تبلیغات
کشکول بروجردی - توحید از منظر عرفان
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
سه شنبه 4 اسفند 1394 :: نویسنده :
توحید از منظر عرفان

توحید، پایه­ای­ترین ومهم­ترین واساسی ­ترین رکن تمام ادیان الهی است. این رکن در اسلام به زیباترین وپیراسته­ترین صورت خود به نمایش درآمده است. واین نیز به نوبه خود از برکات وجودی و از میوه­های مطبوع، شیرین و دل­انگیز قرآن کریم است.

این اصل در آغاز با معنای ساده وهمه کس فهم در صحنه حیات فکری مسلمین به ظهور رسید. وآن نفی خدایان متعدد ودل­سپردن به خدای یگانه بود. و همین معنای ساده در همان آغاز همچون صاعقه بر سر اشراف قریش ومتولیان کعبه که تمام دارایی اقتصادی ، تجاری ، شخصیتی ومنزلت اجتماعی خویش را مرهون وجود خدایان متعدد وگوناگون

می دیدند، فرود آمد و ایشان با تمام وجود سایه سنگین نابودی را بر سر خویش احساس کردند وچنین بود که همة توان خود را برای از پای در آوردن این نهال نو پای به کار بستند والبته تمام تلاش وکوشش آنان به ارادة الهی عقیم وبی ­نتیجه ماند.

لیکن بنا به اهمیت جایگاه توحید در اسلام، طبیعی بود که مفهوم آن در همان سادگی و سهولت اولیه اش باقی نماند. و به تدریج در اثر تلاش فلاسفه ومتکلمین مسلمان از یک سو و عارفان مسلمان ازسوی دیگر،توحید، در هاله ای از پیچیدگی ومعانی عمیق وتو در تو، فرو رفت.

عرفا توحید را دارای مراتب ودرجات یافتند که مرتبه­ای از آن را از آنِ عوام و مرتبه دیگر را از آنِ خواص دانستند. و توحید عوام را پوست وتوحید خواص را مغز ومغزِمغز نامیدند.

با توجه به آنچه گفته شد نگارنده قصد دارد که در این نوشتار توحید را از نگاه عارفان مسلمان مورد تحقیق وبررسی قرار دهد. و به محضر اندیشمندان صاحب دل عرضه بدارد.

توحید در نگاه شهودی عرفا

عرفا برخلاف فلاسفه ومتکلمین تنها به این اکتفا نمی ­کنند که بگویند توحید یگانه دیدن و یگانه دانستن خدای متعال است چرا که این را معنا ومفهوم ابتدایی از توحید می ­دانند. ایشان توحید را در افق بسیار رفیع­تر می ­نگرند. برای رسیدن به آنچه آن­ها می ­گویند لازم است سخنی در باب هستی از نگاه عرفان داشته باشیم، تا معلوم گردد توحید در میان آنان چه جایگاهی دارد.

هستی ازمنظر عرفان

عرفا، هستی را در دو مرحله مورد توجه قرار می ­دهند. 1. مرحله نظری 2. مرحله عملی ، سی روسلوک در مرحله عملی است. مرحله نظری نیز به نوبه خود ره­آورد وترجمان مرحله عملی است.

در عرفان نظری که در آن هستی را مورد تبیین نظری قرار می ­دهند، سخنشان این است­که حقیقت هستی یکپارچه است. و وحدت حقیقی دارد. و آن نیز جز هستی خداوند چیز دیگری نیست. وجز او را سزاوار به تن کردن لباس هستی نمی ­بینند ومعتقدند «لیس فی الدارغیره دیار» در خانه هستی صاحب خانه­ای جز او وجود ندارد. از این­رو جامه هستی را تنها وتنها برازنده قامت خداوند می ­دانند. به عبارت دیگر، وجود خداوند متن هستی را پر کرده است وغیرتش جا برای غیر باقی نگذاشته است. و باز به تعبیر دیگر، وجود خداوند چنان گسترده است که تمام دایره هستی از وجود او پر شده و غیر را مجال ظهور وجودی نمانده است. بدین­سان، گفتن این سخن که دار هستی از دو نوع حقیقت وجودی تشکیل یافته است. یکی هستی خداوند ودیگری هستی غیر خداوند، چنان به دور از حقیقت وبی ­مایه نشان می ­دهد که برای او شریک قایل شدن. از این روست که معتقدند نه تنها«کان الله و لم یکن معه شئ» بلکه اکنون نیز به همان نحو است «و الآن کما کان».

اگر از ایشان پرسیده شود که این همه موجودات را چگونه نمی ­بینید؟ در پاسخ

می گویند که هستی غیر خداوند چیزی جز ظهور اسماء وصفات الهی نیست به عبارت دیگر، می ­گویند ما سوی الله تنها مظهر ومجلای حق سبحانه وتعالی است نه چیز دیگر لذا هستی آنها سایه هستی خداوند و جلوهای هستی او هستند.به تعبیر عراقی از عرفای نامدار عالم اسلام:

« سلطان عشق خواست که خیمه به صحرا زند، درِ خزاین بگشود،گنج بر عالم پاشید.

چتر بر داشت و بر کشید علَـم

تـا به هم بر زند وجود و عـدم

بی قـراری عشق شـور انـگیز

شـرّ و شوری فـکند در عالم

ورنه عالم با بود ونابود خود آرمیده بود و در خلوتخانه شهود آسوده، آنجا که «کان الله و لم یکن معه شئ»[1]

بنا براین از نگاه عراقی همان­گونه که :

ماه آیینه آفتاب است و از ذات خورشید در ماه هیچ چیز نیست، «کذلک لیس فی ذاته من سواه شئ ولا فی سواء من ذاته شئ» [نه غیری در ذات او هست و نه غیر از ذات او چیزی هست.]

هر نقش که بر تخته هستی پیداست

آن صورت آن کسی است کان نقش آراست

دریا چـو بــر زنـد مــوجی نـو

موجـش خواننـد و در حـقیـقت دریــاست

[همچنانکه] کثرت واختلاف صورامواج بحر را متکثر نگرداند، اسماء[نیز] مسما را من کل الوجوه متعدد نمی ­کند.[2]

صاحب کشف، کثرت در احکام بیند نه در ذات، چه داند که تغیر احکام در ذات اثر نکند، چه ذات را کمالی است که قابل تغیر و تأثر نیست، نور بالوان آبگینه منصبغ شود.

آفـتـابی در هــزاران آبـگـیـنـه تـافـتـه

پس به رنگ هر یکی تا بی ­عیان انـداخته

جمله یک نور است،لیکن رنگهای مختلف

اخـتلافی در مـیان این وآن انـداخـته[3]

واینک نگاهی به آنچه برخی صاحب نظران در عرفان نظری گفته­اند می ­اندازیم تا تأییدی باشد بر آنچه گفته شد. سید جلال الدین آشتیانی ، می ­نویسد: عرفا معتقدند متن واقع را تنها یک وجود که قائم بالذات است ومنزه از هر گونه ترکیب وتقیید وتخصیص ومتشخص به ذات خویش است، پر کرده است وشریکی در موجودات ندارد. وچون صرف است ثانی از سنخ خود ندارد و هرچه غیر از آن حقیقت دیده می ­شود، از شئونات ذاتیه آن وجود است ونسب ما سوی الله تعالی بالنسبه به او مثل نسب اصل به فرع، وعکس به عاکس است. آنچه عالم از خود دارد، همان ماهیات امکانیه است که با قطع نظر از تجلیات وظهورات وجودی حق ، معدومات صرفند.[4]

صدرالمتألهین شیرازی در شاهکار فلسفی خود، اسفار اربعه می ­نویسد: وجود و موجود در یک حقیقت شخصیه منحصر است وشریکی برآن واحد در حقیقت موجودیت ودومی در عینیت خارجی قابل تصور نیست و در خانه هستی جز او صاحب خانه­ای نیست و هر آنچه در عالم وجود دیده می ­شود که جز واجب به شمار می ­آید همانا از ظهورات ذات واجب و از تجلیات صفات او که درحقیقت عین ذات او هستند.[5]

علامه طباطبایی نیز معتقد است که : ماهیات در حقیقت، وجودی از خود و در خود ندارند. وهمه موجود هستند با وجود مجازی ومستعار؛ و حقیقتی که در آنها مشاهده می ­شود کنار از آنهاست؛ نه در کنار آنها. پس وجود، واحد شخصی است. وموجودات اگر چه زیاد هستند، لکن وجود عاریه دارند؛ نه وجود حقیقی ملکی .[6]

چون در دار تحقق و وجود به جز ذات حق موجودی به حقیقت نیست، وموجودات مجازی تعینات و ظهورات وی می ­باشند، پس هر یک از آنها اسمی از اسماء حق هستند، اذ لا نعنی بالاسم الا الذات مأخوذاً بوصف[7]

تا اینجا در صدد بیان اصل مسأله بودیم و اینک به صورت بندی یک برهان برای اثبات آنچه گفته شد، می ­پردازیم. لیکن پیش از اینکه به بیان برهان بپردازیم لازم است نکته­ای را مورد توجه قرار دهیم وآن این است که آیا اساساً مسأله یاد شده برهان پذیر است؟ در پاسخ این پرسش به دیدگاه­های گوناگونی بر می ­خوریم که در اینجا برخی از آن­ها را مورد اشاره قرار می­دهیم:

گروهی برآنند که مسألة یاد شده، برهان­گریز است واز مسایلی است که ورای طور عقل می باشد. لذا مفتی عقل را فقیرتر از آن می ­بینند که در این مسأله فتوایی داشته باشد. به تعبیر سنایی :

غایت عقل در رهش حیرت

مایه عقل سوی او غیرت.

برهانی بر وحدت وجود

با این­حال برخی از بزرگان عرصه عرفان وفلسفه بر این هستند که مسأله یادشده را می ­توان به زیور برهان بیاراست. از آن جمله است حکیم بزرگ صدر المتالهین شیرازی ؛ درشرح الهدایة الاثیریة می ­گوید او کسی را می ­شناسد که آن مسأله را به قید استدلال وبرهان در آورده است.[8] وآن کس کسی جز خود صدرالمتالهین نیست. صاحب این قلم نیز بر این عقیده است که می ­توان برآن مسأله برهان اقامه کرد. اینک یکی از آنها را توضیح می ­دهیم. برهان را با چند مقدمه، شرح می دهیم.

مقدمه اول: وجود خداوند متعال لا یتناهی است.

مقدمه دوم: لایتناهی بودن، وصف وجود خارجی و عینی آن است نه صرفاً وصف مفهوم آن.

مقدمه سوم: بنابراین، وجود خداوند تمام بستر هستی را پر کرده است. وهیچ وجودی نیست که هستی اش از هستی او بیرون باشد و به عنوان غیر در کنار او قرار گیرد، به نحوی ­که دست­کم متن همان هستومند را وجود خداوند پر نکرده باشد. زیرا دراین صورت وجودی را که لایتناهی فرض کرده بودیم می بایستی متناهی باشد. چرا که به اندازه همان وجود، هستی خداوند محدود شده است و این خلاف فرض است.

مقدمه چهارم: متن هستی را یک حقیقت بیشتر پر نکرده است. و آن وجود لایتناهی خداوند سبحانه وتعالی است و هیچ چیز نیست که از هستی حقیقی برخوردار باشد مگر وجود خداوند. واگر به چیزی گفته می ­شود وجود دارد مجازاً گفته می ­شود نه به حقیقت. به این معنا که در واقع هرچه هست همه سایه وجود اوست نه چیز دیگر. البته همان­گونه که پیش از این گفتیم، نباید گمان برد که وجودهایی که در عالم می بینیم چیزی جز وهم وهیچ وپوچ نیست. چرا که همة موجودات از تجلیات وظهورات وجود حق و از اضافات اشراقیه او به حساب می ­آیند. واضافه اشراقیه در عرفان یعنی سایه وجود حق سبحانه وتعالی . همانطورکه محی الدین ابن عربی در فصوص الحکم

می گوید: بدان، آنچه را که نام غیرحق بر آن نهاده می ­شود یا نام عالم نام دارد, در ارتباط با حق مانند سایه در ارتباط با شخص وصاحب سایه است.

علامه قیصری در شرح این عبارت می ­گوید: همچنان­که سایه دارای وجود نیست جز به شخص، عالم نیز دارای وجود نیست مگر به حق و همچنان که سایه تابع شخص است، ما سوی ­الله هم تابع حق است ولازم اوست. زیرا ما سوی ­الله صور اسماء ومظاهر صفات لازمة اویند.

قیصری در ادامه می ­نویسد علت این­که ابن عربی گفت: مانند سایة شخص وجهش این است­که وجودات ممکنه از جهتی عین حق هستند و از جهتی غیر حق وحال اینکه سایه شخص نمی ­تواند عین شخص باشد.[9]

کوتاه سخن اینکه نسبت خلق به حق از نسبت سایه به شخص لطیف­تر وعالی ­تر ودقیق­تر است زیرا سایه چیزی است وشخص چیز دیگر، اما موج که خلق است عین همان حقیقت دریاست زیرا حقیقت دریا آب است. امواج یعنی اطوار وجودی دریا, درست است که موج­شکن دریاست ولی اگر درست بنگریم موج همان دریاست.[10]

بعضی از صاحب نظران در عرصه عرفان نظری این حقیقت را که وجود حق سبحانه وتعالی در تمام ذرات هستی ساری وجاری است وهستی با تمام گونه­گونیش جز ظهورات وتجلیات آن حقیقت مطلقه نیست، به واحد ومراتب عددی تشبیه کرده است که شنیدن آن نیز خالی از لطف نیست.

واحد در مراتب اعداد ـ از اثنین گرفته تا بی نهایت ـ ظهور دارد که در هر یک خاصیت وفایده­ای می ­دهد که در آن دیگر نیست وحقیقت هر یک مغایر حقیقت دیگری است[در عین حال] همه[مراتب] تفصیل مرتبه واحد می ­کنند- همه مبین آنند که واحد است که در این مراتب به تکرار ظهور کرده است- زیرا اثنین دو واحد است وثلاثه سه واحد وهمچنین جمیع اعداد.که آن در هیأت وحدانی مجتمع گشته است, واز آن اثنان وثلاثه وغیرهما من الاعداد حاصل شده. پس ماده اعداد واحد متکرر است و صورت اعداد هم واحد. پس همه اعداد به واحد موجودند و واحد بر واحدیت خود ازلاً وابداً باقیست.[11] به همان وزان حق سبحانه وتعالی نیز یک حقیقتی است که تکرار تجلی و ظهورش، هستی را با همه انواع گوناگونی از موجودات به ظهور رسانده است ودر حقیقت موجودات، جز مظاهر ومجلاهای ظهور وجلوه حق نیستند.

گـوهـر دو کـون مـوج بـرآرند صـدهزار

جـمـله یـکیـست لیـک بـه تـکرار آمـده

دربـاغ عـشـق یـک احـدیت که تافتست

شاخ ودرخـت وبـرگ وگـل وخـار آمـده

یـک عـین متـفـق کـه جـز اوذره­ای نبود

چون گـشت ظـاهـر ایـن هـمه اغیار آمده

عـکسی ز زیـر پـرده وحـدت عـلم زده

در صــد هــزار پـــرده پــنـدار آمـــده

غیری چگونه روی نماید چوهرچه هست

عـیـن دگـر یـکـیـست پـدیـدار آمـــده[12]

بـه هـر جـا بـنگـرم تـو پـدیـدار آمــدی

ای نـانمـوده رخ تــو چـه بسـیار آمــدی

کی رفـتـه­­یی زدل که تـمنا کـنم تــو را

غیـبت نکـرده­یی کـه شـوم طالب حضور

بـا صـد هـزار جـلوه بـرون آمـدی کــه

کی بـوده­ای نهـفتـه کـه پیـدا کنـم تـو را

پنهان نـگشـته­یی کـه هـویـدا کنـم تـو را

مـن بـا صـد هزار دیـده تماشا کـنم تو را






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 15 مهر 1396 09:58 ب.ظ
سلام! این اولین بازدید من در وبلاگ شماست!
ما یک گروه از داوطلبان هستیم و یک پروژه جدید را شروع می کنیم
در یک اجتماع در همان طاقچه. وبلاگ شما به ما اطلاعات ارزشمندی برای کار بر روی داده است. شما یک کار فوق العاده انجام داده اید!
سه شنبه 10 مرداد 1396 12:43 ق.ظ
These are genuinely great ideas in about blogging.
You have touched some nice points here. Any way keep up
wrinting.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:11 ب.ظ
Unquestionably imagine that which you stated. Your
favourite justification seemed to be on the internet the easiest thing to keep
in mind of. I say to you, I definitely get irked while folks think about worries that they just do not understand about.
You managed to hit the nail upon the top as neatly as outlined out the entire thing with
no need side effect , people can take a signal.

Will probably be again to get more. Thanks
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:25 ب.ظ
I used to be able to find good information from your blog posts.
شنبه 19 فروردین 1396 11:48 ق.ظ
This is a topic which is near to my heart...
Thank you! Where are your contact details though?
جمعه 11 فروردین 1396 03:48 ب.ظ
Wonderful article! We will be linking to this particularly great post on our site.
Keep up the great writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :