تبلیغات
کشکول بروجردی - شخصیت محمد حنفیه
کشکول بروجردی
کشکول .عرفان . سیروسلوک. پرسش و پاسخ .علوم غریبه . مناظره. پاسخ به شبهات.توصیه اخلاقی
چهارشنبه 7 بهمن 1394 :: نویسنده :

شخصیت محمد حنفیه

Ahlbeit-04.jpg
محمد حنفیه فرزند امیر المؤمنین على(علیه السلام) و مادرش خوله، دختر جعفر بن قیس مسلمه از قبیله بكر مى باشد كه در جریان جنگ یمامه به اسارت سپاه اسلام در آمده بود.
كنیه محمد حنفیه را ابوالقاسم دانسته اند و گفته شده است كه نام كنیه او به اشاره رسول اكرم صلی الله علیه و آله تعیین شده است.
ابن خلكان حدیثى نقل مى كند كه نباید نام و كنیه پیامبر -صلى الله علیه وآله- را بر شخصى نهاد ولى این حكم در مورد محمد حنفیه استثنا شده است.(1) ولى برخى بر ابن خلكان ایراد كرده اند كه هر چند حدیث نبوى صحیح باشد اما كسى كه به داشتن نام و كنیه رسول خدا صلی الله علیه و آله مفتخر شده و داشتن چنین نامى برایش تجویز گردیده مهدى آل محمد -علیه السلام- است و نه محمد حنفیه.(2) چه بسا كسانى كه گفته اند نام و كنیه محمد حنفیه را تعیین كرده و چنین نام و كنیه اى فقط براى او تجویز شده در مصداق ااشتباه كرده اند و تا از این طریق كرامت، شرافت و امامت وى را توجیه كرده و مورد تأیید رسول خدا - صلى الله علیه وآله - قلمداد نمایند.
البته شخصیت محمد حنفیه فاقد امتیاز نبوده است چه این كه وى در جنگ جمل صفین كنار امیر المؤمنین دلاوریها داشته و بنابر قولى در جنگ صفین پرچمدار سپاه آن حضرت بوده است و او را به شجاعتهایش ستوده اند.(3)

محمد حنفیه و مسأله امامت
در این كه آیا محمد حنفیه خود مدعى امامت براى خویش بوده و یا پس از مرگش كسانى او را متهم به این ادعا كرده اند و فرقه اى تشكیل داده اند!آراء مختلفى وجود دارد. از برخى روایات استفاده مى شود كه پس از شهادت حسین بن على (علیه السلام )، شخص محمد حنفیه مدعى امامت شد و با على بن الحسین (علیه السلام ) در این مساءله به نزاع برخاست.
مرحوم كلینى با ذكر سند، از زراره نقل كرده است: امام باقر فرمود: هنگامى كه حسین بن على (علیه السلام ) به شهادت رسید، محمد حنفیه از على بن الحسین - امام سجاد(علیه السلام ) - تقاضا كرد تا ملاقاتى خصوصى با ایشان داشته باشد.
ملاقات صورت گرفت، در این دیدار، محمد حنفیه به على بن الحسین (علیه السلام ) گفت :اى پسر برادر! تو خود مى دانى كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله درباره امامت على بن ابى طالب و امام حسن و امام حسین (علیه السلام) وصیت فرمود وایشان را به امامت منصوب داشت ولى هم اكنون كه پدرت حسین بن على (علیه السلام ) به شهادت رسیده ، در زمینه امامت كسى را معرفى نكرده است. در این میان ، من عموى تو و فرزند على (علیه السلام ) هستیم و از نظر سنى از تو بزرگترم. از این رو شایسته است كه منصب امام و رهبرى شیعه از آن من باشد و این حتى را براى من بدانى!
امام سجاد به او فرمود: اى عموى من! از خداوند بیم داشته باش و آنچه حق توست نیست براى خویش مخواه !تو را نصیحت مى كنم كه از نابخردان نباشى و در این باره خوب بیندیشى. بدان كه پدرم - حسین بن على (علیه السلام ) - بى نصیب از دنیا نرفته است ، او پیش از این كه متوجه عراق شود، درباره امامت سفارشهاى لازم را كرده و عهدنامه اى نیز نوشته است و من را جانشین خود در امر قرار داده و سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله را به من سپرده و اكنون نزد من است.
بنابراین از ادعاى امامت دست بردار كه مایه كوتاهى عمر تو و گرفتاریت خواهد شد.
تو باید بدانى كه خداوند متعال امامت را در نسل حسین (علیه السلام ) قرار داده است و اگر براستى از این ناحیه در شك هستى آماده شو تا نزد حجرالاسود را مطرح ساخت .)محمد حنفیه پذیرفت، هر دو نزد حجر السود رفتند. امام سجاد فرمود: نخست تو از حجر بخواه تا اگر تو امامى، بر امامت تو گواهى دهد.
محمد حنفیه پذیرفت ، هر دو نزد حجر السود رفتند. امام سجاد فرمود: نخست تو از حجر بخواه تا اگر تو امامى ، بر امامت تو گواهى دهد.
محمد حنفیه ناگزیر رو به حجر كرد و لب به دعا گشود و از خداوند خواست تا حجر را در تاءیید امامت وى به سخن آورد! ولى دعایش نتیجه اى نداد!
آنگاه امام سجاد (علیه السلام ) فرمود اگر تو وصى پیامبر - صلى الله علیه وآله - و امام و صاحب ولایت بودى بى شك دعایت مستجاب مى شد. سپس خود دست به دعا برداشت و فرمود:
اسئلك بالذى جعل فیك میثاق الاوصیاء و میثاق الناس اجمعین لما اخبرتنا من الوصى و الامام بعد الحسین بن على علیهاالسلام؟ تو را سوگند مى دهم به آن كسى كه پیمان انبیا و اوصیا و پیمان همه مردم را در تو قرار داد، كه ما را آگاه و بگویى وصى و امام پس از حسین بن على (علیه السلام ) كیست؟
ناگاه حجر به جنبش در آمد، گویى كه مى خواهد از جایگاهش جدا شود و سپس از آن شنیده شد: خداوندا گواهى مى دهم كه وصایت و امامت، پس از حسین على(علیه السلام) براى بن الحسین (علیه السلام) است.
در این هنگام، محمد حنفیه كه به حقیقت پى برده بود، از امام سجاد (علیه السلام ) عذر خواهى كرد و به راه افتاد و بنابر نقلى دیگر، خویش را برقدمهاى امام افكند و به ولایت و امامت وى اقرار كرد.(4)
هر چند برخى خواسته اند تا با استناد به این حدیث، محمد حیفیه را متهم كنند و شخصیت وى را مخدوش شمارند ولى حق این است كه اگر حدیث در مجموع مورد نظر قرار گیرد و پایان آن نیز ملاحظه شود، پرستش محمد حنفیه ناشى از ندانستن بوده و او با طرح مطالب نخستین خود، در خود حقیقت در پى شناخت واقعیت بوده، و آنگاه كه حق را دریافته، تسلیم شده و امامت امام سجاد - علیه السلام - را پذیرفته است.
از جمله نكاتى كه این نظر را تاءیید مى كند این است كه گاه كسانى با این پندار كه محمد حنفیه امام است نزد او مى آمدند ولى محمد حنفیه آنها را به برادرزاده اش على بن الحسین رجوع مى داد و مى گفت امام، آن حضرت است. ابوخالد كابلى كه مدت زیادى در خانه محمد حنفیه خدمت كرده بود و ادارات خاصى به وى داشت، بر این اعتقاد بود كه محمد حنفیه نیز مانند پدر و مادر و حجت خدا درمیان خلق است.
ابوخالد مى گوید: روزى به محمد حنفیه گفتم :تو را به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنین (علیه السلام ) سوگند مى دهم كه حقیقت را به من بگویى ! آیا تو خود همان امام و حجت خدا كه اطاعتش بر همگان واجب است، نیستى؟
محمد حنفیه گفت:امام من و امام تو و امام همه مسلمانان، على بن الحسین - امام سجاد - است.(5)
در روایت دیگرى امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید:ابوخالد كابلى نخست قایل به امامت محمد حنفیه بود ولى بارها شاهد بود كه محمد حنفیه على بن الحسین (علیه السلام ) را با تعبیر یا سیدى اى آقاى من مورد خطاب قرار مى دهد! و خطابى سوى كوچكتر نسبت به شخص ‍ بزرگتر صورت مى گیرد.
ابو خالد كه محمد حنفیه را امام مى پنداشت با مشاهده این موارد با تعجب از محمد حنفیه پرسید: تو پسر برادرت - على بن الحسین - را با تعبیر یا سیدى مورد خطاب قرار مى دهى در حالى كه دیگران چنین تعبیرى ندارد!
محمد حنفیه گفت: على بن الحسین (علیه السلام ) امامت راستین است ، او حجر السود را به شهادت و گواهى طلبید و حجر به امامت او گواهى داد و بر من ثابت شد كه وى سزاوار مقام امامت است.(6) بر این اساس ، مى توان دریافت كه محمد حنفیه خود مدعى امامت براى خویش نبوده است و بر فرض كه در مقطعى امر بر او مشتبه بوده و چنین پندارى به او دست داده باشد و در نهایت ، حق را دریافته و به امامت سجاد (علیه السلام ) اقرار كرده است .
چنان كه كسانى چون ابوالخالد كابلى و سید حمیرى در آغاز امر، مى پنداشتند كه محمد حنفیه امام است ولى بعدها بینش صحیح یافتند و در زمره شیعیان امام سجاد - علیه السلام - در آمدند. اما برخى از این توهم و پندار بى اساس ، در مقام سوء استفاده بر آمدند و با انگیزه هاى متفاوت ، بر امامت محمد حنفیه اصرار ورزیدند و از وى امامى ساختند و قائم آل محمد به شمارش آوردند!

محمد حنفیه و رخداد عاشورا
از دیگر مواردى كه برخى خواسته اند به خاطر آن ، شخصیت محمد حنفیه را زیر سؤ ال برده و وى را متهم به جدایى از خط ولایت كنند، عدم شركت او در كربلا و عدم همراهى وى با حسین بن على (علیه السلام ) مى باشد.
شك نیست كه اگر حضور نیافتن وى در كربلا، بدون عذر واقعى بوده و عنوان تخلف از دعوت امام را به خود گیرد، شخص محمد حنفیه از عدالت و وثاقت ساقط خواهد بود ولى سخت نخست در همین نكته است كه آیا شركت نجستن وى در زمره یاران حسین بن على - علیه السلام - به علت بوده است؟
این سؤ ال براى هر كاوشگرى كه گام در تحقیق تاریخ آن عصر بگذارد مطرح بوده و خواهد بود.
شخصى به نام مهنابن سنان همین پرسش را از علامه حلى داشته است. او ضمن سؤ الهایى مى پرسد: نظر شما درباره محمد حنفیه چیست ؟ آیا او معتقد به امامت حسین بن على و حسین على و امام سجاد (علیه السلام ) بوده است و یا خیر؟و آیا كناره گیرى او از واقعه كربلا بر اساس عذرى شرعى و موجه بوده است یا نه ؟ و در صورتى كه تخلف او بدون عذرى شایسته باشد، محمد حنفیه و عبدالله جعفر چه وضعى خواهند داشت.
علامه حلى در پاسخ مى گوید: بى تردید اصل امامت از اركان ایمان است و در كنار اصل توحید، عدل نبوت و معاد مطرح مى باشد و كسانى چون محمد حنفیه عبدالله جعفر برتر و منزه تر از این هستند كه به اصل امامت پایبند نبوده و در جرگه افراد فاقد ایمان قرار داشته باشند. و اگر محمد حنفیه در یارى امام حسین (علیه السلام ) شركت نجسته، به خاطر بیمارى بوده است و چه بسا نمى دانسته است كه سرنوشت برادرش به مساءله جنگ و شهادت منتهى مى شود.
مرحوم مامقانى، درباره نكته اخیر علامه حلى نظر دارد و مى گوید بیمارى محمد حنفیه در موقع بازگشت اهل بیت از سفر شام بوده است و نه هنگام حركت حسین بن على(علیه السلام) به سمت مكه و عراق. از این رو مامقانى معتقد است كه در حل این مشكل این پاسخ بهتر است:
اولا شهداى كربلا افراد معینى بودند كه از آغاز حركت براى حسین بن على (علیه السلام ) چهره آنان معلوم بود و ثانیا"حركت حسین بن على (علیه السلام ) به سمت عراق ، طاهرا عنوان جهاد نداشت تا بر هر مسلمانى شركت در آن واجب باشد بنابرین كسى كه مانند محمد حنفیه از واقع امر اطلاعى ندارد به خاطر عدم شركت در چنین سفرى ، متهم نمى شود چه اینكه افراد دیگرى نیز مانند او در كربلا حضور نداشته اند و این عدم حضور مایه بى عدالتى آنان شمرده نشده است زیرا است زیرا حسین بن على (علیه السلام ) به آنان تكلیف نكرده بود كه در این سفر همواره او باشید و با این بیان، همراه نبودن آنان با امام در این سفر، تخلف آنان از امر امام و انحراف ایشان از مساله امامت به حساب نمى آید.
علاوه بر این داوریها، حدیثى از امیرالمومنین (علیه السلام ) در توصیف و مدح محمد حنفیه نقل شده است.
امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى فرماید: قال امیر المومنین: ان المحامده تابى ان یعصى الله عزوجل. قلت: و من المحامده ؟ قال : محمد بن جعفر، محمد بن ابى بكر، محمد بن ابى حدیفه و محمد بن امیر المومنین ابن الحنفیه(7) رحمه الله علیهم.(8)
امیر المومنین فرمود: چند نفرند كه محمد نام دارند و از معصیت خداوند ابا و اجتناب دارند، و آنها عبارتند از محمد بن جعفر، محمد بن ابى بكر، محمد بن ابى حذیفه و محمد فرزند امیر المومنین (كه مشهور به ) ابن حنفیه است ، خدایشان رحمت كند.
البته در كتابهاى تاریخ، مطالب دیگرى نیز به محمد حنفیه نسبت داده اند كه دلایل كافى و مورد اعتماد درباره آنها نقلها مشهود نیست. مانند این گفته اند: بنا به دعوت یزید به شام رفته و با او بیعت كرده است.(9)
بسیارى از مورخان به این گونه نقلها اشاره نكرده اند و چه بسا آن را صحیح و شایسته نقل نیافته اند.

پی نوشتها:
1- وفیات الاعیان 4/170.
2- تنقیح المقال 3/112.
3- وفیات الاعیان 4/171
4- دلائل الامامه 87؛ كافى 2/155؛ اثبات الوصیة 143؛ اعلام الورى 253؛ احتجاج 2/316. الغمة 2/309؛ اثبات الهداة 5/233.
5- تنقیح المقال 3/111.
6- همان مدرك .
7- حنفیه لقب مادر محمد بن امیرالمومنین مى باشد. نام آن بانو خوله بنت جعفر بن قیس بوده است . تنقیح المقال 3/111.
8- همان مدرك .
9- انساب الاشراف 3/276 - 296.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کانال تلگرام
سیر و سلوک. کشکول بروجردی
https://telegram.me/kashkooleboroojerdii

هوالحی
یامن لا اله الاهو
مخفی نماند بر طالبان حقیقت و سالکان کوی محبت که انفع المعارف معرفت نفس ناطقه انسانی است از انچه موجب کمالات اوست یا رذائل و نقصان او که خدای سبحان در قران فرقان فرمود (فالهمها فجورها وتقواها) لذا بعداز معرفه الله در قوس نزول معرفتی شریفتر از معرفت نفس نیست که همان شیوه اساتید بزرگوارما و مرحوم سید علی اقای قاضی طباطبایی است . این حقیر فقیر سراپا تقصیر مدعو به رضا بن محمد بن امرالله بن علی بن شهباز بن حاج علی عسکر بروجردی بران شدم انچه از خرمن وجود بزرگان حیا تلمذ نموده ویا از صحف نوریه عرفانیه انها دریافت نموده ونکاتی را یادداشت برداشته ام در محضر دوستان و برادران ایمانی قرار دهم که تقدیر اینگونه رقم خورد که ان پرده نشین شاهد بازاری شود (الهم وفقنا بما تحب وترضی)وسلام علیکم و علینا وعلی عبادالله الصالحین

کشکول ، مجموعه ای است از عبارات کوتاه و ارزنده در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، مذهبی ، هنری ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، ادبی ، طنز ، ضرب المثل و ... که برای جمع آوری و تنظیم این نوشتار مطالعه و زحمت فراوانی کشیده شده است که به آسانی انسان می تواند آن را در حافظه ی خود ضبط و در تمام طول عمر استفاده کند . چرا که در زندگی ماشینی و پررنج و بی حوصلگی و خستگی امروز ، اشخاص کمتر وقت می کنند کتاب یا مجله ای حتی مقاله ای در یک روز ، گاهی در ماه و سال بخوانند و پس از خواندن نمی دانند هدف نویسنده چه بوده و چه نتیجه ای از آن گرفته است و گاهی انسان چهارصد صفحه از یک کتاب را می خواند ، حتی یک جمله ی مفید و آموزنده ای به دست نمی آورد .


مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب و موضوعات وبلاگ چیست ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :