی مواجه شد بفهمد که آن رخ داد چه خوش آیند و چه ناخوش آیند در درون خود حکمت و مصلحت و سری نهفته‌ای دارد و باید بکوشد از آن رخداد حداکثر استفاده را ببرد و یا در برابر آن صبر و شکیبایی کند. تا بتواند از آن مقطع به سلامتی عبور کند، گفتنی گذشت زمان معمولا بسیاری از اسرار و مصلحت یک رخ داد فردی یا اجتماعی و یا حتی طبیعی را نشان می‌دهد یعنی چه بسا حوادث و رخ دادها به وجود می‌آید بعد از مدتی معلوم می‌شود که چه سرّی و یا مصلحت و حکمت و یا علت و سببی در دل آن رخداد نهفته بوده است.
چه اینکه چه بسا چیزها ممکن است در دنیا حکمت و مصلحتش معلوم نگردد. ولی در آخرت مشخص می‌شود. و به طور کلی در باب حکمت و مصلحت کارهای خداوند این در باره انسان‌ها این آموزه قرآنی اصل کلی در خور توجه‌ای را اشاره نموده که فرمود: چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید، لیکن خیر و صلاح شما در آن بوده،(10) و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع سرّ و فساد شما در آن است. و یا در آیه دیگر : فرمود : بسا چیزی تا پسند شما است و حال آن که خدا در آن خیر بسیاری برای شما مقدر فرموده است. (11) بنابراین از این کلیات می‌توان وجود مصلحت و حکمت را در همه کارها دانست. ولی درک جزئیات آن بخصوص همزمان با خود با رخ دادها کار دشوار است.

پی‌نوشت‌ها:
1. سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی نشر طه، قم 1383 ش، ج 1، ص 327- 328.
2. کلینی، اصول کافی، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ش، ج 2، ص 469.
3. همان.
4. همان.
5. ر،ک: صدرا، اسفار اربعه،نشر دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا. ج 6، ص 376،
6. ر،ک: آموزش کلام اسلامی، ج 1، ص 328،
7. مجلسی، بحار نشر دار الا حیا التراث العربی بیروت ج 25، ص123.
8. همان .
9. مطهری، مجموعه آثار، نشر صدرا ، 1370 ش، ج 1، ص 178.
10. بقره (2) 216.
11. نساء (4) آیه 19.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :